شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
85062
نام: مریما
شهر: تهران
تاریخ: 11/28/2011 11:24:26 PM
کاربر مهمان
  سلام
خسته ام خیلی ، دلم گرفته از آدما از ادمهایی که تظاهر میکنن فریب میدن از کسایی که زندگیمو نابود کردنو عشقمو به بازی گرفتن و الان راحت دارن زندگی میکنن مگه نمیگن خدا جای حق نشسته مگه خدا عادل نیست پس چرا کاری به کارشون نداره چرا گذاشت با سرنوشت من بازی کنن تو این شبای محرم فقط یه چیز از خداو امام حسین میخوام اونم اینه که هرچه زودتر منو از این دنیا ببره تروخدا اگه شمام این مطلبو میخونین همین دعارو برام بکنین من این دنیای به ظاهر قشنگو میبخشم به همه اونایی که عاشقشن
85061
نام: العبد
شهر: کریمه اهل بیت
تاریخ: 11/28/2011 11:07:06 PM
کاربر مهمان
  قافله رفته بود و من بیهوش
روی شن زارهای تفتیده
ماه با هر ستاره ای می گفت:
بی صدا باش!تازه خوابیده
*******************
قافله رفته بود و در خوابم
عطر شهر مدینه پیچیده
خواب دیدم پدر ز باغ فدک
سیب سرخی برای من چیده
**********************
قافله رفته بود ومن بی جان
پشت یک بوته خار خشکیده
بر وجودم سیاهی صحرا
بذر ترس و هراس پاشیده
*********************
قافله رفته بود و من تنها
مضطرب،ناتوان ز فریادی
ماه گفت:ای رقیه چیزی نیست
خواب بودی ز ناقه افتادی
********************
قافله رفته بودودلتنگی
قلب من را دوباره رنجانده
باد در گوش ماه دیدم گفت:
طفلکی باز هم که جامانده!
*********************
قافله رفته بودو تاول ها
مانعی در دویدنم بودند
خستگی،تشنگی،تب بالا
سد راه رسیدنم بودند
*********************
قافله رفته بودو می دیدم
می رسد یک غریبه ازآن دور
دیدمش-سایه ای هلالی شکل-
چهره اش محو هاله ای از نور
**********************
ازنفس های تندو بی وقفه
وحشت و اضطراب حاکی بود
دیدم او را زنی که تنها بود
چادرش مثل عمه خاکی بود
************************
بغض راه گلوی من را بست
گفتمش من یتیم و تنهایم
بغض زن زودتر شکست وگفت:
دخترم،مادر تو زهرایم
85060
نام: عاشق
شهر: مشهد
تاریخ: 11/28/2011 10:50:08 PM
کاربر مهمان
  خدا جونم .....کاش تو هم سایت داشتی.... کاش می شد این جوری حرف دلمو بگم
خدا جونم....
خیلی دلم گرفته.... خیلی... دارم خفه میشم ...می دونی از چی ... می دونم که میدونی.... از این که قبلا چی بودم الان چی هستم....... خدایا چرا اینقدر عوض شدم بهتره بگم عوضی شدم.... خدا جونم
من... منی که قبلا در سال سه بار قران وختم میکردم ... منی که عاشقانه می پرستیدمت.... منی به اوج تو و عشقت رسیدم ...من...من... چرا حالا این قدر اشغال شدم...چرا... خدا جونم تورو میخوام کمکم کن بهت برسم که دارم از بی تو بودن خفه می شم
85059
نام: ممد حیرون
شهر: استان زرخیز محروم
تاریخ: 11/28/2011 10:24:08 PM
کاربر مهمان
  چه بگم حرف زیاده اما کو گوش شنوا ، دلم خونه ازاین نامردمان .
نمیدونم چه فکر می کنند بابا این روزگار که می بینی بر مراد شماست
صاحبی دارد چرااینقدر نامردی درحق انقلاب ،شهیدان ،بیت المال چرا اینقدر ریا .ناگه مرگ خواهد رسید وگیرد گریبان کردنکشان.
به خودآیید که عذابی سخت در انتظار شماست.
85058
نام: سهراب
شهر: گنبد کاووس
تاریخ: 11/28/2011 8:56:47 PM
کاربر مهمان
  برای شغل وکار میخواهم ببینم خوب است در ان کار بروم یا نه.
85057
نام: زهرا
شهر: تویسرکان
تاریخ: 11/28/2011 8:46:26 PM
کاربر مهمان
  ای کاش وضع مادی ایران بهتربود
85056
نام:
شهر:
تاریخ: 11/28/2011 7:48:12 PM
کاربر مهمان
  یاحسین
85055
نام: زهرا
شهر: مشهد
تاریخ: 11/28/2011 7:32:32 PM
کاربر مهمان
  فقط دوست دارم یک بار شهید آوینی را در خواب ببینم
85054
نام: معصومه
شهر: دلتنگی
تاریخ: 11/28/2011 6:24:57 PM
کاربر مهمان
  زینب را دریابید
دلت مى خواهد، طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى.
بچه ها چشمشان به توست. تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند.
سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند؛ پس تو باید آنچنان با آرامش و طمأنینه باشى، انگار همه چیز منطبق بر روال معهود پیش مى رود و مگر نه چنین است؟ مگر تو از بدو آمدن به این جهان، خودت را آماده این روز نمى کردى؟
پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى. جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى. همچنان که از صبح چنین کرده اى.
حسین از صبح با تک تک هر صحابى، به شهادت رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته و تو هر بار به او تسلى بخشیده اى. هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى. هر بار که از میدان باز آمده است، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى و به همان میزان، در خود شکسته اى، ولی خم به ابرو نیاوردى.
خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروک هاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست؛ تازه اینها مربوط به ظواهر است.
اینها را چشم هر خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین، یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین، عبور کردن از رگ هاى حسین و تپیدن با نبض حسین؛ زینب یعنى حسین در آینه تأنیث. زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم.
زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین بر دل.
وقتى از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخم هاى سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش، دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت، وقتى که جان، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد و وقتى که... .
در همه این لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دست هاى تو بود که اشک هاى وجودش را مى سترد.
هر بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش برمى داشتى و بر دلت مى گذاشتى. حسین با هر بار آمدن و رفتن، تعزیت هایش را به دامان تو مى ریخت و التیام از نگاه تو مى گرفت.
این بود که هر بار، سنگین مى آمد، ولی سبکبال بازمى گشت. خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار بازمى گشت.
اکنون نیز دلت مى خواهد طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. همچنان که از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است، چنین کرده اى؛ اما اکنون ماجرا متفاوت است.
اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده مى شود.
على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست. تجلى امیدها و آرمان هاى توست. تجلى دوست داشتن هاى توست. على اکبر، پیامبر دوباره توست.
نشانى از پدر توست، نمادى از مادر توست، على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده. غنچه پیش از شکفتن پرپر شده.
شهادت محسن، نخستین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدى که محسنم را کشتند و به سویش دویدى.
شهادت محسن بر دل
85053
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 11/28/2011 6:21:34 PM
کاربر مهمان
 
.:: بِسمِ اللهِ الرَّحمــنِ الرَّحِیـــمِ ::.

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر


ذَلِــكَ الكِتَــابُ لاَ رَيبَ فِيــهِ هُـــدًى لِّلمُتَّقِيـــنَ.


آن كتاب (قرآن) كه شكّ در آن راه ندارد ؛ مايه ی هدايت پرهيزكاران است.

سوره ي مبارکه ی البقرة ، آيه ي شريفه ي ۲

* * *

رسول اكرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:

اِنَّ البَيتَ اِذا كَثُرَ فيهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَيرُهُ وَاتَّسَعَ اَهلُهُ وَاَضاءَ لاَهلِ السَّماءِ كَما تُضىءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنيا؛

خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خير آن بسيار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانيان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمينيان مى درخشند.

الكافى، ج2، ص610، ح1

* * *

*.*.* ختم قــــرآن کــــریم همراه با تدبّــــر در آیات الهــــی حرف دل _ نوبت چهاردهـــم *.*.*

{این دوره به نيّت دعا برای رفع مشکلات زندگی و بیماری های جسمی یا روحی جمع حاضر حرف دل و وابستگان آن ها ، ان شاء الله.}

*جزء اوّل: خاک گرامی از شهر ایثار
*جزء دوم: yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء سوم: yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء چهارم: yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء پنجم: یگانه خانم گرامی از شهر آرزوها
*جزء ششم: yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء هفتم:yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء هشتم: yas8454 گرامی از زيرآسمان خدا و دوستانشون
*جزء نهم: فرشته خانم از اصفهان و خانواده ی محترم
*جزء دهم: محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند گرامی از تهران
*جزء یازدهم: محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند گرامی از تهران
*جزء دوازدهم: محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند گرامی از تهران
*جزء سیزدهم: شهاب
*جزء چهاردهم: معصومه خانم از نیشابور
*جزء پانزدهم: معصومه خانم از نیشابور
*جزء شانزدهم: خانم سهیلا مهدی زاده از بابل
*جزء هفدهم: معصومه خانم از نیشابور
*جزء هجدهم: خانم سهیلا مهدی زاده از بابل
*جزء نوزدهم: خانم سهیلا مهدی زاده از بابل
*جزء بیستم: خانمfaridehگرامی ازsaskatoon-canada
*جزء بیست و یکم: خانمfaridehگرامی ازsaskatoon-canada
*جزء بیست و دوم: شهره خانم گرامی از شهر تنهایی
*جزء بیست و سوم: شهره خانم گرامی از شهر تنهایی
*جزء بیست و چهارم: خانمfaridehگرامی ازsaskatoon-canada
*جزء بیست و پنجم: خانمfaridehگرامی ازsaskatoon-canada
*جزء بیست و ششم: خانمfaridehگرامی ازsaskatoon-canada
*جزء بیست و هفتم: آرميتا خانم گرامي از بوشهر
*جزء بیست و هشتم: آرميتا خانم گرامي از بوشهر
*جزء بیست و نهم: IRAN-LOVEگرامی
*جزء سی ام: آقا عليرضاي گل از همدان

*خوبان حرف دلی ضمن مشارکت همراه با تدبّر در ختم آیات الهی می توانید همانند نوبت های قبل برای خود و نزدیکانتان درخواست ثبت جزء بفرمایید.

*زمان قرائت جزءهای ثبت شده هر چه سریعتر باشد بهتر است و مهلت مشخّصی ندارد.

*درخواست شما خوبان در اسرع وقت ثبت خواهد شد در صورت عدم ثبت جزء مورد نظر شما مراتب را در حرف دل پیگیر شوید.

* * *

اَللّــهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّـــکَ الفَــرَجَ.

اَللّــهُمَّ صَل
<<ابتدا <قبلی 8512 8511 8510 8509 8508 8507 8506 8505 8504 8503 8502 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved