اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
68462 |
نام:
یاس سفید
شهر:
کوچه بنی هاشم
تاریخ:
7/29/2009 10:57:30 AM
کاربر مهمان
|
باسلام به چه فرقی می كنه بزرگوارو
خداقوت
برای ختم سوره مؤمنون لطف می كنيدثبت بفرمائيد :
17(هفده) نفرازدوستان بنده حقيربه نيابت از:
شهيدباكری
شهيدهمت
شهيدآوينی
شهيدمقيمی
شهيدشاهدی
شهيدپلارك
شهيدناصرحُرّی(عاشق گرامی)
وشهدای گمنام
يه مرتبه ثبت كردم نمايش داده نشد .
اجرتون بانرجس خانم مادربزرگوارامام زمان (عج) و
التمـــــــــــــــــاس دعــــــــــــــــــــــــــا
|
|
68461 |
نام:
نشمیل
شهر:
بیجار
تاریخ:
7/29/2009 10:46:36 AM
کاربر مهمان
|
به آرزوی دلم میرسم یا نه
|
|
68460 |
نام:
انسیه
شهر:
تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ:
7/29/2009 9:11:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه خوش است اگر بمیرم به ره ولای مهدی
سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
...
الهی آمین / آمین یارب العالمین
*اللهم عجل لولیک الفرج*
*****اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم*****
التماس دعا
|
|
68459 |
نام:
لیلی
شهر:
ایلام
تاریخ:
7/29/2009 8:50:29 AM
کاربر مهمان
|
سلام.امروز برای اولین بار وارد این سایت شدم وخیلی خوشحال شدم که اون چیزی رو که مدتها دنبالش بودم پیدا کردم .واقعاممنون برای این سایت پر محتواو زیباتون . یه استخاره گرفتم که خیلی دوست داشتم خوب بیاد اما متاسفانه جوابش این بود که : انجام نده (البته معنی آیه رو که خوندم به نظرم این معنیو نداشت ). حالا من خیلی دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم کاشکی مرا راهنمایی کنید (یعنی قبول کنم )ایمیلم رو براتون میفرستم اگه تونستید لطف کنید کمکم کنید .ممنون میشم. توروخدا جوابمو بدید .
|
|
68458 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
7/29/2009 8:40:08 AM
کاربر مهمان
|
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري. و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند. پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک وعميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است. نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست. و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي. اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟ تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم.
|
|
68457 |
نام:
علیرضا
شهر:
همدان
تاریخ:
7/29/2009 8:25:35 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه
سلام به سيب گرامي...خواهرم دلم براتون خیلی تنگ شده بود...چرا اينقدر دير...کاشکي ميشد به آرامش چيزي نگين واقعيتو گفتن...باعث شد تا بيشتر بهتون افتخار کنم...چند روز پيش بود گفتم الحمدالله بروبچه هاي همداني کم نيستن...باعث فخر منه تو جمع بزرگانم...مهم نيس واسه کدوم شهر هستيم مهم اينه قلبمون واسه ايران ميتپه ايران سراي من است مگه نه؟
نمیدونم همدان هستی یا نه؟دیروز شاهزاده حسین(ع) بودم خیلی حال داد...آخ گریه کردم
جات خالی ایشالله خودت بیای و تو صحنش عرض ادب کنی و مارو هم شرمنده دعای خیر خودت میکنی.....
آرزوي سلامتي براي شما و خواهر گراميتون آرامش دارم......!
از پاسخ من معلمان آشفتند...
از دهانشان هر چه درآمد گفتند...
صدبار بپرس باز هم میگویم...
از جاذبه توست سیب ها می افتند...
حسن آقاي گلم چرا اين حرفو ميزني من کي باشم.ما هممون تو خط اونیم.اونه که دلتنگ ماست.مهدی(عج) مارو میطلبه ما باید ندای لبیکمون قلب مهدی(عج) رو امیدوارتر به خودمون کنه.ایشالله نور وجودشو همه حس کنیم.تا سرمایه ای باشه واسه زمینه سازی ظهورش.
خداي اطلسي ها با تو باشد...
پناه بي کسي ها با تو باشد...
تمام لحظه هاي خوب يک عمر
بجز دلواپسي ها با تو باشد..
سلام به ساقی مهربان
منم دلتنگ شما هستم.این روزا دلم گرفتس.کاش برای گریه کردن شانه ای بی انتها داشتم .
التماس دعا.
راستی ممکنه یه هفته ای خدمت نرسم.دلم براتون تنگ میشه.
به نام انتظار...
چه شبها که صبحشان گم شد..
چه هفته ها که گرفتار روز هفتم شد...
چقدر هفته پر از شنبه شد و به جمعه رسيد...
و جمعه روز تفريح براي مردم شد...
چقدر شنبه و يکشنبه و دوشنبه رسيد...
ولي هميشه و هر هفته جمعه ها گم شد...
چه هفته ها رسيد و چه جمعه ها که گذشت...
شمارشي که خلاصه به چند و چندم شد...
نه شنبه و نه به جمعه و نه به هيچ روز دگر...
در انتظار تو قلبي پر تلاطم شد...
کدام جمعه موعود ميزني لبخند...
به این جهان که پر از قحطی تبسم شد...
برا آمدنت جمعه ای معین کن...
که هفته ها همگی خالی از ترنم شد...
.
..
برا آمدنت دعا میکنم مهدی جان...
او می آید...
|
|
68456 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
7/29/2009 8:11:13 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر آقا سید مرتضی کسی که از وقتی با خودش و خونه اش آشنا شدم دیگه هیچ غمی نمی تونه منو پریشون کنه ارامش دهنده روح و روانم
سلام بر دوستان و همراهان آقا سید مرتضی و سلام بر مدیریت زحمتکش خانه آقا سید مرتضی
سلام بر چه فرقی می کنه گرامی . التماس دعا خیلی خوشحالم وقتی می بینم دوباره شور و حال خونه سید برگشته .
سلام بر خروش بزرگوار و گرامی یه شمع واسم روشن کنید لطفا
سلام بر سبکبار شیرین کلام . نیستی مومن دلمون واسه صلواتهای آرامش بخشتون تنگ شده
سلام بر آقا شهاب گرامی . التماس دعا
سلام بر سارای گرامی از مشهد التماس دعا از آقا امام رضا دارم برای شفای بیماران همه دعا کنیم .
سلام بر سارای گرامی از تهران . سلام بر مریم خانمهای گرامی . سلام بر انسیه بزرگوار . سلام بر امیدوار گرامی . سلام بر نیاز از تبریز . سلام بر یاس سفید گرامی با دل همچون یاس سفیدش التماس دعا . سلام بر انتظار گرامی از مشهد دخترم خبری ندارم ازت ، از اقا رضا چه خبر بهتر شدن انشاالله ؟ . سلام بر فائزه گرامی . سلام بر فریال گرامی . سلام بر بنده های خدا از جزیره مجنون و بروجرد و تهران .سلام بر پرستو از ساوه نیستی کجائی ؟ سلام بر مجنون الحسین . و مجنون مهدی . سلام بر محمد از کرج خیر مقدم . سلام بر ندا از همدان همه یه جورائی دلتنگیم صلوات بفرست تا آرام بشی . سلام بر علیرضا از همدان و ساقی گرامی که مثل اینکه همشهری هستید هرجا هستید سلامت و موید باشید . سلام بر علی از شیراز و سلام بر تمامی دوستان و همراهانی که نامشان ذکر نشده ولی یادشان همیشه هست
التماس دعا
یاعلی
|
|
68455 |
نام:
sara
شهر:
از ت
تاریخ:
7/29/2009 1:30:44 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همگی:
امیدوارم مدیریت محترم حرف دل برسم قدیم حداقل بعضی از قسمتارو مثل جواب سلام هارو حذف نکنن.
ایکاش حرف دلیها محرم اسرار همدیگه بودن و میتونستن حال هوای روحیه همدیگرو به خوبی درک کنن.
ایکاش وقتی راجع به وطن صحبت میکردیم گویی وطن رو خونهٔ واقعی فرض میکردیم و حقیقتاً براش دل میسوزوندیم. ایکاش هموطنامون رو به چشمه خواهر و برادر واقعی میدیدیم که چند صباحی از کنار هم بودن لذت میبردیم و از هم چیز یاد میگرفتیم.ای کاش اینرو درک میکردیم که احترام به قانون برای بقای خودمون هست و قوانین مدنی جامعه عرو زیر پا نمیذاشتیم.
ای کاش وای کاش وای کاش...........
سلام به علیرضا از همدان، به الهام گرامی ، به ایمان عزیز و همهٔ اهل دلیای نازنین حاضر و غایب.......
|
|
68454 |
نام:
باران
شهر:
دوست دارم کربــلا باشه
تاریخ:
7/29/2009 1:07:27 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا صاحب الزمان
سلام به همگی
خوابیده بود در بستر و جمعی گردش،گرد نشسته بودند.چشم ها:بعضی مضطرب ، بعضی نمناک،بعضی بارانی و بعضی دیگر به خشکی میزد.بعضی طماع ،خیره بر او که باشد که این که می رود دیگر بر نیاید و بعضی خواب آلود؛که نیمه شب را چه به عیادت مریض؟!
قبل از اذان صبح،دیگر همه ی اهل محل بیدار بودند. نه برای تهجد که از هول فغان و شیون همان جمع گرد نشستند!نماز را خواندند –باچه حالی- وگفتند:ببریمش غسالخانه-باچه لحنی-...همه خوانواده اش بودند وخودش هم خودش را همراهشان میدید.وخودش هم همراه خودش و آنان رفت غسالخانه و میدید که می شستند-به چه وضعی-...
به عزت و شرف لااله الا الله ...و زیر تابوتش را همان جمع گرفته بودند و خودش پشت سر آنان نظاره شان میکرد و البته همراهی شان.نمازی بر آن خواندند که انگار اموات اند که نماز می خوانند. نه اینکه بر میتی نماز بخوانند. دوباره خودش را روی دست جمع دید و دوباره لا اله الا الله ... و دید که قبری را اماده کردند برایش.
خودش را از تابوت که در آوردند دوباره دیدوسنگ و خاک و گل و دیگر هیچ ...سمت راست صورت خودش را دید که بر خاک گذاشتند و رو به قبله...کسی تلقین می خواند.بالای قبر تکرار می کند تلقین را...-ایستاده بر خوابیده خود-...یکی گفت :"بریزید خاک را دیگر؛دارد دیر می شود...در حجره کسی نیست" و دیگری تکمیل کرد که : "من هم امتحان فردایم 3 واحدی است"...
باید می رفت پیش خودش.خاک را که ریختند،کار تمام شده بود.اذان مغرب هم: لااله الا الله...لا اله الا الله.
تنگی را از دیوار می شنید...لحظه ای –که برای ابدیت بود برایش- گذشت تا دونفر از گوشه ای پیدایشان شد.انگار ترسیده بود ولی میدانست چه کاره اند "من ربک !"را گذراند با اینکه فشاری عجیب بر سینه اش وارد بود...وشعله :انگار عکس اتشی بود در چشمانش...و تنهایی؛بیش از فشار می فشردش..."من نبیک؟!"فقط اسمش را میدانست ولی نمی شناختش؛اصلا.آن را هم گفت آن ها هم گذشتند." من امامک؟!"اینجا یازده تا را شمرده و دوازدهمی (؟)... دوازدهمی را دیگر بر زبانش نیاوردند...
دوازدهمی...می گویم...نوک زبانم است...
جهانی تار شد آنجا...همه چیز انگار طغیان کرد پیشش...آسمان و زمینش به هم ریخت...بی اختیار شنید که :"نبی و یازده امامت را نبودی تا ادای تکلیف کنی؛دوازدهمی را چه کردی؟"...این یکی دیگر نمی گذشت..."چند سال زیستی و چرا یک بار نخواستی اش؟!"عجب اصراری است بر این دوازدهمی..."تو بودی و او هم بود...غیر از این بود؟...فقط نامی از او را بدانی و بداری حاشا که کفایت کند!...این را نمی گذریم به همین حال باش تا آخر"...و آنگاه همه عذاب ها را بر سرش انگار خرد کردند...وحشتی داشت از عظمت و هیبت آن جا که تمام وجودش فقط می لرزید...دیواره ها بیشتر...چقدر طولانی بود سوال این دوازدهمی...
مدید مدتی گذشت...خواست برگردد نگذاشتند...آنقدر طول کشید که دیگر به ناامیدی میزد...به ناگاه نور بود یا چیز دیگر ندانست،سبز بود اما. از گوشه ای آمد و اشارتی کرد.
که:"من گذشتم...بگذریدش"...ونگاهی کرد به او که:"گذشتم نه این رسم امنت یوم الازل بود"...و رفت و با او همه فشارها هم.
اما شرم و خجلت الفاضی هستند که اینجا نمی توانند حق حال را اد
|
|
68453 |
نام:
علی رسولی
شهر:
کرج
تاریخ:
7/29/2009 1:07:07 AM
کاربر مهمان
|
با سلام خدمت برادران و خواهران
امیدوارم نوشته هایم بتواند مفید واقع گردد-گرچه مانند شما جوانان پر شور و حال نیستم-اما گفتنی زیاد دارم و سعی بر این دارم که هر از گاهی بخشی را بگویم.
و اما در مورد ترکیه-این کشور بزرگ و پر جمعیت مسلمان زمانی نامش امپراطوری عثمانی بود و سلطان عثمانی نام خلیفه اسلام را داشت.اکثر کشورهای عربی فعلی هیچکدام نبودند و همه تحت حکومت این امپراطوری بودند.بخشی از خاک اروپا نیز در قلمرو عثمانی بود. همان کشورهای یوگسلاوی-آلبانی-بلغارستان و چند نقطه دیگر.انگلوساکسونهای مکار و کافر و جهانخوار که دشمنی و کینه عمیق با مدت چند قرن از اسلام داشتند و وجود یک دولت بزرگ مسلمان خاری در چشم آنها بود سالها نقشه کشیدند تا این امپراطوری را متلاشی کنند و آن را از قدرت ساقط نمایند.بلاخره طرح جنگ جهانی اول با ترور ولیعهد اتریش در بوسنی به نتیجه رسید و انگلیس شیطان صفت با فرانسه و روسیه به جنگ عثمانی رفتندو آلمان و اطریش هم در کنار عثمانی قرار گرفتند که این خود برای من یک معمای تاریخی است. به هر حال چندان محتمل نیست که آلمان و اطریش مدافع مسلمانان بوده باشند.امپراطوری عثمانی یک دولت اسلامی ایده آل نبود-اما وجودش سد راه اروپاییان در سلطه بر مسلمانان بود.مرکز آن هم همین استانبول فعلی بود که نام درستش (اسلامبول)است به معنی بندر اسلام.با شکست عثمانی این امپراطوری تجزیه شدو کشورهای خلق الساعه از میان آن در آمدند (1918). همین عربستان-کویت-امارات-قطر-لبنان-سوریه-عراق-اردن و سایر ممالک خاورمیانه.گروهی غرب زده به نام ترکهای جوان به رهبری مصطفی کمال پاشا (آتاترک)نیز نهضتی براه انذاختند و تجددخواهی-غرب باوری و مبارزه با سنتهای دینی و اسلامی را علم کردند.همان کارهایی که رضاشاه در ایران کرد:کشف حجاب-تغییر لباس-تغییر خط-تعطیلی مدارس دینی و مساجد و قلع و قمع همه آنچه که رنگ و بوی دینی و سنتی (ترکیه)داشت و چنین شد که از این کشور بزرگ مسلمان چهره ای لا مذهب-بی بند و بار و غرب زده و ضعیف و ناتوان در عرصه سیاست ساخت.ارتش ترکیه را مامور حفاظت از بی دینی و لامذهبی نمودند.اما مردم ترکیه در خفا و پنهان همچنان اعتقادات دینی خود را حفظ کردند.اکنون با حرکت های جدید امید می رود ترکیه دوباره جایگاه سابق خود را به عنوان یک کشور بزرگ و قدرتمند مسلمان بدست آورد و لائیک ها و غرب زده ها به زباله دانی تاریخ روند. فراموش نکنیم فلسطین هم جزء امپراطوری عثمانی بود و با تجزیه آن صهیونیست ها سرمست از پیروزی به دست آمده به سرعت برای اشغال فلسطین و تشکیل دولت جعلی اسرائیل دست به کار شدند.ای کاش دولتمردان ترکیه پیوستن به اروپا را فراموش کنند و به فکر اتحادیه کشورهای مسلمان باشند تا مجد و عظمت مسلمانان با پیشگامی ایران و همراهی دیگران دوباره زنده شود. انشاالله.
|
|