شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
68422
نام: گمنام
شهر: کاشکی کربلا
تاریخ: 7/28/2009 12:00:01 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الحسین (ع)

خدایا! تو اگر روی نیکویت را از من بگردانی
یا فضل عظیمت را از من دریغ داری،یا روزیت را از من بازگیری ،یا رشته ی رحمتت را از من بگسلی،
غیر از تو وسیله ای برای هیچ یک از ارزوهایم نخواهم
داشت.
و بر انچه نزد تو است به کمک غیر تو دست نخواهم یافت
زیرا که من بنده ی تو و مسخر و مقهور توام.
با فرمانت مرا فرمانی نیست ،حکم ات درباره ی من روان و قضایت در حق من به ایین عدل است...
(صحیفه سجادیه)
خداوندا ! به دعاها و نیایش های خالصانه ی امام سجاد (ع) ظهور اقامون را نزدیک و نزدیکتر بفرما و ما را معرفتی عطا کن که دلامون رنگ خدایی بگیره و عبادت هامون خالصانه فقط برای خودت باشه
(الهی آمین)
68421
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 7/28/2009 11:29:07 AM
کاربر مهمان
  الی که نور خدایی خداکند که بیایی


شمس جمال حضرت ولیعصر (عج) صلوات


متا ترانا و نراک ..... غرض از دل و جان صحبت جانان طلب است

غرض اینست وگرنه دل و جان این همه نیست

68420
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/28/2009 11:11:47 AM
کاربر مهمان
  به یاد خدا

سلام به همگی

سارا خانم از تهران اگر ادرس میل شما درست باشه ، همین الان براتون توضیح کامل رو فرستادم.

برادر محترم چه فرقی میکنه ی گرامی ممنون از زحمت شما !
انشا ء الله از امروز عصر خودم عهده دار ثبت می شم. از لطف و زحمت شما هم ممنونم.

خدمت همه ی بزرگوارانی هم که نام بنده رو می برند ، سلام و عرض ادب دارم. اگر لطفتون بی پاسخ می مونه به بزرگواری خودتون ببخشید.

یا علی
68419
نام: سید محمد صادقی
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/28/2009 11:07:33 AM
کاربر مهمان
  اللهم عجل لولیک الفرج بحق الزهرا(س)

این مطالب رو برای فائزه خانم می نویسم
در مورد سوالاتی که کرده بودی من یه تعدادی شو می دونم
جواب ۱ : به فرموده آیت اله بهجت انجام واجبات ترک محرمات
جواب ۲ : کتاب مهدی موعود
جواب ۵ : جوابتون رو تو این داستان پیدا می کنی
مرحوم فشندی مشرف شدند خدمت حضرت حجت (عج) به آقا گفتند آقاجان این آدم متقی و عاشق داری پس چرا ظهور نمی کنی آقا ظرف آبی که کنارشون بود رو برداشتند و فرمودند اگه مردم من رو اندازه این ظرف آب می خواستند من می یومدم. پس اینا عاشق واقعی نیستند البته نه همشون.
جواب ۶ : طبق روایات روز جمعه آقا ظهور می کنن.
جواب۷ : همین طور که می دونی نام مبارک الله ، رحمن، رحمیم و... اسماء اعظم خداوند هستند که ما نمی تونیم در فارسی معنا را درست بگیم یعنی ما نمی تونیم صفت رحمانیت همه گیر حضرت حق را به فارسی با این زبان ناقصمون بگیم
به امید فرج حضرت حجت در قنوت نمازهاتون دعای فرج بخونید به فرموده آیت اله بهاءالدینی(رحمه اله علیه)
68418
نام: انسیه
شهر: تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ: 7/28/2009 10:22:15 AM
کاربر مهمان
  سلام

تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مى‏ كرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند


یاسیدالساجدین یاامام زین العابدین(ع)

***************

این روزاحرف دل چه باصفاترازهمیشه شده کاش وانشاالله باصفاتربشه

ولی من هنوزدلتنگم و...خدایاشکرت دوووووووست دارم

***************

امام سجاد علیه‌السلام فرمود:
در این دنیا سرور مردم، "سخاوتمندان" هستند؛ ولی در قیامت سیّد و سرور مردم، "پرهیزکاران" خواهند بود.
---
برایتان آرزو میکنم به حق این روزعزیز در دنیا و آخرت، سرور مردم باشید.انشاالله


ازلطف همه دوستان ممنونم والتماس دعا

راستی آقاشهاب وامیدوارگرامی نیستند؟؟؟؟!!!!!سلامت وموفق باشند

*****اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم*****
68417
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/28/2009 10:19:12 AM
کاربر مهمان
  یک پیر مرد لاغر و نحیف رفت که با پسر ، عروس و نوه ی چهار ساله اش زندگی کند . دست های پیـرمرد می لرزید ، دید چشمش تار شده و قدمهایش لرزان بود . خانواده هر شب غذا را سر میز شام ، با یکدیگر می خوردند . اما دستان لرزان و دید کم چشمان پیرمرد غذا خوردن را نسبتا دشوار می کرد. نخودها از داخل قاشقش روی زمین می ریخت . وقتی لیوان شیر را به دست می گرفت اغلب شیر را روی میز می ریخت . پسر و عروسش از این کثیف کاری های او ناراحت می شدند . پسرش گفت : باید در مورد پدر بزرگ کاری کنیم . دیگه نمی توانم ، شیر ریختن ، با سروصدا غذا خوردن و غذا ریختن او را روی زمین تحمل کنم . بنابراین زن و شوهر میز کوچکی در گوشه ی اتاق قرار دادند . پدر بزرگ ، در حالی که دیگر اعضای خانواده از غذا خوردن سر میز شام لذت می بردند ، تنها غذا می خورد .
به خاطر این که پدر بزرگ یک یا دو ظرف شکسته بود ، دیگر غذایش را در کاسه ی چوبی به او می دادند . گاهی اوقات وقتی افراد خانواده به سمت پدر بزرگ نگاهی می انداختند ، می دیدند در حالی که تنها غذا می خورد ، قطره اشکی در چشمش می درخشید . اما هنوز هم وقتی پدر بزرگ چنگالی روی زمین می انداخت یا غذایش را می ریخت ، این زوج جوان ، شدیدا به او تذکر می دادند . پسر چهار ساله فقط تمام این چیزها را در سکوت تماشا می کرد.
یک روز عصر ، قبل از شام ، پدر متوجه شد که پسرش با خرده چوب های روی زمین بازی می کند . با ملایمت از بچه پرسید داری چه می سازی ؟ پسر هم با همان ملایمت و شیرینی جواب داد : أه ، دارم برای شما و مامان کاسه ی چوبی می سازم تا وقتی بزرگ شدم ، شما توی آن غذا بخورید . پسرک چهار ساله لبخندی زد و به کارش ادامه داد . این حرف ، چنان پدر و مادر را تکان داد که دیگر نتوانستند چیزی بگویند . سپس اشک روی گونه هایشان جاری شد اگر چه کلامی رد و بدل نشد ف اما هر دو فهمیدند که باید چه کنند . آن روز عصر ، شوهر دست پدر بزرگ را گرفت و به آرامی او را سر میز شام خانواده برگرداند.
برای مابقی عمرش ، هر وعده عذایی را با اعضای خانواده می خورد. و به دلائلی ، نه شوهر و نه زن به نظر می رسید دیگر به افتادن چنگال ، ریختن شیر ، یا کثیف شدن رومیزی اهمیتی نمی دادند .
بچه ها به طور قابل ملاحظه ای با هوش هستند . چشم هایشان همواره در حال مشاهده کردن ، گوش هایشان همواره در حال شنیدن و ذهنشان دائما" در حال پردازش پیام هایی است که دریافت می کنند . اگر آنها ببینند که ما صبورانه فضائی شاد برای اعضای خانواده تدارک می بینیم ، آن نگرش را برای باقی زندگیشان ، از ما تقلید می کنند . یک پدر یا مادر باهوش می دانند که هر روز ، آجرهای زندگی آینده ی فرزندش ، کنار هم چیده می شود .
68416
نام: سید علی
شهر: KDH
تاریخ: 7/28/2009 9:54:29 AM
کاربر مهمان
  خداوندا چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت

وچگونه از دست دادن را دیگران به من می آموزند
68415
نام: سعيدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 7/28/2009 9:51:02 AM
کاربر مهمان
  سلام

اعیادشعبانیه برهمگان مبارک باد
68414
نام: بنده ی خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 7/28/2009 9:50:32 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

سلام بر سرداران و سربازان قلعه همیشه استوار آقا سید مرتضی

با بتریک فراوان بمناسبت میلاد با سعادت سید الساجدین حضرت زین العابدین (ع)


روایتی از حضرت سجاد علیه السلام

اهل فضل ، كيانند؟

ابوحمزه ثمالى گويد: از امام سجاد (ع ) شنيدم که فرموند: وقتى كه روز قيامت بر پا مى شود، خداوند متعال ، انسانهاى قبل و بعد را در يك سرزمين ، جمع مى نمايد، سپس منادى (حق ) فرياد مى زند: اهل فضل كجايند؟!.
جماعتى از مردم برخيزند، و فرشتگان از آنها استقبال نمايند و مى پرسند فضل شما چه بود؟ در پاسخ گويند:

1- ما به كسى كه قطع رابطه با ما مى كرد، رابطه دوستى برقرار مى كرديم

2- و به كسى كه ما را محروم مى كرد، عطا مى كرديم

3- و به كسى كه به ما ستم مى كرد، عفو و بخشش ‍ داشتيم

فرشتگان به آنها گويند: راست گفتيد، داخل بهشت شويد.



یا علی مددی
68413
نام: سیب
شهر: همدان
تاریخ: 7/28/2009 9:37:32 AM
کاربر مهمان
  سام .بدجوری دلم هواتونو کرده بود امروز گفتم دیگه حتما باید بیام دیدنتون. دلم براتون تنگ شده . حرفهای آرامش رو دیدم هر چند دعا کرده بود که نبینم. حرفهاشو جدی نگیرید این خواهر گل همیشه همه چیز رو بزرگ می کنه
*سلام به علیرضا همشهری مهربونم امشب هر مسجدی که رفتی برا نماز منو هم دعا کن.میگم داداش تعداد ما همدانی ها کم کم داره زیاد می شه ها ...ماشاالله بگو....
*سلام ساقی چطوری همشهری؟ ...منم مثل علیرضا شاد شدم وقتی فهمیدم تو هم همدانی هستی حتما خیلی وقته زیارت شاهزاده حسین عموی امام زمان نرفتی اینبار که برم به جای تو برادر خوب دعا می کنم. هر کجا که هستی باش فقط در هر شرایطی که هستی بهترین باش.هر کجا که هستی بدون تنها نیستی خدا هست. هر جای دنیا که بودی فقط برای خدا بنده خوبی باش ...
*سلام یگانه مهربون دلم برات تنگ شده بود.
*سلام ایمان که زیاد نمی شناسمتون اما احساس می کنم خیلی مهربونی...
*سالم آقا شهاب. فکر می کنم شما معلم هستی...
*سلام آرامش مگه دستم بهت نرسه . این چه حرفهایی بود دختر؟
*سلام به باران به ملیحه به فائزه به یاس سفید به فریال به حسن دوست جدیدمون به آتنا به فاطمه از لارستان منو که این روز ها از دعا فراموش نکردید؟
نمی دونم دفعه بعد کی بهتون سر بزنم شاید چند روز دیگه...جای شما خالی اینجا به من خوش می گذره....خیلی برام عزیزید...محتاج دعاتونم....
<<ابتدا <قبلی 6848 6847 6846 6845 6844 6843 6842 6841 6840 6839 6838 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved