اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 64872 |
نام:
مجتبی
شهر:
اهواز
تاریخ:
3/28/2009 1:44:28 AM
کاربر مهمان
|
من تمام عقده های کودکی ام را فراموش کردم
چون من هیچ وقت کودک نبودم
من وقتی به دنیا آمدم مرده بودم
من مرده بودن را زندگی کرد
|
|
| 64871 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
3/28/2009 12:59:44 AM
کاربر مهمان
|
.:: یا ربّ العالمین ::.
*بوي چفيه ی رهبر
دخترک 8 ساله بود، اهل کرمان. موقع بازي در کوچه بود که با اتومبيلي تصادف کرد.
ضربه آن قدر شديد بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل ميشد. مادرش ديگر نااميد شده بود.
دکترها هم جوابش کرده بودند، دکتر معالجش – دکتر سعيدي، رزيدنت مغز و اعصاب – ميگويد:
زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد، ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نميتوانستيم هيچ گونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوبشدنش خيلي ضعيف بود. در بخش مراقبتهاي ويژه، پيرزني چند هفتهاي است که بر بالين نوهاش با نوميدي دست به دعا برداشته است.
اين ايّام مصادف بود با سفر رهبر معظّم انقلاب به استان کرمان.
ولي حيف که زهرا با مادربزرگش نميتوانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نميافتاد، حتماً زهرا و مادربزرگش هم به ديدار آقا ميرفتند؛ اما حيف ...
مادربزرگ مدّتي بعد تعريف کرد:
وقتي آقا آمدند کرمان، خيلي دلم ميخواست نزد ايشان بروم و بگويم:
آقا جان ! يک حبّه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزهاي کند و فرزندم چشمانش را باز کند.
مثل کسي که منتظر است دکتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفابخشي بپيچد، همهاش ميگفتم: خدايا ! چرا اين سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب- سيد بزرگوار- چيزي را دريافت کنم که شفاي بيمارم را در پي داشته باشد.
آن شب ساعت یازده بود. نزديک درب اورژانس که رسيدم، مأمور بيمارستان گفت:
رهبر تشريف آوردهاند اينجا.
گفتم: فکر نميکنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عکسالعملي انجام ميشد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگويد.
به طرف اورژانس دويدم، نه! پرواز کردم.
وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست و من در يک قدمي آقا هستم.
با گريه به افرادي که اطراف آقا بودند، گفتم: ميخواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر کن. وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، ميتواني آقا را ببيني.
وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم.
از هيجان ميلرزيدم. اشک جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم.
عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا ! دختر هشت سالهام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. تو را به جان مادرت زهرا (س) يک چيزي به عنوان تبرّک بدهيد که به بچهام بدهم تا شفا پيدا کند.
آقا بدون تأمل چفيهاشان را از شانه برداشتند و توي دستهاي لرزان من گذاشتند.
داشتم بال درميآوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرک آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يکي از چشمانش را باز کرد.
حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم که تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد کرده بوديم.
ساعت دو بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.
زهراي کوچک حالا يک يادگاري دارد که خود ميگويد:
*آن را با هيچ چيز عوض نميکنم.*
او ميگويد:
* اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي (ع) برداشتم. *
مادربزرگ نيز ميگويد:
* از آن روز تاکنون فقط يک آرزو دارم. آن هم اين است که با زهرا به ملاقا
|
|
| 64870 |
نام:
حسرت
شهر:
اصفهان
تاریخ:
3/28/2009 12:42:51 AM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه دلتنگی هایم را در حسرت خلاصه کرد....
بهار بهترین بهانه برای زیستن بدون رنج.....
بهار بهترین بهانه برای شروع دوباره......
بهار بهترین بهانه برای من بدون تو.....
بهارتون مبارک.....دلتون شاد....عاقبت همتون خوش...
|
|
| 64869 |
نام:
دیده
شهر:
امام رضا(ع)
تاریخ:
3/27/2009 5:55:28 PM
کاربر مهمان
|
هاتفی ازگوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کارخویش
مژده رحمت برساند سروش
اين خرد خام به ميخانه بر
تا مي لعل اوردش خون به جوش
گرچه وصالش نه به كوشش دهند
هرقدراي دل كه تواني بكوش
لطف خدا بيشتراز جرم ماست
نكته سربسته چه داني خموش
گوش من وحلقه گيسوي يار
روي من وخاك در مي فروش
رندي حافظ نه گناهيست صعب
باكرم پادشه عيب پوش
داوراين شاه شجاع آنكه كرد
روح قدس حلقه امرش به گوش
اي ملك العرش مرادش بده
وازخطرچشم بدش دارگوش
|
|
| 64868 |
نام:
کیوان دهنوی
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
3/27/2009 4:05:25 PM
کاربر مهمان
|
امیدوارم در سال۱۳۸۸سالیخوب وخوشی برایهمه هموطننانباشد راستش میخوام درسال جدیدخواهرام زیر سایه مولا علی به خانه بخت برن وبرادرم نیز بعداز چندسال سر درگمی خود راپیدا کندخدایا به من نیز کمک کن تابتوانم مدرک مهندسی ام را زودتر بگیرم وهرچه زودتر بتوانم با ___ حرف بزنم ودر آخر سایه مادرمان روی سرمان کم نشود.آمین.
|
|
| 64867 |
نام:
مهدی غیاث فخری
شهر:
رشت
تاریخ:
3/27/2009 3:07:07 PM
کاربر مهمان
|
هر که با یار کار دارد سری هم در خلوت با خدا دارد و هر که با دنیا کار دارد در نهان با دشمنان سرو سری دارد.
انشاءالله همه در کمند یار اسیر شویم و از کمین دشمن خلاص گردیم
|
|
| 64866 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
3/27/2009 1:26:17 PM
کاربر مهمان
|
سلام به هواي بهاريو به اهل دليهاي عزيز:
كلام ناتوانو خسته بسكه گفتو گفت ديگه نزديكه كه به نقطه هاي پايان حرفها رسيده باشه....
اينروزا كلمات هم دل به معني نميدن يا اگه بدن خيلي سخت ميدن.....حرف زیادهو وقتي برای نوشتن نیست !...خدایا با من بمان باز می لرزد ، دلم ، دستم!!!!!!هواي بهاريو حرفاي خصوصي كه فقط بدرد صاحبش ميخورن!!!!
بعضي حسا هستن كه وقتي تو دل رخنه ميكنن فقط سكوتو دوست دارن و اگه ازشون صحبتي بشه فرار ميكنن,ماادما هم كه خوره حرفيم و خيلي ازار ميبينيم اگه حرف نزنيم....نميدونم انگاري اين حسا يه جور پاداشن براي تمرين سكوت!!!!!!!
اما اي كاش ميشد لا اقل اين حسارونقاشي كرد....ياكاش ميشد اون احساسارو شبيه سازي كرد...نميدونم خلاصه كه اين دنياي درونم عجب قيلو قالاوو و عجب قوانيني برا خودش دارها!!
شايدم برا اينكه كلمه ها حجمشون محدوده و هر حس قابل لمسيرو نميشه توشون ريخت بهتره كه بعضي وقتا سكوت كنيم.....بهر حال تو سال جديد دارم يكم تمرين ميكنم كه با حسام زندگي كنم اما روي ماه كلمه هارو هم ميبوسم كه خيلي وقتا بهم كمك كردن تا بتونم خودمو بهتر بفهمم..اينكه خيلي وقتاهم تحملم ميكنن...حقيقتا كه بدون اونا زندگي خيلي سخت ميشه.......
هر چند كه ما ادما خيلي وقتا از اونا نه براي بيان حقيقت بلكه براي پنهان كردن حقيقت استفاده و كلي در حقشون خيانت ميكنيم....
بگذرم فقط خواستم بگم كه قدر احساسات پاك خودتونرو بدونيد و قدر دردو دلاي لطيفي كه مينويسيد....همشون براي چند لحظه هم كه شده مارو از خودمون جدا ميكنن..............وبه لحظه هاي ديدار نزديكو نزديكتر.....
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
|
|
| 64865 |
نام:
محمد رضا
شهر:
مشهدیوم
تاریخ:
3/27/2009 12:50:20 PM
کاربر مهمان
|
سلام اگه این متن میخونی اول براظهورش صلوات بفرست:
دلم قرارنمیگیرداز فغان بی تو
سپندوار زکف داده ام عنان بی تو
گزاره غم دل رامگر کنم چوامین
جدا زخلق به محراب جمکران بی تو
حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:
قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:
سررشته دولت ای برادر به کف آر *** وین عمر گرانمایه به خسران مسپار
یعنی همه جا با همه کس در همه جا *** می دار نهفته چشم دل جانب یار »
|
|
| 64864 |
نام:
سید علی میرعلائی
شهر:
اصفهان
تاریخ:
3/27/2009 9:37:06 AM
کاربر مهمان
|
سلام آقای مرتضی دست درد نکنه یه مقدار از کارهام ÷یشرفت کرد اما بازم امید دارم هنوز ناامید نشدم
اخه شاعر میگه .....
اگر کسی سری به تنهایت نزد اما توکوه درد باش طاقت بیدارومرد باش
اقا مرتض سنگ صبور درد هام کمکم کن که خیلی تنهام
|
|
| 64863 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
3/27/2009 7:59:11 AM
کاربر مهمان
|
صله ارحام در قرآن و سنت
آیا شما اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانید، یا درزمین فساد و قطع رحم کنید، بازهم امید (نجات) دارید.
خداوند ما را به صله ارحام بسیار سفارش کرده است. در قرآنکریم مىخوانیم:
«... واتقوا الله الذى تساءلون به والارحام ان الله کان علیکمرقیبا» (سوره نساء، آیه 1.
)
و بترسید از خدایى که به نام او از یکدیگر مىپرسید.(همگى به عظمت او اعتراف مىکنید و هرگاه مىخواهید از یکدیگرچیزى بپرسید و بگیرید، نام مقدس او را مطرح مىکنید و مىگوییدتو را به خدا ...) و از خویشاوندان بهراسید. (که مبادا قطعرابطه کنید) همانا خداوند رقیب (و مراقب) شماست. (تفسیر نور، محسن قرائتى، ج 2، ص 273)
«والذینیصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون الحساب... اولئک لهم عقبى الدار» سوره رعد، آیه 21)
(عاقلان کسانى هستند) که آنچهخداوند متعال امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم و دوستىپدر و مادر و محبت اهل ایمان) اطاعت مىکنند و از خدا مىترسندو از سختى هنگام حساب مىاندیشند ... اینها در عاقبت جایگاهىنیکو دارند.
امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشینى با کسى کهاز خویشانش بریده استبپرهیز.»
امام صادق(ع) فرمود: از «خالقه» بپرهیزید; زیرا انسان رانابود مىسازد.راوى پرسید: «خالقه» چیست؟
امام فرمود: قطع رحم.
امام باقر(ع) مىفرماید: رسول خدا(ص)فرمود: به حاضران و غایبان امتم و کسانى که هنوز به دنیانیامدهاند تا روز قیامت، سفارش مىکنم با خویشان خود بپیوندند،هرچند میان ایشان به اندازه یک سال راه رفتن فاصله باشد.همانا صله ارحام از امورى است که خداى متعال آن را بخشى ازدین قرار داده است.
پیامبراکرم(ص) فرمود: کسى که با جان و مال در راه صله رحماقدام مىکند، خداوند متعال اجر صد شهید در نامه اعمالشمىنویسد. و در برابر هر قدمى که در این راه بر مىدارد، چهلهزار حسنه برایش ثبت مىکند و چهل هزار گناه از او محومىگرداند و او را چهل هزار درجه بالا برد; و مانند این است کهصد سال با صبر و استقامتخداى را بندگى کرده است.
امیرمومنان(ع) مىفرماید: «صلوا ارحامکم و ان قطعوکم»
با ارحام ارتباط داشته باشید،هرچند آنها از شما بریده باشند.
مردى در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شکوه کرد. حضرت فرمود:خشم خود را فرو ببر. (و به آنها نیکى کن)
عرض کرد: آنها با منچنین و چنان مىکنند. (و رعایتحالم را نمىکنند) حضرت فرمود:آیا توهم مىخواهى مثل آنها قطع رحم کنى و به آنها احساننکنى؟!
اگر چنین کنى، خداوند متعال (در دنیا و آخرت) نظرلطفشرا از شما بر مىدارد.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
پیامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: هر ﮐس براى من یک چیز راضمانت کند من براى او چهار چیز را ضمانتخواهم کرد. صله رحمانجام دهد. خداوند او را دوست دارد; روزىاش را توسعه مىدهد;عمرش را طولانى مىسازد و او را در بهشتى که وعده داده واردمىکند.
|
|