اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 64222 |
نام:
مسلم
شهر:
جیرفت
تاریخ:
2/25/2009 12:08:58 PM
کاربر مهمان
|
یه پنجره ساخته بودم رو به گلای اطلسی یه باغچه ی اقاقیا واسه روزای بی کسی
|
|
| 64221 |
نام:
امیر عباس
شهر:
ادب
تاریخ:
2/25/2009 11:33:51 AM
کاربر مهمان
|
امیری عباس ونعم الامیر
دلم برای سید مجتبی که منجی من بود تنگ شده بود گفتم شما با اون آشنا بشوید
هنگامي كه همراه نسيم سحري نواي روح بخش اذان صبح در يازدهم دي ماه سال 1345 در كوچه پس كوچه هاي شهرستان ساري طنين انداز شد ( سيد مجتبي ) چشم به جهان گشود و خانواده علمدار با تولد دومين فرزندش بار ديگر سبز پوش شد .
او از همان دوران كودكي با بچه هاي ديگر تفاوت داشت . تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشته و با ورود به هنرستان در سال دوم ترك تحصيل نمود و در سن 17 سالگي در تاريخ 30/7/1362 به عضويت بسيج در آمد و براي گذراندن دوران آموزشي به پادگان ( منجيل ) رفت و پس از چندي با مسئوليت گروهان سلمان از گردان مسلم به كردستان ، اهواز و هفت تپه منتقل شد .
سيد مجتبي با حضور در عملياتهاي مختلف چندين بار مجروح شد ولي بيشتر اوقات بدون مراجعه به پزشك زخمهايش را درمان مي كرد، در عمليات والفجر 8 شيميايي شد . او در تاريخ 17/4/1366 ملبس به لباس سپاه شد . سيد در طول دوران دفاع مقدس بر اثر مجروحيتهاي مختلف طهال و بخشي از روده خود را از دست داده و به دليل ميگرن عصبي و ميكروبي كه در گلويش وجود داشت هر سال تقريباً از اوايل تا يازدهم دي ماه به شدت بيمار مي شد .
سيد مجتبي بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عمليات لشكر 25 كربلاي ساري مشغول خدمت شد و در دي ماه سال 1370 با خانم سيده فاطمه موسوي ازدواج كرد و در هشتم دي ماه سال بعد خداوند دختري به نام زهرا به او عطا نمود .
سيد علاوه بر مسئوليت در واحد تربيت بدني لشكر بعنوان عضو اصلي هيأت رهروان حضرت امام (ره) هم ايفاي وظيفه مي كرد. او مداح اهل بيت بود، هميشه مراسم را با نام حضرت مهدي (عج) شروع مي كرد و در حاليكه به امام حسين (ع) ارادت خاصي داشت . مظلوميت آن خاندان را فرياد بر مي آورد .
بيت الزهرا مسجد جامع ، امام زاده يحيي ، مصلي امام خميني ، هيأت عاشقان كربلا و منازل شهدا هميشه با نفس گرم حاج سيد مجتبي معطر مي شد و بچه ها نيزبا صوت داووديش مداحي را مي آموختند . وي از ديگران بسيار دست گيري مي نمود . نماز شبهايش هميشه برقرار بود و زيارت عاشورايش ترك نمي شد و ذكر يا زهرا هميشه بر لبانش بود .
حاج سيد مجتبي علمدار در اوايل دي ماه سال 1375 به دليل جراحت شيميايي روانه بيمارستان شده و در قسمت ايزوله بستري گشت و بعد از يك هفته بي هوشي كامل هنگام اذان مغرب روز يازدهم دي ماه نماز عشق را با اذان ملكوتيان قامت بست و در محراب شهادت به اقامه ايستاد .
روحش شاد و يادش بخير
|
|
| 64220 |
نام:
یگانه
شهر:
تشنگان کربلا
تاریخ:
2/25/2009 9:56:28 AM
کاربر مهمان
|
سلام میخوام بگم خدایا تو که اینقدر مهربونی میشه یه چیزی ازت بخوام میشه زیارت کربلا نصیب ما هم بشه میشه ماهم بریم بین الحرمین و تل زینبیه شاید اونجا بشه ازت چیزی خواست و تو هم بخاطر امام حسین و حضرت عباس ما رو دست خالی برنگردونی چی میشه خدا مگه این چیز زیادیه
|
|
| 64219 |
نام:
حبیب
شهر:
رنگارنگ
تاریخ:
2/25/2009 9:53:55 AM
کاربر مهمان
|
الا یاران سه قسمند گر بدانی زبانیاند و جانیاند و نانی
به نانی نان بده، از در برانش نوازش كن تو یاران زبانی
ولیكن یار جانی را بدست آر به جانش جان بده تا میتوانی
|
|
| 64218 |
نام:
سید محمد طباطبائی شندابادی
شهر:
شنداباد
تاریخ:
2/25/2009 9:41:12 AM
کاربر مهمان
|
جهت شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
|
|
| 64217 |
نام:
sara
شهر:
ازت
تاریخ:
2/25/2009 4:03:36 AM
کاربر مهمان
|
متاع دوستی و گوهر وفای به عهد
در این زمانهی عسرت، حقیر و ناچیزند
تعريف ميكرد كه يكي از اساتيد والا مقام حوزه شبها قرانرو تو تاريكي و بدون روشن كردن چراغي مطالعه ميكردند...ميگه وقتي ازشون ميپرسيديم كه شما چطوري كلماتو ميبينيد???
ميگفتن كه كلمات قران جلوي چشمام مثل نور ميدرخشند...ميگه ايندر زديم اوندر زديم تا بفهميم ماجرا چيه تا اينكه يه روزي خود اون بزرگوار سر اين موضوعرو فاش ميكنن....
و بطور خلاصه جريان از اين قرار بوده...
كه ايشون خانومش سالها مريض بودن و او حتي براي نماز از جانب خانومش اعضا و جوارحشرو وضو ميداده و همه كارهاي اورو مثل يك پرستار انجام ميداده ...حتي يكروز كه خانومش پيشنهاد ميكنه كه اقا شما بريد همسر جديد بگيريد ...اين بزرگوار بقدري ناراحت ميشه كه ميگه اونروزي كه من بخوام به همسرم بيوفابشم منو از روي كره زمين برداره... وقتي خانومشون اين جمله رو ميشنون اون معمم بزرگرو دعا ميكنن ...تا اينكه بعد از مدتي از دنيا ميرن...و اين استاد گرانقدر خودش خانومرو كفن ميكنه و ميزاره تو قبر . فرموده بوده كه وقتي داشتم جسد رو تو قبر جابجا ميكرد زير گردنرو كه بلند كردم احساس كردن يه نوري از پشت گردن ايشون اومد درون قلبم...............و از اون لحظه به بعد هر وقت قرانرو ميخونم احتياج به نور ندارم.......
حالا بد نيست بجاي راه انداختن برخي بحث ها و صحبتها يه كمي بريم قرانرو مطالعه كنيم تا ببينيم كلمه وفا چند باردر قران اومده و اصلا چرا خدا اينقدر وفاوفادار رو دوست داره......
اوندسته افرادي كه حتي وقتي بيوفايي ميبينن بازم وفادار ميمونم...و كم نميارن...بله اينها قطعا پيش خدا خيلي عزيزن....
متاع دوستی و گوهر وفای به عهد
در این زمانهی عسرت، حقیر و ناچیزند
مجوی مهر و محبت ز مردگانی که
مسیح را به صلیب ستم بیاویزند
دروغ در رگشان موج میزند، عجبا
ز مردمی که همه اهل زهد و پرهیزند!
شراب عشق به این زیرکان بده، شاید
دمی به مستیشان راستی بیامیزند...
|
|
| 64216 |
نام:
sara
شهر:
.
تاریخ:
2/25/2009 3:32:21 AM
کاربر مهمان
|
سه چيز در زندگي هيچ گاه باز نمي گردند:
زمان، کلمات و موقعيت ها.
سه چيز در زندگي هيچ گاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت
|
|
| 64215 |
نام:
سپيده
شهر:
آمل
تاریخ:
2/25/2009 3:00:45 AM
کاربر مهمان
|
سلام اين شعر از ذهن خودم و از زبان همه
سلام ااي منجي حق در دو عالم سلام اي نور عالم در دمادم
سلام اي غايب حاضر به محفل سلام اي نور حق بر روي محمل
سلام اي مهدي صاحب زمانم سلام اي عشق اي تو تكيه گاهم
سلامي گرم همچون نور خورشيد نثارت ميكنم اي جان واميد
سلامم را پذير اي شاه خوبان سلامم را پذير اي جان جانان
بيا اي روشني بخش اي هدايت بيا روشن نما اين ليل و ظلمت
بيا مهدي كه جان من فدايت بيا جانا كه من قربان نامت
بياو شمع ما را روشني ده بيا و دينمان را برتري ده
گل زيباي نركس كي ميايي ظهورت را تو كي روشن نمايي
بيا جانا بيا نور هدايت بيا مهدي بيا جانم فدايت
|
|
| 64214 |
نام:
*چراغ هدایت.....(یا حسین (ع)*)
شهر:
* مشهد بین الحرمین .....) یا ابوفاضل (ع)*)
تاریخ:
2/24/2009 10:59:17 PM
کاربر مهمان
|
سلام به بزرگواران حرف دل
راستش شاید یه سالی میشه جواب سؤالم و نگرفتم هر کی یه چیزی میگه آخرش به بیراهه می رم میفته گردن شما با نوشتن درد دل مقداد بزرگوار تصمیم گرفتم آخه منم هنوز مرددم جواب گرفتم ولی از قشر طلبه یه جواب از بسیجیا یه جواب از افرادی بی خیال هر دو جوابی که امروز گرفتم:
به حرف طلبه ها گوش نکن بگی می خوای تو کار فرهنگی بری تو اینترنت و جای دیگه میگن نه هوسه گناهه اگه یه خانم و آقا تو محیط کار با هم ببینند بهش برچسب میزنند که گناه کردند ولی وقتی خودشون به نامحرم میرسن با همون صورت تنگ گرفتشون با اون صدای نازکش مرد و تحریک میکنه که وسوسه بشه بیشتر بهش نگاه کنه و صداش و گوش کنه ولی تویی که چند سال با آقایون کار کردی آیا توی محیط کارت کسی و تحریک کردی وقتی توی خیابون آدمی گرفتار و ناراحت با لبخند تو دلش شاد بشه و از تو انرژی بگیره ثواب نکردی سنگینی مشکلی از دوش کسی برداری یا اینکه کناره بگیری که آقایون تو رو نبیینند کدوم ثوابه وقتی گفتم تو این گروهی که همسفرم یه دختر کشیده شده به طرف قشری که از اینور سالن با صدای بلندش با دوستش پیام به اونوری یا تیکه می پرونه.... میگه تو چی کار داری گفتم آخه من درک می کنم توی این شهر این دختر که با دخترای این شهر آشنا شده و جذب اینا شده من سکوت کنم میدونم میتونم کاری کنم اجازه بدم وقتی داره از خوابگاه میره به بهانه خونه آبجیش دیر برگرده یا میتونه صبح برگرده آیا اگه اتفاقی بیفته برام عذاب وجدان نیست که منی که میدونستم چرا اجازه دادم
آره من و امثال من میخواهیم مفید باشیم کاری کنیم ولی نیاز داریم به اینکه سؤالامون بی جواب نمونه وقتی به جواب نرسیم می ریم تا با دیدن و انجام دادن خیلی چیزا به جواب برسیم ببخشید ها اینقده علم ندارم شاید به فرموده ی خیلیا عقل هم نداشته باشم هر چی هستم به اینی که هستم افتخار می کنم عصبانیتم به خاطر اینه این همه امکانت سمعی و بصری این همه بودجه ولی عده ای(منظورم ادارت در شهرهایی که فساد زیاد شده) به فکر خودشونند خوب بخورند و بپوشند و کار کنند و عشق و حال کنند و حقوق بگیرن با خونوادشون بهترین تفریحات و سفرارو داشته باشند این ایام هم کار خیری بکنند از دل بقیه هموطناشون خبردارنباشن یا خیلی وقتا بگن به جهنم میخواست اینکار و نکنه یا کاری کنه اونم وضعش بهتر بشه میخواست اینقده سخت نگیره مثل حرفی که یه آشنا بهم زد میگه وقتی دیدم دختر فلانی با چه تیپ و سر و وضعی با نامزد دومش داره تو خیابون راه میره میگه با عصبانیت گفتم فلانی ما رو باش که خودش و تو پوسته بسیج و مذهبش پوشونده و نتونست یه تور بندازه که جوابی گرفته که خودش مات مونده: این جور زندگی دوام نداره و مدتش کوتاهه شاید چند ماه نباشه و تأیید کرد. ولی من از این ناراحت نیستم که باید چوب حجابم ایمانم مذهبم ارزشام و بخورم کاش واقعا به اون درجه رسیده باشم که مایه افتخارخدا ائمه و آقام مهدی باشم خوشحالم که خدام و دارم اگه هیچی ندارم ایمانم و دارم ارزشام و دارم نمازو اعتقاداتم و دارم عشق به ائمه رو دارم اگه خطایی ازم سرزده میدونم مورد آزمون بودم و خداهم کمکم کرده به واسطه درب توبه می بخشید با اینکه مدتی از همه چیز دورم ولی اینقد استرس دارم نمیتونم تو یه محیطی که هستم نسبت به خیلی از مسائل بی تفاوت باشم وقتی فشار عظیمی به قلب و روحم وارد میشه که همه اتفاقات در حاشیه صورت میگیره ولی نمیتونم کاری کنم اونوقت می خوام به اصطلاح راه شهدا رو ادامه بدم معلومه دیگه نایی نیست امیدی نیست بخصوص که خیلیامون ادعا داریم ولی تو بدترین شرایط همدیگ
|
|
| 64213 |
نام:
عاطفه
شهر:
آ.غ ارومیه
تاریخ:
2/24/2009 10:38:43 PM
کاربر مهمان
|
ای کاش لایق این همه ایثار بودیم.....
|
|