شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
64082
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: عشق
تاریخ: 2/21/2009 1:49:24 PM
کاربر مهمان
  التماس دعاي فرج

دوستان بزرگوار...همراهان عميشگي اين صفحات!
هر موقع كه تشريف مي آوريد...

بايك صلوات جهت ظهور اربابمان ....ذكر دعاي فرج نيز رازمزمه كنيد...باشد كه لا هرگذر براين صفحه همه درخواندن دعاي فرج سهيم باشيم...

الهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم..
الهم عجل لوليك الفرج...
64081
نام: مهمان
شهر: /
تاریخ: 2/21/2009 1:29:33 PM
کاربر مهمان
  سلام
راجع به بخت گشایی صحبت کردید، میخواستم راجع به بستن بخت و جادو و طلسم هم صحبت کنید.من خودم از روحانی مسجدمان پرسیدم گفتند که واقعیت دارد و باید صدقه داد و سوره یونس را خواندو تأیید کردند که بعضی از دعا نویسها موثرند نه همه. میخواستم هر کی اطلاع کاملی داره بقیه رو راهنمایی کنه . مرسی
64080
نام: اسما
شهر: ايلام
تاریخ: 2/21/2009 1:18:07 PM
کاربر مهمان
  سلام.راستش نميدونم چي بگم...تو به وبم سريدي منم اومدم جبرانش كنم...

مرسي...بازم بيايا..
64079
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 2/21/2009 12:53:06 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

داداش بیقرار خیر مقدم . دعا میکنیم مومن فراوووووون. ما که زیاد سراغتون و گرفتیم .

مهدیه گرامی از همین دوروبرا بنده انجام وظیفه کردم انشالله که دوست محترممان فائزه خانم هر چه زودتر به حرف دل بازگشته و سلامتی کامل خود را بازیابند . انشالله

یا علی و یا فاطمه
64078
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 2/21/2009 12:49:08 PM
کاربر مهمان
  در شمال شهر اهواز نزدیک رودخانۀ کارون، بقعه ای به چشم می خورد که صاحب این بقعه علی فرزند مهزیار معروف به اهوازی، فقیهی صاحب نام و دانشمندی سترگ و عالمی جلیل القدر و محدثی صادق است. که در سال200 هجری قمری می زیسته است.
ایشان دارای تألیفهای باارزشی است که همگی سرمایه های فقهی و دینی عالم تشیع می باشند و به عنوان منابع احکام و حدیث از آنها استفاده می شود.
این عالم بزرگوار پس از شهادت امام حسن عسگری(ع) راه حجاز می پیماید و برای دیدن امام زمانش طریق راه می کند که بعد از 20 سفر به مکه ی مکرمه به دیدار مهدی فاطمه(عج) نائل می گردد.
و خوشا به سعادت تو، ای پسر مهزیار که در زمان حیاتت با حب امام زمانت عاشقی کردی و در زمان مماتت ملجأ عاشقان و دلسوختگان آن حضرت گردیدی و در قدمگاه امام رضا(ع) جمکران دیگری را پدید آوردی.

گلایه از هجران هنگام وصال
آن گاه که در مقابلش نشستم. فرمود: ای ابوالحسن! ما شب و روز منتظر ورود تو بودیم. انتظار داشتیم که زودتر از اینها به ملاقات ما بیایی. چه شد که این قدر دیر نزد ما آمدی.
عرض کردم: ای آقا! من تا کنون کسی که مرا به سوی شما راهنمایی کند نیافته بودم و الان که راهنما فرستادید به خدمت شما رسیدم.
حضرت در جوابم فرمود: نه چنین نیست. مشکل شما نبودن راهنما نیست. آن گاه که گویی نمی خواست عرق شرم را بر پیشانیم ببیند در حالی که به زمین نگاه می کرد و انگشت خود را بر زمین قرار داده بود. فرمود: شما سرگرم دنیا و افزودن مال خود شدید و بر بینوایان مؤمن سخت گرفتید و آنها را سرگردان ساختید و رابطه ی خود را بر خویشاوندانتان بریدید و عذر و بهانه ای برای شما وجود ندارد.
عرض کردم: توبه، توبه، عذر می خواهم. مرا ببخشید و خطاهایم را نادیده بگیرید. آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار! اگر نبود استغفار برخی از شماها. برای برخی دیگر، همۀ اهل زمین نابود می شدند. به جز عده ای انگشت شمار از شیعیان که سخنان آنها مانند کردارشان است و ظاهر و باطن آنها یکی است.

علاقه ی امام به شیعیان
آنگاه فرمود: ای ابوالحسن خوش آمدی. روز گار پیش تر از این زمان ملاقات تو را به من وعده می داد و با این تأخیر دیدار صورت تو را در آیینۀ خیالم ترسیم می نمود. اکنون خدایی را که پروردگار من است به خاطر اینکه این ملاقات را میسر نمود حمد می کنم.
عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما باد. من از وقتی که خدای تعالی امام حسن عسکری(ع) را به دارالبقاء برد همیشه شهر به شهر در طلب شما بودم و مدتی طولانی در جستجوی شما به سر می بردم تا اینکه خداوند بر من منت نهاد و مرا به سوی شما رهنمود شد.
من باید در مقابل این نعمت شکر گذار باشم که این توفیق را نصیبم کرد و از فضل و احسان شما بهره من شدم
64077
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 2/21/2009 12:48:35 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

سلام به همگی
***
نفیسه خانم دفعه ی پیش هم اومدید و با یه سلام رفتید تا الان و بازم بهتون سلام می کنم و منتظر جواب سلامم می مونم.
***
بی قرار گرامی ، امیدوارم که قرار دلتون برقرار بشه . از دیدن اسمتون خوشحال شدم.

*****
سلام بر باران در بهار

ابرها که می آیند طراوت و تازگیشان را به باران می دهند
این رسالت آنان است.
نمی دانم چرا وقتی که باران می بارد همه غمگینند.
اما من منتظر بارانم در بهار
بهار دنیا دلم هوای بهاری دیگر کرده است
بهاری که یک اندازه و همه جا ببارددلم برای برابری ات ، مساواتت و عدالت تنگ شده!
بهاری که بارانش همه را شاد کند و نه غمگین
بهاری که بارانش غبارها را بشوید.

بهاری که مژده اش را می دانند همه
و چه زیباست آن لحظه و تو ای دل آرام نگیر
تا قرار و آرام جانت فرا رسد.
بی ریا
بی کینه با آرام دلان
و پر خروش
بارانی که بشوید سیاهی ها را

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آِید!
64076
نام: فاطمه ومهدی
شهر: مینی سیتی
تاریخ: 2/21/2009 12:41:00 PM
کاربر مهمان
  باسلام

مهدیه خانم خیلی خوشحالم کردید.إن شاءالله که حال فائزه خانم زودترخوب بشود.
امیدوارگرامی لطفایه ختم نیزبه نام بنده به نیابت ازخاله ی عزیزم یاس سفیدثبت بفرمائید.
ستاره خانم لطفایه ختم نیزبه نام بنده به نیابت ازخاله ی عزیزم یاس سفیدثبت بفرمائید.
التماس دعا
64075
نام: معطری
شهر: دیار عشق
تاریخ: 2/21/2009 12:13:25 PM
کاربر مهمان
  رنگین کمان یادت چه زیبا ست وقتی باران فراق بر صحرای دل پر عتشم می بارد ای کاش می شد تمام بی قراری را به تصویر بکشم تا ببینی هنوز دل در فراق پلاک گمشده ات به رنگین کمان دلت خیره مانده تقدیم به تمام شهدا به خصوص برادر شهیدم معطری
64074
نام: ستاره
شهر: هرکجا که شناخت واقعی به خدا انجا باشد(فکه)
تاریخ: 2/21/2009 11:56:39 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا غریب الغربا

با توجه به اینکه در استانه شهادت خورشید هشتم ولایت امام رضا هستیم و خیلی از دوستاران ان حضرت ارزو میکنن در جوار ملکوتی ان امام بزرگوار باشن و به زیارت ان حضرت مشرف شوند فکر کردم بد نیست که در درجه اول برای تعجیل در فرج امام زمان و خوشنودی ان حضرت و در ادامه به دلیل زیارت امام رضا از راه دور مخصوصا برای کسانی که برایشان مقدور نیست که در کنار جوار املام رضا باشن ختمی مطرح کنم
به امید اینکه تمامی حرف دلی ها به زیارت امام رضا هرچه زودتر مشرف شوند بیاییم در روز و شب شهادت امام رضا در هر جا از این کره خاکی که هستیم با هم زیارت امام رضا رو بخونیم

نفر اول: ستاره به نیابت از امام زمان
نفر دوم: ستاره به نیابت از همه حرف دلی ها
نفر سوم:
64073
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: عشق
تاریخ: 2/21/2009 11:40:01 AM
کاربر مهمان
  يا ابا صالح

نمي دانم كي خواهي آمد ،اي آشناي دل !
تويي كه هنوز به حقيقت نمي دانم كيستي ؟....
تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا قلقلك مي دهد ....

همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي كمتر چشمي تو را در خواب ديده است ....
تو سرچشمه بهترين هاي عالم هستي ،...

مرا خوب مي شناسي ، ولي من هنوز نمي شناسمت ....لطفهايت بي شمار مرا درزندگي شامل شده است با اينكه مي دانم لايق نبوده ام ونيستم....
تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم…
ولي گويا با اين نوشته ها وجودت را بر دل وجان احساس مي كنم وحتم دارم اين نوشته ها را مي خواني....
مهم نيست كه نوشته را به اب روان بياندازم وبه دستت برسد...بي شك تو برانچه كه بر لوح سياه دلم حك مي شود ومي نگارم قبل ازآنكه به روي اين صفحات بيايد خوانده اي...واين ارامش بخش است براي من.

تو احساس گم من هستي كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاري مي شوي ،...

هيچ مي داني ، كه من هماني هستم كه هيچگاه نديدمت ؛ ....
چون حضور تو را حس كرده ام ، ولي ظهور تو را هنوز نه ،....

تا ديگر دلم ميان بودن يا نبودن مردد نشود ....

امروز كه اندازه تمام دلواپسي هاي نهج البلاغه در زمستان عاطفه هاي اهالي كوفه دلشوره پيدا مي كنم و آنگاه كه در زير باران غدير خيس مي شوم تا شيعه شوم ،...
باز مهمان حضور تو مي شوم ....
حضور تو آنقدر وسيع است كه حتي در افق نگاه خزان زده غرب نيز مي توان تو را فهميد ....
نمي خواهم دلم را با چيزهاي سر درگم ، گرم كنم…
دل خوشي من به اين است كه چيز گرانبهايي دراين سينه دارم...وآن را تو مي داني چيست...آن مهرومحبت وعشق توست...دست خودم نيست ...خودت عاشقم كردي...خودت براين دل وارد شدي...مگربدون اذن تو مي شود تورا خواست؟

شب ها كه باران به احساس سبز شالي زاران قدم مي گذارد و مترسك هاي لب جاليز ، سرما را پخش مي كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر مي شود ؛ تو نيز بر مي گردي ...
دلم راضي نمي شود تو را لا به لاي خطوط كتاب ها جستجو كنم ...
رد پاي تو روي دل من است و جا پاي قدمهايت يخ ذهنم را آب كرده است…. .

تو مي آيي ...
بگو مي آيي ، مي دانم .... نه نمي گويي ،...

اصلاً در دفتر حضور تو ، ظهور تو حك شده است .
بگو راست مي گويم ....

امروز مثل ديروز نيستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛

چون مي دانم مرا مي خواني .....
سرنوشت من اين است كه منتظر بمانم و تو منتَظَر ....

باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ، تنفسي هست كه از درخانه حسين توست....
خانه اي كه درب آن به روي همه هميشه باز است...
اين خانه بود كه آبرو دادم وديوانگي ودلداگي را آموختم...
ازعشق حسين به اين جا رسيدم وترديد ندارم مرا مي خواني...اين گوشهاي زنگار گرفته من است كه نمي گذارد صداي مهربانت را بشنوم...

هميشه ازتومهربان خواسته ام اين بوده كه خودت دعا كني كه غافل نشوم....
ودلشورگي ودلداگي ها وچشم انتظاري هاي من هم ازدرب اين خانه آغاز شد...

مولا جان ، اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ،
سرنوشت فراق و انتظار ...

سرنوشت رسيدن به آرزوي ديرينه دل...پزكشيدن بسوي حرم سلطان عشق حسين(ع)....


التماس دعاي فرج ازهمه بزرگواران...
<<ابتدا <قبلی 6414 6413 6412 6411 6410 6409 6408 6407 6406 6405 6404 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved