شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
63922
نام: نیلوفرانه
شهر: کویر
تاریخ: 2/16/2009 10:37:24 PM
کاربر مهمان
  ای زینب صبرت را به ما نیز بیاموز
63921
نام: محسن محمدی
شهر: الوند
تاریخ: 2/16/2009 8:55:10 PM
کاربر مهمان
  سلام من یک جوان نادان ۱۹ ساله هستم که راه شیتان را در پیش گرفته ام و هر کاری میکنم نمیتوانم خلاص شوم از شما میخاستم من را به راه خدا راهنمای کنید . خدا نگهدار.
63920
نام: فائزه
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 2/16/2009 7:57:04 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه حرف دلی ها

بچه برام دعا کنید حالم خیلی بده هر لحظه ممکنه مامان برگرده ببینه من چه حالی دارم ولی خوب مخالف تهای خودشون باعث شده . من امروز دوباره حرف از جنوب زدم که قاطعانه وبرای آخرین بار گفتن دیگه حرف از جنوب نزنم . خدایا نفسم بالا نمیاد کمکم کن میترسم بازم کارم به بیمارستان بکشه که مطمئنم اونوقت تا آخر عمر اجازه ندارم برم جنوب . شماهایی که قراره برید خوشبحالتون

التماس دعا از همه عزیزیزان
63919
نام: آیدا
شهر: تبریز
تاریخ: 2/16/2009 7:46:57 PM
کاربر مهمان
  عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم........
63918
نام: معصومه
شهر: گرگان
تاریخ: 2/16/2009 3:47:49 PM
کاربر مهمان
  سلاماز شما ممنونم که حرف دلم را گوش میدهید.می خواهم به محمد رضا بگویم که صداقتش را باور کردم عاشق صداقتش شدم ولی اون تمام باورهای من را خراب کرد به خدا واگذارش میکنم اگر حقی دارم خدا سزایش را بدهد. یاد بگیر ذیگران را به خاطر خودشان دوست داشته باشی.
63917
نام: سایت شهید مجتبی محمدی دارانی
شهر: تهران
تاریخ: 2/16/2009 2:53:53 PM
کاربر مهمان
  به یاد مظلومیت رزمندگان ایرانی

در طلائیه و جزیره مجنون

کسانی که داشتند از پشت به همّت نگاه می کردند

فقط سایه ای از او می دیدند. صبح بود، خورشید تازه طلوع کرده بود

و البته طلوع را هیچ جا بهتر از یک دشت صاف نمی توان دید.

همّت پشت به دیگران ایستاده بود و بین آنها و خورشید حائل شده بود.

نگاهش به دور دست خیره بود ... مثل همیشه. همه در میان نور

طلوع سایه ای از بدن همّت را می دیدند.

همّت برای بازرسی منطقه می رفت. دفترچه و قلمش را به دست گرفت

و رفت برای بازدید از منطقه عملیات...

***

شب شده است. همّت خسته از کار . امروز حالا منتظر است

تا قوایش برای پیشروی آماده شوند. قرص ماه کامل است

و همّت گویی هر قدر بیشتر به ماه نگاه می کند نیازش به خواب

کمتر می شود. بی سیم چی می رسد کنار ابراهیم همّت.

می گوید: کی شروع می کنیم به پیشروی سردار؟...

همّت می گوید: همین حالا... و برمی خیزد...

بیابان وسیع سرزمین های جنوب

قدم های رزمندگان را حس می کند. همّت راه می رود

و بیسیم چی از او عقب نمی ماند. همّت هر از چند گاهی

به آسمان نگاه می کند. قرص ماه امشب طور دیگریست...

حالا دیگر نگاه همّت بیشتر به سمت آسمان است

تا به روی زمین... رزمندگان مشغول پیروی اند... آرام و ساکت...

قطره اشکی بر گونه همّت می لغزد...

بیسیم چی به صورت سردار نگاه می کند... ماه به پشت ابر می رود

چرا که رزمندگان در میان دشت وسیع نباید دیده شوند!...

ماه از پشت ابر بیرون می آید... چرا که رزمندگان

برای عبور از رودخانه نیاز به نور مهتاب دارند!!...

بیسیم چی در گوشی می گوید: ماه را ببینید!...

امشب ماه هم با ماست!... همّت گریه می کند...

نور ماه به اشکی که بر گونه همّت لغزیده می تابد

و قطره اشک برق می زند...

***

همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید


شب حمله بشکفانید... گل سرخ آرزو را... که طلیعه سعادت...

سحر از افق برآید...


چه زیبا می خواند آهنگران!

***

جزیره مجنون. جزیره باتلاقی و صعب العبور.

فرمان از پشت جبهه جنگ اینطور رسیده است: جزیره باید حفظ شود...
امروز هفتمین روز است که رزمنده ها می جنگند

برای حفظ جزیره مجنون. نبرد سخت است.

جوانان ایران یکی بعد از دیگری به کام مرگ می روند تا ایران بماند...

همه به عشق همّت می جنگند. همه ابراهیم همّت را دوست دارند...

امروز هفتمین روز عملیات خیبر است و همّت

هفت روز است که نخوابیده. بچه ها به عشق همّت و به عشق ایران

می جنگند. صدای همّت از پشت بی سیم برایشان

موجی از شور و هیجان می آفریند. دلاورانه می جنگند...

با آغوش باز به کام مرگ می روند تا ایران بماند...

هستی شان را فنا می کنند تا ایران بماند...

دشمن اما سرسخت است... جزیره صعب العبور است

و راهها به بن بست ختم می شود. رزمندگان ایران در آب می جنگند

و دشمن بر خشکی. روزگار بر همّت و یارانش تنگ شده است...

<b
63916
نام: علیرضا مسلمانزاره
شهر: قاین
تاریخ: 2/16/2009 1:25:09 PM
کاربر مهمان
  دوستون دارم شهدا
63915
نام: فائزه
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 2/16/2009 12:28:59 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان خوب حرف دلی

سلام انسیه جون،عزیزم غصه نخور مطمئن باش که میری مشهد .اگه خدا قبول کنه برات دعا میکنم . ولی قول بده که رفتی بچه های حرف دل رو فراموش نکنی برای من هم دعا کن که امسال من برم جنوب آخه دیگه چیزی نمونده به زمان حرکت بچه ها همش هجده روز دیگه مونده .



فریال عزیز نیستی ؟؟؟؟؟؟ امیدوارم هر جا که هستی سلامت باشی .


التماس دعا از همه عزیزان .
63914
نام: مینا
شهر: زرند
تاریخ: 2/16/2009 12:12:14 PM
کاربر مهمان
  به امید ان روز که اورا ببینم.
63913
نام: منصور
شهر: امارات
تاریخ: 2/16/2009 12:00:49 PM
کاربر مهمان
  khoda kone harche zodtar gyamat beshe vagan ke man nmedonam donya khele be adalat shodh roz be roz mosalman koshte meshe __ma mosalmanha agar ykame baham motahed bodem aslan in tor nmeshe pas byam az hamen hala tableg ra shro konem ma hatman movafag meshem be omed khoda___________mamnon az onhay ke galbeshan saf va pak ast
<<ابتدا <قبلی 6398 6397 6396 6395 6394 6393 6392 6391 6390 6389 6388 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved