شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
63442
نام: راحله
شهر: اران وبیدگل
تاریخ: 2/3/2009 2:11:29 PM
کاربر مهمان
  خسته ام ازخوب بودن خسته ام از عشق نهان خسته ام از بس به خودتلقین کردم
63441
نام: ملیحه
شهر: .
تاریخ: 2/3/2009 1:47:45 PM
کاربر مهمان
  بی دریا
کشتی، بی معناست
مرگ کشتی اما در دریاست !
بدون باورها
انسان ، بی معناست
مرگ آدمی اما
در انجماد باورهاست !
****
سلام
دهه ی فجر بر تمامی فجرآفرینان مبارکباد.
63440
نام: بهار
شهر: هرات
تاریخ: 2/3/2009 12:18:02 PM
کاربر مهمان
  سلام و روز شما بخير
من گذري به سايت شمما داشتم
به اينجا رسيدم
دوست دارم كه بدونم از چي و كجا ميتونم حرف بزنيم
ضمنا وبتون جالبه و موفق باشيد
63439
نام: طاهره
شهر: کرمان
تاریخ: 2/3/2009 12:04:34 PM
کاربر مهمان
  دوست دارم به کسانی که واقعا بد هستند بگویم دنیا چیز خیلی کوچکی است
63438
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 2/3/2009 12:02:05 PM
کاربر مهمان
  امام موسی کاظم(ع) می فرمایند:
سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشیمان نگردد :
1 - اجتناب از عجله
2 - مشورت کردن
3 - و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری
63437
نام: مريم
شهر: انتظاربهار و باران
تاریخ: 2/3/2009 12:00:20 PM
کاربر مهمان
  به ياد خداكه آرام دلهاست
سلام به همگي
***
ايمان عزيز سلام،حالتون خوبه خانم،ممنون از احوال پرسيتون.
****
سبكبار بزرگوار بازهم ازتون به خاطر همه چيزممنونم!
***
63436
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 2/3/2009 11:59:44 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

یار قدیمی حرف دلی حق با شماست و حرف حق جواب ندارد
برخی از دوستان کم لطفی میکنند و انتقادات بی انصافانه مینمایند البته از حق نگذریم هنوز یارانی هستند که به جا و محترمانه دوستان را متوجه اشتباه خود مینمایند.
از خداوند منان خواهانم که همه یاران را در پناه خود قرار دهد و غرور و کبر و خودپسندی را از همه ما دور نمایند .
یار حرف دلی گرامی خوشحال خواهم بود از حضورتون بهره گیریم . انشالله .
از لطف و توجه اتون سپاسگذارم.

یا علی و یا فاطمه
63435
نام: محسن
شهر: شیراز
تاریخ: 2/3/2009 11:01:28 AM
کاربر مهمان
  با سنگها بگو که چه اندیشه میکنند
حتی بدون بال کبوتر کبوتر است
63434
نام: بنده خدا
شهر: جزيره مجنون
تاریخ: 2/3/2009 10:06:18 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور
سلام بر منتقم خون حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)


منم که یاد علی ورد صبحگاه من است‌

حریم درگه او مأمن و پناه من است‌

علی امام من و من غلام قنبر او

رضای خاطر او دین و رسم و راه من است‌

اگر به مهر وی‌ام قصد جان کند دشمن‌

سر جَوِی نهراسم‌، خدا گواه من است‌

تو خود که شاهدی ای شهسوار وادی عشق‌

شهید مِهر تو ام‌، خون دل گواه من است‌

مرا که نیست غم کثرت گنه‌، نه عجب‌

علی به درگه معبود، عذرخواه من است‌

دلم به غیر ولای علی نداند هیچ‌

به زعم دشمن بدکیش‌، این گناه من است‌

(کاظم کاظمی)


یا علی مددی
63433
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 2/3/2009 9:53:32 AM
کاربر مهمان
  سخني با خدا
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زنده گي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي تنها يک روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يک روز را زنده گي کن. لا به لاي هق هقش گفت:اما با يک روز ؟ با يک روز چه کار مي توان کرد ؟ خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زنده گي کن. او مات و مبهوت به زنده گي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زنده گي از لاي انگشتانش بريزد! قدري ايستاد بعد با خودش گفت:وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟ بگذار اين مشت زنده گي را مصرف کنم آن وقت شروع به دويدن کرد، زنده گي را به سر و رويش پاشيد، زنده گي را نوشيد و زنده گي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند... او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد اما، اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زنده گي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود...


<<ابتدا <قبلی 6350 6349 6348 6347 6346 6345 6344 6343 6342 6341 6340 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved