اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 63242 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
1/29/2009 9:23:33 AM
کاربر مهمان
|
به یاد خداوند آرامش بخش جانها
سلام به همگی
****
این چند روز که تهران بودم دلم برای حرف دل تنگ شده بود . هنوز فرصت نکردم دلنوشته هاتون رو بخونم پس اگر سلام کسی بی پاسخ مونده به بزرگواری خودتون ببخشید.
****
امیدوار گرامی لطف بفرمایید برای بنده پانصد صلوات ثبت بفرمایید.ممنون از زحمتی که می کشید.
یا علی
|
|
| 63241 |
نام:
مریم
شهر:
تبریز
تاریخ:
1/29/2009 9:07:08 AM
کاربر مهمان
|
سلام
من امروز با جمع صمیمی شما آشنا شدم.
امیدوار عزیز لطفا برای من هم ۵۰۰۰ صلوات ثبت کنید.
|
|
| 63240 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
1/29/2009 8:43:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر سید وسرور حرف دل ارامش دهنده قلبمان آقا سید مرتضی
سلام بر دوستان و همراهان آقا سید مرتضی
سلام بر حرف دل که اگر نیام و نخونم و ننویسم مریض میشم
سلام بر چه فرقی می کنه بزرگوار . سبکبار گرامی . خروش ارجمند . آقا شهاب گرانقدر . مریم خانمهای عزیز . سارا خانمهای عزیز . پرستو از ساوه . نیاز از تبریز . دل شکسته های گرامی . بنده های خدا از جزیره مجنون و بروجرد و مهدیار کوچولوش . یاس سفید عزیز. یاس از باغچه مهربونی و دیگر دوستان گرامی جدید الورود و دائمی و موقت حرف دل .
دوستان امروز هم پنجشنبه ای دیگر و روز اموات امیدوارم امروز را هم مانند روزهای دیگر بیادشان باشیم و با نثار فاتحه و صلواتی روحشان را شاد نمائیم . در این میان سوگل حرف دل . زنده یاد شمسی خانم . همسر مرحوم من . پدرم و دائیهایم . عمویم . پسردائیهایم . پسر خاله ام و دیگر اموات دوستان حرف دلی را بیاد داشته باشیم و برای شادی روحشان همه با هم الفاتحه مع الصلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 63239 |
نام:
یاس سفید
شهر:
کوچه بنی هاشم
تاریخ:
1/29/2009 1:10:02 AM
کاربر مهمان
|
امشب یکی ازدوستانم که برای هیئت به منزلمان آمده بودبهم گفت:یادته بهم گفتی چه اسمی برای دعای عهدبرات ثبت کنم ؟
منم گفتم :امام رضا(ع)
گفتم :آره یادمه
گفت :دارم می رم مشهد.آقاطلبیده
اینوکه گفت:بغض گلوموگرفت .اشکم جاری شد.
فقط بهش گفتم:وقتی چشمت به گنبدآقاافتادبهش بگودیگه طاقت دوری توندارم.یه کاری کن آقا.
بقیه هم حرف منوتأییدکردندوگفتن این دیگه حسابی بریده ........
چراغ هدایت عزیزم باآن دل پاک وآسمونیت دعاکن امام رضا(ع)بطلبه .دیگه نمی تونم تحمل کنم.
دلم برای گنبدش ،ضریحش،ایوان طلاش،کفتراش،سقاخونش،بهتربگم دلم برای خودش حسابی تنگ شده.
نفسم بالانمیاد.قلبم تندتندمی زنه .آخه چقدردوریشوتحمل کنم.دارم دق می کنم .
امشب توهیئت خیلی برای شماوبچه هادعاکردم.به امیداجابت دعا
خوشبحالتون که پیش امام رضایید.
|
|
| 63238 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/28/2009 11:27:19 PM
کاربر مهمان
|
.:: يا لا اله الا الله الملك الحق المبين ::.
*اين وصيت نامهها انسان را مىلرزاند و بيدار مىكند.*
امام خمينى(ره)
***امام خمينى(ره) در كلام شهيدان ***
به مناسبت سالروز ورود حضرت امام خمینی(ره) و آغاز دهه ی مبارکه ی فجر انقلاب شکوهمند اسلامی .
در وبلاگ شهدای گمنام به آدرس :
http://www.bmz14.parsiblog.com
|
|
| 63237 |
نام:
یاس
شهر:
قم
تاریخ:
1/28/2009 11:23:52 PM
کاربر مهمان
|
خیلی دلم گرفته چکار کنم
ای عشق مدد کن به سامان برسیم
|
|
| 63236 |
نام:
فائزه
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
1/28/2009 10:48:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه حرف دلی های مهربون
****************************************
سلام به ایمان عزیز دلم براتون تنگ شده بود خوشحالم که دو باره نوشته هاتون رو می بینم .
سلام به یاس سفید عزیز، سبکبار گرامی ، چه فرقی میکنه محترم، چراغ هدایت عزیز ، پرستوی عزیز ، باران محترم ، امدوار گرامی وهمه عزیزان حرف دل .
**** امیدوار عزیز برای من هم ۵۰۰۰ صلوات ثبت بفر مائید . ممنون
**** فریال عزیز سلام منم مثل شما یعنی بد تر از شما من اصلا قرار نبود برم نمیدونستم که اصلا قراره کجا برم پیش خودم میگفتم خوب یک هفته با دوستان توی اردو حتما خوش میگذره . قافل از همه چیز به دید تفریح به این سفر نگاه میکردم تا اینکه اون خواب رو دیدم که که یه شهید اومد خونمون و دست من رو گرفت و از زمین بلند کرد و کلی باهم حرف زدیم توی خواب متوجه شدم که کسی از اعضای خانوادم اون رو نمی بینه فقط من میتونم ببینم و با هاش حرف بزنم بعد که بیدار شدم حرفهایی که زده بودیم یادم نمیو مد ولی احساس کردم شاید دلیل بلند کردن من از زمین توسط اون شهید یعنی اینکه من باید میرفتم رفتم ولی با همون دیدی که داشتم و فراموش کردم که چنین خوابی دیدم توی شلمچه و میشتاق بود به خاطر چیز هایی که از راوی میشنیدم و توی اون سر زمین می دیدم شده بودم مثل دیوونه ها انقدر حالم بد شده بود که همه متعجب بودن که چه چیز من رو به اون حال و روز انداخته بود . خلاصه میدونم که بخونی باورت نمیشه دیوونه تا چه حد ولی من میگم دیوونه به معنای واقعی کریه میکردم قلبم گرفته بود نفس نمی کشیدم تا این حد روم اثر گذاشت همیشه وقتی به یاد اون لحظه ها میوفتم میگم آخ شلمچه چی کار کردی با دل من ؟ من هم نماز نمی خوندم ، حالا مثل شما با همون جا نماز و چفیه نماز میخونم که به نظر من این یه عشقه که توی وجود هر دوی ما و امسال ما خود نمایی میکنه . برای ایمان عزیز گفتم که شاید نرم به خاطر خانوادم از اینکه نگرانن که مثل سال گذشته حالم بد بشه . 2 شب پیش باز خواب دیدم فکر می کنم باز همون شهید بود بازم حرفاش یادم نمیاد ولی هر چی بود خبر از آینده بود و اینکه وقتی اون شهید رفت توی خواب به خودم گفتم یعنی من رو فراموش نکردن که با گفتن این حرف از خواب بیدار شدم عزیزم ممنون که برام دعا کردی . نمیدونم درسته یا نه ولی فکر کنم طلبیده بشم . بازم برام دعا کن خیلی دلتنگم . ... منم چفیه ام رو هنوز نشستم و همیشه مثل شما بو میکشم هر وقت حالم بد میشه و نمی تونم نفس بکشم بعد از خدا پناه میبرم به اون چفیه باورت نمیشه که با اون چه راحت نفس میکشم . 20 روز پیش همین چفیه بود که وقتی حالم بد بود نجاتم داد . با اون دل پاکت برام دعا کن که برم آ خه میخوام دنبال اون شهید بگردم و پیداش کنم . باید به من بگه که .........
|
|
| 63235 |
نام:
بآبک
شهر:
همدان
تاریخ:
1/28/2009 10:12:48 PM
کاربر مهمان
|
سلام ایا شرکت در نتورک مارکتینگ (GOLD QUEST(ج[یژ آست؟
|
|
| 63234 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
1/28/2009 9:54:46 PM
کاربر مهمان
|
تو مرا می فهمی
من تورا می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
|
|
| 63233 |
نام:
ناشناس
شهر:
آسمان آبی
تاریخ:
1/28/2009 9:44:04 PM
کاربر مهمان
|
دوستیمون به هردومون یه چیزی و اظمینان داد
اینکه تو فهمیدی من واقعا دوست دارم و من فهمیدم که تو واقعا دوستم نداری
چه راحت دورغ میگیم
و چه راحت میگیم دوران معارفه بود
وچه راحت
وچه راحت
چجه راحت
|
|