اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 62572 |
نام:
جلیل حیدری
شهر:
اسلام اباد غرب
تاریخ:
1/6/2009 12:16:51 AM
کاربر مهمان
|
مشکلات ان حضرت در زمان جنگ
|
|
| 62571 |
نام:
مسلم
شهر:
تنكابن
تاریخ:
1/5/2009 11:49:49 PM
کاربر مهمان
|
من ي دانشجوي ايراني ام و با ديدن اين اتفاقات غزه از خود مي پرسم اگه امروز امام حسين در غزه بود باز ما سكوت مي كرديم و به كمك ان ها نمي رفتيم تا كي بايد بشينيم و مرگ هم كيشان مان را ببينيم چر كشور ما به اسرائيل حمله ي موشكي نمي كند چرا كمك نظامي به مردم بي دفاع غزه نمي كنيم اين كه راه بيوفتيم تو خيابان ها و بگيم حسين حسين ايا اين دردي از ان ها دوا مي كند.چرا ما كاري مي كنيم كه فردا جلوي امام حسين شرمنده باشيم حرف من بيشتر با مسئولان محتزم نظام است اگر حق با فلسطين است به ان ها كمك كنيد چون اين حق است كه پيروز مي شود.
|
|
| 62570 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
1/5/2009 9:52:35 PM
کاربر مهمان
|
فیلم سخنرانی سردار سعید قاسمی در شب اول تحصن در فرودگاه...
http://video.google.com/videoplay?docid=7087659719762602709&hl=en
سخنرانی مسعود ده نمکی بین متحصنین فرود
http://video.google.com/videoplay?docid=2536530700284033356&hl=en
سخنرانی سردار کوثری در بین متحصنین فرودگاه
http://video.google.com/videoplay?docid=4534464601617514504&hl=en
|
|
| 62569 |
نام:
سارای منتظر
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
1/5/2009 9:52:17 PM
کاربر مهمان
|
................اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عَجِّـل فَرَجَهُم .....................
*/*/*/نکند فضل به دست آمده بر باد شود *** بین ما و شهدا فاصله ایجاد شود*/*/*
بیاد همه شهدا..........
**السلام عَلی الحسین (ع)
******** وعلی عَلی بن الحسین (ع)
*************وعَلی اولاد الحسین (ع)
******************و عَلی اصحاب الحسین(ع)..............
*سلام مولا جون دلتنگ کربلا م دلتنگ کوچه پس کوچه های پر از حرف دل شما. آقا جون! خیلی سختی کشیدید ولی به خاطر مصلحت خدا هیچی نگفتید اجازه دادیدسرتون و جدا کنند ولی اگه داداش عباستون برادرزاده تون قاسم فرزند دلبندتون علی اکبر بود اجازه نمیدادند و زینب یکه و تنها با اهل حرم مگه چه کاری میتونست بکنه! جز اینکه ببینه چه به روز خاندانش میارن و صبر کنه مرحبا زینب! دیگه مادری چون تو فرزندی نیاورده زینبم! ما پای درس عاشورا هستیم ولی هنوز به اون حدّ نرسیدیم ولی بی بی خدا رو شکر میکنیم هر روز و هر شب و از خدا بخواهید توفیق بده جبران کنیم اگه شما نبودید ما توی این ناز و نعمت و آرامش کی میتونستم هیئت بریم مزارشهدا بریم با دوستامون جمعی و گروهی کار فرهنگی کنیم اصلا شاید نبودیم اگه همه شهدا نبودند ما میتونستم با افتخار بریم کربلا ؟!یا بیاییم بگیم ما رفتیم کربلا! ما عاشق حسینیم !
آخه اون عزیزا این راه و برامون باز کردند رفتیم زیارت به نیابت همه عاشقای امام حسین(ع) آقا جون دلم میخواد اگه با معرفت نیومدم پابوستون اینبار من و بطلبی که خیلی تشنه ام اما اینبار میخوام اون جوری بیام که شما تو اون شرایط بودید با سختی و مشقت آقا جون! کاش میشد الان با پای پیاده راهی نینوا بشم کاش میشد این مسافت طولانی رو یه شبه بیام کنار خیمه ها هم ناله بشم با زینب ولی نه اگه یه گردان عاشورا و الزهرایی راهی بشن میشه کمک کرد سقا رو کنار نهر علقمه با لب تشنه شهیدش نکنند و آب به لبای خشکیده برسه میشد اجازه نداد بقیه اهل حرم واز بین ببرند میشد سپر بشیم زیر سم اسبا آقا جون که بدن نازنینتون لگد کوب نشه میشد شمر و از پا در آورد که کاری رو که نباید میکرد و نکنه خدا لعنتش کنه!میشد راه و بست که بقیه خاندان و به اسارت نبرند
ولی آقا خدا میتونست ولی باید این اتفاق می افتاد وگرنه کسی ارزش اسلام و دین و نمیدونست
آقا جون محرم و صفر که میشه همه مردم یه دست و یه رنگ و هم هیئت میشن اصلا فکر نمیکنی که این آدم قبل محرم و صفره می بینید چه قدر براتون احترام قائل میشن هر چی باشن پدرو مادراشون پای روضه ی شما بودند و نون روضه شما تو سفره شون بوده پس آقا یه نظری .................................
دیگه نمیتونم آخه کربلا رو با این چند خط نمیشه تعریف یا توصیف کرد؛ کربلا رو باید ببینی و تو زمینش راه بری هوای گرفته شو ببینی اصلا اونجا همه چیز باهات حرف میزنند حادثه کربلا با صدای علی گونه ی زینب بر درو دیوارمونده همه برای این مصیبت اشک ریختند اگه تو این شب و روزا حال خوشی داشتید نام ما رو تو دستای پر از نیازتون بنویسید که از یادتون نره از طرف ما هم واسه اومدن آقا دعا کنید برای همه اهالی حرف دل بخصوص برای میهمانان موقتی از آقا بخواهید این دلای حسینی و عاشق حسین ( وقتی نام آقا رولبام نقش میبنده این دل بی قرارم خود بخود راهی میشه مگه میشه اجازه نداد شاید بشه تو هر راهی رفت مراقبش بود کنترلش کرد ولی امان از عشق ائمه بخصوص سالار شهیدان که وقتی دلت پر میکشه خودت کمکش میکنی زودتر برسه به اونوادی واسه عشق با
|
|
| 62568 |
نام:
نیلوفرانه
شهر:
کویر
تاریخ:
1/5/2009 9:34:30 PM
کاربر مهمان
|
سلام دوستان خوب حرف دل
امسال تاسوعا و عاشورا و کلا این چند روز نمی تونم جایی روضه برم چون باید توی خونه باشم پیش مادرم برای اینکه چشمشو عمل کرده.
از همتون التماس دعا دارم
|
|
| 62567 |
نام:
ستاره
شهر:
مریوان
تاریخ:
1/5/2009 8:22:21 PM
کاربر مهمان
|
دیروز داشتم روزنامه میخوندم که یه دفعه دیدم دخترم جلوی تلویزیون ایستاده زل زده به صفحه اون! به تلویزیون نگاه کردم دیدم داره جنازه بچه های کشته شده در غزه رو نشون میده و صحنه های دلخراشی از جنگ در غزه و کشته شده ها! دوباره به دخترم نگاه کردم و به وضوح وحشت و هراس رو در صورتش دیدم که حتی پلک هم نمیزد! صداش کردم اما جوابم رو نداد … زود بلند شدم و تلویزیون رو خاموش کردم … دخترم تازه متوجه من شد و اعتراض کرد که چرا تلویزیون رو خاموش کردی بابا؟ چرا اون بچه ها خونی بودن؟ چرا مرده بودن؟ چرا گریه میکردن؟ خیلی طول کشید تا حواسش رو از تلویزیون و صحنه های اون پرت کنم…کامپیوتر رو روشن کردم براش سی دی کارتون گذاشتم!
موقع شام دخترم گفت جنگ چیه بابا؟ چی باید جوابش رو میدادم؟ چی باید میگفتم به یه دختر شش ساله؟ اون چطوری میتونه مفهوم جنگ رو درک کنه؟ کشتن رو بفهمه؟ دِ اخه لعنتی ها هر روزجنگ …جنگ …جنگ!هر روز غزه …اسراییل …حماس!هر روزشیون …فریاد …گلوله …سرباز…نعش …جنازه! چرا کسی به فکر روح و روان بچه ها نیست؟ بزرگا به جهنم! بچه ها چه گناهی کردن؟ دخترم چند شب پیش بخاطر اینکه یک پروانه رو تو اتاقش کشتم دوساعت فقط گریه میکرد! با گریه میگفت بابا جون اون پروانه بچه داره! کی بچه هاشو بزرگ کنه حالا؟ کی براشون غذا ببره حالا؟ اینه روحیه بچه ها…اینه لطافت کودکی! این تصاویر تلویزیونی با بچه های ما چیکار میکنه؟ بسه دیگه اینهمه خون… بسه نشون دادن این همه جنازه! لعنت به این تلویزیون … لعنت!
بعدشم جاتون خالي داشتم غذا ميخوردم كه برنامه كودك شروع شد … سه تا نوجوون مجري كه هميشه شر و شور بودن با قيافه هاي غمگين و ژاكت هاي مشكي برنامه رو شروع كردن و از غزه گفتن … از جنگ … از كودكان بيگناه … و دعوت كردن بچه ها رو به ديدن يك برنامه … يه دفعه ديدم نوشته غزه در خون و اتش و شروع كرد به نشون دادن مردم غزه و صحنه هاي جنگ و دختر كوچك مجروحي كه از توي امبولانس بيرون مياوردند … باورم نميشد! برنامه كودك و اين صحنه ها!
|
|
| 62566 |
نام:
زهرا
شهر:
تهران
تاریخ:
1/5/2009 7:54:22 PM
کاربر مهمان
|
خیلی دلم براش تنگ شده مامان چرا یه عاشقو از معشوقش جدا کردی من که دختر بدی نبودم چرا منو نخواستی مامان
|
|
| 62565 |
نام:
سیمین
شهر:
تهران
تاریخ:
1/5/2009 7:51:07 PM
کاربر مهمان
|
واسه یکی دلم تنگه
|
|
| 62564 |
نام:
ترنم
شهر:
معرفت
تاریخ:
1/5/2009 7:06:48 PM
کاربر مهمان
|
پارسال وقتي پسربرادرم سيد محمد مهدي بيمار شده بود .. از همين بيماري هاي فصلي بچه ها که آب بدنشان از بين مي رود...
در بيمارستان کودکان ...، معالجه ي اوليه، سرم و ... انجام شد... دکتر گفت: تا صبح نبايد آب بخورد
تا معده اش دچار تلاطم نشود و....
آمديم خانه... او را بين من و مادرش خوابانديم که بيشتر مراقبش باشيم.. اما چه شب سختي بود.
اين بچه رو مي کرد به مادرش مي گفت: مامان آب ... مادرش دستي به سر و رويش مي کشيد و مي گفت: باشه پسرم... يه کمي صبر کن
وقتي از مادرش مايوس مي شد رويش را به من برمي گرداند و مي گفت: عمه آب ... من هم شروع مي کردم برايش آسمان ريسمان کردن که ذهنش را از آب منحرف کنم..
وسط آسمان ريسمان کردن من، دوباره رويش را به مادرش برمي گرداند و مي گفت: مامان آب..
دوباره روز از نو و روزي از نو... شايد اين صحنه ده بار تکرار شد...
و به هر حال انگار هر سه از شدت خستگي خوابمان برد... او خوابيد يا نه .. نمي دانم
اما با صدايي از آشپزخانه از خواب پريدم.. نگاه کردم ديدم مهدي کنارمان نيست .. سراسيمه به سمت آشپزخانه دويدم.. ديدم در تاريکي پاي سينک ظرفشويي ايستاده .. دستش را دراز مي کند ... اما دستش به شير آب نمي رسد.. ولي دست مي کشد به رطوبت روي سينک و سپس بر لب و دهانش مي گذارد... گفتم: عمه جان!
يکه اي خورد و ترسان گفت: آب ... عمه آب ...
بميرم الهي ... بغلش کردم و با هم زديم زير گريه ... او گريه مي کرد و من گريه مي کردم..
او با گريه مي گفت: آب .. و من در حال گريه مي گفتم: سلام بر لب تشنه ات مولايم... سلام بر تو و کودکان تشنه ات اي اباعبدالله.... سلام بر تو یا ام المصائب چه کشيدند آن کودکان ؟ و چه کشيديد شمابا ديدن حال آنان ؟ جانم به فدایتان یا زینب... جانم به فدايت اي آقايم...
|
|
| 62563 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
1/5/2009 6:50:28 PM
کاربر مهمان
|
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
|
|