اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 62562 |
نام:
سوگند
شهر:
امان از جدایی
تاریخ:
1/5/2009 6:48:37 PM
کاربر مهمان
|
سلام
سعیده جان از بوشهر :تو این ایام عزای امام حسین فقط و فقط از خدا بخواید که کمکتون کنه و تمام امور زندگیتون رو به خدا بسپارید و تو این شبها از امام حسین و اصحابش هم کمک بخواهید فقط کافیه بگی "یا علی "
...............................
امشب شب ابوالفضل ؛قمر بنی هاشم ؛باب الحوایج ؛علمدار کربلاست دعا در حق دیگران یادمون نره .
خدایا به دستان بریده علمدار کربلا ؛به باب الحوایجی حضرت عباس امشب نگاهمون کن و از درگاهت ناامیدمان نکن ؛خدا جون حتی یه لحظه منو به حال خودم رها نکن .
باز هم میگم :
التماس دعا
التماس دعا
التماس دعا
|
|
| 62561 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/5/2009 6:33:43 PM
کاربر مهمان
|
.* السلام علیک یا باب الحوائج ، یا اباالفضل العبّاس(ع) *.
قربون اون حرم باصفات آقا جون که حتی من گنهکار هم اونجا احساس خودمونی بودن باهات کردم مولا و از هر کی هم که پرسیدم همین حسّ رو داشت ، مولا جان ، یعنی می شه فقط یکبار دیگه؟!...
ابالفضل با وفا ، علمدار لشکرم
مه هاشمـی نسب ، امیــــر دلاورم
آروم بگیرید ، عمو تو راهه ، آروم بگیرید ، عمو تو راهه ...
زده به دریا ، میـــر سپاه ، میون دشته ، شیــــر سپاه ...
شبیه چشمـــه اشک حرم ، رودوش سقّـــا مشک حرم ، تو خیمه ها یه سه ساله ، دلخوشی دیده با ناله ...
آروم بگیرید ، عمو تو راهه ، زبون نگیرید ، عمو تو راهه ، دووم بیارید ، عمو تو راهه ...
عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ...
چشای مادر خسته شده ، چشای کودک بسته شده ، توی دل پر تاب و تبش شراره داره روی لبش ...
قنداقه دست ربابه ، می گه به طفلی که خوابه ، چشماتو وا کن عمو تو راهه ، براش دعا کن!... دشتو نگاه کن!!! ...
آروم بگیرید ، عمو تو راهه ، زبون نگیرید ، عمو تو راهه ، دووم بیارید ، عمو تو راهه ...
عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ...
تو خیمه گاه هاشمیون ، از توی خیمه جاریه خون ، همه شهیدا ، منتظرن ، از حال سقا با خبرن! ...
آروم بگیرید ، عمو تو راهه ، زبون نگیرید ، عمو تو راهه ، دووم بیارید ، عمو تو راهه ...
عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ، عمو تو راهه! ...
ابالفضل با وفا ، علمدار لشکرم
مه هاشمـی نسب ، امیــــر دلاورم
|
|
| 62560 |
نام:
علی
شهر:
تهران
تاریخ:
1/5/2009 6:21:46 PM
کاربر مهمان
|
من امامحسین راخیلی دوست دارم خیلی دوست داشتم اورامی دیدم
|
|
| 62559 |
نام:
زهرا
شهر:
تهران
تاریخ:
1/5/2009 4:38:19 PM
کاربر مهمان
|
خدايا خيلي دوستت دارم تو تنها عشق من هستي خدايا خيلي بزرگي تو واقعا من حقير را شرم سار خودت نمودي خدايا من دختري هستم تنها كه خودت بهتر از من مي داني ولي تو هميشه كنارم بودي هميشه ياورم بودي با آنكه من بنده بدت بودم خدايا سپاسگزارم بخاطر تمام لطفت خداجان آرزو دارم مادر خوب باشد و سايه اش بالاي سرما تا لحظه مرگ من - خدايا دوست دارم برادرم مرتضي بخت خوب نصيبش شود و خوشبخت شود و تشكيل زندگي بدهد - خدايا آرزوي ديگري كه دارم اين مشكل خانه را خيلي خيلي زود حل كنم كه باعث آبروريزي و مشكلات ديگر نشود و به آنان عقل بده كه انسان باشند و براي خودشان آتش جهنم را فراتهم نكنند و مواظب امانت هاي برادرم باش و به راه راست بياورشان
التماس دعا دارم از همه شما بزرگان و دوستانم
|
|
| 62558 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
1/5/2009 3:06:11 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی
****
السلام علیک یا ثار الله
السلام علیک یا علی اکبر
السلام علیک یا ابوالفضل العباس
|
|
| 62557 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/5/2009 2:57:36 PM
کاربر مهمان
|
.* اَلسَّلامُ عَلَي مَن شَاءَ اللهُ اَن يَراهُ قَتيِلا *.
*حقيقت عشق
حميد مصطفي زاده ، جانباز دفاع مقدّس
*قسمت سوم و پایانی:
ديدم آن دم آشكارا راز عشق
ابتلا آمد پر پرواز عشق
ديدم عريان عشق را در كربلا
قبلهگاه عاشقان مبتلا
ديدم اصلاً عشق يعني ابتلا
عشق يعني يكه تازي در بلا
عشق يعني كربلايي داغ و غم
مشهدي پر سنگلاخ و پيچ و خم
عشق يعني آفتابي روي ني
بر لب مقراض كين گيسوي وي
عشق يعني يك غريب آشنا
مسلمي در كوفهاي جورو جفا
عشق يعني، تشنه كامي، در فرات
عشق يعني يك غدير آب حيات
عشق يعني تشنگي در شطّ آب
ماهتابي شرمگين از آفتاب
عشق يعني اكبري آشفته مو
كاكلي خونين ز بيداد عدو
عشق يعني اصغري غلطان به خون
پاره حنجر، جامه خون، قنداقه خون
عشق يعني شير خواري ماهوش
پايكوبان از تب و سوز عطش
عشق يعني خواهري شوريده سر
از غم هجر برادر خون جگر
عشق يعني زينبي بيخانمان
در نماز شب، نشسته، قد كمان
عشق يعني خيمهگاهي سوخته
كودكي با دامني افروخته
عشق يعني گلشني پرپر شده
خيمههايي تل خاكستر شده
عشق يعني سوز دلهاي رباب
در رثاي اصغري عطشان آب
عشق يعني يك بيابان التهاب
كودكاني از عطش در پيچ و تاب
عشق يعني يك نيستان ناي ني
جابري، با آه و واويلاي ني
عشق يعني اربعيني داغ و درد
نوگلي بي باغبانش زرد زرد
عشق يعني ليلياي مجنون شده
از جفاي اهرمن دلخون شده
عشق يعني ناله ی امّالبنين
از غم عون و ابالفضلش غمين
عشق يعني مادري آسيمه سر
در فراق فضل و جعفر ديده تر
عشق يعني داغ دل، داغ جگر
يعني يك امّالبنين بي پسر
عشق يعني طاعت محض خدا
اقتدا بر احمد و آل عبا
عشق يعني، بيدلي، دلدادگي
تا بهار وصل در آمادگي
*آقا جون ياابن الحسن (عج) ، از اين غم و از اين عزا ، آجرك الله .
|
|
| 62556 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/5/2009 2:55:04 PM
کاربر مهمان
|
.* اَلسَّلامُ عَلَي مَن شَاءَ اللهُ اَن يَراهُ قَتيِلا *.
*حقيقت عشق
حميد مصطفي زاده ، جانباز دفاع مقدّس
*قسمت دوم:
راه اقليم جنون در پيش گير
صبر و ايمان زاده راه خويش گير
تو، قدم در راه نه پروا مكن
پرسش از كيف و كم دريا مكن
ناگهان هشيار گشتم زآن سخن
هجرت آغازيدم از زندان تن
تاختم بيواهمه تا كربلا
ره سپردم تا سپهر اعتلا
ناگهان در ساحل درياي عشق
شد نمايان قامت رعناي عشق
ديدم آنجا عشق را من آشكار
واقعي، اصلي، حقيقي، ماندگار
ديدم آنجا جلوهگاه عشق را
يافتم من شاهراه عشق را
ديدم آنجا عاشقان را بينقاب
ماه و انجم در طواف آفتاب
ديدم آنجا عاشقي گل كرده بود
عشق جاري بود آنجا رود رود
ديدم آنجا كعبه ی مقصود را
وعدهگاه شاهد و مشهود را
ديدم آنجا قبله ی توحيد را
بر سر ني من سر خورشيد را
عشقبازي بيسر و بيپيرهن
روي خاك افتاده بيغسل و كفن
او كه از جام بلا سرمست بود
غرق خون شعر هدايت ميسرود
او كه عشق و عاشقي مديون اوست
او كه مردي وامدار خون اوست
رازهاي عشق را افشا نمود
عشق را با خون خود معنا نمود
روي ني قرآن تلاوت مينمود
عشق عريان را روايت مينمود
بار ديگر ديدم آنجا ماه عشق
ساقي لب تشنه ی! درگاه عشق
ديدم آنجا تك سواري بيبراق
ماه مهر آوازهاي را در محاق
در محاق فتنه رخشان بود باز
صورتش چون ماه تابان بود باز
عشقبازي سرو قامت، ماه رو
آنكه عالم دارد از او آبرو
او كه آئين وفا مرهون اوست
خسروان، فرهادها، مجنون اوست
او كه شعر عشق را با خون سرود
خيمههاي عشق را هم بود عمود
دستهايش گرچه بود از تن جدا
باز ميغرّيد مثل شيرها
باز بود او محرم اسرار عشق
باز هم او بود پرچمدار عشق
او علم افراشت با دندان خويش
مشك را برداشت او با جان خويش
مشك شد سوراخ و او هم غرق خون
شد علم هم مثل صاحب سرنگون
تا عمودي آهنينش زد عدو
جلوهگر شد عشق در چشمان او
جاي آب از چشم او خون ميچكيد
باز از طفلان خجالت ميكشيد
|
|
| 62555 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/5/2009 2:42:14 PM
کاربر مهمان
|
.* اَلسَّلامُ عَلَي مَن شَاءَ اللهُ اَن يَراهُ قَتيِلا *.
*حقيقت عشق
حميد مصطفي زاده ، جانباز دفاع مقدّس
*قسمت اول:
دوست دارم با قلم، پر، وا كنم
با سرشك خامهام غوغا كنم
پر كشم تا اوج عرض كبريا
جويم اسرار نهان عشق را
اوج گيرم بر فراز قاف عشق
تا بيابم معني شفاف عشق
شورها برپا كنم با نام او
گويم از آغاز و از انجام او
عشق را ديدم به دام واژهها
از حقيقت دور و از واقع رها
عشق را هركس به نوعي شرح كرد
هيئتي تازه ز عاشق طرح كرد
عشق را هركس به يك عنوان ستود
ديگري معناي دلخواهش نمود
هيچكس اما نشد دمساز عشق
ماند اندر پرده پنهان راز عشق
عشق از معناي اصلي گشت دور
گشت بازارش از اين رو سوت و كور
عشق سر تا پا مجازي گشته است
پاك گوي واژه بازي گشته است
با تمام سعي و عزم و اهتمام
معني عشق آخر آمد ناتمام
عشق را مفهوم پنهان ماند باز
باز هم شد قسمت ما سوز و ساز
عقل حيران ماند در معناي عشق
فهم هم جا ماند در پهناي عشق
ناگهان در اوج يأس و اضطراب
يافتم خضر رهي پا در ركاب
جستم از او راستين معناي عشق
رمز و راز مستي از صهباي عشق
گفت، رو، خود درد خود را چاره كن
بند و زنجير تعلّق پاره كن
بايد از قيد علائق وارهي
جان و سر در مسلخ ليلا نهي
كس به اين معنا تواند دست يافت
كاندر اين ره با براق جان شتافت
بگسل اين زنجيرهاي عافيت
بگذر از مرز خود و خودخواهيت
رو به دشت كربلا اي نور عين
معني اين واژه را جوي از حسين
عشق را از عاشقان بايست جست
واندر اين ره بايد از جان دست شست
|
|
| 62554 |
نام:
یاس سفید
شهر:
کوچه بنی هاشم
تاریخ:
1/5/2009 2:19:34 PM
کاربر مهمان
|
یارب الحسین (ع)اشف صدرالحسین(ع)بظهورالحجه(عج)
..........................................................................................
روایت است که روزی به مسجدکوفه
نشسته بودحضورپدرعلی اکبر
یکی چوباغ گل ودیگری چوشاخه ی گل
یکی چوشمس فروزنده ویکی چوقمر
پدرنگاه به ماه رخ پسرمی کرد
پسربه روی پدرداشتی هماره نظر
درآن میانه علی کردخواهش انگور
زسیدالشهداآن امام جن وبشر
نبودموسم انگورتاولی خدا
دهدزمهرووفاخوشه ای به دست پسر
درآن میانه خلایق نظاره می کردند
چگونه می شودآرام ،آن نکومنظر
کنارمسجدکوفه درخت خشکی بود
که ازگذشت زمانش نه برگ بودونه بر
امام دست مبارک برآن درخت نهاد
که شدزمعجزدستش دوباره سبزشجر
عیان به شاخه اوگشت خوشه ی انگور
چه خوشه ای که همه حبه های آن گوهر
به دست خویش وراچیدودانه دانه نمود
نهاددردهن پاک آن فروغ بصر
نخواست تاکه عزیزدلش شودغمگین
برای خوشه ی انگورحجت داور
فتادبازدلم یادروزعاشورا
زلحظه ای که علی آب خواست زآن سرور
ندانم آنکه به فرزندفاطمه چه گذشت
فتادچون نگهش برلبان خشک پسر
دودیده تارودولب خشک وتن همه مجروح
صدای العطش زدبه قلب باب شرر
نبودقطره آبی که ترکندلب او
کشیدخجلت وآهش به آسمان زدسر
سرشک بودکه ازدیده ی پدرمی ریخت
گرفت نوردل خویش راچوجان دربر
دهان گشودوبگفتازبان بیارعلی
زبان نهادعلی دردهان خشک پدر
پدرمکیدزبانی که بودچوبه خشک
پسرگرفت لبی کزسرشک بودی تر
نگاه زینب کبری به اشک چشم حسین
نگاه حضرت عباس برعلی اکبر
چوجان زخویش علی راجدانمودامام
توگویی آنکه زدی مرغ روحش ازتن پر
بگفت ای پسرم بازشوسوی میدان
که آب برتونگه داشته است پیغمبر
بروکه منتظرت ایستاده اندسپاه
که پاره پاره شودجسمت ازدم خنجر
بروکه خواسته ازمن خدای حی ودود
توپیش دیده من مثل گل شوی پرپر
هزارحیف ازآن مصحف شریف که شد
ورق ورق همه ازتیرونیزه وخنجر
کسی نبودکه زخمی برآن بدن نزند
دلی نبودکه سوزدبراودرآن لشگر
هزارزخم به یک تن چگونه شرح دهم
هزارقاتل ویک کشته چون کنم باور
شنیده ام که سرنعش اوکشیدحسین
صدای یاولدی هفت مرتبه زجگر
خموش باش خداراچه می کنی(میثم)
به قلب شیعه مزن بیشترازاین آذر
...............................................................
التماس دعاازهمه عزیزان دارم.
|
|
| 62553 |
نام:
انسيه
شهر:
تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ:
1/5/2009 2:18:56 PM
کاربر مهمان
|
و حسين ( عليه السلام) چون برزمين فتاد، چشمه عشق افلاكى، از خاك جوشيده و زمين و زمان درهم پيچيد . زمان برمدار عاشورا و زمين برگرد كربلا، به طواف آمد و از آن روز هر لحظه عاشورا شد و هر جا كربلا . نام حسين در همه عالم پيچيد . امروز چون بيرق عزاى حسين ( عليه السلام) برافراشته مىشود، عالم در مصيبتسنگين او به سوگ مىنشيند .
|
|