شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
62542
نام: علی اکبر(ع)
شهر: جوان کربلا
تاریخ: 1/5/2009 10:26:24 AM
کاربر مهمان
  من غنچه تكبير لبهای حسينم

من يوسف كنعان زيبای حسينم


چون خال سبز هاشمی دارم به صورت

من نكهت شب بوی گلهای حسينم


دارم به چهره نور سبز فاطميه

من خط و خال روی سيمای حسينم


ای اهل عالم من نوای نينوايم

چون كه اذان گوی مصلای حسينم


در خلق و خلق و منطق و خيبر گشائی

گلواژه دست تولّای حسينم


چون ذوالفقار حيدری دارم به دستم

در صحنه ميدان علی را ناز شستم


من شير سرخ بيشه های كربلايم

من لافتای حيدر خيبر گشايم


ای اهل عالم من اذان گوی حسينم

چون رفته تا اوج فلك موج صدايم


شمع حيسنی را من كه من پروانه بودم

خوشگل ترين پروانه از پروانه هايم


من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم

من مهر هر نسخه در دارالشفايم


جدم علی حلال كل مشكلات است

من هم علی اكبر مشكل گشايم
62541
نام: سلمان فارسی
شهر: کاشان
تاریخ: 1/5/2009 10:10:17 AM
کاربر مهمان
  درسهایی از خداشناسی می خواهممثل نوشته های دکتر شریعتی
62540
نام: سعیده
شهر: بوشهر
تاریخ: 1/5/2009 10:04:25 AM
کاربر مهمان
  سلام من دختری هستم که زیاد دوست پسر دارم و میخوم با هچ کدوم از انها صحبت نکنم
ولی نمیتونم ارده قوی ندارم
اگه شما راهنمایم کنید ممنون میشم از تون
62539
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 1/5/2009 9:49:38 AM
کاربر مهمان
  علمدار کربلا
شفق سر زد شب از دیدارها رفت
سحر آهسته آرام آمد از راه
مه از دید سحر پنهان و خورشید
برون شد نرم نرمک از نهانگاه
بیابان گرم و سوزان بود و جمعی
کنار رود اما تشنه بودند
به دیگر سو هزاران مرد جنگی
مسلح در کمین بنشسته بودند
دلاور نامدار دشت توحید
علمدار سپاه تشنگان بود
به دستش مشک خشک خالی از آب
بسوی رود او تنها روان بود
بگوشش سوز غم آهنگ می زد
نوای العطشها چنگ می زد
صدای تاله ها بر او گران بود
دلش از ناله ها آتش فشان بود
بسوی رود شد چون شیر غران
هراسان دشمن از هر سو گریزان
علمدار سپه میر دلاور
به میدان نبردی نا برابر
چنان زد بر سپاه دشمن از جان
که دشمن شد از آن میدان گریزان
مسیر رود خالی شد ز دشمن
دلاور مرد میدان بود یک تن
میان رود شد آهسته آرام
دو دست خویش را پیوست چون جام
به لب نزدیک کرد آب روان را
که از خشکی برون آرد زبان را
میان دست پر آبش هویدا
حسین و جمله یاران گشت پیدا
لب خشک برادر دید درجام
دو چشمانش سیه شد روز او شام
گشود از هم دو دست نازنینش
رها شد آب از قید و کمینش
نفیر العطش بر اوج می زد
به زیر زین اسبش موج می زد
به دریا پا زد و بیرون شد از آب
فقط خشکیده مشکش گشت سیراب
ز هر سو دشمن آمد سوی عباس
هدف شد بهر آنان آن گل یاس
به تیر و نیزه و شمشیرو خنجر
زدند بر مشک و عباس دلاور
تمام آب مشکش ریخت بر خاک
عمود آهنی زد فرق او چاک
دو دست نازنینش قطع کردند
شقاوت را تماما فتح کردند
فرو افتاد عباس غلمدار
ز زین بر خاک و سنگ و دشت پر خار
صدا زد او همی خون خدا را
عزیز فاطمه و مصطفی را
شتابان شد حسین سوی برادر
بدون لشکر و بی یار و یاور
به بالینش نشست و سر به زانو
گرفت و پاک کرد خون از بر و رو
چو خون از دیده عباس شد پاک
رسید آه جگر سوزش به افلاک
گشود عباس چشم بسته خویش
نگاه واپسین خسته خویش
نگاه آخرینش راز دل بود
در آن حالت ز مولایش خجل بود
تن پرخون و چشم تر اثر کرد
حسین را زین نگه زیر و زبر کرد
نگه از حالت دیدن جدا شد
علمدار حسین سوی خدا شد
62538
نام: احمد رضا
شهر: یزد
تاریخ: 1/5/2009 9:33:50 AM
کاربر مهمان
  دردمندان مستمندان مهدی ماخواهد آمد غمگدازان عشق بازان مهدی ما خواهد آمد امام عصر مرا ببخش یا مرگ مرا برسان دیگر نمی خواهم اعمال من باعث عقب افتادن ظهورت شود التماس دعا
62537
نام: انسيه
شهر: تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ: 1/5/2009 9:18:23 AM
کاربر مهمان
  ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

*اللهم عجل لولیک الفرج*
التماس دعا


62536
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 1/5/2009 8:58:02 AM
کاربر مهمان
  سلام بر سید وسرور حرف دل آقا سید مرتضی . این روزها آقا سید التماس دعا بیشتر آخه روزهای عزاداری سید و سالارمونه

سلام بر دوستان و همراهان باصفای حرف دل

سلام بر چه فرقی می کنه گرامی التماس دعا

سلام بر سبکبار شیرین کلام التماس دعا

سلام بر خروش بزرگوار تو سقاخونه ات التماس دعا

سلام بر آقا شهاب بزرگوار . تو هیئتاتون و تو مکان شهدای گمنام التماس دعا

سلام بر تک تک دوستان همگی التماس دعا

نمی دونم این روزها تونستم دین کوچکی رو ادا کنم یا نه ولی خیلی دلسوخته ام این دو روز تاسوعا و عاشورا سعادت خدمت ندارم در جای دیگری باید خدمتگذاری و ادای دین و نذر کنم از همگیتون التماس دعا دارم و تو این ایام همدیگر را فراموش نکنیم و برای هم دعا کنیم .

التماس دعا

یاعلی
62535
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 1/5/2009 8:40:17 AM
کاربر مهمان
  حضرت علي اکبر عليه السلام

روز هشتم
۱ . در این روز «یزید بن حصین همدانی‏» از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است‏شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند .

۲ . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة‏» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .

شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس‏» و فرزندش «علی‏اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص‏» و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم . ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است .

۳ . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن‏» سخت‏برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند .

ای بسمل بی سر شده، ای لالة پرپر
ای شبه پیغمبر
مثل زره گشته تنت از نیزه و خنجر
ای ثانی حیدر
پاشیده از هم پیکرت ای نازنین پیکر
بابا علی اکبر
جاری شده خون از سرت وای از دل بابا
ای لالة لیلا واویلا
ای لاله گون از خون تو گشته رخ زردم
بی تو همه
62534
نام: انسيه
شهر: تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ: 1/5/2009 8:37:32 AM
کاربر مهمان
  سلام به خداي يگانه كه اوهم عزادارحسين(ع)است وسلام به اباصالح المهدي(عج)وسلام به به پيشگاه سيزده معصوم(ع)وسلام به تك تك شمابزرگواران.
*****
داني كه چرامهرجبين خاك حسين است؟چون قبله دل پيكرصدچاك حسين است!
داني كه چراچوب شودقسمت آتش؟بي حرمتيش برلب ودندان حسين است!
داني كه چراآب فراتست گل آلود؟شرمنده زلعل لب عطشان حسين است!
داني كه چرا كعبه ي حق گشته سيه پوش؟يعني كه خداهم عزادارحسين است!
السلام عليك يااباعبدلله ياحُسَيْنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَاالشَّهيدُ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ ياحُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ ياسَيِّدَناوَ مَوْلينااِنّاتَوَجَّهْناوَاسْتَشْفَعْناوَتَوَسَّلْنابِكَ اِلَى اللّهِ
وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
*****
اللهم صل علي محمدوآل محمدوعجل فرجهم.
62533
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 1/5/2009 8:28:35 AM
کاربر مهمان
  .........اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ و عَجِّـل فَرَجَهُم ................

((*/ سلام ٌ علی آل یس /*))!

* السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)!
* سلام آقا سید!
* سلام برشهیدان!
* سلام بر شهدای گمنام، کبوترانی که امروز برای عرض تسلیت به بارگاه نورانی آقا بال پرواز می گشایند روزی از همینجا بال گشودند و اینک بازگشتند، خوش آمدید گلهای خوشبو!
* سلام بر اهالی محترم، خدوم و بزرگوار حرف دل باغ و قلعه آقا سید و باغ بهشت خودم
اومدم عرض ادب و تسلیت خدمت شما بزرگواران و اینکه این چند روز برای همه دعای بسیار بفرمائید در رأس همه ی دعا هاتون فرج مولامون*
یادتون نشه !آقامون، منجی همه مسلمونا، یادتون نشه دعا برای مردم مظلوم غزه، سلامتی رهبرمون، مو فقیت مسئولان مخلص تو همه ی ادارات ، اونایی که در گمنامی دارند انجام وظیفه میکنم، *برای حاجی خودمون ، حاجی!ما نمک نشناس نیستیم حاجی به ارواح طیبه همه شهدا هیچ وقت ایثار شما و بقیه رو از اول تا حالا یادمون نشده و نمیشه و نخواهد شد شما فدائیان حسین واسه ما گنه کارا دعا بفرمائید!*، برای حاجتمندان، بیماران، گنه کاران ، توبه کننده ها، برای گروه های مذهبی و تعزیه خوانی برای گروه کوچک حسینی ما که از امروز کارشون تو شهرمون شروع میشه! خیلی بچه های با حالی اند دعا کنید مثل اونایی که رفتند کربلا اونام برن کربلا دعا برای جانبازای عزیز اصلا یادتون نشه اونا شهدای زنده ای هستند که امیدشون به همین چند خط من و شمایه و الّا وا مصیبتا! برای خونواده های شهدا برای اونایی که عزیزاشون کنارشون نیستند تا هم نوا باشند برای عزاداری سرور و سالارشون،برای همه اونایی که سایت و وبلاگ ساختند برای هدایت دخترا و پسرامون، برای همه ی همه ی اونایی که میان یه سری میزنند و میرن اونایی که موندنی شدن اصلا نوشتن و اومدن اینجا شده جزئی از زندگیشون نمیگم من که ممکنه من کم لطفی کرده باشم، واسه اونایی که آرزوی کربلا و نجف و سامراء و مدینه و مکه و.... دارند واسه همه ی اونایی که دوست دارند یار امام زمان باشند یادم نشده باشه واسه همه ی اونایی که رفته اند و اونایی که موند برای حسینیان و زینبیون برای همه همه ی اهالی با مرام و معرفت و کمال حرف دل نمیدونم اگه چیزی از قلم مونده بقیه لطف کنند فقط یادتون نشه رأس دعاتون گل سر سبد آل طه و خاندان محمد (ص) آقا جون!فداتون بشم خودم و خونوادم و همه عاشقاتون!
وقت آن است که بیایی مولا جون!
_____دوستان التــــــــــــــــماس *المــــــــــــــــاس دعا!_____
*/*/*/*/**/*/...یـــا حُسیـــــــــــن(ع) مــَــــــــدَدی مـــــــــولا...*/*/*/*/*/*/
************ اَللّــــهمَّ عَجِّل لِولِيِّــــكَ الفَرَج ********************
..........اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ و عَجِّـل فَرَجَهُم ...............
<<ابتدا <قبلی 6260 6259 6258 6257 6256 6255 6254 6253 6252 6251 6250 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved