شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
62182
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 12/27/2008 1:35:29 PM
کاربر مهمان
  باحسين ع تاانتها باشي صلواتي بفرست
62181
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 12/27/2008 1:19:29 PM
کاربر مهمان
  ما بدجوري گم شده ايم ، بدجوري !
يك لحظه تامل كنيد ، فقط يك لحظه !
تا حالا جلوي آيينه قدم زديد و به خودمون نگاه كرديد ؟ خودمون رو مي شناسيم ؟ چقدر با خودمون صاف و صادق بوديم ؟ چقدر خودمون رو توجيه نكرديم ؟ و اصلا چقدر خودمون رو دوست داشتيم ؟ و ملاك دوست داشتن چي هست ؟ و با دوست داشتن به كجا مي خواهيم برسيم . خير و صلاحمون رو مي دونيم ؟ آيا اينكه از صبح پا مي شيم و هر چي ازمون مي خوان انجام مي ديم به صلاحمونه ؟ اينكه حتما به دانشگاه بريم ؟ سر اين و اون كلاه بگذاريم ، دروغكي عاشق بشيم ، به هم دروغ بگيم ، همديگر رو مسخره كنيم و پشت سر اين و اون حرف بزنيم ، به هم تهمت بزنيم ، براي فقط يك لبخند جك بي ادبي تعريف كنيم ، استاد رو مسخره كنيم ، از شنيدن حرف حق و مواجهه با واقعيت فرار كنيم ، از حرفهاي آموزنده حالمون بهم بخوره ، به هم لبخند هاي توخالي تحويل بديم ، تعارف دروغي كنيم ، ازدواج زوركي كنيم ،دماغ رو سر بالا كنيم، ماشين مدل بالا سوار بشيم ، موهامونو تيفوسي بزنيم ، فيلم هاي خصوصي پخش شده ديگران رو با لذت نگاه كنيم (به فكر نباشيم كه خودمون هم در چنين جو آلوده اي گرفتار مي شيم ) ، پارتي بازي كنيم ، كلاس بي خودي براي هم بگذاريم ، لباس تنگ بپوشيم ، با توجيهات ساده ارزشها رو زير سئوال ببريم و ...
آيا اين ها صلاح كارمون هستن ؟! هدفمون از اين كارها و بسياري كارهاي ديگه ،چيه ؟ تا حالا فكر كرديم براي چي زنده ايم ؟ براي اينكه پولدارترين باشيم ؟ خوش تيپ ترين ؟ باكلاس ترين ؟ باسوادترين ؟ معروف ترين ؟ خوش اندام ترين ؟ مخ زن ترين ؟ پست ترين ؟ بي حيا ترين ؟ جنايت كارترين ؟ عاشق ترين ؟ پاچه خوار ترين ؟ رياكارترين ؟ .... تا كي روز رو تا شب بي هدف سرگردون اين زندگي مي خواهيم بمونيم و آخرش كه چي ؟
بياييد فكر كنيم ... اگر هيچ كدوم اين ها نه ! چي پس ؟
يادمون رفته كي هستيم ، شايدم تا حالا برامون مهم نبوده كه بدونيم و يا اين مسئله رو مثل خيلي چيزهاي ديگه از ياد برديم.
مطمئنم از اين زاويه به زندگي نگاه نكرديم ، هيج وقت حساب خودمون رو بررسي نكرديم ! كاش كلاسي بود ما حسابداري خودمون رو ياد مي گرفتيم و براي حسابهايي كه هيچ وقت جور نيستن ، يه فكري مي كرديم !
وقتي ما نمي تونيم با خودمون صريح و بي پرده و بدون توجيهات آبكي حرف بزنيم ، خنده داره كه مدعي اصلاح جامعه باشيم .
چه خوبه اين بار وقتي به آيينه نگاه مي كنيم ، همه سعي خودمون رو در باز كردن چشمهامون كنيم و بعد از برداشتن نقاب مسخره مجهول بودن ، خودمون رو اول بشناسيم . كي هستيم (who I am ?) . كي هستيم كه اينقدر مشكل عاطفي داريم ؟ هميشه احساس تنهايي مي كنيم ؟ به سادگي باارزش ترين چيزها رو زير پا له مي كنيم و آيا چيز باارزشي هم داريم كه حفظش كنيم ؟ (به عبارت ديگه در فرهنگستان ذهنمون روبروي كلمه ارزش چي نوشتيم ؟) .
چند لحظه، فقط چند لحظه فكر كنيم ، از كجا اومديم و به كجا مي ريم كه به راحتي فيلمون سر پيري ياد هندستون مي افته و تازه بعد از يك عمر زندگي شلوارمون رو به جاي تشكر از همسرمون دو تا مي كنيم ، از كجا اومديم و به كجا مي ريم كه به خاطر چند هزار تومان چرك كف دست ، حق رو نا حق مي كنيم ، عاطفه و احساسات ديگرون رو به مسخره مي گيريم ، ايكس پارتي مي تركونيم ، معتاد مي شيم ، مشروب مي خوريم ، براي هم كلاس مي گذاريم ، فداكاري مي كنيم ، رياكاري و ...
بياييم خودمون رو توجيه نكنيم ، با خودمون صادق باشيم ، شايد بتونيم يه ذره از خودي رو كه در كوچه پس كوچه هاي بي هويتي گم كرديم رو پيدا كنيم .
آخ
62180
نام: انسيه
شهر: تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ: 12/27/2008 12:56:03 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم
اينم حزبهاي هريك ازشمابزرگواران كه روزاول محرم بدانيدازكجاشروع كنيم اميدوارم واضح باشندومورد قبولي درگاه حق وچهارده معصوم(ع)وپيشگاه ولي عصرحضرت مهدي(عج)قراربگيرد.التماس دعا!

*قبل ازشروع هرروزدعاي فرج ودرآخرتلاوت آيات قرآن چهارده صلوات با وعجل فرجهم!*
ياالله*
نفراول حضرت ولي عصرآقاصاحب الزمان(عج) :1 حمد تا43 بقره!
نفردوم پرستو(ساوه) : 74 _44 بقره!
نفرسوم دلشكسته(صبر): 105 _ 75 بقره!
نفرچهارم خديجه: 141 _106 بقره!
نفرپنجم سميرا : 176 _142 بقره!
نفرششم خوش نيت :202_177 بقره!
نفرهفتم دوست دلشكسته(صبر):232_203 بقره!
نفرهشتم دوست دلشكسته(صبر): 252_233 بقره!
نفرنهم دوست دلشكسته(صبر):271_253 بقره!
نفردهم دوست دلشكسته(صبر): 272 بقره تا 14 آل عمران!
نفريازدهم دوست دلشكسته(صبر):51_15 آل عمران!
نفردوازدهم دوست دلشكسته(صبر):92_52 آل عمران!
نفرسيزدهم دوست دلشكسته(صبر):132_93 آل عمران!
نفرچهاردهم دوست دلشكسته(صبر):170_133 آْل عمران!
نفرپانزدهم دوست دلشكسته(صبر):200_171 آل عمران!
نفرشانزدهم دوست دلشكسته(صبر):23_1 نساء!
نفرهفتدهم دوست دلشكسته(صبر):57(24 نساء!
نفرهجدهم دوست دلشكسته(صبر):87_58 نساء!
نفرنوزدهم استاددلشكسته(صبر):113_88 نساء!
نفربيستم مادردوست دلشكسته(صبر):147_114 نساء!
نفربيست ويك پدردلشكته(صبر):176_148 نساء!
نفربيست و دوم(نگم بهتره):26_1 مائده!
نفربيست وسه مادر م(نگم بهتره):50_27 مائده!
نفربيست وچهارخواهر م(نگم بهتره):81_51 مائده!
نفربيست وپنج نياز(تبريز):108_82 مائده!
نفربيست وشش وبيست وهفت ساراي منتظر(مشهدالرضا):109 مائده تا73 انعام!
نفربيست وهشت خوش نيت:110_74 انعام!
نفربيست ونه گلناز:140_111 انعام!
نفرسي فائزه(همين دوروبرا)165_141 انعام!
نفرسي ويك دوست ساراي منتظر(مشهدالرضا):46_1 اعراف!
نفرسي ودودوست خديجه:87_47 اعراف!
نفرسي وسه دوست خديجه:141_88 اعراف!
نفرسي وچهاردوست خديجه:170_142 اعراف!
نفرسي وپنج دوست خديجه:206_172 اعراف!
نفرسي وشش دوست خديجه:40_1 انفال!
نفرسي وهفت دوست خديجه:75_41 انفال!
نفرسي وهشت دوست خديجه:33_1 توبه!
نفرسي ونه دوست م(نگم بهتره):59_34 توبه!
نفرچهل دوست م(نگم بهتره):92_60 توبه!
نفرچهل ويك دوست م(نگم بهتره):121_‌93 توبه!
نفرچهل ودو دوست م(نگم بهتره):122 توبه تا 25 يونس!
نفرچهل وسه دوست م(نگم بهتره):70-26 يونس!
نفرچهل وچهاروچهل وپنج آقا شهاب ﴿اميد به رحمت خدا﴾:83- 6 هود!
نفرچهل وشش وچهل وهفت دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:41 هود تا 6 يوسف!
نفرچهل وهشت وچهل ونه دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:100_7 يوسف!
نفرپنجاه وپنجاه ويك دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:101 يوسف تا 9 ابراهيم!
نفرپنجاه ودو وپنجاه سه دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:10 ابراهيم تا 99 حجر!
نفرپنجاه وچهاروپنجاه وپنج دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:89_1 نحل!
پنجاه وشش وپنجاه وهفت دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:90 نحل تا 49 اسراء!
نفرپنجاه وهشت وپنجاه ونه دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:50 اسراءتا 31 كهف!
نفرشصت وشصت ويك دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:32 كهف تا 21 مريم!
نفرشصت ودووشصت وسه دوست آقاشهاب﴿دارالقران شهيدكارگرساماني﴾:22 مريم تا 82 طه!
نفرش
62179
نام: سیده کوچک
شهر: تهران
تاریخ: 12/27/2008 12:42:38 PM
کاربر مهمان
  سلام اهالی اهل دل

بعد مدت ها برگشتم،خیلی وقت بود نیومده بودم.
خجالت میکشیدمواقعا احساسات پاکی توی این حرف دل هست،ولی دل من........دعا کنید براش

حالا که اومدم با کلی سوال برگشتم،کمکم کنید جوابشون رو پیدا کنم.مسئله اینه که یه دختر یا یه پسر فرقی نمیکنه اگه با جنس مخالفش رابطه داشته باشه
با کسی که موجه،کسی که همراهش هست توی هدف هایی که داره،یه احساس خواهر برادرانه بینشون باشه،پاک پاک،میتونه بعد ازدواجشون هم ادامه پیدا کنه؟یعنی هسرهای اینها میتونن قبول کنن این مسئله رو؟یه دختر میتونه قبول کنه شوهرش با یه دختر دیگه رابطه داره حتی رابطشون جوری باشه که با هم قرار بذارن شبها نماز شب بخونن؟میتونه مثل اونها قبول کنه که فقط با هم همراه هستند؟ به این مسئله نگاه کنه نه به جنسشون؟اگه پاک چرا نمیتونه بعد ازدواج هم باشه؟اگه هم که نیست پس قبل ازدواج هم غلط؟یا دختر باید خیلی هم خوشحال باشه از اینکه همسرش داره از هر نظر رشد میکنه

نمیدونم........کمکم کنید
محرم اومد
دعام کنید هم برای خودم هم دلم
علی علی
62178
نام: الهه
شهر: ...
تاریخ: 12/27/2008 12:21:38 PM
کاربر مهمان
  سلام بر رفقای خوب و دوست داشتنی.مهربانانم فردا صبح دفاعیه کارشناسی ار شد دارم. از تون می خواهم با نفسایگرمتون برام دعا کنید.بلینهایت سپاسگزارم.یا علی
62177
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 12/27/2008 11:52:25 AM
کاربر مهمان
  مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و .........

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .

او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و.......... تنها وارث محمد ! و........

مردی تنها !

اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که (هنر خوب مردن) را در مکتب حیات خوب آموخته است .

در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که (چگونه باید مرد ؟)

آموزگار بزرگ (شهادت) اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در (توانستن)می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در (غلبه)می دانند، بیاموزد که (شهادت) نه یک (باختن) که یک (انتخاب) است .

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، (چگونه باید زیست) را آموخت .

اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم (چگونه باید مرد) را بیاموزد .

*بخشی از کتاب (حسین وارث آدم ، دکتر علی شریعتی)
62176
نام: گم شده
شهر: تبریز
تاریخ: 12/27/2008 11:12:42 AM
کاربر مهمان
  ديشب ز داغ روي تو خون مي گريستم
در کوچه هاي شهر جنون مي گريـستم
باور نمي کني که بگويـــــــــم غم فراق
کز اين غم برون به درون مي گريســتم
**
التماس دعا دارم
62175
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 12/27/2008 10:47:49 AM
کاربر مهمان
  بر جمال زيبا مهدي عج صلواتي بفرست
62174
نام: یک بیکار از خدا بی خبر
شهر: قبرستان
تاریخ: 12/27/2008 10:28:32 AM
کاربر مهمان
  تو ندیدی که من گریه کردم
62173
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 12/27/2008 10:27:14 AM
کاربر مهمان
  در طی این بازجویی ها، این پیر شصت ساله ی مبارز را تا سرحد مرگ مورد شكنجه قرار دادند، دندان ها و دست هایش را شكستند.

پسر شهید غفاری در مورد آخرین ملاقات پدر می گوید:

)پدر را در آخرین ملاقات كشان كشان با پاها و دست های شكسته در حالی كه بیش از یكی دو دندان در دهانش باقی نمانده بود و سراسر صورت و اندامش زیر شكنجه های وحشیانه درهم كوبیده شده بود، روی زمین كشیده، پشت میز ملاقات آوردند. بیش از یكی دو جمله میان ما رد و بدل نشد.

او گفت: تصور نمی كنم دیگر یكدیگر را ببینیم...

صحبت را به امام موسی بن جفعرعلیه السلام كشاند و چون نتوانست قطره های اشكش را كه هیچ كس را جز خدا لایق دیدن آن ها نمی دانست – با دستانی كه به خاطر شكسته شدن استخوان هایش قدرت بالا آمدن نداشتند، بزداید، سر را پایین آورد و به كمك زانوان در هم كوبیده اش آن قطرات پاك را از گوشه ی چشمانش سترد... با دیدن آن صحنه با اعتراض از آن جا بیرون آمدیم. فردای همان روز شنیدیم كه ساعت 2 بعدازظهر ( 7 دی 1353) پدر از محیط رنج آوری كه آخرین مرحله ی امتحان بندگی را در آن گذراند، آسوده شده، به وصال معبود رسیده است
<<ابتدا <قبلی 6224 6223 6222 6221 6220 6219 6218 6217 6216 6215 6214 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved