اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 62032 |
نام:
انسيه
شهر:
تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ:
12/23/2008 2:26:54 PM
کاربر مهمان
|
سلام وخداحافظ وخسته نباشيدو التماس دعا!
*وتبريك بمناسبت ميلاد حضرت عيسي مسيح(ع)*
التماس دعا!
|
|
| 62031 |
نام:
سام
شهر:
رشت
تاریخ:
12/23/2008 2:11:56 PM
کاربر مهمان
|
ناله را هر چند میخواهم که پنهان در کشم سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
|
|
| 62030 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
12/23/2008 1:58:08 PM
کاربر مهمان
|
.* یا ارحم الّراحمین *.
. جان از . سلام و عرض ادب و طبق معمول همیشه ، ایول داری !
شعر زیبایی که در حرف دل با زحمت شما درخشیدن گرفت در وبلاگ شهدای گمنام ثبت خواهم نمود. اگه شعر از خودتونه بفرمایید
الهی که بلا نبینی مومن خدا.
|
|
| 62029 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
12/23/2008 1:44:32 PM
کاربر مهمان
|
انسیه گرامی
زحمت کشیدید و نام حقیر را ثبت کردی انسیه جان دو جزء به نام خودم و دو جزء به نام همسر مرحومم ثبت کن . ممنون از لطف و بزرگواری شما دوست خوبم
التماس دعا
یاعلی
|
|
| 62028 |
نام:
مریم
شهر:
زیر آسمون آبی
تاریخ:
12/23/2008 1:12:10 PM
کاربر مهمان
|
سلام
خواستم فقط واسه عزیزم دعا کنید که یه کار خوب واسش پیدا شه همین.
با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما
|
|
| 62027 |
نام:
میلاد
شهر:
اصفهان
تاریخ:
12/23/2008 1:08:14 PM
کاربر مهمان
|
خدایا به خاطر داده هایت،نداده هایت و گرفته هایت شکر،چون داده هایت ،نعمت.نداده هایت،حکمت و گرفته هایت امتحان است.
|
|
| 62026 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
12/23/2008 12:49:46 PM
کاربر مهمان
|
.* یا ارحم الرّاحمین *.
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّة ، بِاَبِي اَنتُم وَاُمِّي وَنَفسِي وَاَهلِي وَمَالِي ذِكرُكُم فِي الذَّاكِرِينَ وَاَسمَاؤُكُم فِي الأَسمَاءِ وَأَجسَادُكُم فِي الأَجسَادِ وَأَروَاحُكُم فِي الأَروَاحِ وَأَنفُسُكُم فِي النُّفُوسِ وَآثَارُكُم فِي الآْثَارِ وَقُبُورُكُم فِي القُبُورِ فَمَاأَحلَى أَسمَاءَكُم وَأَكرَمَ أَنفُسَكُم وَأَعظَمَ شَأنَكُمْ...(فرازی از زیارت جامعه ی کبیره)
* همانا مَثَلِ خلقت عيسي از جانب خداوند همانند خلقت آدم ابوالبشر است كه خدا او را از خاك بساخت، سپس بدان خاك گفت بشري به حد كمال باش. هماندم چنان گشت. سخن حق همانست كه از جانب خداوند به تو رسيد مبادا كه هيچگاه در آن شك و ريب كني. پس هر كس با تو در مقام مجادله برآيد بعد از آگاهي تو به او بگو بياييد ما و شما فرزندان و زنانمان را بخوانيم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار كنيم تا دروغگو و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم. اين داستان به حقيقت سخن حق است و جز آن خداي يكتا خداي نيست و خداست كه بر همه كار توانا و به همه حقايق داناست.* (سوره ی مبارکه ی آل عمران، 59-61)
*فرازی از دعای روز مباهله:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِن بَهاَّئِكَ بِاَبهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ ،
خدايا از تو خواهم از درخشنده ترين مراتب درخشندگيت و همه مراتب آن درخشنده است ،
اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ مِن جَلالِكَ
خدايا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگيت خدايا از تو خواهم از باشوكت ترين مراتب
بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ
جلالت و تمام مراتب جلال تو شوكتمند است خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ مِن جَمالِكَ بِاَجمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ
خدايا از تو خواهم از زيباترين مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زيباست ،
اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدعُوكَ كَما اَمَرتَنى فَاستَجِب لى كَما وَعَدتَنى ...
خدايا از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدايا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس دعايم را به اجابت رسان چنانچه وعده ام دادى ...
* * * روز مباهله مبارک باد * * *
* * * میلاد حضرت عیسی روح الله (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) مبارک باد * * *
یاابن الحسن(عج)
من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا
بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم
يعني در آورديم باباي غزل را
حتمّي ِ بي چون و چرای سبز برگرد...
راحت شويم از دست اما و اگرها
آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
اي تکسوار جاده هاي رو به فردا
آقا، صداي پاي سبز مرکب توست
تنها جواب اينهمه *مي آيد آيا؟*
يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من
خورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا
آقا نماز جمعه ي اين هفته با تو
پاي برهنه آمدن تا کوفه با ما
<
|
|
| 62025 |
نام:
الهه
شهر:
تهران
تاریخ:
12/23/2008 12:45:06 PM
کاربر مهمان
|
من در کاری که هستم پروژه ای میشم؟
|
|
| 62024 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
12/23/2008 12:13:10 PM
کاربر مهمان
|
فنجان چاي زيبائي در يك مغازه عتيقه فروشي توجه زن و مرد جواني كه عاشق اجناس آنتيك بودند را به خود جلب كرده همين كه آن زوج فنجان زيبا را در دست گرفتند فنجان چنين گفت :
من از اول يك فنجان زيبا و دلنشين نبودم در ابتدا گلي سرخ بودم استادم مرا برداشت و ورز داد هرچه فرياد زدم بس است مرا تنها بگذار گفت : هنوز نه .
سپس مرا برروي ماشيني قرار داد و مرا چرخاند و چرخاند. به او گفتم : بس است ديگر سرم گيج مي رود . گفت : هنوز نه .
سپس او مرا در كوره قرار داد باورم نميشد آيا او مي خواست مرا بسوزاند ؟ فرياد زدم بس است اما او سرش را تكان داد و گفت : هنوز نه .
سپس مرا بيرون آورد و داخل قفسه اي قرار داد تا خنك سدم سپس دوده ها را زدود و مرا رنگ كرد و با نقش و نگارهاي زيبا آراست . اما دوباره مرا در كوره گذاشت اين بار هم فريادهاي من به جائي نرسيد و وقتي مرا براي بار دوم از كوره بيرون آورد و در قفسه قرار داد آينه اي را روبرويم قرار داد و گفت : خودت را ببين باورم نمي شد اين منم ؟ من چه قدر زيبا هستم .
سپس صاحبم به من گفت : مي دانم كه دردناك بــود كه تـــــو را ورز مي دادم اما اگر اين كار را نمي كردم تو خشك مي شدي . مي دانم كه سخت بود وقتي تو را روي ماشين مي چرخاندم و مي چرخاندم اما اگر اين كار را نمي كردم تو خرد مي شدي و فرو مي ريختي .
مي دانستم بسيار وحشتناك است كه تو را در آتش قرار دهم اما اگر اين كار را نمي كردم تو ترك مي خوردي .
من مي دانستم وقتي تو را با دوده ها برس مــــي زدم و تو را رنــــگ مي زدم بسيار آزار دهنده بود اما اگر اين كار را نمي كردم تو هرگز مقاوم نمي شدي و رنگ نمي گرفتي و در آخر نيز مي دانستم كه با گذاردن دوباره تو در كوره بسيار اذيت مي شوي اما اگر اين كار را نمي كردم مقاومتت تثبيت نمي شد وخيلي زود آن را از دست مي دادي اما حالا تو يك موجود كاملي .
خدا مي داند چه مي كند .
او مجسمه ساز است و ما گل !
|
|
| 62023 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
12/23/2008 12:04:20 PM
کاربر مهمان
|
برای روزنامه نگار عراقی منتظر الزیدی و کفش های نجیبش
از پل صراط لیزتر است؛
تا آخر ِ این خط را
تنها کسانی با ما می دوند
که پابرهنه باشند
کفش هایت را بکَن
فاخلع نعلَیک،
انّک بالواد المقدّس ِ طوا...
دیگر نپوش!
اِذهب الی فرعَون
انّه طغا...
یک لحظه دیدی
"دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
باید سلاح تیزتری برداشت"
این یک دو لنگه کفش
کجا کفاف می دهد
انتقام ِ چکمه ها و لگدها را؟
بیشتر بزن
شک ندارم طواف را ناتمام گذاشتی
و از سر ِ پیچ عرفه برگشتی
تا خودت را
به رمی شیطان بزرگ برسانی
راست گفت دولت عراق
اقدامت بی "شرمـ"ـانه بود.
آری، هماره
شرم باد دیپلماسی را
پرتاب پرتاب است؛
فلسطینی و سنگ
عراقی و کفش.
راستی که با آن کفش های نجیب
کشف عجیبی بود
انقلاب کفش
تو بی تقصیری
کیست که نداند
کفش خدا بود
بر سر سگ خدا
هی آقای بوش!
شما در مقابل دوربین مخفی هستید
این همه که شخم زدید زمین های عراق را،
جگر الزیدی را ندیده بودید؟
سلاح هسته ای این بود
بوش می رود
و آقا
بو ش می آید
وقتی منتظر، تو باشی
می ترسم عار ِشان بیاید
سوسک های فربهِ بغداد
از این که با کفش ِ بوش کُشی بمیرند
که می داند؟
شاید که نگین سلیمانی عراق
در دست نسل توست
داوود هم جوانکی بود
وقتی که بر سر جالوت کوبید
حالا می فهمم چرا
حکومت پیش علی
از "این لنگه کفش" هم بی ارزش تر بود
روسیاهی مان را
پیشکش تو می کنیم
کفش های مکاشفه ی شفافت
واکس که می خواهد؟
تو آلت دستی
تو حتی شریک جرم هم نیستی
و ما رمَیتَ اِذ رمَیت
ولکنّ اللهَ رما
|
|