اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 59302 |
نام:
فریال
شهر:
تهران
تاریخ:
10/19/2008 5:57:08 PM
کاربر مهمان
|
دلشکسته ی عزیزم همیشه به این فکرکن که می تونست ازاین بدترهم باشه اون وقت اروم میشی من خودم همیشه این طوری اروم میشم...
|
|
| 59301 |
نام:
فریال
شهر:
تهران
تاریخ:
10/19/2008 5:14:28 PM
کاربر مهمان
|
سلام مجددبه دوست خوبم دلشکسته ی عزیز:می خوام تااون جاکه می تونم جواب شماروبدم...اینوبدونیدکه خداهیچ وقت قصدازاربندشونداره خدادوست داره ببینه که بندش بزرگ شده...برای همینم اون قدرخستش میکنه تااخرش معلوم شه که چندمرده حلاجه...؟چقدرخداخدامیکنه...؟میدونی همه ی ماادمافقط وقتی ازهمه ی عالم وادم بریدیم میاییم پیش خداچون می دونیم کمکمون میکنه...همین که تاالان تونستی باشی...تونستی زندگی کنی حتی به سختی این نشون میده که پس خداصبرشم داده ولی شماپیداش نمیکنی...همین که باحرف دل اشناشدیدنشون میده که چقدرخداهواتونوداره ...خوش به حالتون......اگه منولایق دیدیدیه دعاییم به حال من کنیدمن که دعاتون می کنم...........
|
|
| 59300 |
نام:
پرستو
شهر:
ساوه
تاریخ:
10/19/2008 4:55:29 PM
کاربر مهمان
|
دلشکسته خوبم
مرسی از دنیای محبتت
اگه منم لایق باشمو دعام مقبول باشه همه اهل دلیها به یادمن موقع دعا
*************
روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز مي گفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا مي كشت
باز زندانبان خود بودم
آن من ديوانه عاصي
در درونم هاي هو مي كرد
مشت بر ديوارها مي كوفت
روزني را جستجو مي كرد
در درونم راه مي پيمود
همچو روحي در شبستاني
بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هاي هاي گريه هايش را
در صدايم گوش مي كردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم، نمي داني
بانگ او آن بانگ لرزان بود
كز جهاني دور بر مي خاست
ليك در من تا كه مي پيچيد
مرده ئي از گور بر مي خاست
مرده ئي كز پيكرش مي ريخت
عطر شور انگيز شب بوها
قلب من در سينه مي لرزيد
مثل قلب بچه آهوها
در سياهي پيش مي آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزديكتر مي شد
ورطه تاريك لذت بود
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان رؤياها
زورق انديشه ام، آرام
مي گذشت از مرز دنياها
باز تصويري غبار آلود
زآن شب كوچك، شب ميعاد
زآن اتاق ساكت سرشار
از سعادت هاي بي بنياد
در سياهي دست هاي من
مي شكفت از حس دستانش
شكل سرگرداني من بود
بوي غم مي داد چشمانش
ريشه هامان در سياهي ها
قلب هامان، ميوه هاي نور
يكدگر را سير مي كرديم
با بهار باغ هاي دور
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان رؤياها
زورق انديشه ام، آرام
مي گذشت از مرز دنياها
روزها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم كدامينم
آن من سر سخت مغرورم
يا من مغلوب ديرينم
بگذرم گر از سر پيمان
مي كشد اين غم دگر بارم
مي نشينم، شايد او آيد
عاقبت روزي به ديدارم
خدایا به هممون صبر عنایت کن تا از پس بی قراریهامون براییم
التماس دعا
|
|
| 59299 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
10/19/2008 4:17:04 PM
کاربر مهمان
|
باسلام به همه بزرگواران حرف دل.
مریم خانم محترم احترامایک سوره مبارکه الرحمن به نام حقیرثبت بفرمایید.
التماس دعا.
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
|
|
| 59298 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
10/19/2008 4:09:00 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چهل ختم از سوره مبارک الرحمن به نیت فرج امام عصرمون ***شفای همه مریضهای منظور بالخص حرف دلی ***رفع گرفتاری از همه گرفتاران ***آمرزش اموات و گذشتگان جمع ***آمرزش گناهان خودمون و عاقبت به خیری انشالله
***
ختم اول : چه فرقی میکنه ی گرامی
ختم دوم : خانم سادات عزیز
ختم سوم : آقا مرتضی
ختم چهارم: آقا امید
ختم پنجم : بیتا خانوم
ختم ششم : مهدیه خانوم
ختم هفتم : اعظم خانوم
ختم هشتم :صمن ناز خانوم
ختم نهم : شمسی خانوم
ختم دهم : سید مهدی بزرگوار
ختم یازدهم:حاج علی بزرگوار
ختم دوازدهم: الهه خانوم
ختم سیزدهم : مریم برای دایی عزیزم
ختم چهاردهم : مریم
ختم پانزدهم : ایمان مهربون
ختم شانزدهم: ایمان عزیز به نیابت از مرحوم همسرشون
ختم هفدهم : ایمان عزیز به نیابت از مرحوم دایی گرامیشون
ختم هجدهم : فاطمه خانم
ختم نوزدهم : اشرف خانم
ختم بیستم :فریال بزرگوار از تهران
ختم بیست و یکم : پروانه خانم
ختم بیست و دوم: زنده یاد پدر شهید دلشکسته (خرم آباد)
ختم بیست و سوم: دلشکسته ی گرامی برای آقا سید (خرم آباد)
ختم بیست و چهارم: دلشکسته ی گرامی برای همه ی حرف دلیها
ختم بیست و پنجم: دلشکسته ی عزیز(خرم آباد)
ختم بیست و شش: پرستوی عزیز
ختم بیست و هفت: دلشکسته ی گرامی از شهر مردمان...
.
.
التماس دعای فراوان
یا علی و یا فاطمه
|
|
| 59297 |
نام:
دلشکسته
شهر:
از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ:
10/19/2008 3:38:55 PM
کاربر مهمان
|
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود بر نخاست
که من به زندگی نشسته ام
کوه با نخستین سنگها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش،آب ها را گواراتر کند؟
مریم جان لطف بفرمایید یه ختم هم واسه بنده ثبت کنید
پرستو جان در دعاهام فراموشت نمی کنم.
جناب فریال عزیز سلام.اولین بار که وارد حرف دل شدم،کلی شکوه و شکایت داشتم از دنیا و آدماش.حتی از خدا که چرا به این بی تابی هام پایان نمیده.اما وقتی دلنوشته های بقیه رو خوندم از نوشتن پشیمون شدم.یه هفته فقط خوندم.دیدم تنها نیستم.فقط من مشکل ندارم.دیدم همه یه جورایی ازش کمک می خوان.اصلا همین بود که منو کشید به حرف دل.دوست شما باید آدم خوشبختی باشه چون توکلش بالاست.معلومه کم نیاورده.معلومه صبرش زیاده.البته دوست خوب و دلسوز هم داشتن موهبتیه که طبق گفتتون دوست شما از این یکی لااقل برخورداره.اما من تو شهری زندگی می کنم که به جز ریا و دورنگی چیزی نمی بینم،حتی از این موهبت هم محرومم.شاید هرچی بدبختی می کشم از همین دوستا باشه که از هزارتا دشمن بدترند.که از پشت خنجر میزنند.(از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان)شایدم اینطور نباشه نمیدونم.اما اینو میدونم که تو این ورطه من تنهام،تنهای تنها.البته همین تنهایی که منو بیشتر به خدا نزدیک کرده.
همونطور که گفتم صبر من تموم شده.و این حتما از بی ظرفیتی منه ونه بی توجهی خدا. اگه میدونستم روزی بالاخره به آرامش میرسم،حتما این رنج رو تحمل میکردم.اما من آینده ای هم واسه خودم نمیبینم.تا همین چند وقت پیش تو فکر مرگ بودم،این حرف دل و شما دوستان عزیز بود که نگهم داشت.که بهم فهموند شاید هنوز روزنه امیدی باشه.باعث شد به دعاهام ادامه بدم.باعث شد تو جمعی باشم که همه به یه نحوی از خدا کمک می خوان.
همونطور که گفتم وقتی دیدم خدا به حرفام گوش نمیده و خواسته ام برآورده نمیشه ازش خواستم لااقل بهم صبر بده تا بتونم مثل دوست شما خوبی هارو ببینم،نیمه پر لیوانو ببینم.تا زندگی عادی کنم و شکرشم به جا بیارم.آیا به نظر شما دوست عزیز صبر خواستن هم آرزوی بزرگیه که خدا بهم نمیده؟؟؟
اهالی حرف دل
اگه دعایی،نذری ،نیازی، یا چیزی سراغ دارید که معجزه کنه تورو خدا به منم بگید تا انجام بدم.تا حالا هر چیزی که به عقل ناقص خودم رسیده انجام دادم اما جوابگو نبوده.التماس دعا از همه عزیزانی که آبرویی پیش خدا دارند.عاجزانه ازتون می خوام که ازش بخواین به منه حقیر هم گوشه نظری بندازه،شاید به واسطه شما عزیزان خدا بهم کمک کنه...
|
|
| 59296 |
نام:
مسافر
شهر:
مسافرخانه
تاریخ:
10/19/2008 3:25:14 PM
کاربر مهمان
|
امير المؤمنين علي عليه السلام :
[ و به مردى که از او خواست تا پندش دهد فرمود : ]
از آنان مباش که به آخرت اميدوار است بى آنکه کارى سازد ، و به آرزوى دراز توبه را واپس اندازد .
در باره دنيا چون زاهدان سخن گويد ، و در کار دنيا راه جويندگان دنيا را پويد . اگر از دنيا بدو دهند سير نشود ، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد .
در سپاس آنچه بدان دادهاند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونى را خواهان .
از کار بد باز مىدارد ، و خود باز نمىايستد ، و بدانچه خود نمىکند فرمان مىدهد .
نيکوان را دوست مىدارد ، و کار او کار آنان نيست و گناهکاران را دشمن مىدارد ، و خود از آنان يکى است .
مرگ را خوش نمىدارد ، چون گناهانش بسيار است و بدانچه به خاطر آن از مردن مىترسد در کارست .
اگر بيمار شود پيوسته در پشيمانى است ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى .
چون عافيت يابد به خود بالان است ، و چون گرفتار بلا شود نوميد و نالان . اگر بلايى بدو رسد ، به زارى خدا را خواند ، و اگر اميدى يابد مغرور روى برگرداند .
در آنچه در باره آن به گمان است ، هواى نفس خويش را به فرمان است ، و در باره آنچه يقين دارد در چيرگى بر نفس ناتوان .
از کمتر گناه خود بر ديگرى ترسان است ، و بيشتر از پاداش کرده او را براى خود بيوسان .
اگر بى نياز شود سرمست گردد و مغرور ، و اگر مستمند شود مأيوس و سست و رنجور ، چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسيار خواه است .
چون شهوت بر او دست يابد گناه را مقدّم سازد ، و توبه را واپس اندازد و چون رنجى بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد .
آنچه را مايه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگيرد ، و در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذيرد .
در گفتن ، بسيار گفتار ، و در عمل اندک کردار در آنچه ناماندنى است خود را بر ديگرى پيش دارد ، و آنچه را ماندنى است آسان شمارد .
غنيمت را غرامت پندارد و غرامت را غنيمت انگارد .
از مرگ بيم دارد و فرصت را وامىگذارد . گناه جز خود را بزرگ مىانگارد و بيشتر از آن را که خود کرده ، خرد به حساب مىآرد ، و از طاعت خود آن را بسيار مىداند که مانندش را از جز خود ناچيز مىپندارد .
پس او بر مردم طعنه زند و با خود کار به ريا و خيانت کند با توانگران به بازى نشستن را دوستتر دارد تا با مستمندان در ياد خدا پيوستن .
به سود خود بر ديگرى حکم کند و براى ديگرى به زيان خود رأى ندهد ، و ديگران را راه نمايد و خود را گمراه نمايد .
پس فرمان او را مىبرند و او نافرمانى مىکند .
و حق خود را به کمال مىستاند و حق ديگرى را به کمال نمىدهد .
از مردم مىترسد ، نه در راه طاعت خدا و از خدا نمىترسد در راه طاعت بندهها .
[ و اگر در اين کتاب جز اين گفتار نبود ، براى اندرز بجا و حکمت رسا ، و بينايى بيننده و پند دادن نگرنده انديشنده بس مىنمود . ]
( نهج البلاغه )
اللهم العن قتلة امير المؤمنين
|
|
| 59295 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
10/19/2008 2:35:28 PM
کاربر مهمان
|
فسبح باسم ربک العظیم...
سلام به همگی
...
هییییییییییییییییییییییییییییییییی...
|
|
| 59294 |
نام:
دحتر تنها
شهر:
تبریز
تاریخ:
10/19/2008 2:34:43 PM
کاربر مهمان
|
سلام اینجا دختری هست که دلش خیلی گرفته ؟کسی هست بگه خدا کی صدای آدمهای تنها رو می شنوه؟چرا دعاهام قبول نمی شن؟
|
|
| 59293 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
10/19/2008 2:05:37 PM
کاربر مهمان
|
خواهر محترمی که جزء قرآن درخواست فرموده بودند این ختم تنها ختم سوره مبارک الرحمن است نه ختم کامل قرآن . در صورت تمایل به خواندن سوره مبارک الرحمن اعلام بفرمائید.
خدایا جر تو کسی را نداریم و از شر شیطان لعین و رجیم به تو پناه میبریم بزرگوارا دستمان را رها نکن .
یا علی و یا فاطمه
|
|