شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
59282
نام: پرستو
شهر: ساوه
تاریخ: 10/19/2008 11:15:30 AM
کاربر مهمان
  چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد
59281
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/19/2008 11:14:53 AM
کاربر مهمان
  سلام به دوست گرامی مریم بهار و بارون که همیشه دلت پاک و روشنه مثل بارون . یه زحمتی بکش برای حقیر

یه سوره مبارکه الرحمن به نام حقیر
یه سوره مبارکه الرحمن به نام مرحوم همسر اینجانب
یه سوره مبارکه الرحمن به نام مرحوم دائی اینجانب
یه سوره مبارکه الرحمن به نام فاطمه خواهرم از بروجرد
یه سوره مبارکه الرحمن به نام اشرف خانم بروجرد
یاعلی
التماس دعا

دوست گرامی چه فرقی می کنه و سبکبار گرامی و دیگر بزرگواران حرف دل سلام و عرض ادب .
التماس دعا

دوست گرامی ادمین محترم سلام و عرض ادب خسته نباشید من دیروز مطالبی برای خواهرمون دلشکسته از خرم آباد نوشتم ولی متاسفانه نوشته های دیروز انگار به مشکل برخورده تعدادیش ثبت نشده فقط جهت اطلاع خدمتتان عرض کردم
التماس دعا
یاعلی
59280
نام: گم شده
شهر: تبریز
تاریخ: 10/19/2008 11:07:36 AM
کاربر مهمان
  هوالمحبوب
سلام. دوستی که دستم را به گرمی برا دوستی فشرد. عرض احترام دارم خدمتتون.
من آدم سطحی و گنهکاری ام. زندگی ام سراشیبی فراوانی داشته. خیلی مصیبت ها دیده ام.
دوست ندارم کفر بگم اما خودم را شدیداً باختم. دیگه هیچی تو دل ناامیدم اثر نداره. عزیزان که درد دل می کنند می بینم دررد همه شان را توی 24 سال کوتاه عمرم دیدم و کشیدم. حالا هم خسته از روزگارم. دلم می خواهد بمیرم. چون دیگه این دنیا چیزی نداره ببینم. دنیا دیگه نه زیبایی داره تا ببینم نه زشتی که ندیده باشم. فقط گناهم بیشتر می شه. یه دوستی می گه خدا تو را فولاد آبدیده می کنه اما این طور نیست چون من خطاکارتر از اونی هستم که اون می شناسه. اما کمی هم از مرگ می ترسم چون آدم گنهکاری ام . اما جای امید دارم که اون طرف خدا رو دارم. اینجا کسی رو ندارم. حق الناسی هم برگردنم نیست. تاجایی که می دونم. بقیه اش هم بین من و خداست که حل میشه. دوست دارم بمیرم و بروم اون دنیایی که زندگی جریان داره. اما می دونم هنوز وقت مرگم هم نرسیده. خدا دوست داره من آدم بشم اما گویا جای امیدی نیست.
التماس دعا.
59279
نام: دلشکسته
شهر: خرم آباد
تاریخ: 10/19/2008 10:44:17 AM
کاربر مهمان
 
هوالحی


کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده میکرد.یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد.همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت:شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا میداند
یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند
فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛به او گفتند :چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند؛ آری تنها خداست که میداند
59278
نام: مهسا
شهر: تهران
تاریخ: 10/19/2008 10:41:24 AM
کاربر مهمان
  یک روز آیینه حقیقت افتاد و شکست............
....و هر تکه آن به دست کسی افتاد، آنگاه هر کسی پنداشت که حقیقت در دست اوست، اما حقیقت پخش شده بود و همه جا پر شده بود از ذره ذره های: حقیقت!
59277
نام: سعيدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 10/19/2008 10:41:16 AM
کاربر مهمان
  سلام

التماس دعا از تمامی دوستان
59276
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 10/19/2008 10:21:00 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

چهل ختم از سوره مبارک الرحمن به نیت فرج امام عصرمون
شفای همه مریضهای منظور بالخص حرف دلی
رفع گرفتاری از همه گرفتاران
آمرزش اموات و گذشتگان جمع
آمرزش گناهان خودمون و عاقبت به خیری انشالله




ختم اول : چه فرقی میکنه ی محترم
ختم دوم : خانم سادات عزیز
ختم سوم : آقا مرتضی
ختم چهارم: آقا امید
ختم پنجم : بیتا خانوم
ختم ششم : مهدیه خانوم
ختم هفتم : اعظم خانوم
ختم هشتم :صمن ناز خانوم
ختم نهم : شمسی خانوم
ختم دهم : سید مهدی بزرگوار
ختم یازدهم:حاج علی بزرگوار
ختم دوازدهم: الهه خانوم
ختم سیزدهم : مریم برای دایی عزیزم
ختم چهاردهم : مریم
ختم پانزدهم :
ختم شانزدهم:
ختم هفدهم :
.
.
.




التماس دعای فراوان

یا علی و یا فاطمه
59275
نام: پرستو
شهر: ساوه
تاریخ: 10/19/2008 10:16:36 AM
کاربر مهمان
  سلام
سلام به همه اهل دلیها
و یه سلام مخصوص به دوستای خیلی خوب و نازنینم مبارز گرامی ، خانم ایمان محترم ، دلشکسته و سارای عزیز

از اینکه همتون این همه قشنگ برام حرف زدید ازتون ممنونم
سارای عزیز از اینکه برام این همه وقت گذاشتی و این همه برام نوشتی نوشته های مفید و سودمند خیلی ازت ممنون
تورو خدا امام رضا که می ری برام یه دعای مخصوص کن بگو که عاشقشم بگو که دلتنگشم بخواه که آرومم کنه

مبارز گرامی با همه وجود از قلم قشنگتون لذت می برم نه تنها ناراحت نمی شم که کلی هم استفاده می کنم به خدا حرفاتون کلی آرومم می کنه
سعی می کنم که به همشون گوش کنم ، تجربه ۴۰ تا زیارت عاشورا رو دار م راست میگین معجزه می کنه هر چند اونم تو این مورد جوابی رو که من می خواستم نداده اما من نا امید نمی شم

دلشکسته عزیزم
خیلی مرسی از نوشته های زیبات. برام دعا کن که خیلی محتاجم منم مثل تو خیلی زجر کشیدم اما قول دادم که دم نزنم اما این دفعه دیگه عنان از کف بریده بودم دیروز احساس می کردم که دیگه حتی توان نفس کشیدن هم نداشتم
برام دعا کن

ایمان عزیز
خیلی سعی می کنم بردبار باشم اگه نباشم تو کارمم نمی تونم موفق باشم اما این دفعه احساس کردم که دیگه دارم کم می یارم وقتی نوشته های شما عزیزانمو می خونم آروم می گیرم
من موقع نماز صبح تک تک اهل دلیهارو از ته دلم دعا کردم خدا کنه که مقبول باشه

التماس دعا از همتون دارم
59274
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/19/2008 9:39:16 AM
کاربر مهمان
  بـيـا اي آشــنـا ديـگـر كـه دلـتـنـگـم ز بـيـگـانـه



رهــا كـن روح بـيـتـابـم از ايــن دنـيـاي ديـوانـه



نـمـانـده طاقتي جـانـا بـيـا دردم تـو درمـان كن



كه دل از خـنـجـر يـاران شـده صـدبـاره ويرانه



فـنـا شـد عـمر بي حاصل بيا طرحي ز نو شايد



كه عمري بر خطا رفتم به مسجد يا كه ميخانه



شـدم در مـكـتب و ديدم همه رسم دغل بازي



عطايش بـر لـقـا دادم چـنـين مـحـراب و پـيمانه



هـمـه لـيـلاي مجنون كش همه مجنون بي ليلا



بـمـان اي آشـنـا بـا مـن رهـايـم كـن ز بـيـگـانـه
59273
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/19/2008 9:38:03 AM
کاربر مهمان
  عاشقي جرم قشنگي ست




اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم



به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همان باغ بلور



به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
كه سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري



به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم



به تبسم ، به تكلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شكيبايي تو



به نفس هاي تو در سايه سنگين سكوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سكوت



شبحي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم كسي ورد زبانم شده است



در من انگار كسي در پي انكار من است
يك نفر مثل خودم ، عاشق ديدار من است



يك نفر ساده ، چنان ساده كه از سادگي اش
مي شود يك شبه پي برد به دلدادگي اش



آه اي خواب گران سنگ سبكبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده



در من انگار كسي در پي انكار من است
يك نفر مثل خودم ، تشنه ديدار من است



يك نفر سبز ، چنان سبز كه از سرسبزيش
مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش



رعشه اي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم كسي ورد زبانم شده است



آي بي رنگ تر از آينه يك لحظه بايست
راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟



اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يكيست؟



حتم دارم كه تويي آن شبح آينه پوش
عاشقي جرم قشنگي ست به انكار مكوش



آري آن سايه كه شب آفت جانم شده بود
آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود



اينك از پشت دل آينه پيدا شده است
و تماشاگه اين خيل تماشا شده است



آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي



<<ابتدا <قبلی 5934 5933 5932 5931 5930 5929 5928 5927 5926 5925 5924 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved