شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
59262
نام: رهگذردنیا
شهر: آواره
تاریخ: 10/18/2008 11:18:44 PM
کاربر مهمان
  سلام
من خیلی تنهام خیلی وقت پیشا میومدم اینجا وسری میزدم اما اونوقتا مثل الان تنها نبودم مثل الان از همه جا رونده نبودم مثل حالا نبودم که خدا منو دوست نداشته باشه درسته درسراسر زندگیم بنده خوبی نبودم اما قدیما خدا حرفامو گوش میکرد همیشه حضورشو در اطرافم حس میکردم اما چند وقتیه احساس میکنم باهام قهره با وجود اینکه ازسر مهروعطوفتش حرفامو گوش میده اما خودش جوابمو نمیده بوسیله بنده هاش جوابمو میده میدونم خیلی گناهکارم میدونم دربرابر خوبیاش بدی کردم میدونم باید بدرگاهش توبه کنم اما....
باهمه اینا من بازم فقط حرفامو خواسته هاموبه خودش میگم چون همیشه شکرگذارشم وبه رحمتش امید دارم چون هرجور که باشه جوابمو میده
از همه تون خواهش دارم برام دعا کنید که خدا یه حسی رو تو وجودم قرار بده بتونم توبه کنم وبازم حضورشو احساس کنم
ممنونم
59261
نام: m
شهر: Qazvin
تاریخ: 10/18/2008 10:30:38 PM
کاربر مهمان
  tanha az Qom,mikhastam behet begam motmaen bash khoda havato dare.shak nakon.khoda onghadr mehraboon o karim hast ke ma adama hatta az tassavvore on ajezim.manam vasat doa mikonam
59260
نام: رهگذر
شهر: .
تاریخ: 10/18/2008 10:19:55 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اهالی حرف دل
================================================
الهی شکرت که میگویم شکرت
59259
نام: زینب
شهر: بین الحرمین
تاریخ: 10/18/2008 9:55:02 PM
کاربر مهمان
  دوست داشتم الآن کربلا باشم بین الحرمین کنارقبر شش گوشه امام حسین(ع)آقاجان دلم گرفته خسته ام خیلی خسته خودت کمکم کن که به آنچه که دلمه برسم
59258
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 10/18/2008 9:28:03 PM
کاربر مهمان
  سلام
ادامه مطلبی که متأسفانه نصفه اومده با عرض پوزش.......

همیشه کتاب دعا رو میز کارش بود لیسانسش و گرفت ولی هیچ وقت هیچ جا استخدام نشد توکل به خدا کرد بعد از چند خواستگار طلبه مشهدی محمد آقای گلی نصیبش شد روحانی که من میگفتم با حقوق کمش چی کار میکنی گفت: خدا بزرگه بعد دنیا اومدن نازنین فاطمه شون محمد آقا برای ادامه تحصیل اومدن مشهد و هر چه درجه تحصیلات بالا بره خوب حقوقشون هم بالا خوهد رفت خلاصه بعد اون همه ضعیفی و بیماری و انتظار به جهت اینکه بتونه پیش دوست و دشمن سر بلند کنه الان همون زندگی رو داره که میخواست بی نهایت از موسیقی بدش میومد سوار تاکسی میشدیم گوشاش و میگرفت تا نشنوه صدای آهنگ و و من از راننده میخواستم خاموش کنه از قدیم گفتن بی رنج گنج میسر نمیشود مثل همون بهشتیه که مفت به مادرا نمیدن!
ببین چه قدر مادر از ابتدای زندگی برای فرزند تلاش میکنه که خدا بهشت قشنگش و هدیه میده
حرف زیاد و وقت کم ولی پرستوی عزیزهر چی خدا بده یا نده مصلحتمونه دنبالش نباش چرا خدا این و داد و اون و نداد یقین داشته باش خدا بهتر میدونه ما تسلیم امر اوییم چه بخواهیم چه نخواهیم هر چی خدا بخواد اون میشه دیر و زود داره سوخت و سوز نداره نمیدونم تونستم کمکی بکنم اجازه بده این تقدیر و از آشنا ها شنیدم بگم:
یه آقایی خواب میبینه میخواد بمیره اون روز تلفنی مرخصی میگیره و اداره نمیره به خانومش فقط گفته خواب بدی دیدم
نزدیک ظهر خانمش برای نهار چیزی لازم داره آقا میگه من میرم خانمش میگه: تو گفتی امروز نمیخوام از خونه بیرون برم میگه: نه تا سر کوچه طوری نمیشه میرم از پیاده رو هم میرم خلاصه (دقت بفرمائید) آقا از پیاده رو داره میره نرسیده به مقصد ماشینی ترمزش میبره برای اینکه تو خیابون اتفاقی نیفته ناگزیر میزنه به پیاده رو حالا استغفرالله اگه این دست خودش بود باید قبلش میفهمید و خودش اجازه نمیداد این اتفاق براش بیفته اینطوری شد که خدا سرنوشتش و اینجوری رقم زد. یا مثل اتفاقی که توی 13 سالگی برای من افتاد اون روز آرزو میکردم نباشم به جای اون همه درد و ناراحتی مردن برام راحت بود ولی دست من نبود خدا خواست بمونم تا الان در خدمت پدر و مادر پیر و بیماری باشم که واقعا بودن من براشون ضروریه
دیگه خیلی نوشتم انشاءالله دوستان آدرس کتاب و سایتهایی رو که به دردتون میخوره رو خواهند داد شرمنده بازم تأکید میکنم** توکل و توسل به خدا و ائمه و *یقین داشتن به آنچه که به مصلحت خود خداست *صبر در هر امری*و دعا در حق خود و دیگران البته چیزی که از یاد بردم عزیزی این و به من یاد داد هر موقع در امری ناشکیبا میشوم و بیقرار دوست دارم خدا بهم بگه چی میشه یا دوست دارم اون طوری که من میخوام باشه و بسیار عجول هستم اینکار رو انجام میدم «چشمام و میبندم با توکل و توسل برخدا دست راست روی قلبم گذاشته و با طمأنینه و آهسته و شمرده و توجه به معنای آن» این سوره را میخونم:
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشاینده مهربان
والعصر (1)قسم به عصر
اِنَّ الِانسنِ لَفِی خُسرٍ(2) که انسان همه در خسارت و زیانست
إلَّا الَّذینَ ءَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ وَ تَواصَوا بِِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ(3) مگر آنانکه به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و بدرستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند

و خداوند آرامش و صبری عجیب میده البته خواندن و عمل به قرآن آدم و آروم میکنه که ما متأسفانه کم توجهیم امتحان بفرمائید لازم است از این
59257
نام: سجاد
شهر: هر کجا که محبوب بخواهد
تاریخ: 10/18/2008 7:48:40 PM
کاربر مهمان
  سلام.لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه/واسه کمتر کسی خوب می نویسه/یکی لبهاش همیشه غرق خنده است/یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه.خداونداهزاران شکر که من از یادت نرفته ام که مرا اینقدر در سختیها قرار میدهی.التماس دعا
59256
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 10/18/2008 7:31:48 PM
کاربر مهمان
  دلشکسته ی عزیزم سلام... گفتین دوسال تموم زجرکشیدین؟درسته؟اگه بهت بگم کسی رومی شناسم که ازدوران خردسالیش بازجربزرگ شده وقتی هفت سالش بودمعنی غم روفهمیدوقتی ده سالش شدتنهایی روچشیدوقتی...باورت میشه باورت میشه کسی که الان فقطنوزده سالشه به اندازه ی همین نوزده سال سختی کشیده باشه؟نوزده سال می تونست خوش باشه یاحتی فقطدوسالشو...مگه دوسال خوشی چیه؟ولی ...حالااون بچه بزرگ شده همیشه هم سعی میکنه خداروبه خاطرهمون نداده هاشم شکرکنه...همیشه میگه من اگه خدارودوست داشته باشم زجراشم دوست دارم...من یقین دارم خدابرام جبران میکنه برام مهم نیست چقدرزجرم بده فقط می خوام کنارم باشه همین برام کافیه...اگه توزندگیم سختی کشیدم عوضش پدرومادرخوبی داشتم دوستای خوبی داشتم درضمن یه چیزدیگه هم گفت که بدجورکم اوردم اون میگفت اینوبدون که خداهمیشه جای شکرشوباقی میذاره اون قدراهم ولت نمیکنه...........
59255
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 10/18/2008 7:12:55 PM
کاربر مهمان
  بسمه الله النور

سلام بر اهل دلیها

شکجه پنهان سکوت را آشکار کن؟؟؟

زیبا ترین حرفت را بگو...

و هر گز حراس مدار از آن که بگویند سخن بیهوده می گویی...

که حرف ما سخن بیهوده نیست...
که عشـــــــق خود بیهوده نیست
عشـــــــــــــق خود ،فرداست
خود همیشه است.


و حالا می توانم عاشق خـــــــــــدا باشم.....................



برای مریم از انتظار بهار و باران
سلام ، ممنون از لطفتون .


برای پرستو از ساوه

*گر بردبار نيستى، خود را وادار به بردبارى كن، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى‏شود*.


سلام


یکی از دلنوشته مجید از کرج
عشق،
شما را چون خوشه‌هاي گندم، دسته مي‌كند.
آنگاه مي‌كوبدتان، تا برهنه شويد.
به غربالِ بادتان مي‌دهد،
تا كه از پوسته آزاد شويد.
و تا سرحدّ سپيدي، به آسياب‌تان مي‌سپارد.
ورزتان مي‌دهد، نرم‌تان مي‌كند.
سپس در آتشِ قدسي‌اش، گرم‌تان مي‌كند
تا كه ناني مقدس شويد،
براي ضيافتِ بزرگِ خداوند.


خب با خوندن متن دوستمون میفهمیم که عشق یک اتفاق ساده نیست ، ما بحثمون عشق زمینیه ء مقدمه رسیده به معشوق واقعی . چرا اینقدر نا امید ! پس توکلتون کجا رفته؟حتما ً میدونین که توکل چاشنی کار مومنه .توی این شرایط هم شما باید توکلتو رو بخدا بیشتر کنید ، مناجات و راز ونیازاتون باید بیشتر بشه . این عین مقدمه بالاست . شما قراره برای یک ضیافت آماده بشین . آدم تا وقتی که عاشقه میتونه از خودش بگذره ، میتونه بخاطر دیگران سختی بکشه ، میتونه از خوابش بزنه و نیمه های شب با خدای خودش خالصانه صحبت کنه. در اون شرایط خواسته های خودشو فراموش کنه و خواسته های معشوقش رو از خدا بخواد.اگه الان بخواین جابزنین یا از خدا بخواین که همه چیز رو به راحتی به شما بدین مطمئن باشین کیفیت نانی که برای ضیافت آماده میشه خیلی پایینه.منو ببخشین که اینجور صحبت میکنم ، شاید هم ناراحت بشین و از حرفام دلگیر بشین .
تلاشتون رو بیشتر کنید ، از خودابخواین بهتون صبر بیشتری بده ، ارتباطتون رو باخدابیشتر کنید . مطمئن باشین خدا چیزی هایی میدونه که ما ازش بیخبریم،چیزهیی که اصلا برای ما قابل درک نیستن.درکتون میکنم ، از مطالبتون مشخصه که چقدر عرصه بهتون تنگ شده ، اما اینو بدونین هرچه قفس تنگ تر باشه آزادی شیرین تر ه، وقتی چیزی رو بسختی بدست بیاری قدرشو بیشتر میدونین.اینم بگم که کار سخت و بزرگی رو در پیش رو دارید اول اینکه به کسی برسین که بهش علاقه دارین دوم که به نظر من مهمتر از اولیه اینه که به یه انسان کمک کنید که صراط مستقیم رو پیدا کنه . اگه بخواین توی این مسیر خودتون هم توکلتون رو از دست بدین بدون شک که از زیانکاران خواهید بود .
برای ضیافت الهی یه نان سوخته و جزغاله آماده میکنیدا (لبخند)

من دستور یک معجونی رو دارم که اینجور مواقع واقعا جواب میده . باور کنید جدی میگم . چهل روزپشت سر هم زیارت عاشورا و دعای علقمه رو بخونین به نیت حل مشکلتون ، به نظر من بعد از نماز صبح اثرش بیشتره.

امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشین.موفق و عاشق باشید.

((در مسلخ عشق جز نکو را نکشند/ لاغر صفتان زشت خو را نکشند))
59254
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/18/2008 5:26:46 PM
کاربر مهمان
  ايمان از توكل بخدا ،وعليكم سلام عاقبت بخير شي صلواتي بفرست
59253
نام: تنها
شهر: قم
تاریخ: 10/18/2008 5:25:11 PM
کاربر مهمان
  مگه نمی گن اگه امامارو به عزیزاشون قسم بدی دستتو خالی رد نمی کنند...مگه نمی گن اگه دلت بشکنه خدا حاجتتو می ده...مگه نمی گن خدا از زیاد گریه کردن بنده هاش ناراحت می شه و می گه حاجتشو بدهید...مگه نمی گن خدا حاجت جوونارو زود می ده...مگه نمی گن خدا می گه دره خونه ی من بیا و از خودم بخواه تا حاجتت را بدهم و دره خونه ی بنده هام نرو...من همه ی این کارارو کردم پس چرا خدا منو نمی بینه و حاجتمو نمی ده؟؟؟؟
<<ابتدا <قبلی 5932 5931 5930 5929 5928 5927 5926 5925 5924 5923 5922 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved