شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
59032
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/12/2008 5:51:29 PM
کاربر مهمان
  .:: یا حیّ و یا قیّوم ::.


* السلام علیک یا ابوتراب ، یا امیرالمؤمنین یا علی ابن ابی طالب(ع) *

* السلام علیک یا سیدالشهداء یا حسین ابن علی(ع) *

* السلام علیک یا قمربنی هاشم یا اباالفضل العباس(ع) *

*السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان یا اباصالح المهدی(عج) ادرکنی *


برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

(فرازی از شاهکار محتشم کاشانی)


ادمین بزرگوار ، مدیران محترم و تک تک اهالی باصفای حرف دل و سایت شهید آوینی سلام و عرض ادب و خدا قوت.

عاقبت انتظارم به پایان رسید و من روسیاه عازم سفر عتبات عالیات هستم.

خیلی چیزها از شما عزیزان یاد گرفتم و هیچ وقت نمی تونم از زیر این دین بیرون بیام و همینجا اعتراف می کنم که اشتباه و مشکل زیاد داشتم و این از سوتی های فراوانم که همشون ثبت هستند مشخصه ، اما امید دارم تک تکتون حلالم بفرمایید.

با لطف شما عزیزان و حلالیتی که توشه ی راهم خواهید فرمود و دعای خیرتان ، اگه لایق باشم و سفری معنوی داشته باشم ، نائب الزیاره و دعاگوتون خواهم بود.

می دونی که مکان و زمان مهم نیست...

مهم دله...

از همینجا هم اگه دلت روونه شد التماس دعا شهاب رو یادت نره!...

در سرم پیچیده باری های وهوی کربلا

می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا



می روم افتان و خیزان، از دل بن بست ها

جاده ای پیداکنم تا جست وجوی کربلا



تشنگی می بارد از ابر سترون، می روم

تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا



ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کنند

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا



من نمی دانم کی ام یا از کجایم، هرچه هست

آب رو می آورم از خاک کوی کربلا



مانده در گوشم صدای پای(هل من ناصر) ی

می رود تا حشر در من گفت وگوی کربلا



بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم

باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا



در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟

(بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا)


...كربلا منتظر ماست بيا تا برويم...
59031
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ: 10/12/2008 5:38:32 PM
کاربر مهمان
  زندگی سرسره است
میکنی دل از خاک
پله پله تا اوج
می روی تا پرواز
بعد از آن بالا
می خوری سر آرام
ذره ذره تا خاک
59030
نام: سجاد
شهر: هر جا که یار بخواهد
تاریخ: 10/12/2008 5:12:55 PM
کاربر مهمان
  سلام حرف دلی های عزیز.امیدوارم حال همگی خوب و طاعات و عباداتتون قبول باشه.در زمین عشقی نیست که عشقت را بر زمین نزند اسمان را دریاب.فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند.التماس دعا دوستان قدیمی.
59029
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 10/12/2008 4:35:46 PM
کاربر مهمان
 
سلام
خانم ایمان عزیز خوش اومدی . دلم برات تنگ شده بود و جات خیلی خالی بود. امیدوارم روحیه تون بهتر شده باشه .
59028
نام: ثنا
شهر: شیراز
تاریخ: 10/12/2008 3:59:37 PM
کاربر مهمان
  **********
گاهی سکوت، گویاتر از تکلم و فریاد است.

گاهی "نبودن" روشن ترین دلیل "حضور" است.

گاهی نام آوری در بی نامی و گمنامی است.

گاهی بقاء و زندگی جاودانه را، با خطی از حماسه و خون، نقش می زنند.

گاهی ردای سرخ شهادت - این جامه بلند خدایی - یک آیه است، آیه بودن یک شاهد است، شاهد " ایمان ".

آری... در قلب نسلها و زمانها، در پهنه زمین.

اینگونه زنده اند شهیدان...

************
خدایا ما را با شهداء محشور کن...
************
یا زهرا
59027
نام: ثنا
شهر: شیراز
تاریخ: 10/12/2008 3:55:53 PM
کاربر مهمان
  به راه شهادتم
*************

زندگی زیباست، اما شهادت زیباتر است.

پیوند زیباست، اما وصال حق زیباتر است.

شهادت زیباترین حرف وکلام،

شهادت پاسخی بر هر سلام،

شهادت عشقی است که باید به راهش رفت.

من زندگی را رایگان می فروشم به راه شهادتم،

در انتظار شهد چشمه عشق

اگر باشد به راه دشوار خواهم زد

غم و دردش را به جان خواهم خرید

یا اگر در آتش بگیرم و خاکستر شوم...

عهدی خواهم بست به راه شهادتم.

**************
اللهم عجل لولیک الفرج
59026
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 10/12/2008 3:54:41 PM
کاربر مهمان
  .::.نامه اي به بهشت.::.
برسد به شهيد رضا مرادي

***********************

رضا جان اي مهر درخشان خاطرات من!
هرگزتو را از ياد نمي برم، تو را و آن حفره زيباي گلوله را كه دري از بهشت بر گونه راستت گشوده بود و آن شب آخر تو بود و من نمي دانستم زير آن رگبار آتش كنارآن كاتيشاي آتش گرفته هيچ كه ديگر دوست و دشمن را از هم تشخيص نمي داد.
مي پنداشتم كه كرة زمين به آسمان ديگري كوچ كرده است آسمان همان آسمان بود و زمين همين زمين اما من نه اين من بودم كه اكنون از سرماي شهر و از عمق دره هاي يخ بسته قلبهاي مرده به تو پناه آورده ام.
من نه اين من بودم كه به تو پناه آورده ام...آيا ديگر اذان صبح شب را نخواهد شكافت و طلعت ستاره سحري بر افق شهر نخواهد درخشيد؟!
رضا جان
چه خوبست كه خفاشها دستشان به آسمان نمي رسد اگر نه تو را و نه ديگر ستاره هاي كهكشان راه مكه را مي چيدند و چلچراغهاي قصرهاي بهشتي را مي شكستند.
چه خوبست كه آنها نمي توانند تابلوهاي كوچه ها و خيابانها را بكنند و راهيان كربلا را به ديار گمگشتگان فراموشي تبعيد كنند اگر نه مي كردند
رضا جان!
كوچه ديگر تو را به ياد ندارد اما مي داند كه چيزي را فراموش كرده است خيابان حتي به خاطر نمي آورد كه چيزي را فراموش كرده باشد و شهر در عمق غفلت اوهام زمستاني خويش را به نمايش گذاشته است.
جنگ را دوران غمباري مي خوانند كه گذشته و يادگاران جنگ را ثمرات يك نسل تلف شده مي پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستيم رضا جان!
و همة آن بسيجيان عاشقي كه ملازم ركاب آل كسا در سفر معراج بوده اند من كه نه!
تو و حاج همت و كريمي و دستواره و عليرضا نوري و حسين خرازي و عاصمي و ...همة آن يكصد هزار ستاره كهكشان راه مكه.
در نظر آنان، اين عشق و دلباختگي كربلايي خشونت مي نمايد و آن جذبه هاي شهواني سخيف؛عشق و مستي گويند كه اين عشق بايد جايگزين آن «خشونت» شود!
آنكه با عقل كج افتاده خويش مي انديشد، از كجا بداند كه ‹عشق كربلا› چيست و آن آزادي و استقلال كه ما در پي آنيم چگونه محقق مي شود! بايد هم كربلا را آرمان تحقق نيافته بنامد.
و مقصودشان از آن دوران غمباري كه گذشته است دوراني است كه عهد ازلي انسان در خون مردترين مردان و عاشق ترين عاشقان و عارفترين عارفان تجديد مي شد و از آن عهد است كه شقايق سرخي مي گيرد و ‹ياس›سپيدي‹آسمان› رفعت مي گيرد و زمين وسعت...
رضا جان!
آنها كه چشم باطن ندارند تا تحقق آرمانها را در‹تو› ببينند و تو در آن زمان ‹لازمان› و‹ لا مكان› در بالاترين معراج حيات طيبه اخروي عندالرب و مرزوق به نعمتهاي خدايي و ما را در اين ميقات احدي الحسنيين شكست با پيروزي چه تفاوتي مي كند آنجا كه ما عمل به تكليف كرده ايم؟
آنها چه مي دانند رضا جان!
چه جنگ باشد و چه نباشد راه من و تو از كربلا مي گذرد باب جهاد اصغر كه بسته شد باب جهاد اكبركه بسته نيست!
«بگذار كرمها در باتلاقهاي پاييزي خوب پرورده شوند و زمين و آسمان خود را در همان لجنزار عفن بجويند»...
رضا جان!
هر گاه در قرآن در وصف بهشت مي خواندم كه لاتسمع فيها لاغيه و يا لايسمعون فيها لغوا و لا تاثيما در شگفت مي آمدم كه مگر هرزه شنيدن و زخم زبان چه دردي دارد كه بهشت را اين چنين ستوده اند جاييكه در آن لغو و تأثيم به گوش نمي رسد، حال در مي يابم رضا جان!
اي شمس آسمان آبي دل من !
كاش مرا نيز در منظومة خويش مي پذيرفتي و مي كشاندي
59025
نام: ليلا
شهر: کرج
تاریخ: 10/12/2008 3:45:27 PM
کاربر مهمان
  از شما می خواهم یک استغاره واسم بندازید وجواب آن را به من بدهید
59024
نام: ثنا
شهر: شیراز
تاریخ: 10/12/2008 3:35:40 PM
کاربر مهمان
  بنام آنکه هر کوچه پس کوچه های تنهایی مرا مهمان کرد.

*سلام حرف دلیها

*سلام ایمان بزرگوار و مهربان
خوشحالیم از آمدن شما. انشالله غم آخرتان باشد. خداوند به شما صبر دهد. و روح عزیز از دست رفته را شاد کند.

***************
اللهم عجل لولیک الفرج
***************
یا زهرا
59023
نام: فریال واعظی
شهر: تهران
تاریخ: 10/12/2008 3:24:49 PM
کاربر مهمان
  (به نام خدا) بعدازخداامیدم به شماست...خیلی سخته اب شدن کسی روکه باتموم وجوددوسش داری ببینی...حرفی برای گفتن ندارم جزاین که منتظرباشم شاید... (قدم بذاربه این دلی که داغونه)
<<ابتدا <قبلی 5909 5908 5907 5906 5905 5904 5903 5902 5901 5900 5899 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved