شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
59002
نام: فاطمه
شهر: تهران
تاریخ: 10/11/2008 10:18:17 PM
کاربر مهمان
  اين سوال منو هيچ كس جواب نداد ايا ميشه خدا بين دو تا بنده اش يكي رو انتخاب كنه اون يكي ديگه رو فراموش كنه
59001
نام: سعید
شهر: پروانه
تاریخ: 10/11/2008 10:18:01 PM
کاربر مهمان
  باید مثل پروانه در کویر تشنه گل روی بوته ای خندید . بیاییم به همه ناز گلهای زندگیمون لبخندهای محبت آمیز هدیه دهیم
59000
نام: دیونه
شهر: ناکجاباد
تاریخ: 10/11/2008 7:48:24 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته تنهای تنها هچکی منو دوست نداره نمی گه من کوچولوام گناه دارم همش اذیتم میکنه میگم بابا دوست ندارم مگه می فهمه هی روزگار.حالا من چیکار کنم ؟لیلی هم شاهده
58999
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 10/11/2008 7:35:52 PM
کاربر مهمان
  *قناعت:
بسم الله که بگویی دست تو همان دست خدا میشودو بادست خدا که غذا بخوری سیر می شوی. (حاج اسماعیل دولابی)


*درمهمانی خدا وقتی صاحبخانه را شناختی مشاهده جمال او سیرت می کند و دیگر از غذا می افتی،بدون غذا سیر و بدون ثروت غنی خواهی بود. (حاج اسماعیل دولابی)


*عبودیت:
توجه به غیر خدا،انسان را به حجاب های ظلمانی و نورانی محجوب می نماید. (امام خمینی)


*به قلوب محجوب و منکوس خود برسانید که عالم،از اعلی علیین تا اسفل سافلین،جلوه حق_جل و علا_و در قبضه قدرت اوست.
58998
نام: فرزاد
شهر: تبریز
تاریخ: 10/11/2008 7:25:09 PM
کاربر مهمان
  مهدی باکری در سال ۱۳۳۳ در میاندوآب به دنیا آمد. او و دوستانش نقش مهمی در بر پایی تظاهرات شهر تبریز در پانزدهم خرداد ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ داشتند. همان زمان وی توسط ساواک شناسایی شد و بارها برای بازجویی به ادارهٔ امنیت برده شد اما چون مدرکی علیه او نداشتند تحت نظر آزاد شد. پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مکانیک کسب علم نمود.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران باکری نقش فعالی در سازماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت. مدتی هم دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. او همزمان با فعالیت در سپاه، مسئوولیت شهرداری ارومیه را نیز بر عهده گرفت. با شروع جنگ ایران و عراق ازدواج کرد و بلافاصله پس از ازدواج (روز بعد از ازدواجش) عازم جبهه‌ها شد.

او پس از شرکت در عملیات‌های مختلف، به منطقه‌ جنوب ایران رفت و معاونت تیپ نجف اشرف را به عهده گرفت. در عملیات فتح‌المبین، در منطقه‌ رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد. پس از بهبود به جبهه بازگشت و در عملیات‌هایی چون عملیات بیت‌المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر یک تا چهار و عملیات خیبر در سمت‌های مختلف شرکت کرد و پس از آزادسازی خرمشهر دوباره مجروح شد.

او پانزده روز قبل (مدتی قبل) از عملیات بدر در محضر امام خمینی رسید و او خواست تا برایش دعا کند که شهید شود. وی با تشکیل تیپ (لشکر) عاشورا فرماندهی این تیپ را به عهده گرفت و سرانجام در ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۶۳ یکسال بعد از برادرش حمید باکری در عملیات خیبر کشته شد و جسدش (همچون جسد برادرش) به کشور برگردانده نشد.

نام: مهدی
نام خانوادگی: باکری
نام پدر: حسین
تاریخ تولد: ۱۳۳۳
محل تولد: آذربایجان‌غربی /میاندوآب
تاریخ وفات: ۲۵/۱۱/۱۳۶۳
محل وفات: شرق دجله
نحوه وفات:
مسئولیت‌ها: شهرداری ارومیه- فرماندهی لشگر ۳۱ عاشورا..........(به یاد مردان گمنام) صلوات
58997
نام: گل نرگس
شهر: شهدا
تاریخ: 10/11/2008 7:15:35 PM
کاربر مهمان
  سيد! دلم برات خيلي تنگ شده. سيد سيد سيد . توي همه سختي ها كنارم بودي چي سخت تر از عشق!سيد مرتضي بيا و منم با خودت ببر. ببر جايي كه عشق فقط با عباس معني ميشه. امروز اينجا جلوي چشمهاي همه ازت حاجاتم رو ميخوام از تو خودت رو ميخوام از تو عباس رو ميخوام از تو مهدي فاطمه رو ميخوام.
58996
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 10/11/2008 6:53:46 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
سلام اقا سيد
امروز صبح نوشته قشنگتون و تو اداره خوندم نامه اي به بهشت برا دوست شهيدتون آقا رضا انشاءالله به موقع تايپ و ثبتش ميكنم
براي بچه هاي بسيج كه خوندم يه چند تائيشون تشكر كردند كه حالمون و دگرگون كردي با نوشته هاي سيدت
آري حاجي اينجايم اگه كسي ميخواد بياد پيش شما بايد مثل اون دلنوشته براتون بنويسه!
عصري رفتيم بيمارستان سوانح شهيد كامياب خدا براي هيچ كسي نياره
خيلي شلوغ بود حتي تو سالن دو طرف و تخت گذاشته بودند ازدحام زيادي با ديدن اون آدما بازم خدا رو شكر كردم كه خداي مهربون محمدمون و نگه داشته
راستش مادرم ميگه هر قدمي كه برداريم خدا تو بلايا اينجوري كمك ميكنه بخصوص كه باباش بعضي وقتا تو كار بنائيش اگه كسي پول نداره مراعات ميكنه
بماند تعريف از خود و خودي
برگشتنا مسير طوري نبود كه خدمت آقا سلامي عرض كنم ولي در حوالي جاده با نگاهم ميگشتم و سلامي دادم شايد باد صدام و به آقا رسونده باشه
آقا سيد باغ آروم و سوت و كوري داريد !اينجا(شهرما) زمستون زودرس اومده و هوا سرد شده وتوي باغ شما خزون زودرس !ولي نه قول دادند بمونند!!
حالا يه چيزي حاجي آدم بدا ميرن يا خوبا ؟!
آدم خوبا ميموننن يا آدم بدا؟!
من ميگم اگه آدم خوبا برن آدم بدا ميمونن كه خوب بشن
اگه آدم بدا برن خوبا ميمونن كه باغ و نگه دارند اگه من بمونم ميمونم تا خوب بشم به دعاي خير شما حاجي.
ديگه درانگشتان دستم ياراي نوشتن نيست
ديگه قلبم لايق طپيدن نيست!
ديگه حتي همين اشك چشم شرم داره بياد رو گونه هاي خاك گرفته از طوفان گناه
دوست دارم حالا تو اين سكوت باغي كه نه بلبلي ميخونه و نه گلي خوشبو مونده نه ذكر خوش صلواتي بلنده نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوست دارم داد بزنم اينگار كه همين حالا شما رو از دست داديم همين حالا روبروي اهل دل باغ نقش زمين شديد و با فرياد يار مي طلبيد كه بعد از رفتنتون روايتگري كنند حاجي همه شهدا كه رفتند ميدونستند و رفتند حتي شما هم دعوت شديد كه اون نامه رو به آقا رضا نوشتيد و در پايان خواستيد كه شما رو هم بطلبه من لياقت هيچي رو ندارم حاجي هيچي
حتي نوشتن ضربه زدن روي صفحه كليد حتي ريختن همين چند قطره اي كه نميدونم چرا بي بهانه راه افتاد و ديد من و ضعيف كرد ه كه مجبورم هي اشكام با دستم پاك كنم باز روي صفحه كليد بيارم
براي دنيام نيست حاجي
يراي اين كه خواستم آدم بشم و بمونم ولي آيا لياقت همينجا موندن و هم دارم؟!
ولي حس ميكنم ضعيف شدم ديگه صبرم تمومه دوست داشتم تو اين دنيا نباشم مجبور نباشم با مردمي روبرو بشم كه دارن براي هم رل بازي ميكنند اندازه يه نفس كشيدن از هم دور نشدند كه براهم ميزنند
نميخوام الكي برم ساعتام و تو اداره پر كنم بعد بنويسم اينقده ساعت كار كردم ميدونم از گلوم پائين نميره
نميخوام ببينم چطور مردم ساعت نمازشون و جزء ساعت كار حساب ميكنند در حاليكه كه تو صف نماز هم نيستند
چه طوري ميان براي ارتقاء پست و حقوقشون سابقه فعاليت رد ميكنند تازه ميگن ريا نباشه!
مردم از بس ديدم مادر و پدر شهيدي كه دخترا و پسرامون و ميبينند و آه ميكشند
حاجي ديگه چي بگم كه نميتونم مثل شما خوب بگم و خوب بنويسم راستش من خودم و ميگم وقت دارم براي همه چيز
ولي وقتي شيطون با منه چي كار كنم اگه همين نماز و قرآن نباشه و اين اشك چشم باور كن منم ميشم......
خدايا ياد حرف دختر يه روحاني مرحوم مي افتم ميگفت هر موقع تو مسائل دين و خدا با بابا زياد بحث
58995
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 10/11/2008 6:26:06 PM
کاربر مهمان
  خدایا حس بدی دارم.
مگر نگفتی فانی قریب. ازت دور شدم، اما تو نزدیکی پس پناهم بده ای پناه بی پناهان!


خدایا اومدم بهت پناه آوردم تا ببخشی هر چه را که دیدی!سکوت کردی و صبر!
خدایا اومدم به درگاهت عذر بخوام از خیانتی که در امانتت کردم. امانتی که به دست بهترین مخلوقاتت سپردی.
اومدم عذر بخوام از اینکه در حد اون شان و منزلتی که خواسته بودی نتونستم خودم رو حفظ کنم و با کوچکترین تلنگر شیطانی نفسم همه رو به باد دادم.
خدایا من شکستم نه در مقابل تو بلکه در مقابل نفسم و همت بلندم رو اونقدر پایین اوردم که دیگه هیچی برام نمونده.
خدایا اینبار هم پناهم بده. اینبار هم کمکم کن. اینبار هم بزرگم کن و کوچکی من رو به چشم نیار و به دل نگیر.
خدایا خدایا خدایا ای پناه بی پناهان دستم رو بگیر که اواره تر از هر زمان و هر وقت دیگه ام.

58994
نام: سعید حاجی علی
شهر: تهران
تاریخ: 10/11/2008 6:03:15 PM
کاربر مهمان
  مناجاتی با امام زمان
ای عزیز بهترینم
لحظه ای درنگ کن ، درنگ کن لحظه ای
خواهم که آرام گیرد قلب من ، سفره دل وا کنم ،
با توام نجوا کنم ، تا که آرام گیرد دلم ،
من خسته ام خسته تر از پیش دلی ریش ، از این دنیای فانی هزار نیش ،
کمک کن ، دست گیر ، امدادی دگر کن ،
ز بی مهری حذر کن ، مرا از بحر آلوده بدر کن ، جدا از سیم و زر کن ، به من هم یک نضر کن ،
کمک کن ، دست گیر ، امدادی دگر کن .
58993
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/11/2008 5:41:35 PM
کاربر مهمان
  .:: یا رب العالمین ::.

*اميرحسين جان ، داداشي گلم ، كربلايي حرف دل كجايي مومن؟!
تاخيرت بيش از حد شد گل گلاب!
نكنه رفتي نمك گير شدي موندي؟!

<<ابتدا <قبلی 5906 5905 5904 5903 5902 5901 5900 5899 5898 5897 5896 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved