شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58972
نام: گل نرگس
شهر: شهدا
تاریخ: 10/10/2008 8:02:40 PM
کاربر مهمان
  من یه نفر رو خیلی دوست دارم تا حالا که ۲۹ سالمه هیچ کس رو این طوری دوست نداشتم اصلا فکر نمی کردم یه روز عاشقش بشم . منو به امام زمان خیلی نزدیک کرده حس می کنم آقا هم دوستش داره. می دونم آدما برای دنیا حرص می زنند اما من منتظرم. منتظر پیامی از طرف امام زمان
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
سید! منتظرتم.
58971
نام: عبدالله عاصي
شهر: گناه و تزوير
تاریخ: 10/10/2008 7:25:53 PM
کاربر مهمان
  امروز روزي است كه معمولاً توي هفته ما بيشتر به مولامون فكر ميكنيم، امّا انصافاً آنها كه وفاشان چون كوفيان است، كوفه هاشان ويران.....
58970
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ: 10/10/2008 7:17:06 PM
کاربر مهمان
  اهالی حرف دل
فیلم امروز شبکه دو رو دیدید؟آتش در نیستانو میگم.خیلی قشنگ بود.نه؟
ایکاش هممون بتونیم خودمونو پیدا کنیم
خدا به هممون رحم کنه...
58969
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/10/2008 6:58:40 PM
کاربر مهمان
 
.::. اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم .::.


* * * اباصالح ، آقا جون * * *


اگر که آمدی من رفته بودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم


دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در رکاب تو بمیرم


*مولا جان ، دلخوشم به این که تو دنیایی نفس می کشم که معطّر به عطر نفسهاته ، قربونت برم...
58968
نام: شقایق
شهر: شهدای گمنام
تاریخ: 10/10/2008 6:18:01 PM
کاربر مهمان
  شادي ارواح طيبه شهدا صلوات:
************************
58967
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 10/10/2008 5:47:54 PM
کاربر مهمان
  سلام آقا سید
سلام دوستان حرف دلی
اومدم ازتون بخوام دعاکنید
خبر اومده برادر زادم تصادف کرده و بیمارستان بستریه از ناحیه پا بد جوری دچار آسیب شده
تو رو خدا براش دعا کنید
خدایا!نکنه
نه هنوز که پزشک ارتوپد فردا تشخیص میده!
آخ که چه قدر بدشانسی میبینند این بچه ها از اول بچگی تا حالا با بچگیشون به اندازه من زجر کشیدند
آخ عمه فدات شه فکر نمیکردم با این همه شرریت اینجا که برسه برات بسوزم اول گفتند سرما خوردگی گرفته
خب با خنده گفتم چند روزی از دست اذیتاش راحتم داداشش وقتی دید من اینجوری گفتم سرش و انداخت پائین و به آرومی گفت : عمه!
تصادف کرده و پاهاش و بخیه زدند
موندیم که این چه مصیبتیه برامون راست میگن هر اتفاقی میفته باید برای ما فقیر بیچاره ها پیش بیاد خدایا ناشکریت و نمیکنم خدایا تو کریمی
خودت کمک کن
58966
نام: نامرد
شهر: تبریز
تاریخ: 10/10/2008 4:45:25 PM
کاربر مهمان
  دل یه نفروکه خیلی دوستم داشت شکوندم
58965
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/10/2008 1:40:21 PM
کاربر مهمان
  باخداصلح كن باذكر صلواتي بر حبيبش محمد مصطفي ص بفرست
58964
نام: فریال واعظی
شهر: تهران
تاریخ: 10/10/2008 1:39:03 PM
کاربر مهمان
  (به نام خدا) امروزجمعه هست ومثل جمعه های دیگه دلم گرفته...نمی دونم کی؟کجا؟چه طور؟ولی منتظرشم. (قدم بذاربه این دلی که داغونه)
58963
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ: 10/10/2008 12:45:55 PM
کاربر مهمان
  سلام
من هنوز زنده ام.یعنی دارم با مرگ دست و پنجه نرم می کنم.راستش می ترسم.از بعدش می ترسم.ای کاش خدا دستمو می گرفت.از بنده های خدا که بیزار شدم.اما نمی دونم چراخود خدا کمکم نمی کنه.الان که دارم اینارو می نویسم اشک از چشمام جاریه.دوست دارم نجات پیدا کنم اما نمی شه.حاضرم هر کاری کنم که ازین حال در بیام.شنیدم که زیادی گناه مانع استجابت دعا میشه.اما اینم شنیدم که گاهی مشکلات امتحان الهیه.به نظر شماها کدوم یکی ازین دوتاست؟من دو ساله که دارم امتحان میشم.شایدم دارم تقاص گناهامو پس میدم بهترین سالهای عمرمو از دست دادم و آینده ای هم برای خودم نمی بینم.تو اوج جوونی هر لحظه آرزوی مرگ دارم.هر کسی یه ظرفیتی داره.مال من تموم شده.دیگه نمی تونم تحمل کنم.زیر بار این غم خم شدم.خودمم تعجب می کنم چطور هنوز زنده ام.چقدر جون سختم.ای کاش هنوز بچه بودم. تو دنیای بچگی زندگی می کردم.تو یه دنیای سفید.نه دنیایی که هیچ کس به این فکر نمی کنه که بالاخره یه روز میمیره.خود من هم همینطور.نمی خوام بگم من با بقیه فرق می کنم.گناه زیاد کردم وحالا هم پشیمونم.سعی کردم حلالیت بخوام اما خدا حتما منو نبخشیده که دارم اینطوری زجر میکشم.انسان همیشه شاکیه اما از خودش نمی پرسه آخه تو واسه خدات چی کار کردی که انتظار داری سختی نبینی...بندگیشو اونطور که شایسته اونه کردی؟؟؟نه نکردی.اینارو اول از همه به خودم میگم که بنده ای گناهکارم

چرا آدما اینقدر راحت به خودشون اجازه میدن هر کار دوست دارن بکنن.چرا له کردن آدمای دیگه واسشون اینقدر راحته چرا به خودشون اجازه میدن واسه بالا رفتنشون دیگران رو نردبون کنن.چرا دل آدما واسشون بی ارزش شده که اینقدر راحت دلارو میشکونن طوری که آب از آب تکون نخوره.انسان به واسطه ی همین دله که از حیوونا متمایز میشه
چرا به خودشون اجازه میدن با زندگی یه انسان بازی کنن؟؟با آینده اش؟؟با دلش؟؟با روانش؟؟؟ به چه قیمتی؟؟؟؟ شاید به قیمت جون یه انسان؟؟؟چطور؟؟مگه انسان اشرف مخلوقات نیست؟؟؟؟من ازینکه انسانم خجالت می کشم.گاهی شرف حیوونا بالا تره.چرا کاری کردیم که ارزش انسان بودن اینطور پایین بیاد...
<<ابتدا <قبلی 5903 5902 5901 5900 5899 5898 5897 5896 5895 5894 5893 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved