اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 58952 |
نام:
سارای منتظر
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
10/9/2008 9:46:05 PM
کاربر مهمان
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام آقا سید
امروز موفق شدم یه سری از کتابا تون و پیدا کنم
یعنی دوستی که قول داده بود بهم داد هنوز شروع به خوندن نکردم
دوستان
برای تعجیل در ظهور آقا صلوات:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 58951 |
نام:
سه نقطه
شهر:
اونجا
تاریخ:
10/9/2008 9:13:05 PM
کاربر مهمان
|
یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتن بافتني  بود.
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید !  میشه یه لطفی در حق من بفرمايید؟
- خواهش ميكنم!
- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
- من یه پیشنهاد دارم!
- چه پیشنهادی؟
- فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.
زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت:
- چه اشکال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
- خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میآد.
 دیگه هم مزاحم من نشو
|
|
| 58950 |
نام:
وحید جفایی
شهر:
تبریز
تاریخ:
10/9/2008 8:58:32 PM
کاربر مهمان
|
خدایامارا شرمنده امام زمان و شهدا نکن.
|
|
| 58949 |
نام:
*
شهر:
.
تاریخ:
10/9/2008 8:57:52 PM
کاربر مهمان
|
یاابن الزهراامان زین جدایی!!
العجل یا ابن طه کجایی؟!
ای که تو دادی تاب و توانم
گشته نام تو ورد زبانم
من همان بنده روح سیاهم
بارها داده مولا پناهم
یابن الزهرا امان زین جدایی(آقا)
العجل یاابن طه کجایی؟!آقا
با گنهم دلت را شکستم
رشته الفتت را گسستم
با نگاهی نمودی عنایت
باز هم آمدم در پناهت
گرچه عمرم نموده تباهم
همچو موری در این بارگاهم
یا بن الزهرا امان زین جدایی
العجل یا ابن طه کجایی!!
تو امید همه عالمینی
نور چشمان طه حسینی
درد جانسوز ما را دوا کن
برسرت جان زهرا دعا کن
اللهم عجل فرجهم
وشقایقها به شوق تو ایستاده اند تا بیایی
اللهم عجل فرجهم
|
|
| 58948 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
10/9/2008 8:21:50 PM
کاربر مهمان
|
خلوت افلاكیان
جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكیان دارد بـقـیـع
یــا صــفـای خـلــوت افــلاكـیــان دارد بـقـیـع
مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر
صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع
گـر چـه میتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پـــر و بــال مــلائـك ســایـبـان دارد بـقـیـع
قـرنها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز
داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع
خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم
از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع
راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت
تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع
شب كه تنها میشود با خـلوت روحانی اش
ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع
شب كه تاریك است و در بر روی مردم بسته است
زائـری چــون مــهــدی صاحــب زمــان دارد بـقـیـع
برگرفته شده از سایت تبیان
|
|
| 58947 |
نام:
نورا
شهر:
تهران
تاریخ:
10/9/2008 7:24:19 PM
کاربر مهمان
|
خدایا به حق عزیزترین کس در درگاهت حاجتم براورده کن . از همه ی هموطنان التماس دعا
|
|
| 58946 |
نام:
رضا
شهر:
کرمان
تاریخ:
10/9/2008 6:34:55 PM
کاربر مهمان
|
سلام.با تشکر از زحمات شما میخواستم بدونم کی کلیپ صوتی سایت را تغییر میدهید چون تکراری شده است؟
|
|
| 58945 |
نام:
کیمیآ
شهر:
یزد
تاریخ:
10/9/2008 6:26:37 PM
کاربر مهمان
|
هرچه سيزده سال گشتم و گشتم هيچ دوستي كه به معناي حقيقي
دوستم باشه پيدا نكردمتا اينكه فهميدم بهترين دوست من خود خداست و بس .
|
|
| 58944 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
10/9/2008 5:19:12 PM
کاربر مهمان
|
سلام
یه پنجشنبه ی دیگه از راه رسید و باز یه کوله بار دیگه پر از گناه !
الهی العفو
الهی العفو
الهی العفو
به حق محمد و آل محمد
|
|
| 58943 |
نام:
مهربان
شهر:
شهر عشق و دوستی
تاریخ:
10/9/2008 5:07:22 PM
کاربر مهمان
|
خداجونم سلام
می دونم همیشه و همه جا به فکر مخلوقاتت هستی حالا چی می شه که من یه وقتایی احساس می کنم باهام نبودی از غفلت خودمه اینو خوب می دونم.خیلی وقتا وقتی با یه تلنگر منو به خودت فرا خوندی با گله اومدم دردرگاهت و با آغوش باز تو مواجه شدم .خیلی دوستت دارم و همیشه دوست خواهم داشت ازت می خوام این دوست داشتن ها رو از من و بقیه نگیری.
من ببخش اگه یه وقتایی با خود خواهیام تو رو ندیدم و حس کردم که تو نبودی.
همیشه به خاطر خواهم داشت که:
هر که به دین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند.
|
|