شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58892
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/7/2008 9:28:59 PM
کاربر مهمان
  .:: یا ارحم الراحمین ::.

*فرازي ار بيانات عارف واصل ، حاج محمد اسماعيل دولابي(ره):

... موت ، زفاف است ...

طوبی لِمَن ذَکَرَ المَعادَ وَ عَمِلَ لِلحِسابِ وَ قَنَعَ بِالکَفافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللهِ.

از خدا که رضا شد تازه در خانه وارد شده است.اينکه بعداً با اوچه ميکنند معلوم نيست. اينها برای دم در است، وقتی که وارد ميشود اين چهار چيز را دارد يعنی اينها شرط ورود است.

وقتی می آمد اين چهار چيز را در دنيا از دست داد و به سفلی افتاد. حالا که برگشته است دارد ميرود داخل. از خدا رضا هم هست. آيا اين شب زفاف نيست؟ اين موت انسان است. آن را حداقل برابر با زفاف دنيا حساب کنيد.

زفاف دنيا را به ياد بياوريد که انسان جوان است، مردم برايش دست ميزنند و برايش مانوس می آورند تا قلبش آرام بگيرد. چه مانوسی از خدا بالاتر؟ چه مانوسی از حقيقت بالاتر.

خيلی به موت اهانت کردم که آن را با زفاف برابر گرفتم. اما چه کنم؟ مردم موت را که ملاقات خداست به قاعده ی زفاف هم قبول ندارند.اين را اينجا نگويم کجا بگويم؟ زفاف دنيا دو شب است.پس فردا پيش قاضی ميروند. مردم ملاقات خدا را به اندازه ی اين هم قبول ندارند،‌ مگر هيدجی ،‌ که موت را به عنوان شب زفاف قبول داشت. البته ازدواج نکرده بود و شايد به آن خاطر که زفاف دنيا را نخواسته بود و عروسی نکرده بود؟ آنجا دچار شد. در مدرسه بود. درس ميداد و درس ميخواند. پير که شد، شاعر شد و عاشق شد. آخر عمرش وصيت کرد. نوشت اگر در دنيا مال داشتم ميگفتم رفقا آبگوشتی درست کنند تا در شب موت من که شب زفاف من است دور هم بنشينند و کيف کنند، من هم به عشق آنها خوش باشم. پشت سرش نوشت سيد لاجوردی رحمه الله عليه با من قرار گذاشته است که اگر من زودتر مردم اين سور را برای او بدهم و اگر او زودتر مرد اين سور را بدهد. او دستگاه آن طرف موت را گفته بود که اگر تو زودتر از دنيا رفتی سور و سات شب زفاف را راه بيانداز، آب گوشتی در قيامت راه بيانداز، رفقای من و عاشقان آن قيامت را جمع کن تا وقتی که من می آيم باهم کيف کنيم.

حتی رحمة الله عليه هم پشت سر اسم او گفته بود، اما بازماندگان به خيال اينکه تاجر زنده است رفتند خبرش کنند تا آب گوشت را بار کند. وقتی سراغش را گرفتند ديدند بيست سال است مرحوم شده است. دوباره وصيت نامه با باز کردند، ديدند خودش هم گفته است رحمه الله عليه.مگر کسی که وصيت نامه را ميخواند هوش استت که چه ميخواند؟ ولو اينکه هيدجی آن را نوشته باشد. اوآنجا را اصل ميدانست. تا انسان آن طرفی نشود حاليش نمی شود. آيا ديدی زفاف چيست؟

خوشا به حال کسی که ياد معاد کند. تازه فقط ياد کرده است. هنوز نرفته است. اما همين که ياد کنيم ميرويم. عملش هم روی حساب باشد و قانع به کفاف دنيا و آخرت باشد، هر دو، و راضی از خدای خودش باشد.

در اسلام ميگويد اَالِاسلامَ هوَالتَّسليم وَالتَّسليمَ هوَاليَقين وَ اليَقين هوَ التّصديق وَ التّصديق هوَ الاِقرار وَالاِقرارَ هوَالعَمَل.اين مربوط به اسلام است.

در اسلام، بشر اول ناچار به تسليم شدن است. اول اسلام، تسليم است. اگر حقيقتش را هم فکر کنيد اسلام، تسليم است. همه ی خلق، تسليم خدا هستند. حتی آنهايی که شقی هستند الان ناچارند فرمان خدا را ببرند.آيا نمی بينی که پير ميشوند.چرا موی آنها فرمانشان را نمی برد و سفيد ميشود؟چرا کمرشان هم ميشود؟ زيرا فرمان خدا را ميبرند.

پس تمام ما سِوَی الله، عبد خدا هستند، مطيعند، چه ميل داشتته باشند و چه ميل نداشته باشند کا
58891
نام: *-*
شهر: *-*-*
تاریخ: 10/7/2008 9:19:55 PM
کاربر مهمان
  سلام ادمین گرامی حرف دل سلام
اصلا در مورد وبلاگ و ب سایت و کسب درآمد به این طریق رو شما حساب باز نکرده بودم فکرش و هم نمیکردم ولی وقتی ثبت نشد عزیزان دل رهبر و کشور و شهدا و کار فرهنگی !
دیگه از این سایت و برو بچه هاش دلخور شدم فکر کردم شما اینجا رو طعمه قرار دادید شبیه کارای دشمن ولی به اسم این شهید و ارزشها براتون متأسفم. دعا کنید که ثبت نشود اونوقت من از همه تون متنفر میشم چون دارید از احساس و عواطف و حرفای تو دلا سوء استفاده میکنید هرکسی میخواهید باشید نوشته های رکیکی که به دختران مردم برچسب میزنند و به انقلاب و ارزشها فحش میدهند با کمال افتخار جاشون میدید به موقع و آنلاین میاریید اون وقت وقتی مینویسیم از پول تلفن وقت وهزینه دل مردم تو جیب افرادی سود جوی بساز و بفروش وبلاگ یا فروشنده ها میره بدتون میاد .حقا که خون شهدارو پا مال میکنید اگر نخواهید چشم و گوش دخترا و پسرا بخصوص دختران با احساس و پاک رو باز کنید خدا به داد دلی برسد که با آیه و قرآن و حدیث و شب زنده داري اینجور مکانا را طراحی میکنند بعد اسمش و میگذارند کار فرهنگی این کار از حربه دشمن از هجوم به نوامیس مردم بدتره کو غیرت؟ کو مردانگی ؟!!!!!رفت کجا؟با کی
شهدا و غیرت و مردانگی همه رفتند و خداحافظ که ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نمیدونم چه توجیهی داری جناب انقلابی مسلمان شیعه ی علی دیگه چی بنویسم از عصبانیت برا خودمم متأسفم که جذب این مکانا شدم و میشم ولی یادم باشه دیگه تکرارش نکنم و به کسایی که وارد این سایت و وبلاگا میشوند اول اخطار بدهم. من و بگید كه دارم تبليغ بهترين معروفترين فعالترين به روزترين سايت و ميكنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا كنه توجيه درستي برام داشته باشيد
والسلام
58890
نام: مهاجر
شهر: مهجور
تاریخ: 10/7/2008 9:05:18 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
الهی ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک
التماس دعا.....
58889
نام: فرزانه
شهر: دلها
تاریخ: 10/7/2008 8:53:55 PM
کاربر مهمان
  ای تازه گل نرگس وای لاله ی زهرا
بگشازوفابهرخداغنچه ی لب را
بگشازوفاغنچه ی لب تابگشایی
عشاق جگرسوخته راعقده زدلها
58888
نام: اميدوار به رحمت خدا
شهر: همدان
تاریخ: 10/7/2008 7:29:21 PM
کاربر مهمان
  بسم الرب المهدي
وقتي حرف هاي م.ر از تهران را خواندم فقط تونستم ااهههههههههههههه بكشم
58887
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/7/2008 7:08:13 PM
کاربر مهمان
 
.:: یا ارحم الراحمین ::.


*ترنم بزرگوار مرحبا.

58886
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بیرحم و بی وجدان
تاریخ: 10/7/2008 6:49:34 PM
کاربر مهمان
  سلام.من اولین بار که وارد این سایت شدم یعنی یک هفته پیش واسه استخاره بود.بازم مثه همیشه وقتی کارم گیر کرد یاد خدا افتادم.روم نمی شد ازش کمک بخوام.شرایط روحی وخیمی داشتم و دارم.میخواستم خودمو بکشم با اینکه میدونم گناهیه که بخشیده نمیشه.اتفاقی وارد حرف دل شدم.امدم خودمو خالی کنم اما وقتی حرفای بقیه رو خوندم خیتی تحت تاثیر قرار گرفتم.دیدم بنده های گرفتار خدا کم نیستند.دیدم خیلیا هستن که دلشون گرفته و دارن می ترکن.خیلیا به بن بست رسیدن.از نوشتن منصرف شدم.یک هفته ست که دارم حرفاتونو می خونم.قشنگن.طرح قشنگیه.اولش با خودم گفتم از شماها بخوام واسم دعا کنین اما تو این یه هفته فهمیدم خیلیا از شما میخوان که دعا کنین البته نمی دونم ایا شماها اونارو دعا می کنین یا نه.
به هر حال واسه همه اونایی که درمونده اند دعا میکنم.دوست دارم اگه زنده موندم بازم بیام اینجا و مطالبتونو بخونم.
58885
نام: .
شهر: .
تاریخ: 10/7/2008 6:00:12 PM
کاربر مهمان
  داستان يك رئيس جمهور (تصویری)
http://kashanhami.blogfa.com/
58884
نام: رها
شهر: تهران
تاریخ: 10/7/2008 5:53:31 PM
کاربر مهمان
  بدترین روز زنگیم ۱۲ مهر ۸۷ امسال بود ، جمعه ای که آررزو می کنم دیگه برنگرده.
تمام روز گریه کردم ، واسه کسی که حتی سعی نکرد اشکامو پاک کنه ، واسه کسی که که حتی سعی نکرد با کلمه ای آرومم کنه .
بانگام التماسش کردم ترکم نکنه ، ولی رفت حتی نفهمید از پشت دارم رفتنشو نگاه می کنم . اون موقع بود که رفتنشو باور کردم .
. فقط گریه کردم ، نمی دونم چه حکمتی بود که خدا نخواست پیشش بمونم واسه همیشه ؟
دوست دارم اینو بخونه، بدونه هنوزم دوستش دارم زیاد .
58883
نام: ترنم
شهر: معرفت
تاریخ: 10/7/2008 5:19:05 PM
کاربر مهمان
  ***من را با خدا زبانی دگر است***

- سبحان الله سبحان الله .....

+ حاج خانوم ببخشید! کفشداری یازده کجاست!؟

- ای بابا دختر جان!!! نمی بینی دارم ذکر میگم! حواسم رو پرت کردی!! حالا باید از اول شروع کنم!؟!

+ چی کار می کنید؟

- ذکر جوون! ذکر!

+ ذکر میگید؟ یعنی چی؟

- یعنی راز و نیاز با خدا! البته اگه بقیه بگذارند با خدای خودمون حرف بزنیم!

+ ببخشید! میشه یک سوالی بکنم؟ با خدا به چه زبونی باید حرف زد؟

- آهان دختر جان! پس تو اهل ذکر نیستی!! با همین زبون خودت! فارسی!!! نمیخواهد حتما عربی باشه ها!!

+ من مشکلم چیز دیگه ای حاج خانوم! مگه با خدا با زبون هم میشه حرف زد؟

- پس با چی میشه حرف زد؟

+ اصلا مگه باید حرف زد؟ وسیله ارتباط با خدا زبون نیست ، دله! زبون رو گذاشتند برای صحبت با خلق خدا!

وقتی با زبونتون با خدا حرف بزنید با یک پشه هم میشه حواستون رو پرت کرد!

زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن که وصف آتش سوزان به نی مشکل توان کردن

چقدر عجیبه که معمولترین وسیله ی ارتباط با خدا ، بی مصرفترینش هست!!!

و زیباترینش ، مهجورترینش!

و نزدیک ترین دوست خدا ، دورترین؛

و ...
<<ابتدا <قبلی 5895 5894 5893 5892 5891 5890 5889 5888 5887 5886 5885 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved