اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 58802 |
نام:
مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی
شهر:
تهران
تاریخ:
10/5/2008 8:43:26 PM
کاربر مهمان
|
نامه شهید مجتبی محمدی دارانی به دوست همرزمش:
"ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص" بسم الله الرحمن الرحیم "فالنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات فبشرالصابرین" "پس ما می آزماییم شما را به ترس و وحشت و کمبود اموال و نعمتها و انسانها و میوه ها(پس ای پیامبر) بشارت ده صابران را"(خوشا به حال صابران در تنگی و سختی)با درود بیکران به پیشگاه مقدس حضرت مهدی ارواحنا له الفداء
و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی
و با درود به امید امام و امت آیت الله منتظری
ضمن عرض سلام خدمت برادر عزیز و رزمنده ام"مجتبی خداداد"امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و همیشه نصرت خداوندبه همراهتان باشد.سلام گرم مرا به تمامی برادران رزمنده چه آشنا و چه غریبه برسانید."مجتبی
جان" هم اکنون که این نامه را مینویسم نزدیک به هفت ساعت از رسیدن ۲ نامه شما میگذرد. نمیدانم که چرا هر دو نامه باهم به دست من رسیده است.(حتما
پست چی میدانسته که شما ۱۰ روز بعد بازهم نامه
مینویسید و صبر کرده تا هردو را باهم بیاورد!!)
"مجتبی جان" یادت هست روزی که باهم خداحافظی کردیم
چه قولی به من دادی؟در مورد ندادن نامه توضیح داده بودی ولی برای من قانع کننده نبود.من چند دفعه برای احوالپرسی به خانه شما رفتم ولی اخباری که از مادرت میشنیدم هم متناقض بود و کم کم داشتم
نگران تو میشدم.راستی به در خانه آن برادر هم رفتم و خبر سلامتی را به خانواده اش دادم. از قول من سلام خدمتشان برسانید."کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم""مجتبی جان" در نامه ات ۳ عکس برایم
فرستاده بودی نه ۲ عکس که من یکی را به خانه تان دادم و ۲تای دیگر را هم صاحب شدم.بهرحال از این بابت بسیار خوشحال هستم که لااقل اینجا به فکر من هم بودی! راستی از برادر "امیدی" خودمان برایت بگویم: درویش نزدیک به یک و نیم ماه است که به تهران آمده ولی مجروح شده و هنوز تا این لحظه که نامه را برایت مینویسم مرخص نشده است. بحمدلله خطر رفع شده است و با وجود جراحات بزرگ در بدنش حالش کاملا خوب است. برادر خلخالی هم مثل همیشه در مغازه در حال چرت زدن است و سلام میرساند. لطفا دیگر از این هندوانه ها زیر بغل بنده نگذارید که"آی شما معلمین در سنگر مدارس...... ." "اللهم احفظ جیوش المسلمین" نخیر برادرجان در شرایط فعلی هیچ جایی وجود ندارد که به اندازه جبهه برای اسلام موثرتر باشد و تمام این حرفها اگر کاملا خالی نباشد لااقل نصفش خالی است. آیا در جبهه که کار انسان دعا و نیایش و جنگ و ستیز برای الله و اسلام است بیشتر
میتوان موثر بود یا در مدرسه؟.
الان جبهه های ما دانشگاههایی هستند که آخرین مدرک و کاملترین مدرک و پربارترین و معنوی ترین مدرک یعنی شهادت را به رزمندگان اهداء می کنند. مدرکی که همچون معامله ای با خداوند می باشد. آری خدا به شما توفیق بیشتری عطا فرماید تا هرچه زودتر گوشمالی نهائی را نصیب صدام تکریتی بنمایید. نامه ما هم مثل اینکه به طومار تبدیل شد!! مرا ببخشید که به جای ۲ نامه شما یک نامه ۴ نامه ای فرستادم!!!
"احتیاج به تعریف نیست میدانم خطم خوب است!!!"
دیگر عرضی ندارم به امید دیدار هرچه زودتر
خداوندا خداوندا خدایا تا انقلاب مهدی
خمینی را نگه دار خداحافظ امام و
|
|
| 58801 |
نام:
zari
شهر:
tehran
تاریخ:
10/5/2008 8:11:53 PM
کاربر مهمان
|
az tamam dostani ke in matlab ro mikhonan khaheshmandam ham khodeshan va ham az tamam dostaneshan bekhan ke baray marall 18 sale ke saratan dare 2a konan.
in matlab ro az taraf ye khahar dagh dide mishenavid.
ajezane az tamam dostani ke in matlab ri mikhonan mikham hamishe shaker salamati ke khoda be ma ata karde bashan va baray tamam marizay allam hasti 2a konan.
|
|
| 58800 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
10/5/2008 6:48:19 PM
کاربر مهمان
|
ایمان مهربون ، خانوم بزرگوار حرف دلی ، تسلیت عرض می کنم خدمت شما و امیدوارم که ایشان در روز محشر در زمره ی خوبان محشور شوند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
فاتحه ای تقدیم به همه ی تازه درگذشتگان
|
|
| 58799 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
10/5/2008 6:42:43 PM
کاربر مهمان
|
معبود یکتا و بی همتای من سلام
یکی از لحظه هایی که اشاره کردی در اون هنگام یاد تو باشیم ، لحظه ی غروبه !
گفتی که توی این لحظه ها از من طلب کنید ، هر چه دلتون می خواد.
خدایا ، پروردگارم ، تو از دل ، اسرار و ضمیر هر کسی آگاهی! گفتی به زبان بیارید ، گفتی فقط به تو التماس کنیم و گفتی همه چی از تو بخواهیم.
خدایا از تو طلب می کنم هر چه خوبی را!
هر جا و هر وقت که امکان داره. که البته تو بر هر کاری توانایی !
خدایا ببخش بر من هر چی که گناه در حق تو و بنده های تو انجام دادم و به روی خودم نیاوردم.
خدایا ببخش که چندین و چند بار توبه کردم از گناهانم و باز در حضور تو و با آگاهی از حضورت خودم رو مستحق انجام گناه و فکرهای پلید دونستم .
خدایا ببخش بر من هر چه را که فکر کردم درسته و نادرست بود ای بخشاینده و ای بخشنده ترین.
|
|
| 58798 |
نام:
نرگس
شهر:
ری
تاریخ:
10/5/2008 6:32:41 PM
کاربر مهمان
|
مهدی جان
مادل به تودادیم وزاغیار گذشتیم/عاشق به توگشتیم وزهریارگذشتیم/دیدارتوخواهیم ودگرهیچ نخواهیم/ازحوری وازجنت وانهارگذشتیم/لطفی بکن ورخ بنما درد دوا کن/ماروی تو خواهیم ز اقمار گذشتیم
|
|
| 58797 |
نام:
مجید
شهر:
ارومیه
تاریخ:
10/5/2008 6:19:31 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمان الرحیم
با سلام واحترام خدمت کسی که این ایمیل را می خواند هم اکنون که با شما در حال مکاتبه هستم غرق در خونم متاسفانه در شهر ما کار نیست وما خانوادهای ۸ نفره هستیم همه محصل هستند ومن مجبورام تنها به کمک پدر پیرام نان آور خانواده باشیم نامه های زیادی به ریس جمهور هم نوشتم اما هیچ فایدهای نداشت امروز مثل همیشه در میدان کار نبو من بازم زیر بار کتک رفته ام دیپلم برنامه نویسی کامپیوتر هستم اما به اندازه یک فوق لیسانس سرم می شود ولی هیچ سرمایه هم ندارم که یک شرکت بزنم تو را به خدا قسم کمکم کنید.
|
|
| 58796 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
10/5/2008 6:13:33 PM
کاربر مهمان
|
.:: يار ذالجلال و الاکرام ::.
*ايمان گرانقدر از شهر توکل به خدا ، سلام و عرض تسليت.
ان شاء الله با اجداد طاهرينشون محشور شوند. ما رو در غم فقدان اون بزرگوار شريک بدونيد.
يک بسته ي نور اگر لايق باشم به روح اون بزرگوار تقديم مي نمايم.
ان شاء الله خداوند متعال صبر جميل به شما و اجر جزيل به روح ايشون عنايت بفرمايد.
*چه فرقي مي کنه ي عزيز حرف دل ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.
باز هم از بلند طبعي و شرح صدر حضرتعالي خرسند شدم.
مرحمت فرموده يک شاخه گل هزار تايي صلوات براي اين جانب در نظر بگيريد سپاسگزار خواهم بود.
ان شاءالله مويد به تاييدات الهي باشيد.
*ثناي گرامي از شيراز سلام و مرحبا.
خيلي پرمعنا و به جا و زيبا بود. مطلب از خودتون بود گرانقدر؟!
در هر حال ممنون و موفق باشيد.
*فريال واعظي بزرگوار از تهران ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.
خيلي به جا بود. ان شاء الله سرباز نائبش که هستيد ، سرباز خود آقا حجة ابن الحسن المهدي(عج) هم باشيد.
سيدحسن نصرالله ها اسوه هاي خوبي هستند در جهاداکبر و اصغر. حزب الله لبنان که برگرفته و چکيده ي حکومت اسلامي و انقلاب اسلامي ست افتخار جهان اسلام است.
باز هم ممنون.
موفق باشيد ان شاء الله.
بارالها سپاس به خاطر اين همه نعمت که نصيبمان فرموده اي. باز هم از اين خوش سليقه ها از آسمان حرف دل بر کوير دل ما ببار.
آمّين.
اللّهم عجل لوليک الفرج.
اللّهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 58795 |
نام:
مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی
شهر:
تهران
تاریخ:
10/5/2008 6:10:17 PM
کاربر مهمان
|
Http://www.SHD.sub.ir
معرفی شهیدی که ۱۳ سال پس از شهادتش
استخوانهایش را از جزیره مجنون آوردند.
معلم قران و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام
شهید مجتبی محمدی دارانی
بیوگرافی این شهید مظلوم:
پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی
در سال ۱۳۴۴ در خانواده ای مذهبی در تهران دیده به جهان گشود.
از همان اوان کودکی دارای استعدادی خارق العاده بود
دوران تحصیلات ابتدایی راهنمایی و نظری خویش را در تهران گذراند
طی این دوازده سال تحصیل همواره جزء شاگردان ممتاز کلاس بود.
بعد از اینکه دیپلم خود را از دبیرستان سحاب گرفت
یکسال تا خدمت سربازی مهلت داشت
در این مدت یکسال نتوانست بیکار بنشیند و
در استخدام آموزش و پرورش درآمد و
در قسمت امور تربیتی شروع به کار نمود
فعالیت ایشان در مدرسه میثم واقع در منطقه مجیدیه تهران بود.
به کار خویش عشق میورزید و عاشقانه حتی روزهای تعطیل را
به مدرسه میرفت و انجام وظیفه می نمود و
در مدرسه از بهترین ها بود.
تا اینکه در مردادماه ماه ۱۳۶۲
به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد
و در ۱۸ بهمن ماه ۱۳۶۲ به ندای خمینی کبیر لبیک گفت
و قدم در جبهه های نور علیه ظلمت نهاد.
پاسدار شهید مجتبی محمدی دارانی
در دانشگاه جبهه با رتبه خوبی پذیرفته شد
این شهید والامقام در عملیات خیبر در منطقه طلائیه و جزایر مجنون
که عظیم ترین عملیات تاریخ ۸ سال دفاع مقدس بود شرکت کرد.
از وقایع و خاطراتی که در زندگی ایشان رخ داده است
به چند نمونه اکتفاء میکنیم.
ایشان در سن ۹ سالگی به همراه خانواده سفری به شیراز داشتند
از آنجایی که پدر ایشان معمار بود و کار ساختمانی را قبول کرده بود
ایشان در نزد پدر به کار مشغول شد
کار ساختمانی بر روی کوهی بود که بر اثر حادثه ای
این شهید بزرگوار از ارتفاعی نسبتا بلند سقوط میکنند
بطوریکه همه تصور میکنند که ایشان دیگر چشم از جهان فروبسته
ولی از آنجایی که ایزدمنان
سرنوشت بهتری را برای ایشان مقدر نموده بود
بحمدالله جان سالم بدر میبرد و بر لب ایشان جراحتی پدید می آید.
شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی
دارای صوتی واقعا دلنشین بود و بقدری قرآن را زیبا تلاوت می نمود
که در دوران دبیرستان در مسابقات قرآن مقام اول را کسب نمود.
در مجالس دعای کمیل و توسل شرکت می جست و
به عشق مولا و سرور خویش مداحی و نوحه سرایی میکرد.
در کار خویش خیلی جدی بود
و محال بود که مسئولیتی را قبول کند و آن را انجام ندهد.
در دوران انقلاب در خط اسلام و قرآن و رهبر بود
در تظاهرات شرکت می جست و
همچون سدی در مقابل گروهک های ضد انقلاب در دبیرستان بود.
از عاشقان و مشتاقان امام روح الله بود
و یکی از آرزوهایش زیارت جمال مبارک امام بود
که این سعادت نصیب ایشان نگشت...
پاسدار پرافتخار اسلام مجتبی محمدی دارانی
سرانجام در ۱۱ اسفند سال ۱۳۶۲
در بزرگترین عملیات تاریخ ۸ سال دفاع مقدس
یعنی عملیات خیبر
که در منطقه طلائیه و در جزایر مجنون شمالی و جنوبی برگ
|
|
| 58794 |
نام:
سوگند
شهر:
آصفهان
تاریخ:
10/5/2008 6:03:44 PM
کاربر مهمان
|
سلام
یه مدت که دنبال کسی می گردم که بتونم باهاش حرف بزنم اما....آره هیچ کس مطمئن تر از خدا نیست آخه اون تنها کسی که حرف دلتو به هیچ کس نمیگه....تنها کسی که می تونه کمک کنه و مشکل ماها رو حل کنه نه این که فقط یه شنونده باشه.....
یک سال پیش درست موقع عید فطر یه اتفاق خیلی بد واسم افتاد...خیلی بد....بعد از اون اتفاق هنوز گیج گیج بودم که فهمیدم نه می تونم از سهمیه شرط معدل و نه از رتبه ام که زیر ۱۰۰۰ هم بود واسه شرکت توی دوره کارشناسی استفاده کنم بدتر از همه به بزرگترین آرزومم که رفتن به مکه بود هم نرسیدم یعنی اسمم توی مکه های دانشجویی هم در نیومد.....
حالم خیلی بد بود اما پس از چند ماه خدا جبران همه اونا رو کرد.....حالا یکسال از اون اتفاق بد میگذره و من الان فهمیدم چه قدر خدا دوستم داشت و این حادثه یه اتفاق نبوده بلکه یه معجزه بود و من نجات پیدا کردم هرچند توی این یه سال خیلی اذیت شدم تا فهمیدم.
بابا لطف کرد و اسم منو با کل خانواده مکه نوشت هرچند یه کم طول می کشه تا بریم اما خیالم راحته که بالاخره میرم البته از خدا میخوام اگه صلاحه منو تا اون موقع زنده نگه داره.امسال باز کنکور دادم و دومرتبه همون رشته ای که میخواستم شهر خودم آوردم اما فلسفه این که چرا پارسال قبولم نکردن و تازه فهمیدم.....من چون بهمن کاردانیمو تموم می کردم نتونستم انتخاب رشته کنم آخه رشته ما فقط مهر ماه پذیرش داشت اما بعد از اون با کمک خدا توی فرستی که داشتم رفتم دنبال کارهامو موفق شدم مجوز شرکت بگیرم حالا تکلیف کارم هم روشنه.
همه اینا لطف خداست ....حکمت همه شو تازه فهمیدم و الان فقط می گم خدایا شکرت شکرت شکرت....به خدا قسم راسته که میگن بعد از هر سختی آسانیست و من به این مورد ایمان دارم؛ایمان.
یک سال طول کشید....یک سال سختی کشیدم اما موقعیتی که بعد غاز این سختیا پیدا کردم باور نکردنیه.....همه ش با خودم میگم اگه خدا منو توی این شرایط سخت نمی ذاشت امکان نداشت این امکاناتو بهم بده آخه اینا همه ش پاداش تحمل اون سختی هاست.
بیاین اگه یه موقع هایی وضع زندگیمون سخت شد ناشکری نکنیم و مطوئن باشم اینا همه ش مقدمه یه عالمه نعمت و پاداش
همه تونو به خدا می سپارم
علی یارتون
|
|
| 58793 |
نام:
در حال انتظار
شهر:
در شهر انتظار
تاریخ:
10/5/2008 5:36:38 PM
کاربر مهمان
|
چه انتظار عجیبی تو بین منتظران هم عزیز من چقدر غریبی عجیب تر انکه نبودنت جه اسان شود عادت جه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشستیم و گفتیم خدا کند که بیایی
|
|