شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58662
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/2/2008 4:15:13 AM
کاربر مهمان
  اسما ازشهر آشنا،مانيز ازحضورتان خوشحاليم ،خدا بحق امام حسين ع درتمامي امور يار وياورت باشه و دردرس موفق باشي تا انشا ا...بتواني به اين مملكت ودوستان خدمت كني ،يه صلواتي بفرست والتماس دعا
58661
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/2/2008 1:50:56 AM
کاربر مهمان
 
.:: لا اله الا الله الملک الحق المبین ::.

* * * عید فطر همگی مبارک * * *

در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) دعاگوی همه ی عزیزان حرف دلی بودم. خیلی با صفا بود. معنویت عجیبی داشت در روز عید فطر زیارت سیدالکریم(ع).
و ان شاء امروز پنجشنبه به شرط حیات در مسجد نورانی و مقدس جمکران.

*اسماء گرانقدر سلام و عرض ادب و خیر مقدم مجدّد.
خوش آمدید به حرف دل. ان شاء الله که طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه.
فراموش نشده اید.
ثبت است بر درجریده ی ایام دوامتان چرا که ، دلتان زنده شده به عشق.


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

58660
نام: بی تو هرگز
شهر: دیاری از حریر
تاریخ: 10/2/2008 1:44:27 AM
کاربر مهمان
  با سلامی گرم خدمت همگی دوستان
این بار اولم هست که به این سایت آمدم مطالب پر محتوا و جذابی دارد.
میخواهم به نوبه خودم به ادمین گرامی و دیگر دوستان عید سعید فطر را تبریک و تهنییت عرض کنم
58659
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/2/2008 12:59:36 AM
کاربر مهمان
  توبه نصوح ......

(امام موسى بن جعفر عليه السلام ) در پاسخ به پرسش از توبه نصوح ، فرمود:
(يعنى ) از گناه توبه كند و سپس به آن بازنگردد، و محبوب ترين بندگان نزد خداى تعالى ، منيبان توّابند

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
58658
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/2/2008 12:52:16 AM
کاربر مهمان
  سلام اهالی اهل دل

عید همگی مبارک

علیک سلام خانم اسماء.... نماز و روزه قبول

رشته خوبی در اومدید ..... خواهر من هم لیسانس این رشته رو گرفته .... البته دانشگاه نجف آباد .... موفق باشید

خانم باران

سوالاتی که گفتم بپرسید سوالاتی بودن که طرز فکر فرد رو مشخص میکردن .... چند وقت پیش یه خانمی اومد توی حرف دل نوشت که به روحانی ازدواج کرده ولی حالا متوجه شده که این روحانی از طرفدارای سروش و کدیور..... سروشی که منکر عصمت ائمه شده و جدیدا هم قران رو در حد یک کتاب بشری تزل داده ....


شهاب جان
خوبی مومن ؟؟ انشاءالله تقدیر خوبی برات نوشته باشن .... بتونی توی سال جدید دوباره زن بگیری (هاه هاه هاه ) .....اولا ما که آدرس حضرتعالی رو نداشتیم که نشریه رو بفرستیم .... دوما برای آقا مصطفی ساغرچی که فرستادیم بعد از چندد ماه هنوز به دستش نرسیده .... اینم از شاهکارهای پسته .... علی علی

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
58657
نام: عباس
شهر: زیر سایه ارباب یکتای آفرینش
تاریخ: 10/2/2008 12:33:31 AM
کاربر مهمان
  به نام الله
به نام آفریننده عظمت چشمان روح الله
به نام آفريدگار مرداني كه خونشان تشكيل شده از غرور غيرت شكوه عظمت گذشت
مرداني كه مي ميرند تا هرگز نميرند.
درود بر ارباب یکتای آفرینش.
سالار و ارباب هر آنچه که می جنبد
به نام خداوند بخشنده مهربان

58656
نام: pooyan asgari
شهر: gorgan
تاریخ: 10/2/2008 12:05:07 AM
کاربر مهمان
  salam
58655
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 10/1/2008 11:24:45 PM
کاربر مهمان
  با سلام مجدد به همه عزيزان

بد نيست اين موضوع رو بپذيريم كه يه انسان دانا هيچوقت سعي نميكنه خشم و تعصب رو القاكنه و البته به عكس سعي ميكنه جوري رفتار كنه كه ذهن ادما ازادو رها بشه ...وقتي كه خود قران ميگه الله ولي الذين امنو يخرجهم من ظلمات الي النور والذين كفرو اوليائهم الطاغوت يخرجهم من النورالي اظلمات....پس ديگه ما چه صحبتها و خط مشي هاييرو ميتونيم بديگران القا كنيم?!!!اگر يك ولي تونست مارو به ولايت خدا نزديكتر كنه بريم دنبالش ولي از او بت نسازيم...كه اگر ساختيم روز قيامت بتو بت پرست هردو سرنگون در اتش خواهند بود...اگر خداوند تضمين ميكنه كه مومنين رو از ظلمات بيرون مياره و بسمت نور ميبره پس ايا اول بهتر نيست كه پايه هاي ايمانمونرو تقويت كنيم ?!!مثل اينكه تاكيدات مكرر قرانرو دال بر تفكر در هر چيز فراموش كرديم و نميخواهيم بار مسائل اعتقاديرو بدوش بگيريم !!!!!ما گاهي وقتا خيلي از واقعيات دور ميشيم و بخاطر همين هم هست كه سرمون كلاه ميره....حتي توان قبول اشتباهاتمونرو نداريم.....اينقدر كه شوق داريم كنترل فكرمونرو بديم دست ديگران شوق فكر كردن نداريم براي اينكه ميترسيم...ميترسيم كه فكر كنيم فكرمون اشتباه از اب دربياد بعد نتونيم عواقب دردناك اون فكر اشتباهرو تحمل كنيم....دليلش هم واضحه وظيفه اصلي ما در مسائل اعتقادي اينه كه در اينراه مطالعه كنيم فكر كنيم و بسنجيم بعد ايمان بياريم....حتي اگر يك ولي يا يك معلم سر راهمون سبز شد بايد نگاه بکنیم تا چه حد مارو تشويق به تفكر و تا چه حد مارو در اينراه ازاد ميگذاره....

درك كردن ذهنرو از گيجي و سردرگمي رها ميكنه....و براي درك كردن بايد ايمان كافي به خدا و خودمون داشته باشيم...معلومه كه اگر ايمانمون ضعيف باشه و درونمون هم غوطه ور در ابهامو و مملو از اعمال ناشايسته نميتونيم به خودمون ايمان كافي داشته باشيم .....خلاصه كه دل بدريا بايد زدو راه فكر كردنرو پيدا و بهتره اول راه نجاتي براي اين بيكاري مغزو پراكنده شدن نيروهاش پيدا كرد....داستان همين بود ...عيد همتون لبريز از رضايت حق باشه..
58654
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 10/1/2008 11:15:37 PM
کاربر مهمان
  ضمنا ادمين گرامي ضمن عرض تبريك عيد به شما و دست اندر كاران محترم اين سايت خواهشي كه بنده بشخصه دارم و البته ميدونم شما زحمت زيادي ميكشيد اينه كه مطالب رو حتي الامكان بطور كامل و نه ناقص ثبت كنيد ممنون و متشكرم...ارزوي سعادت و سلامتي براتون دارم.
58653
نام: میم
شهر: فادعوا لی بالفرج
تاریخ: 10/1/2008 9:13:28 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمن الرّحیم

(...و من یتوکّل علی الله ِ فهو حسبه...)

(حُسن ُ الظّنّ ِ یُخفّفُ الهمّ َ و یُنجی من تقلُّد ِ الإثم)

خوش بینی اندوه را می کاهد و از افتادن در دام گناه ، می رهاند.

امیر المومنین علی علیه السلام- غرر الحکم
____________________

سلام علیکم جمیعا

[رساله ای گرد آورده بودیم به قاعده هفتاد من کاغذ
من باب رساله ی خداحافظیه . لیکن بنا به مصالحی از
نگاشتنش صرف نظر نمودیم و فقط قطعاتی را همچون شیر بی یال و دم اشکم باقی گذاشتیم صرفا برای یادگاری.
مگر صاحب دلی روزی به رحمت
کند در حق درویشان دعایی]

دلم رضا نمی داد که بدان حالت رقت بار و غم انگیز [البته برای خودم]رفع مزاحمت کنم ،هر وقت یادی از حرف دل می کردم نخستین تصویری که در ذهنم مجسم
می شد لحظه الوداع بود . (در سفر به گذشته متأخّر ، متقدّم است!)
و آنچه بیشتر آزارم می داد این بود که نکناد خدای ناکرده این نمایش تراژدی مان موجب ناراحتی شما عزیزان گردد چرا که می دانستم خیلی به بنده لطف و
عنایت دارید.این را از استقبال تاریخی تان دانستم.

...و این گونه شد که بر آن شدیم تا دیگر بار
کِلک ِ شکر بار خویش را در دست گیریم و دقایقی چند
مزاحمتان گردیم و دقایقی چند از لطایف کلام و ظرایف
سخن خویش ، که حشو ملیحش غبار غم می نشاند و
زنگار ماتم از دل می زداید، بر لوح شریف حرف دل
منقوش نُماییم....

موعظه:

و هان ای عزیز! هرگز پته دیگری بر آب مریز
که آخر تو را نیز پته ای باشد.

و همواره دیگران را به عینک صاف و زلال خوش بینی و
نفس خویشتن را به عینک ریبون بدبینی بنگر...


رویای شیرین:

اگر اسپانسری می داشتم ، مجموعه اشعار گرانسنگ خویش را به زیور طبع می آراستم.....در ده صفحه...
مجلدی نفیس......کلیات استاد میم...


آرزوی دیرین:

از صدا و سیمای با صفای جمهوری اسلامی ایران
[دامت سریالاتهم، به ویــــژه طنزهای بامزه.
پدر آمرزیده ها ، مرا نشان می دادید تا نشانتان دهم...لیکن عیبی ندارد] دامت افاضاتهم ، مستند جنگی
دفاع مقدس را می نگریستم .صحنه ای قلبم را منقلب کرد . عن قریب بود که قالب تهی نمایم و روح از کالبد مفارقت نماید.!!!
آخرین ساعات جنگ...از جوانی پرسید انگیزه شما از اعزام به جبهه چیست؟....
_می خواهیم بگوییم که هنوز بسیجی ها هستند،
هنوز رفیقهای شهداهستند....

ای شقایق های آتش گرفته...
دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد
آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید...؟

باز گردد عاقبت این در ؟ بلی
رخ نماید یار سیمین بر ؟بلی

ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر بلی

این سر مخمور اندیشه پرست
مست گردد زان می أحمر بلی...


ساقیا ساغر شرابی بگردان و بنوشان
به من بی سامان...

ساقیا ز می پر ساز جامم را و کامم را

ألا یا أیّها السّاقی أدر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی نافه ای کاخر صبا زان طرّه بگشاید
ز تاب جعد مــُشکینش چه خون افتاد در دل ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم
<<ابتدا <قبلی 5872 5871 5870 5869 5868 5867 5866 5865 5864 5863 5862 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved