اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 58562 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
9/29/2008 5:37:56 PM
کاربر مهمان
|
.:: يا قاضي الحاجات ::.
تو اين ساعتها و روزهاي آخر شديم مثل طفلي که مادرش برده اش پارک و بچه بهش خيلي خوش گذشته اما کم کم داره حس مي کنه مامانش مي خواد رهاش کنه بره...
بارالها ، دوست داريم هميشه قرينت باشيم و نمي تونيم بدون کمک خودت قريني بهتر از خودت پيدا کنيم.
بارالها ، دوست داريم هميشه دست و بال شيطونو بگيري ، ما با کله و تمام وجود بريم تو شيکمش ناکارش کنيم.
بارالها ، کمکمون کن معني اين آيه رو بفهميم و به کار ببنديم:
حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکيل ، نِعمَ المَولَي وَ نِعمَ النَّصير .
بارالها ، جاي دور نمي ريم ، همين دور و بر خودم چقدر آدما بودن ماه رمضون قبل بودن و الآن کنار ما نيستن! ماهم معلوم نيست جواز درک ماه مبارک سال بعد رو از خودت بگيريم يا نه، پس کمکمون کن تا پايان عمرمون همه ي لحظاتمون رمضوني باشيم.
آمين.
|
|
| 58561 |
نام:
تنها
شهر:
بی کسی
تاریخ:
9/29/2008 5:13:58 PM
کاربر مهمان
|
سلام : هیشکی منو تو این دنیا دوست نداره .ولی ولی ولی ولی مطمئنم خیلیم مطمئنم خداخیلی خیلی خیلی دوستم نداره.....
|
|
| 58560 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
9/29/2008 4:53:37 PM
کاربر مهمان
|
.:: يا قاضي الحاجات ::.
* مليحه ي بزرگوار ، سلام و عرض ادب.
اين مطلبتون هم مثل مطالب قبلي تون ، بسيار بسيار زيبا و تاثيرگذار بود و با بياني شيوا حرف دل اينجانب را هم فرموديد. ممنونم. قلم قوي و متعهدي داريد و فارغ از قيل و قال ها زکات قلم قويتون را پرداخت مي فرماييد .
در صورتيکه اجازه بفرماييد مطلب اخيرتون رو عينا در وبلاگ گروهي * شهداي گمنام * قرار مي دهم.
به آدرس http://www.bmz14.parsiblog.com
موفق باشيد و همواره ، الهي.
اللهم عجل لوليک الفرج.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 58559 |
نام:
از خود گذشتن
شهر:
بی نام
تاریخ:
9/29/2008 4:14:36 PM
کاربر مهمان
|
سلام دوست عزیزم
چرا با من این کارو کردی؟
همیشه بهت نفرین میکنم
|
|
| 58558 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزيره مجنون
تاریخ:
9/29/2008 4:11:46 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
سلام علیکم جمیعا
یاد و خاطره مردان بی ادعا گرامی باد
صبح اول صبح كه عازم محل كار بودم چشمم به پلاكارد بزرگي افتاد كه در مورد گرامي داشت هفته دفاع مقدس بود
به خودم اومدم ديدم اينقدر برا خودم مشغوليت بي خودي درست كردم كه از اصل ماجرا دور افتادم
تو ذهنم مرور ميكردم كه تو وبلاگ چه تصويري رو بگذارم و از چه رزمنده اي مدد بگيرم كه نا خودآگاه تصوير مجاهد بي ادعا و مخلص خدا ، حاج عبدالحسين برونسي تو خاطرم نقش بست
متاسفانه هنوز هم نتونستم انجامش بدم
باز هم تو دفترچه خاطرات ذهنم ميگشتم تا اينبار يه خاطره هم از ايشون بنويسم حقيقتا تو نوشتن مردد موندم
چرا كه تمام زندگي ايشون سراسر اخلاص بوده
سراسر زندگي ايشون بندگي محض خدا بوده
و به اين دليل هم ايشون بارها و بارها مورد عنايت ائمه و معصومين " عليهما السلام " واقع شدن و من عاجزم از بيان اينهمه زيبايي
حاجي عبدالحسين برا كساني كه نميشناسنت چي بگم
از كدوم قسمت زندگيت بگم
از اونروزهايي بگم كه اصلاحات ارضي شده بود و تو براي اينكه حلال و حروم زندگيت يكي نشده چند شبانه روز خودتو از دست مامورهاي رژيم و اهالي آبادي و خانواده پدري ات مخفي كردي؟
از اينكه بعد از رفتن به مشهد ديگه نتونستي از اونجا دل بكني
خانواده ات خوب يادشونه كه چند تا شغل بخاطر اينكه يا مجبور بودي با خانم هاي بي حجاب سر و كار داشته باشي و يا اينكه مي ديدي تو اون شغل ، صاحب كار داره كم فروش ميكنه ، تحمل نكردي و آخر سر هم رفتي سراغ شغل پر زحمت و شرافتمندانه بنايي
{ كسى كه در راه خدا هجرت كند، جاهاى امن فراوان و گستردهاى در زمين مىيابد. و هر كس بعنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او، از خانه خود بيرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است. (آيه100سوره مباركه النساء)}
حاجي عبدالحسين برونسي در طول مدت عمر شريف شون عامل به قران بودند
منزل كوچك ايشون تبديل شده بود به پايگاهي بزرگ براي براندازي رژيم منحوس پهلوي حاجي با جان و مالش در راه خدا مجاهدت ميكرد { (هرگز) افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان ( ترككنندگان جهاد) برترى مهمى بخشيده؛ و به هر يك از اين دو گروه (به نسبت اعمال نيكشان،) خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است. (آيه 95سوره النساء) }
بعد از مدتي كه به توسط ساواك دستگير شد زير شديد ترين شكنج ها لب از لب باز نكرد اون نامردها تمام دندانهاي حاجي رو شكسته بودن ، خرد كرده بودن ولي حاجي با اينكه از نظر جسماني ضعيف شده بود با مقاومت تحسن برانگيزش كمر ساواك رو خرد كرده بود . و در اين راه حاجي با لطف و عنايت خدا پيروز و سرافراز ميدان بود{ كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت فروختهاند، بايد در راه خدا پيكار كنند!و آن كس كه در راه خدا پيكار كند، و كشته شود يا پيروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهيم داد. (آيه 74سوره مباركه النساء) }
جنگ تحميلي شروع شد
حاجي هم آماده جنگ شد
به خاطر رشادتها و شجاعتها به فرماندهي گردان عبدالله منصوب شد
ادامه دارد
یا علی مددی
|
|
| 58557 |
نام:
ساغر
شهر:
تهران
تاریخ:
9/29/2008 3:51:12 PM
کاربر مهمان
|
به نام حضرت دوست
سلام
باران جان،ایمان و شهاب ممنونم که واسه امیرسامان هشت ساله من دعا کردید.التماس دعا.
|
|
| 58556 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
9/29/2008 3:15:06 PM
کاربر مهمان
|
دوست خوب و گرامی باران
سلام
بعد از گفتار دوستان برای راهنمایی باید بگم که...
يادمان نرود ، محبوبترين بنيانها نزد خداوند ، بنيان خانواده است و ازدواج ، سنت پيامبر(ص) است و کسي که از آن روي گرداند ، از او نيست . هر که دوست دارد خدا را پاک و پاکيزه ديدار کند ، با داشتن همسر به ديدارش برود .
|
|
| 58555 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
9/29/2008 2:40:48 PM
کاربر مهمان
|
حالا دیگر بچهها دورمان جمع شدهاند. مرتضی با آن چشمان مشكی اش كه حالا سفیدیاش به سرخی زده است، نگاهی میكند و میرود.
عصر بچهها سوار كامیونها میشوند و بعد از چند ساعتی میرسیم به محل مورد نظر. بچهها یكی یكی پیاده میشوند. از توی آینه ماشین مرتضی را میبینم كه از كامیون عقبی پیاده میشود.
به سرعت پیاده میشوم و یقه اش را میگیرم:"به اجازه كی سر تو انداختی پایین و اومدی. فكر كردی باهات پدر كشتگی دارم. ما اومدیم اینجا آموزش غواصی ببینیم. احتمالا شش هفت ماه طول میكشه. گفتند هیچ احدی از این جمع حق رفتن به مرخصی رو نداره. حق نوشتن نامه یا دریافت نامه رو نداره..."
همانطور كه سرش پایین بود گفت:"خوب منم مثل بقیه."
با عصبانیت گفتم:"بقیه مثل تو نیستند..."
آرام سرش را بلند كرد و گفت:"شایدم باشند..."
نامههای مرتضی را میگذارم روبرویم. خوب چسبانده نشدهاند. درهایشان باز است. نامه را میكشم بیرون. نامه با خطی كودكانه نوشته شده:
سلام به بابا مرتضی
بابایی ،تو دیگه ما را دوست نداری كه نمی یای. آقای باقری دیروز اومده بود. كلی سر مامان داد زد كه اجاره اش را بدهد. مامان هم فقط گریه كرد. تو رو به خدا زودتر بیا.
زینب
زیرش هم یك خانه كشیده بود با یك مرد چوب به دست. نامه را میگذارم سر جایش. نامه بعدی را بر میدارم.
سلام به بابا مرتضی بد
دیروز آقای باقری اثاث را ریخت تو كوچه. مامان خیلی گریه كرد. دایی اومد و ما را آورد به خانه شان. ولی زن دایی قهر كرد.
بابا مرتضی بد، من اینجا را دوست ندارم. چرا نمی آیی؟ مامان خیلی غصه میخورد. زودتر بیا.
زینب
نامه بعدی را بر میدارم. تویش پر است از گلهای خشك شده.
سلام به بدترین بابای دنیا
دیگه دوستت ندارم چون تو هم ما رو دوست نداری. قهرقهر تا روز قیامت.
ولی مامان گفته برایت نامه بنویسم و این گلها را برایت بفرستم. ولی اصلا اصلا من نچیدمشون و اصلا هم تو دستام تیغ نرفت. مامان هر روز در خانه كلی قند میشكند و میفروشد.
زن دایی هم دیروز به من گفت: بابات دیگه نمی آد. من هم از عصبانیت كفشهاش رو تو جوب انداختم. زن دایی زن بدی است. با مامان هم همیشه دعوا میكند. مامان شبها گریه میكند.
دیگر دوستت ندارم.
زینب
نامهها را یكی یكی میخوانم. اشك از چشمانم سرازیر میشود و میچكد روی نامهها. بدنم میلرزد. سرم را میگیرم و دراز میكشم بین نامهها.
جملات زینب جلوی چشمانم رژه میروند.
حالا من ماندهام با مرتضایی كه حتی جنازه ندارد تا به خانواده اش تحویل بدهم...
دوستان ! مواظب باشیم
مدیون خون مرتضی ها و شرمنده اشک زینب ها نشویم
|
|
| 58554 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
9/29/2008 2:24:15 PM
کاربر مهمان
|
ديگران شنيدند كه من خودكشي كردم دسته ديگر شنيدند كه با ماشين زير قطار رفته ايم منظور چيست
|
|
| 58553 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
9/29/2008 2:03:22 PM
کاربر مهمان
|
سلام شهاب خوش به حالت
دوست عزیزم یادت باشه وقتی به نجف رسیدی سلام من به مولام برسانی وبگی تازه متوجه شدم اقاجون خوب یتیم نوازی کردی تازه هر روز که میگذره بیشتر متوجه می شوم کاش می توانستم بهت بگم چه جیز خوشمزه ای بهم داد هروز مزه ان بیشتر میشه
شهاب اگر تونستی یه شب تا وقتی که می خواستند در حرم ببندند بمان وقتی چراغها خاموش میشه وفقط چراغهای سبز داخل ضریح روشن می مونه یه دعای فرج به جای همه بچه های حرف دل بخوان نمی دونی شیعه تو نجف چقدر احساس غرور میکنه وقتی می خوای وارد حرم بشی یادت بیفته که یه شب تو اون کوچه های تاریک یه تابوت را میبردند که جولوی ان ملائکه بودند وپشت ان حسنین گرفته بودندو اقام عباس دنبال انها بوده خدا می دونه مسجد سهله چه حال هوایی داره ازخونه اقا که هیچی نمیشه گفت یادت باشه کنار چاه ناله فراغ اقا سربدی اما مومن خدا مسجد کوفه حال هوایی داره مثال نزدنی نمی دونم چی بگم فقط یادت باشه هرجا رفتی یه روزی اقامون اونجا قدم گذاشته سعی کن پات جای پای اقا بگذری اگه یوسف زهرا را تو کوچه های نجف دیدی سلام من را هم برساناولین دعات فرج اقا باشه که اگر...
|
|