شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58552
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/29/2008 2:02:48 PM
کاربر مهمان
  .:: یا قاضی الحاجات ::.

*امیدوار عزیز حرف دل ، سلام و خدا قوت و قبول باشه بزرگوار این تلاش و کوششی که در راه اعتلای قرآن در ماه نزول قرآن انجام دادید. بنده زبانم قاصره برای تشکر از شما بزرگوار بابت اخلاص و تلاش مجدّانه تون. امابه شرط حیات ، به رسم قدردانی یک زیارت عاشوراء و دو رکعت نماز تحیّت در جاهای مهم عتبات عالیات تقدیم شما بزرگوار می نمایم.

خیلی گلی!

*ایمان گرانقدر از شهر توکل به خدا ، سلام و عرض ادب.
به روی چشم.

*باران بزرگوار که دوست داره کربلا باشه ، سلام و عرض ادب.
بدترین حالت همین هنگ کردنه. اگه از بنده قبول می کنید باید عرض کنم که: فعلا لازمه آپلود و آپدیت باشید و بدترین حالت هنگ کردنه خواهر گرانقدرم!
در موردی که فرمودید ، بنده مفید و مختصر عرض می کنم که:

*:: دقت قبل از ازدواج خیلی مثمرثمرتر و مفید تر از مو از ماست کشیدن بعد از ازدواجه. پس تا می تونید دقت کنید. ::*

در روایات معصومین(علیهم السلام) سفارش شده ایم به حسن ظن نسبت به دیگران اما طبق سفارش معصومین (علیهم السلام) در امر ازدواج برعکس این صادقه یعنی باید نهایت دقت انجام بشه.
البته این نکته رو هم باید مدّنظر داشت که محاله کسی پیدا بشه که صددرصد خوب باشه و باب میل انسان.
اما باید طرف رو خوب بشناسید و زیر و بمش رو دربیارید ، بعد ببینید کدوم اخلاقش قابل اغماضه و کدوم رو باید بهش اهمیت بدید.
در مورد مشاوره و پیدا کردن سوالات مورد نظرتون در این سایت ها می تونید اطلاعات خوبی کسب کنید:

*سایت فرهنگسرای خانواده http://www.khanevadeh.ir
*سایت http://www.hamdardi.com
*سایت تبیان.
* و مشاوره با اساتید متعهّد فنّ (به نظر حقیر، آقای دکتر گلزاری).
در مورد این هم که فرموده اید: راستی خیلی میترسم ازدواج و دلبستن به یه آدم دلمو از خدا دور کنه.واقعا اینجوریه؟

باید عرض کنم که بستگی به انتخاب خودتون داره و دقت در انتخابتون متضمّن تکامل و الهی تر شدنتون خواهد بود.
پیشاپیش براتون آرزوی توفیق در این امر خطیر و خوشبختی دارم.

اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

58551
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 9/29/2008 1:42:21 PM
کاربر مهمان
  برای شفای امیر سامان عزیز. از خداوند بزرگ و مهربون میخواهیم که هرچه زودتر بر تن ایشان لباس عافیت بپوشاند . پس همگی باهم دست به دعا می شویم و برای شفای کلیه بیماران حرف دلی و علی الخصوص امیر سامان عزیز می گوئیم .
امن یجیب المضطراذادعا و یکشف سوء

دوست خوب و گرامی باران ، سلام و عرض ادب دوست خوبم هیچ گاه هیچ کسی را در مراحل اولیه نمی تونی بشناسی و هیچ کس بطور کامل خودش و خصوصیت اخلاقیش را به شما نشان نمی دهد همانطور که خود شما هم ممکنه خیلی مسائل گفتنی را نیاز نبینی در وحله اول بگوئی . مگر با کسی صحبت در حد شرع و با اطلاع خانواده و امتحان شخص در خارج از خانه و رفتار و کردارش با دیگران راببینی . پس روی صحبتها و رفتارهای اولیه نمی توان حساب باز کرد.( مگر با چند بار تکرار دیدن در کنار خانواده ) من برای انتخاب دامادم میدونی چه روشی را انتخاب کردم البته بدون اینکه موافقت پسرم را در نظر بگیرم چون قبلا در یه موردی واسه پسرم کلاه سرم رفته بود نمی خواستم دیگه واسه دخترم هم تکرار بشه . من با دامادم توی امامزاده صالح قرار گذاشتم اول یه زیارتی کردیم و بعد نشستیم و حرفامون را زدیم من خواسته های خودم و دخترم را که به من واگذاشته بود را گفتم و ایشان هم گفتند بعد توی حرفا متوجه شدم ایشان هم مانند خود من اعتقاداتشان محکم و پابرجاست و به دلیل ایمان و عقیده محکمش و اینکه تمام گذشته اش را برایم تعریف کرد و اینکه با صداقت مطرح کرد که نمیتواند برای دختر من کاخ بسازد و اینکه در توانش هرکاری بتواند انجام خواهد داد و.... که دیگر جایز به مطرح کردن آن نیست و بعد هم از محل تولد و کار و زندگیش تحقیقات کامل بعمل آوردم بدون هیچ رودربایستی و با خودش هم مطرح کردم که خوشبختانه از امتحان و تحقیقاتم سر بلند بیرون آمد . من فکر می کنم در درجه اول خانواده و اصل و نسب . ایمان و اعتقاد خانواده مهم باشد و در مرحله دوم اخلاق و کار و داشتن و نداشتن و در مرحله سوم قیافه باشدکه اگر مورد یک و دو حل شود خصوصا مورد یک من فکر کنم ازدواج موفق تر ی باشد
نمی دونم درست تونستم منظورم را برسونم یانه ؟
موفق باشی
58550
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 9/29/2008 1:23:45 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

امیدوار گرامی از لطف شما نیز برای درج ختمهای مبارک و پیگیریهای مستمرتان متشکرم انشالله که همین ختمها روز محشر شفیعتون باشند به برکت جد سید بزرگوار قلعه

باران محترم توکل به خدا فرمائید و خیر و صلاح خود را به خدای بزرگ بسپارید که او از ظاهر و باطن همه آگاه است و بعد اینکه از نظر سطحی و ظاهری خود را با ایشان مطابقت دهید منظور از ظواهر چهره نیست منظور اعتقادات و تحصیلات و موقعیت خانوادگی است که تا چه حد با یکدیگر تناسب دارید و مهمتر از همه آیا مورد تائید والدین میباشند یا خیر چون ایشان تجربیاتشان به مراتب از شما بالاتر است . و سپس با آگاهی کامل خانواده چند جلسه برخورد با یکدیگر داشته باشید و اگر مورد قبول بود صیغه محرمیتی در حضور خانواده درجه یک خوانده شود که بیشتر با یکدیگر آشنا شوید و پی به درون یکدیگر ببرید . البته بنده معتقدم فقط خداست که از درون ما آگاه است و با توکل به اوست که چهره واقعی اشخاص برایتان نمایان می شود. اما صادقانه با ایشان برخورد فرمائید و این حق شماست که از گذشته ایشان اطلاع داشته باشید و همینطور حق ایشان نسبت به شما اما به یاد داشته باشید که جواب ایشان فقط به منظور اطلاع شماست و بس مبادا به هر دلیلی در زندگی مواردی که در عین صداقت به شما گفته شود خدای نکرده سر مسئله ای کوچک به رخشان بکشید.چه بسا هر مسئله ای که باشد حتی بزرگ از خودشان بشنوید بهتر از این است که از دیگران و پس از ازدواج با خبر شوید که آن زمان حس اعتماد شما ضعیف می شود.
شما نیز در عین صداقت با ایشان برخورد فرمائید انشالله که انسان خدا شناسی هستند و ایشان هم صداقت را پیشه کلام خود مینمایند. انشالله که خوشبخت و عاقبت به خیر باشید.
ضمنا خواهر محترم معبوده اولی و ازلی خدای یکتاست اوست که معشوق آسمان و تمام دنیای بشر است و عشق زمینی به شخص برای این دنیا است و چه خوبست که انشان با همراه و همسر خویش هر لحظه قدمی به خدای خود نزدیکتر شود و در جهت عشق به معبود هر لحظه با یکدیگر حرکت کنند . انشالله

یا علی و یا فاطمه
58549
نام: .
شهر: .
تاریخ: 9/29/2008 1:11:24 PM
کاربر مهمان
  سرم را تكیه می‌دهم به گونی‌های پشت سرم. پاهایم را دراز می‌كنم. فانوسی كم رنگ در سنگر روشن است. لباس غواصی چسبیده به تنم و كم كم دارم عرق می‌كنم. بلند می‌شوم و لباسم را كه مملو از گل و لای است در می‌آورم و لباس خاكی رنگی را به تن می‌كنم. یك جفت فین غواصی به دیوار آویزان است. اشنوگر كنارم افتاده است و من بی‌رمق دوباره می‌نشینم. پاهایم درد می‌كند و كف دستانم می‌سوزد. كم كم دارد صبح می‌شود. سرم را می‌گذارم روی زمین و دراز می‌كشم.

نمی دانم چقدر طول می‌كشد تا از سر و صدای بیرون بیدار می‌شوم. چادر سنگر كنار می‌رود، مهدی با ساكی در دست وارد می‌شود. ساك را می‌گذارد روی زمین و با صدایی كه انگار از ته چاه بیرون می‌آید، می‌گوید:"گفتند بدهم به شما. نامه‌های بچه‌هاست كه توی این مدت رسیده..." این را می‌گوید و می‌رود.

ساك را می‌كشم سمت خودم. هفت ماه است از خانواده‌ام بی‌اطلاعم. زیپ ساك را باز می‌كنم و نامه‌ها را می‌ریزم روی زمین. تلی از نامه روبرویم جمع می‌شود. دستم را لای نامه‌ها می‌كنم و دانه دانه می‌چینمشان روی همدیگر. مهدی سماواتی، حسین سعادتی، مرتضی شاكری، مرتضی شاكری، خودم، مرتضی شاكری، مرتضی شاكری....

مرتضی چقدر نامه دارد با یك خط ساده و كودكانه. نامه‌های مرتضی را می‌گذارم در یك طرف...

پشت خاكریز نشسته‌ام. آفتاب دارد غروب می‌كند. صدای خش خش همیشگی دمپایی روی سنگریزه‌های محوطه شنیده می‌شود و بعد صدای هیاهوی بچه‌ها كه فوتبال بازی می‌كنند. بیسیم را خاموش می‌كنم. كاغذی را بر می‌دارم و می‌گذارم روبرویم. اسم بچه‌ها را یكی یكی می‌نویسم.

لیست را به فرماندهی می‌دهم و بر می‌گردم. قرار می‌شود فردای آن روز برای رفتن مهیا شویم.

نامه‌ها را می‌چینم روی همدیگر. دور تا دورم را پاكت‌های نامه گرفته‌اند. می‌خواهند مرا ببلعند. نامه‌های مرتضی را می‌گذارم در یك طرف...

بعد از نماز بلندگو را دستم می‌گیرم و شروع می‌كنم به خواندن نام بچه‌ها. مرتضی ردیف سوم نشسته است و به من زل زده است. نام بچه‌ها را یكی یكی می‌خوانم. با خواندن هر نام یك نفر بلند می‌شود و به طرف سنگرش می‌رود. نمی خواهم چشمم به مرتضی بیفتد، ولی نگاهش را از من نمی گیرد. خواندن لیست تمام می‌شود و بچه‌ها نمازخانه را ترك می‌كنند. من هم پشت سرشان حركت می‌كنم.

دستی به شانه‌ام می‌خورد. مرتضی است:"آقا رسول كار خودت رو كردی دیگه. اسم ما رو رد نكردی، آره؟! دمت گرم!‌ رسم رفاقت رو خوب به جا آوردی."

رویم را برمی گردانم و به راه خودم ادامه می‌دهم. مرتضی جلویم می‌ایستد. صورتش سرخ شده و لبانش می‌لرزد:"یك عمره منتظریم عملیات بشه ما هم بریم جلو، حالا كه داره عملیات می‌شه، ‌این وضعمونه آره..."

گفتم:"عملیاتی در كار نیست. اینا یك مدت می‌روند یك محور دیگه تو هم نمی خواد بری."

ـ"اگه عملیات نیست پس چرا خودت داری می‌ری؟ فكر كردی با بچه طرفی! مثلا بچه محلیم..."

حریفش نمی شوم. صدایم را بالا می‌برم:"آقای شاكری، ‌مثل اینكه شما، ‌سلسله مراتب حالیت نمی شه، ‌بفرستمت بری دوباره آموزش ببینی."

حالا دیگر بچه‌ها دورمان جمع شده‌اند. مرتضی با آن چشمان مشكی اش كه حالا سفیدی‌اش به سرخی زده است، نگاهی می‌كند و می‌رود.

عصر بچه‌ها سوار كامیونها می‌شوند و بعد از چند ساعتی می‌رسیم به محل مورد نظر. بچه‌ها یكی یكی پیاده می‌شوند. از
58548
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/29/2008 1:02:30 PM
کاربر مهمان
 
.:: یا قاضی الحاجات ::.

*باران گرانقدر سلام ، به روی چشم.

*ساغر گرانقدر از تهران ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.
ان شاء الله به حق این روزها و شب های نورانی و به حق مولود و شهید ماه میهمانی الهی ، که چند صباحی ازش باقی نمونده ، خداوند متعال به * امیرسامان * گل شفای عاجل و کامل عنایت بفرماید به حق صلواتی بر محمد(ص) و آل محمد(ص) .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

(چهارده ، آیة الکرسی برای شفای بیماران حرف دلی قرائت می نمایم.)

سفره ی دل رو باید برای بزم الهی در یازده ماه مابقی هم باز و آماده نگه داشت تا لیاقت داشته باشه از الطاف الهی متنعم بشه ، وگرنه هنر نیست وقتی دست شیاطین بسته است و طرف حساب انسان فقط شیطان درونشه گناه انجام نده ، مهم اینه که وساوس شیطان رو ببینیم اما خدایی باشیم.

* * * مولای انّی ببابک قد بسطت یدی... * * *

* * * بارالها ، دستان باز شده و ضعیف و لرزان و کوچک مرا از درگاهت خالی بر مگردان... * * *

* * * من لی اعوذ به الا المولی... * * *

* * * به چه کسی روی آورم و پناه آورم جز تو مولای خوبم ؟!... * * *

.:: چه کسی مستحق تر است از من به بخشاشت و چه کسی بخشنده تر و بهتر است از تو خدای خوبم در بخشایش ؟! ::.

...الهی ، العفو...
58547
نام: میلاد
شهر: تهران
تاریخ: 9/29/2008 12:42:27 PM
کاربر مهمان
  برای دل از تو بریدن تا دلت بخواهد بهانه دارم...
وبرای بخشیدنت تنها یک دلیل ساده...دوستت دارم به قیمت زیر پا گذاشتن یک دنیا بهانه...
58546
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 9/29/2008 12:41:25 PM
کاربر مهمان
  دوباره سلام.
از صبح دارم با خودم کلنجار میرم که سوالمو بپرسم....
لطفا متاهلین:ایمان محترم،شهاب گرامی،چه فرقی میکنه ی بزرگوار،سورنای عزیز،بنده خدای گرامی و...وهمچنین هرکدوم از بچه ها که در این زمینه اطلاعات دارن کمکم کنن...بدجور هنگ کردم

از کجا باید بفهمیم کسی که به خواستگاری میاد همونی هست که نشون میده؟چه سوالایی میتونه کمک کنه که طرفمونو بهتر بشناسیم؟حق داریم درمورد گذشته ی اون شخص سوال کنیم؟مثلا باکسی رابطه داشته؟کسی رو دوست داشته؟و....
چه جوری بفهمیم که حرفاش راسته یا دروغ؟باتوجه به اینکه چند وقتی هست نسبت به همه بچه مذهبی ها بدبین شدم بخاطر چیزایی که قبلا در موردش کمی گفتم...
اصلا چه جوری خجالت رو بذاریم کنار و سوالامو بپرسیم.خیلی اضطراب دارم.لطفا راهنماییم کنید.
راستی خیلی میترسم ازدواج و دلبستن به یه آدم دلمو از خدا دور کنه.واقعا اینجوریه؟
واااای خیلی چیزا رو نمیدونم.کمکم کنید.زود لطفا.


دعاکنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش.
یازهرا.
58545
نام: ملیحه
شهر: .
تاریخ: 9/29/2008 12:06:00 PM
کاربر مهمان
  از آن روز که به استقبالت آمدیم و از آسمان ها جستجویت کردیم ویافتیم ، نهال هلالت را درافق دلمان کاشتیم و هر روز با اشک دیده و سوز دل پروراندیم و ماهتاب حضور فراخنای جان و جهانمان را بر افروخت .

اما چه زود زمین وآسمان پلک ها از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان زدودند و ما را در سوز و حسرت جدائیت نشاندند .

رمضان چه زیبا در محفلمان آشیان کرده بودی و چه مهربان با دل ما خو گرفته بودی.

رمضان چه آهسته و لطیف دربر ما وزیدی و جانمان را در نرمای مهربانی هایت نوازیدی و اینک چه سوزمندانه از میان ما میگذری ونسیم عبورت از ساز وجودمان ناله بر می انگیزد و بر دلمان شراره میریزد .

تو میروی و مارا با سنگینی عهد و پیمانت تنها میگذاری ، تو میروی و نمی دانیم اندوهناک دوریت باشیم یا هراسناک حفظ امانت حرمتت ...

رمضان ! ای ماه عزیز! ای ماه میهمانی خدا ! تو پای از میان ما بر میکشی و اندوه و هراس بر جانمان مینشانی .

ای صمیمی ترین یار آنگاه که فروغ رویت را از پنجره نگاهمان بر دمید ، سراچه دلمان لبریز از شادمانی گشت .

بدرود ای آنکه خورشید حضورت تابناکترین روزها و نورانی ترین ساعت ها را ارزانیمان کرد .

ای که عصای اعجازت از سنگ دلهامان چشمه های گریه جاری ساخت و پولاد قلبمان به گرمای حضورت نرم و روان گشت .

با تو بدورد میگوییم ،اما نه از ملامت و دلسردی که با ناچاری و چشمه های فضل و برکتی که در رمضان بودید و از مقابل دیدگان حسرت بار ما گذشتید بی آنکه از گوارای حیات بخشتان نوش کنیم .

رمضان تو میروی و این مائیم که به دنبالت از کاسه دیدگانمان آب جدایی میفشانیم و چنین ناله سر میکشیم :

خداحافظ ای که آسمانی ترین معنا ها را در شریان لحظه هایمان جاری کردی .

ای که گنجینه عبادت بودی و در تو هزار بال در آسمان امل پر کشیدیم .

خداحافظ ای که در تو پرنده آرزوها به اوج آسمان سر سایید .

خداحافظ ای ماه میهمانی خدا ! ای ماه عزیز ! ای رمضان !

.خداحافظ ای ماه بزرگ خدا ای عید دوستان خدا .

خداحافظ ای که زنگار از آیینه دلمان ستردی .

ای خدای رمضان!

با گذشتن این ماه تو نیز از گناهان ما درگذر . کنون که زیور رمضان را از اندام زمین و زمان بر میگیری از تن ما نیز جامه نا موزون گناه و عصیان بر افکن .

58544
نام: راحله
شهر: بندرعباس
تاریخ: 9/29/2008 11:36:27 AM
کاربر مهمان
  کربلا منتظر ماست بیا تا برویم .........
58543
نام: مسعود
شهر: مشهد
تاریخ: 9/29/2008 11:35:50 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
وا اسفا...به چه كسي پناه ببريم؟صدا و سيما عوض برگردوندن افكار از دست رفته و جمع كردن ريزش هاي فكري جوانان مهدوم شده بوسيله ماهواره ها و رسانه هاي بيگانه ...داره قدم به قدم جوانانمون روبه رسانه هاي زحمتكش و هدف دار غربي نزديك ترشون مي كنه ...واقعا خانواده هاي ايراني بايد افتخاز كنن به اين ذلت ها و تبلغ هاي رمضوني صدا و سيماي اسلامي مون .
ما شا الله هر سال محتواي سريال هاي ماه رمضان به شدت كم مي شه . وقتي صرفا هدف خنداندن باشد بهتر از اين نمي شود . وقتي نبوغ فكري كارگردان و نويسنده نم بكشد طنز به هجو مي رسد.

سریال بزنگاه را نگاه می کنید؟
سريالي است کاملا معنوي که ويژه ي ماه مبارک رمضان ساخته شده و ساعت پخش آن را به خاطر نکته هاي عرفاني و اخلاقي و تربيتي مهمي که در اين سريال وجود داره هماهنگ با ساعت افطار قرار داده اند که هيچ روزه داري از تماشاي آن بي بهره نماند!!!

واقعا جاي تقدير و تشکر از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران است که هر سال تلاش بيشتري در ارتقاء سطح کيفي سريال هاي ويژه اين ماه مي کند.

آداب خاک سپاري و مجلس ختم در اين سريال به شيوه بسيار فوق العاده اي معرفي شده. اين سريال فرهنگ اصيل ايراني و آداب و سنن و اعتقادات را خيلي زيبا به تصوير کشيده.

در بزنگاه فرهنگ اصيل ايراني ها کلاه گذاشتن سر همديگر و بدبين بودن نسبت به هم است. رفتار حسنه ي يک مسلمان رياکاري و دورويي و دروغ و دغل بازي است.

غيبت کردن ، تهمت زدن ، دو به هم زني ، استفاده از الفاظ زشت و پرخاشگري از رفتارهاي زيباي ديگري است که در اين سريال از يک مسلمان ايراني به نمايش گذاشته مي شود.
<<ابتدا <قبلی 5861 5860 5859 5858 5857 5856 5855 5854 5853 5852 5851 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved