شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58402
نام: شی
شهر: اصفهان
تاریخ: 9/25/2008 1:11:07 PM
کاربر مهمان
  به خدا دوست دارم
58401
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 9/25/2008 12:44:27 PM
کاربر مهمان
  برای نام: *): / از شهر: .
سلام
این مطلب رو دوره ی دبیرستان خوندم و همیشه ملکه ی ذهنم بود .
روزی مرید یه شخصی که بسیار آدم درستکار و پرهیزگاری بوده ، نامه های تمام کسانی رو که برای ایشون فرستاده بودند می یاره به حضور ایشون و بیان می کنه که ببین مردم با چه عنوانهایی شما رو خطاب کردند ، و این همه لقب و عنوان نشون دهنده ی بزرگی و عظمت شماست .
ایشون هم بدون اینکه توجه کنند می فرمایند که : من این همه نیستم .
هر کسی با توجه به شعور ، درک و فهم خودش من رو خطاب قرار داده .
امیدوارم منظور خودم رو رسونده باشم .
***
آقای شهاب گرامی ممنون از لطف شما.
58400
نام: ترنم
شهر: معرفت
تاریخ: 9/25/2008 12:27:01 PM
کاربر مهمان
  دیروز عصر ، در حال انتقال از محل کار به خانه ، در یک کوچه یکطرفه ، اتفاق عجیبی را شاهد شدم!

یک برادر به ظاهر جوان با یک دستگاه موتور هوندا در حال تردد بر خلاف جهت تعیین شده و با سرعت بسیار زیاد بود. هنگامی که به سر کوچه رسید ، یک پراید آهنگ ورود به داخل کرد که اگر اندکی توجهات مبذول داشته نمیشد ، این برادر ، به جمع جوانان ناکام و پرپرشده در تصادفات مبدل میشد. مشخص بود که خودش هم به مقدار متنابهی ترسیده است. بر حسب شانس ، راننده پراید از نسوان محترمه بود و گر نه ، با در نظر گرفتن تمامی تخلفات جوان مذکور ، این فرد به جمع جوانان ناکام و پرپرشده در نزاعهای خیابانی مبدل میشد.

جوان که این دید ، شاکی وار و حق به جانب ، سرمست و شجاعانه ، سینه سپر کرد و با نعره ای پر هیبت گفت : ( هووووو!!! چته!!!! ، معلوم نیست کی به تو یابو گواهینامه داده!!) راننده محترمه ، ابتدا از لحن جوان جا خورد و با اندکی تعجب گفت ( من چمه؟ تو داری با سرعت ورود ممنوع میای ها!!!) و جوان در این لحظه جمله ای کلیدی برزبان راند ، بس عمیق و نشان از شعور بالایش در رصد علل مصائب متحمله! : (خفه! هرچی میکشیم از دست شما زنهاست ) و لابد علت تولد کسی چون خودش را در نظر آورده بود.

و خنده دار تر از همه ، مردی که مثلا آمده بود تا نزاع را خاتمه دهد ، به جوان با التماس می گفت : ( برو آقا جون ، تو مردانگی کن! کوتاه بیا! ول کن !!!)

مشخص است که این جوان بزرگواری کرد و گناه این ضعیفه را به نقصانش بخشید و آن خانم محترم هم دانست آدمی به این هیبت و شوکت و با این کوله بار مردانگی را جوابی نشاید!!!

مدتی ایستادم به تامل اینکه چه نازیدنیست مردانگی !!
58399
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 9/25/2008 12:20:53 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

شهاب جان از لطف شما ممنونم بنده فقط انجام وظیفه مینمایم و بس .

مقداد گرامی مومن خدا عوضت بدهد انشالله .حضور هم که داشتی برای ما دلگرمی بودی انشالله که از این پس نیز شاهد حضورت باشیم.

سبکبار جان کجایی اخوی؟

یا علی و یا فاطمه
58398
نام: حميد
شهر: تهران
تاریخ: 9/25/2008 11:37:33 AM
کاربر مهمان
  به مناسبت هفته دفاع مقدس، سررسيد سال 87 لشكر 27 حضرت رسول (ص) براي دانلود در وبلاگ (ستاره اي از آسمان حبيب) به نشاني http://shalamcheh67.blogfa.com قرار گرفت.
58397
نام: ترنم
شهر: معرفت
تاریخ: 9/25/2008 11:18:10 AM
کاربر مهمان
  احترام به بزرگتران

سنتی ارزشمند اما فراموش شده

نوجوانی حدود 15-16 ساله بدون توجه به صف طویل نانوائی ، با رفتاری متکبرانه خود را در لابلای جمعیت حاضر در صف قرار داد . ابتدا حضار با نگاه خود سعی در تفهیم اشتباهش را داشتند ، اما وقتی موثر نیافتاد ، پیرمردی از بین جمع خطاب به نوجوان گفت :

آقا پسر باید تو نوبت باشی و آخر صف بری

نوجوان بدون درنگ و در اوج بی ادبی پاسخ داد :

به توچه ربطی داره !!؟ مگه نوبت تورو گرفتم؟

عکس العمل فوق آنچنان تند و غیر قابل تصور بود که همگی مات و مبهوت ، توام با خشم و شرم ، یکدیگر را نگاه میکردند .

خانمی خطاب به نوجوان گفت :

بهتون یاد ندادن با بزرگترتون چطوری صحبت کنید؟

نوجوان با گستاخی تمام گفت : حیف که خانمی ! و الا جوابتو میدادم

رفتار توهین امیز او بگونه ای بود که تصور میکردم در عالم خواب این صحنه زننده را شاهد هستم .

بلافاصله رو به او کرده و گفتم : آقا پسر شما ببخشیدشون ! حق با شماست . شما ریش سفیدید . شما بیشتر از همه می فهمید .

یکی از جوانان حاضر در صف که خونش بجوش امده بود ، از کوره در رفت و شتابان به سوی نوجوان دوید و مشتی را بر صورتش کوفت . و وقتی برای جدا ساختن انها از یکدیگر تلاش میشد . جوان مذکور فریاد میزد :

این ادمارو فقط با زور باید حالیشون کرد .

خلاصه با پادرمیانی تعداد دیگری از مشتریان ، در حالی که هنوز انگشت حیرت بر دهان همگان بود ، این غائله فیصله یافت .

(جهت رعایت ادب ، از بیان عین جملات تبادل شده اجتناب شده و از کلمات جایگزین استفاده گردیده است)

راستی چرا با پیشرفت علم و دانش روز افزون بشری ، بازهم باید شاهد صحنه های مشمئز کننده ای از این دست در جامعه امروزی مان هستیم؟

بحران هویت اخلاقی و فرهنگی جامعه ، انکار ناپذیر است . راستی چه باید کرد؟

آیا پیشینیان ما در خصوص احترام به بزرگتران خطا نموده اند و یا نسل حاضر غافل از اثرات سوء این قبیل رفتارهای هنجار شکن است ؟
58396
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 9/25/2008 10:43:34 AM
کاربر مهمان
  به یاد حق بر حق
سلام به همگی

برادر محترم چه فرقی میکنه ی گرامی، ممنون از لطفتون و امیدوارم.
***
نه سنگ و نه ابر / نه ناقوس ونه عود ،
انسان بودم از ازل / و دیگر هیچ ،
و نیز نمی خواهم چیز دیگری باشم .
به نام ِ انسان بالیده ام / از بیداد رنج برده ام
گاهی بی عدالت بوده ام / و گاهی خوب .
به خشم آمده ام / و به کین بوده ام
علیه بیدادها ،/ و شادمان بوده ام
از هر کور سوی ِ امیدی .
به نام یک انسان / بیدارم و هشیار ،/ اما خسته
و می نویسم ، با دلواپسی هایم .

گرسنه ی فهمیدنم/ و فهمیده شدن .

به نام ِ یک انسان/ شادم از دوستی ها / دوستانم
و دوست می دارم / کسانم را
و بیم دارم/ از برایشان/ به خاطر ِ امنیت .
می خواهم در میان مردم باشم / و گاهی تنها
58395
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 9/25/2008 10:22:18 AM
کاربر مهمان
  سلام به آقا سید بزرگوار
سلام به دوستان و یاران حرف دل

سلام به کل اموات و از دست رفتگان ، امروز پنج شنبه و روز اموات و چشم براهی اونهاست یادکان باشد حتی اگر شده با نثار فاتحه و صلواتی شادشان کنیم .

امروز نمی خواستم و یا نمی توانستم مطلبی بنویسم ولی همین که صفحه باز شد نوشته خواهری از همدان را خواندم که حسابی به هم ریختم من میخوام بگم از هر جای راه که برگردی بهتره و از خدا بخواه که کمکت کنه و این را بدان اگر مردی شخصی را برای ازدواج بخواهد حاضر نیست هیچگونه ناراحتی و خسارتی به او وارد شود چه رسد به اینکه اولا بدون اینکه به شما بگوید برود و ازدواج کند و سه سال شما را سرکار بگذارد و آن همه پول از شما بگیرد مگر یه مرد از زن پول می گیرد شما باید خیلی زودتر از اینها می فهمیدی که آدم کلاش و کلاهبرداری است ، ولی اشکال ندارد شما واگذار به خدا کن مطمئن باش چند برابر آن را پس خواهد داد شما فقط به خدا توکل کن و از این به بعد در زندگی چشمهایت را باز کن و جایگاه خودت را پیدا کن . به امید اینکه موفق و امیدوار گردی .
یاعلی

برای روح کلیه درگذشتگان همگی الفاتحه الصلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
58394
نام: رضا
شهر: کویر
تاریخ: 9/25/2008 10:22:10 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
********************
سلام به همراهان حرف دل

دعای روزبيست و چهارم
**********

اَللَّهُـمَّ اِنِّي اَسْئَلُكَ فِيِه مَا يُرْضيِكَ، وَ اَعُوذُبِكَ مِمَّا يُؤْذيِكَ، وَ اَسْئَلُكَ التَّوفيِقَ فِيِه لِاَنْ اُطيِعَكَ وَ لاَ اَعْصِيَكَ، يَا جَوَادَ السَّائِليِنَ0

پروردگارا، من از تو مي خواهم در آن، آنچه را پسندي و پناه برم به تو از آنچه آزارت دهد و از تو خواهم توفيق در آن براي فرمانبريت و ترك عصيانت اي بخشنده به سائلان.

***************************

مردی نزد حکيمی رفت و گفت:
فلانی پشت سرت چيزی گفته است
حکيم گفت:در اين گفته ات سه خيانت بود
شخصی را نزد من خراب کردی
فکر مرا مشغول کردی
و خودت را نزد من خوار کردی


************************************
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
************************************

التماس دعا
58393
نام: سمانه.ح
شهر: قائن
تاریخ: 9/25/2008 10:15:49 AM
کاربر مهمان
  خسته ام خسته از تکرار فرداهای بی حاصل،کسی نیست درین وادی تنهام(خدایابه دادم برس)
<<ابتدا <قبلی 5846 5845 5844 5843 5842 5841 5840 5839 5838 5837 5836 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved