شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58112
نام: محبوبه
شهر: بوشهر
تاریخ: 9/18/2008 11:15:56 AM
کاربر مهمان
  سلام . ببخشید من یک سوال داشتم که امیدوارم و خواهش می کنم که جوابشو بهم ایمیل کنید.
من مکه {عمره }رفته بودم در اونجا طواف واجب رو انجام داده بودم و فهمیدمم که اشتباه کردم و کاری رو کردم که موجب باطل شدن طواف من می شود { در ۷ دور طواف اولی وضو نداشتم } و بعد از ان بالاجبار از محرم شدن خارج شدم و پس از ان بعد از چند روز دوباره محرم شدم و طوافم رو انجام دادم . آیا طواف من صحیح هست؟ ممکن هست من هنوز محرم باشم و حجم باطل باشد؟ من چند روز دیگر ازدواج می کنم یعنی نمی توانمم ازدواج هم کنم ؟
من باید چیکار کنم؟ {در ضمن مرجع تقلید من آیت ا... لنکرانی می باشد } خواهش میکنم جوابم رو بدید
58111
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 9/18/2008 11:14:14 AM
کاربر مهمان
  با سلام و عرض ادب امیدوار گرامی لطفا ایم بنده را نیز برای اعمال شب قدر ثبت بفرمائید.

شب قدر، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.
اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.
اعمال مشترک شبهای قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه" گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

5- احیای این شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...

8- قرائت دعای جوشن کبیر.

9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"

3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم...


58110
نام: صادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 9/18/2008 11:03:53 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءوالصدیقین

سلام علیکم جمیعا

...
...


من یه شکلات گذاشتم توی دستش

اون یه شکلات گذاشت توی دستم

من یه بجه بودم؛ اونم یه بچه بود

سرم رو بالا کردم ؛ سرش رو بالا کرد

دید که منو میشناسه !

خندیدم ...

گفت "دوستیم؟! گفتم " دوست دوست "

گفت " تا کجا؟!

گفتم " دوستی که تا نداره ...

گفت " تا مرگ!

خندیدم و گفتم " من که گفتم تا نداره "

گفت " باشه ، تا بعد از مرگ!

گفتم " نه ، نه، نه! تا نداره "

گفت " قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده میشیم ... یعنی زندگی بعد از مرگ... باز

هم با هم دوستیم...! تا بهشت... ! تا جهنم... ! تا هر جا که باشه من و تو با هم

دوستیم ...

خندیدم و گفتم " تو براش تا هر جا که دلت می خواد تا بذار ... اصلا" یه تا بکش از

این سر دنیا تا اون دنیا ، اما من اصلا" تا نمیذارم "

نگاهم کرد ؛ نگاهش کردم

باور نمی کرد ، می دونستم !

اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه ! دوستی بدون تا رو نمی فهمید...!!!

گفت " بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم "

گفتم " باشه ، تو بذار " گفت " شکلات !!!

هر بار که هم دیگه رو می بینیم یه شکلات مال تو ، یکی مال من ... ! باشه ...؟!

گفتم " باشه "

هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش ...

اون هم یه شکلات میذاشت توی دست من...

باز همدیگه رو نگاه می کردیم ...! یعنی که دوستیم .... دوست دوست

من تند تند شکلاتم رو باز می کردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مکیدم

می گفت " شکمو ! تو دوست شکمویی هستی !

و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوق کوچولوی قشنگ ...!

می گفتم " بخورش!

می گفت " تموم میشه ...! می خوام تموم نشه ...! برای همیشه بمونه...!

صندوقش پر از شکلات شده بود ...! هیچ کدومش رو نمی خورد...!

من همش رو خورده بودم !!!!!

گفنم " اگه یه روز مورچه ها بخورن یا کرم ها ، اون وقت چی کار می کنی؟ "

گفت " مواظبشون هستم "

می گفت " می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم "

و من شکلات میذاشتم توی دهنم و می گفتم " نه، نه ! تا نداره ... !دوستی تا نداره "

یه سال... دو سال... چهار سال ....هشت سال... ده سال و بیست سال

شده !!!!!

اون بزرگ شده ؛ من بزرگ شدم ...

من همه ی شکلاتام و خوردم ....! اون همه ی شکلات هاشو نگه داشته ....!!!

اون امشب امده که خدا حافظی کنه ! میخواد بره ..!!!! بره اون دور دورااااااا

میگه " میرم ، اما زود بر می گردم "

من می دونم ، میره و بر نمی گرده !!

یادش رفت به من شکلات بده ... من یادم نرفت !

یه شکلات گذاشتم کف دستش ...

گفنم " این برای خورد
58109
نام: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شهر: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخ: 9/18/2008 10:47:24 AM
کاربر مهمان
  يادداشتي از خدا خطاب به من ... :

من خدا هستم .


امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .


لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم .


.


اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نبودی ، براي رفع آن تلاش نكن . آنرا در صندوق (هر چه خدا بخواهد همان میشود) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه آنزمان که تو میخواهی و انتظار داری .


وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .


در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز كن .


.


شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي


به مردي فكر كن كه سالهاست بيكار است و شغلي ندارد !


.


ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري


اون موقع به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند !


.


وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوی


به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده .


.


وقتي به این فکر میکنی که چرا ماشين نداری و مجبوري پياده راه بروي !


به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد .


.


ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟


شكر گذار باش ! در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند .


.


ممكنه خودت را قرباني تندي ، جهل ، پستي يا حسادت و بدبيني مردم ببینی !


به ياد داشته باش ، همه چيز ميتواند بدتر هم باشد . تو هم ميتوانستي يكي از آنها باشي .


.


وقتي متوجه موهايت كه تازه خاكستري شده در آينه ميشوي


به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند .
58108
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 9/18/2008 10:39:43 AM
کاربر مهمان
  داشتم می گفتم حسابی تو اون روزا غرق شده بودم که نمی دونم خداحافظی کرده یا نکرده رفته بودم و حالا تو بهشت شهدا بودم دقیقا سر قبر داداشی نمی دونم چه طوری توصیه داداش شهاب تو ذهنم بود که داشتم ذکر الا بذکر الله تطمئن القلوب رو می خوندم و تمام صورتم خیس از اشک بود نمی دونید جاتون خالی چه حالی داد زیارت عاشورائی که اونجا خوندم نمی دونم چه طوری می خوندم ولی اینقدر می دونم که احمد رو کنار خودم می دیدم .یاد اون روزا افتادم که تازه شهید شده بود و مراسمش بود یواشکی رفتم تو اتاقی که احمد رو تخت دراز کشیده بود نصف سرش رو نداشت مهندس برق با رتبه دو رقمی مخش کامل پودر شده بود ...یاد اون روزا که وقتی لباس می خواستم نمی رفتم بخرم .خیلی بچه بودم بابام می رفت کفش ولباس برام می خرید می ذاشت رو سنگ قبر احمد می گفت بیا داداش برات از آسمون لباس فرستاده .تا مدتها فکر می کردم این خدای مهربون کیه که داداش منو برای خودش برده مگه اون چقدر جای اضافی رو زمین پر کرده بود که زیادی شده بود ...نمی فهمیدم که فقط می خواستم عقده درونیم رو سر یه کسی خالی کنم .تو همین حال هوا بودم که صدای مبایل انگار از خواب بیدارم کرد داداش محمدم بود می گفت تو کجا رفتی بی خبر .تو از این کارانمی کردی .این بچه هلاکت شده .کجائی بیام سراغت ...
آخه همه از تهران اومدن خونه ما حدود دو هفته است .هیچی دیگه گفتم کجام ...اونام اومدن منظورم مهدیار وداداش سعید وداداش محمدم.انگار کلی نگران شده بودن .نمی دونید اونجا اون ذکرا اون دعا زیارت عاشورا همه و همه چقد آرومم کرد احساس کردم خالی شدم ...آرومه آروم ...داداش احمدم واقعا منو صدا کرد و منو مثل همیشه کمکم کرد .نمی دونم اون کی بود و چی بود ولی هرچی که بود با همهما پنج تا فرزند اون خانواده فرق می کرد خیلیم فرق می کرد .تازه فهمیدم چرا خدا آدمای خوبش رو روی زمین نمی ذاره .بس که دلتنگشون می شه .
راستی تو اون حالت شما هم تو فکر من بودین و تقریبا برای همه شما دوستان تا اون جائی که یادم بود دعا کردم فردا شب شب باحالیه .دعا یادتون نره حسابی خوش بگذره ...یا حق
58107
نام: محزون
شهر: بی شهر
تاریخ: 9/18/2008 10:30:02 AM
کاربر مهمان
  عجب صبری خدا دارد
اگرمن جای او بود
همان یک لحظه اول که اول ظلم را میدیدم ازمخلوق بی وجدان
جهانرابا همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم
58106
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 9/18/2008 10:21:01 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

خیر مقدم مجدد خدمت روشنک خانم از مدینه فاضله و هدهد غریب صبا . بیخبر بودیم از دوستان انشالله که شاهد حضور و مطالب مفیدتون باشیم.

شادی روح اموات و گذشتگان و سوگل گرامی حرف دل که جایش حسابی خالیست صلوات محمدی ختم بفرمائید . اللهم صلی علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم

امیدوار گرامی سوره های انتخابی بسیار مفید و پر بار میباشند . انشالله که با درایت و مدیریتی که به عهده میگیرید ختمها با هم تداخل نداشته باشند و برنامه مشخص داشته باشند.
فعلا تا مشخص شدن دقیق زمان و تعداد سوره های دیگر سوره مبارک قدر را ثبت بفرمائید برای:
یکصد عدد سوره مبارک قدر : چه فرقی میکنه
یکصد عدد سوره مبارک قدر : محمد
یکصد عدد سوره مبارک قدر : امین
یکصد عدد سوره مبارک قدر : خانم سادات
یکصد عدد سوره مبارک قدر : شهناز خانم
انشالله به برکت شب قدر و سوره مبارک قدر همه حاجت روا و عاقبت به خیر باشند انشالله .
توی این شبهای قدر همدیگرو از دعای خیر فراموش نسازیم . مریضها و گرفتارا رو دعا کنید انشالله خدا حاجت قلبی همرو برآورده به خیر نماید. انشالله.

یا علی و یا فاطمه
58105
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 9/18/2008 10:01:36 AM
کاربر مهمان
  الهي و ربي من لي غيرك...
ديروز بدجور دلم هواي گذشته هاي خيلي دور رو كرده بود خدا مي دونه چقدر دلم مي خواست برم به حداقل بيست و يك سال پيش دقيقا زماني كه من چهار يا پنج ساله بودم .انگار يه چيزي تو اون روزا منو به خودش صدا مي زد ...ساعت تقريبا چهار بود كه بي اختيار پا شدم لباس پوشيدم رفتم طرف كوچه آقاي مواحبي (خونمون بيست سال پيش اونجا بود)انگار داداش احمدم صدام مي زد .يه وقت به خودم اومدم كه ديدم بدون مهديار دقيقا جلوي در خونمون هستم ...نمي دونم چه مدت بود كه اونجا وايساده بودم كه يه دفعه ديدم يه آقائي در رو باز كرد و تا ديدم سلام و عليك خيلي گرمي با من كرد ...بعدم با اسرار مي گفت :بياتو همه از ديدنت خوشحال مي شن ...بابك !همبازي دوران بچه گيمون اومده اينجا بيا ببينش چه عجب !!!!
و من مات ومبهوت وقتي به خودم اومدم ديدم دكتر ...جلوم ايستاده اول خنده ام گرفت بعد كه يه كم به خودم مسلط شدم محكمتر از قبلم ايستادم و گفتم نه من فقط به خاطر دادش احمدم اومدم اينجا ...دلم مي خواد وقتي بازم از جبهه مي ياد اينجا ببينمش وبعد بي اختيار گريه كردم .نميدونم چه مدت هر دوتامون ساكت بوديم تا آخرش صداي خانم طاهري منو به خودم آورد و منو به داخل خونه دعوت كرد دلم مي خواست برم خونه ولي نرفتم ولي از دور اون حوض برزگ قديمي وسط حياط رو ديدم و منو بيشتر به دوران كودكيم برد .نمي دونم ولي فكر مي كنم اونا حال خراب منو فهميدن و بي خيالم شدن ...در واقع ولم كردن تا بيشتر تو خودم فرو برم.
ادمه داره....
58104
نام: رضا
شهر: کویر
تاریخ: 9/18/2008 9:37:08 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
********************
سلام به همراهان حرف دل

دعای روز هفدهم
********

اَللّهُمَّ اهدِني فيهِ لِصالِحِ الأعْمالِ ، وَ اقضِ لي فيهِ الحوائِجَ وَ الآمالِ يا مَنْ لا يَحتاجُ إلى التَّفسيرِ وَ السُّؤالِ ، يا عالِماً بِما في صُدُورِ العالمينَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آله الطّاهرينَ

اي خدا در اين روز مرا به اعمال صالح راهنمايي كن و حاجت ها و آرزوهايم برآورده ساز اي كسي كه نيازمند به شرح و سوال بندگان نيستي ،اي خدايي كه به آنچه در سينه عالمين است آگاهي درود فرست به محمد و آل اطهار او.

*********************************

مردي قوي هيكلي ، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند.
روز اول 18 درخت بريد. رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد. روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد، ولي 15 درخت بريد.
روز سوم بيشتر كار كرد، اما فقط 10 درخت بريد. به نظرش آمد كه ضعيف شده است. پيش رئيسش رفت و عذر خواست و گفت : «نميدانم چرا هر چه بيشتر تلاش ميكنم، درخت كمتري مي برم»
رئيسش پرسيد:«آخرين بار كي تبرت را تيز كردي؟»
او گفت:«براي اين كار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.

************************************
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
************************************

التماس دعا
58103
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 9/18/2008 9:31:29 AM
کاربر مهمان
  زنده بود نام علي بي‌گمان
ديده به شب داشت، ولي خدا
كي سحر آيد شود از غم جدا
صهر نبي محرم اسرار بود
واقف از آن راز شب تار بود
گفت جدي را كه پديد آمدي
از چه زشب رفته بديد آمدي
فرصت ديداردل و دلبر است
نوبت پايان غم حيدر است
جان به كف آماده ديدار شد
منتظر رخصت ازآن يار شد
رفت به محراب وداع نماز
تا كه كند سجده برآن بي‌نياز
خم شد وآرام پي سجده رفت
به چه نكورفت وبرازنده رفت
سجده آن شير خدا مرد حق
داد به زانوي پليدي رمق
تا كه به پا خيزد و غوغا كند
تيغ زند فرق علي واكند
كز سبب ضربت آن مرد دون
گشت به محراب علي غرق خون
خون علي زينت محراب شد
سجده به آخر شد و بي‌تاب شد
گفت در آن لحظه به پروردگار
گشتم از اين ضربه همي رستگار
تيغ كه آغشته به زهرآب بود
بهر علي جام مي ناب بود
شيون و غوغا شد و بس يا علي
واي علي وواي علي وواي علي
كوفه از اين هم همه بيدار شد
صبح سحر همچو شب تار شد
شد خبر از حادثه هفت آسمان
غرق عزا شد همه كون و مكان
گرچه علي كشته شد از تيغ كين
ليك كز او مانده بجا عدل و دين
نام علي عشق همه عالم است
مرگ علي عالم در ماتم است
تا كه جهان هست و زمين و زمان
زنده بود نام علي بي ‌گمان
نوزدهم رمضان 1382
ا-ر (احسان)
<<ابتدا <قبلی 5817 5816 5815 5814 5813 5812 5811 5810 5809 5808 5807 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved