اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 57182 |
نام:
اسمان
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
8/8/2008 8:23:08 PM
کاربر مهمان
|
با سلام لطفا جزء ۱۷ رو برای من ثبت کنید.
|
|
| 57181 |
نام:
محمد صالحی
شهر:
کرج
تاریخ:
8/8/2008 6:35:37 PM
کاربر مهمان
|
سلام
من یه عاشقم
یه شاعرم
نمیدانم این چه قانونی است که هر کس بگوید عاشق است حتما عشقش جنس مخالف اش است.
ولی نه
من عاشقم
ولی عاشق دوستم
من محمد و دوستم منصور
خیلی همدیگر را دوست داشتیم و من خیلی بیشتر
ولی با یک اشتباه ،دوستم،یارم وعزیزتر از برادرم را از دست دادم
فرصتی برای جبران به من نداد
ایام مدارس تمام شد و او ازاین شهر رفت و دیگر ندیدمش
از روزی که ایام مدارس به پایان رسیده
همیشه دعا کرده ام
نذر کرده ام
و از خدا خواهش کرده ام تافرصتی برای جبران به من بدهد
دیگر نمیدانم چه بگویم
فقط عشقش مرا وادار به شعر گفتن کرد
از همه خواهش میکنم
به حق مولا صاحب الزمان
برایم دعا کنید
از خدا بخواهید یک فرصت دیگر به من بدهد
من محمد صالحی
و دوستم منصور حیاتی
التماس دعا
|
|
| 57180 |
نام:
*-*
شهر:
*-*-*
تاریخ:
8/8/2008 6:12:00 PM
کاربر مهمان
|
با شنيدن اين اشعار بچه ها اونايي كه زندگيشون تقسيم شده با شهدا ،جانبازان
گريه مي كنند ………..
يادش بخير ،آن جبهه هاي نور، ياران
اين عقده ها تا كي كنم من … ياران
يادش بخير صبح شلمچه ، عصر مجنون
شبهاي فكه ، روزهاي حور ياران
قلبم طپد از بهر ديدار دو كوهه
هم از براي آبهاي خور ياران
من زرق و برق شهرها نزديك گشتم
(من ديگه بوي جبهه نميدم ،من اسير زندگي ِ دنيا شدم)
من زرق و برق شهرها نزديك گشتم
از خاطراتم تا كه گشتم دور، ياران
من بارها ديدم به خون جاري آري
از تيرهاي دشمن منفور ياران
در جبهه ، مهدي ساقي دلهاي ما بود
مي داد مي بر هر دل مخمور ياران
همسنگرانم بارها ديدند او را ياران
اما من بيچاره من بودم كور ياران
آخر چه سازم تا شهيدان را ببينم
در زمره ي آنان شوم منظور ياران
|
|
| 57179 |
نام:
شقایق
شهر:
شهدای گمنام
تاریخ:
8/8/2008 5:20:55 PM
کاربر مهمان
|
سلام آقا سيد خوشحالم باز بچه ها از شما ها حرف ميزنند
دلها باز با شهدايه ديگه غم و غصه هاي خود و فراموش كردند
الهي شكر كه هنوز با شمايند.
حرفي با خود از زبان همرزمان شهدا :
ياران ِ بي مهر و وفا كجائيد
يادي زما جامانده ها نمائيد
آنروزهاي بي ريا كجا رفت!
سرمايه ي ديرينِ ما كجا رفت!
آن سوز و سازِ دلنشين ياران
سربندها ، روي جبين ياران
آنروزها ديگر زياد رفته
اندوختيم هر آنچه به باد رفته
آي شهدا حالا كجائيد ؟!شهرما ببينيد
به خونتان ستم روا ببينيد
هر شهر ما رنگي دگر گرفته
سرخي خون را رنگ زر گرفته (همه دنبال پولند)
بي بندو باريها زحد فزون است
مولاي ما قلبش هنوز، خون است.
آزادي امروز پشتِ دين شكسته
بر سينه ی مجروح دين نشسته
ما خون دلها از زمانه خورديم
جاي غذا ، اشك شبانه خورديم
خواص ، اندكي پشت رهبر
شد جلوه گر دوران سخت حيدر
خانه نشين ، ما شيعه ي تو هستيم (علي جان)
در انتظار مهدي ِ تو هستيم
يارب به حقِ زينب و مُحَرَم
بنما مرا بر درد يار مَحرَم
برای شادی روح شهدا صلوات:
|
|
| 57178 |
نام:
رقیه
شهر:
ثارا...
تاریخ:
8/8/2008 4:06:25 PM
کاربر مهمان
|
دخترم! اي همه ي هستي من!
تو چراغي ، تو چراغ همه شب هاي مني
به ره باد مرو
دخترم! عفتِ تو دفع بلاست
حافظِ حرمتِ خون شهداست
تو گلي ! دسته گلي صد رنگي!
پيش گلچين منشين
تو يكي گوهر تابنده بي مانندي
خويش را خوار مبين
اي سراپا الماس!
از حرامي بهراس
قيمت خود مشكن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس.
ممنون از مدیریت سایت که مطالبم و ثبت کردید
اجرتون با حضرت زهرا(س)
|
|
| 57177 |
نام:
سارا
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
8/8/2008 4:02:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام به حرف دليهاي عزيز
سلام به برادر ارجمند ذخيره دوران دفاع مقدس يادگار شهدا ، باز از حضورتون خوشحالم علي آقا آنچه كه شما نوشتيد صحيح ،ولي برادر غم و غصه ي همه مون همينه خيلي از دوستام و ميشناسم تا وقتي تو كار فرهنگي و هيئت و شهدا بودند خوب بودند وقتي
وارد زندگي شدند برام سؤال بود هم برادر و هم خواهراي انقلابي كه همه حرف از الگو قرار دادن حضرت علي و زهرا ميزنند ولي عملاً تو خونه هاي مجلل با اون وسايل لوكس زندگي مي كنند كه من خودم در تعجبم با خودم ميگم اونا با اين طرز برخورد و ايده شون فقط ميخواستند زن يا شوهر مورد نظرشون و بدست بيارن ولي بعد………البته وقتي فكرش و ميكنم يا حرفش و ميزنم سرم صوت ميكشه اصلاً دوست ندارم فكرم و مشغول اونا بكنم
حالا كه مردم ما قدر خودشون و به اين چيزا ميدونند و پيشرفت و در اين امكانات ميبينند آيا عده ي قليلي چون شما ميتونيد اوضاع و عوض كنيد فقط من از اين ميترسم روزي عكس شهدا رو و اسمشون هم ديده نشوند و شهدامون غريب بمونند و به افسانه تبديل شوند و من از اين كه فكر كنم همچنين روزي تو راهه واهمه دارم فقط از خودشون ميخوام كمك كنند تا يادشون تو قلبامون بمونه عشقشون با هدفشون كه اسلامه در زندگيم داشته باشم . در ضمن چون شما با شهدا بودید و با همرزاموتن برای شما دیدن این مناظر تلخ تره من بهتون حق میدم بزرگوار*از خدا ميخوام شما و امثال شما رو براي هدايت ما نگه دارند به بركت صلوات برمحمد وآل محمد
و اما خروش عزيز اعيادي كه رد شدند بهتون تبريك ميگم و واقعاً بايد آفرين بگم به اين قلم زيباتون كاش ما هم ذرّه اي از اين هنرتون و داشتيم ولي خُب به همين هم كه هستيم قانعيم هم خوشحال از حضور غافلگير كننده تون هم از اين شعرهاي قشنگتون كلي خنديدم و بهره بردم چه زيبا آفرين دلاور ، فقط ميتونم از خدا براتون آرزوي شهادت در ركاب آقا مون و بخوام و در اين امور ما را هم دعا بفرمائيد التماس دعا با آرزوي مؤفقيت به بركت صلوات بر محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 57176 |
نام:
فكه
شهر:
یه جایی
تاریخ:
8/8/2008 4:00:03 PM
کاربر مهمان
|
سلام خوبيد من مي خوام بدونم كه شما كسي مي دونيد كه مسابقه هايي در خصوص نوشتن نثر جايي برگزار مي شه كه من شركت كنم آخه هر وقت اطلاعاتي به دست آوردم از مهلتش گذشته بود اگه ميشه بهم كمك كنيد خيلي ممنون مي شم مي تونيد به آي ديم هم پيام بذاريد ...بازم ممنون منتظر هستم اگه اين جا هم پيام بذاريد مي گيرم........خدافظ
|
|
| 57175 |
نام:
خسرو
شهر:
اراک
تاریخ:
8/8/2008 3:19:27 PM
کاربر مهمان
|
خداوندا از ما بگیر هر آنچه تورا از ما می گیرد
|
|
| 57174 |
نام:
امیر حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
8/8/2008 11:54:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم
یکی از دیپلماتهای حاضر در مزار شریف ازنحوه به شهادت رسیدن نه دیپلمات ایرانی پرده برداشت. این دیپلمات ایرانی با اشاره به آخرین وقایعی که روز شنبه هفدهم مرداد ماه در شهر مزار شریف روی داد گفت:حدود ساعت ده و پنجاه دقیقه صبح با خیانت یکی از فرماندهان پشتون عضو جبهه متحد ملی اسلامی که در شهر بلخ بیست کیلومتری غرب مزار شریف ساکن بودند عملا شهر به وسیله این نیروها در کمتر از چند ساعت در گیری پراکنده تسلیم پشتونهای شورشی شد و نیروهای وابسته به طالبان پنج ساعت بعد یعنی حدود ساعت چهار عصر وارد شهر شدند
وی با اشاره به نحوه اشغال سر کنسولگری ایران در مزارشریف گفت: در حالی که چند تن از فرماندهان ارشسد جبهه متحد و مسئولان احزاب جهادی صبح همان روز به محل کنسولگری مراجعه کرده بودند و از دیپلماتهای ایرانی خواسته بودند محل را ترک کنند و با آنها همراه شوند۰ ما براساس توافقهای به عمل آمده با دولت پاکستان که حامی اصلی طالبان بودو اصل مصونیت دیپلماتیک حاضر به ترک محل خدمت خود نشدیم
وی افزود ما در هرات و جلال آبادو کابل تجربه کرده بودیم دیپلماتهای که در محل کار خود حضور داشتند از تعرض نیروهای اشغالگر در امان بودند بر همین اساس تردیدی نسبت به حضور در محل کار نداشتیم
این دیپلمات با اشاره به نحوه ورود نیروهای شورشی به محل سرکنسولگری گفت این افراد که به وسیله سه دستگاه خودرو سواری خودرا به آنجا رساندند ابتدا سه نفر را برای گفتگو با ما معرفی کردند که ما از پذیرفتن آنها در آن شرایط بحرانی خودداری کرده و دیدار را به زمان دیگری موکول کردیم ولی آنها مصمم به ورود به سفارت بودند و با رگبار سلاحهای خودکارشان درب کنسولگری را گشودند و پس از ورود همانند فاتحان بی ادعا همه ما را به مذاکره و دوستی دعوت کردند و با این توجیه که قصدی جز دیدار با ما نداشته اند سعی در توجیه اقدام خلاف عرف خود داشتند
وی با اشاره به حضور حدود پنج نفر از شورشیان در محوطه داخلی کنسولگری کفت آنها از همه ما خواستند که در حیاط جمع شویم و از آنها نترسیم زیرا آنها برادران دینی ما هستند
مدتی بعد تقریبا همه ما در تراس و محوطه حیاط بودیم ولی برادر نوروزی که مسئول مخابرات سفارت بود همچنان با تهران در تماس بود به همین علت با ما در حیاط حاضر نشد این امر باعث پرخاشگری یکی از آنها شد وی با کلمات پشتون مطالبی را بیان کرد و با بستن رگباری در راه پله منتهی به زیر زمین اتاق مخابرات از وی خواست که سریعا محل کارش را ترک و به محوطه حیاط بیاید
این گروه سپس از ما خواستند شماره ای در اسلام آباد را برایشان بگیریم تا با آنجا صحبت کنند و ما چنین کردیم و پس از برقرای ارتباط یکی از شورشیان گوشی را گرفت و به زبان پشتون مطالبی را با صدای بلند از پشت گوشی فریاد زد ولی پس از چند دقیقه صحبت در حالی که قهقهه می زد دستور داد ما را به زیر زمین ببرند
زمانی که به سمت زیر زمین در حرکت بودیم یکی از برادران گفت ظاهرا پاکستانی ها از آنها خواسته اند که با ما کاری نداشته باشند ولی یکی از برادران گفت انالله و انا.... زمانی که وارد زیر زمین شدیم بچه ها اغلب شهادتین می خوانندویکی از برادران بر لزوم حفظ روحیه تاکید داشت
آخرین صداهای که شنیدم صدای الله اکبر چند تن از از برادران بود که تا آن لحظه سکوت کرده بودند و با نعره بلند خشم خود را از این مزدوران اعلام می کردند با اولین رگبار من خودم را به کنار میزی که در گوشه ای بود انداختم تیری به پایم اصابت کرده بود و صدای یا حسین و یا زهرا و ... در فضا پیچیده بود
|
|
| 57173 |
نام:
سارا
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
8/8/2008 11:38:55 AM
کاربر مهمان
|
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
سلام به آقا سيد و شهدا و دوستانشون
سلام گداي فاطمه من عاشق شهدايم …..قلم ميزنم به ياد اونها قدم ميزنم به ياد اونا سعي ميكنم دورو بر دوستداراي شهدا برم تا گرفتار جاي و كس ديگه اي نشم .چادرم و به عشق اونا ازم جدا نميكنم . من موقع رفتن و برگشتنشون بودم حتي با تابوتي كه برگشتند ، اشك مادرا و پدراشون خواهر و برادراشون ديدم من هنوز صداي قدماشون تو كوچه مون رو حس ميكنم من هنوز نگاه نافذشون و حس ميكنم كه مبادا قدمي بر خلاف ميل اونا بردارم اونا زنده و من مرده ام . البته اون حسّي كه من دارم و نميتونم يه طوري بيان كنم و بنويسم كه شما بفهميد آيا شهدا رو دوست دارم يا خير!!!ولي خودشون ميدونند اين موندنم به خاطر عشق به اوناست ، وگرنه به قول شما با اين وضعيت آدم يا بره طرف اونا كه شهدا رو دوست ندارند يا از غصه بميره حالا خود دانيد خواهيد دعا كنيد يا نه !!!!!!!!!!!!!!!التماس دعا
دوستان حرف دلي دعا براي ظهور آقامون ، و رفع گرفتاريهاي دوسانتون يادتون باشه امروز جمعه اي است كه شايد اين جمعه بيايد شايد
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
|
|