شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56772
نام: آريا سماوات
شهر: تهران
تاریخ: 7/26/2008 12:07:17 PM
کاربر مهمان
  سلام
اومدم يه التماس دعا بگم و برم.
يه التماس دعا براي كسيكه خيلي قويه مثل يه كوه اما حالا ........
دعا كنيد براش.
56771
نام: الهام
شهر: بندرعباس
تاریخ: 7/26/2008 11:33:54 AM
کاربر مهمان
  با سلام وصلوات بر پیامبر و خاندان مطهرش و با امید به فرج هر چه سریعتر مولا و صاحب امرم حضرت مهدی موعود دلم می خواست اگه بشه سایتی را برام معرفی کنید که دست نوشته ها و درد دلهایی از عشق شیعیان به مهدی موعود و درد فراق او داشته باشه - سپاسگزارم
56770
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/26/2008 11:13:58 AM
کاربر مهمان
  شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین...!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش
که باز هم نمی توانی به عقب برگردی...
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...
56769
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/26/2008 10:33:32 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی


***چند روز پیش یه مطلب خوندم راجع به دعای باران و اعتماد به خدا و چتر!
ذهنمو مشغول کرده.
به این موضوع فکر می کنم، تا چه حد به خدا اعتماد دارم؟ مگه نه اینکه وقتی با خدا حرف می زنم، خدا طوری متوجه ی منه که انگار فقط من بنده رو توی دنیا داره. خدا طوری هواسشو جمع من می کنه که نشون بده با تمام وجود منو دوست داره و من با هواس پرت درخواستمو به خدا می گم.
مگه چندتا خدا دارم؟
مگه خدا رو تکیه گاه خودم نکردم؟ پس چرا می ترسم؟ پس چرا باز غصه می خورم.
مگه قرار نشد به خدا توکل کنم؟
مگه قرار نشد فقط برای خدا حرف بزنم؟
مگه قرار نشد برای او بنویسم؟
خدایا کجایی؟
گاهی که توی تنهایی خودم گریه می کنم، وقتی که توی تاریکی دلم اشکم سرازیر می شه، می دونم هستی!
خدایا سحر امروز چقدر برای خودم دل سوزوندم!
خدایا، نور قشنگ زندگی من! نور لطیف من ، نور سبز دیده ی من!
خدایا تو نور آروم عمر منی ، کاش دل تاریک من به نور امیدت همیشه روشن می موند.
خدایا کمکم کن به رضای تو راضی بشم!
خدایا می خوام کمکم کنی بهت اعتماد کنم. اونقدر اعتماد کنم که موقع دعای بارون با خودم چتر بیارم، فقط چون بهت اعتماد دارم، اما وقتی که بارون بیاد می دونم که چتر رو باز نمی کنم!


خدایا شکرت
56768
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 7/26/2008 10:13:15 AM
کاربر مهمان
  سلآم به همگی

امیدوارم که حالتون خوب باشه

سلام جناب امیدوار گرامی لطفا ۳۰۰۰صلوات محمدی و جزء ۷رو ثبت بفرمایید.


الان بجنوردم خونه عمه خانومم از این که اینجام یه کم دلخورم از دست خودم.رفتار همه خوبه اما میخوام برگردم خونه دعا کنید خیلی زود مثلا فردا برم خونمون .ای خدا جونم از اینجا تا مشهد ۴ساعت بیشتر راه نیست اگه پسر بودم میتونستم برم ولی...خدایا بازم شکرت که دخترم.

هفته پیش رفته بودیم اردو طرح ولایت خیلی خوش گذشت و چیزهایی رو یاد گرفتم که خیلی خوب بود اما اینجا یا خونه خودمون نمیشه به بعضی هاشون پایبند بود من فقط تونستم حجابم رو بهتر کنم و رفتارم با مامان و بابام ودارم سعی میکنم ارتباطم رو با خدا بهتر کنم.
حالا حکایت من....رو بخونید.من فکر میکردم که حسابی تغییر کردمو شدم یه بنده ی پاک و خوب و بقیه آدمای گنه کاری هستن و کاراشون رو سرا پا ازعیب میدو نستم خاک تو سرمن. البته رفتارم باهمه خوب بود .تا اینکه به دوستم که خیلی دوسم داشت ومن همیشه احساس میکردم ارتباط با فائزه به ضررم تموم میشه گفتم دیگه نمیخوام باهات صحبت کنم نمیدونم با چه عقلی این کاررو کردم ولی حسابی پشیمونم .بهم یه حرفایی گفت که منو یه هو آورد پایین به خودم گفتم کجایی چی فکر کردی چی کار میکنی ....حالاهم تصمیم گرفتم که خودم باشم ومسائل شرعی روبجاش انجام بدم و کفر نگم و خدا رو عبادت کنم چون وظیفم همینه و لازم نیست خیلی از خودم دور شم به خودم گفتم من که معصوم نیستم و اگر خودم و بکشم نمیتونم بدون گناه از این دنیا برم الان خدا رو شکر میکنم که منو بوسیله ی دوستی که مایه ی ضررم میدیدم به خودم اومد م .خدایااااااااااااااااااخیلی ازت ممنونم خیلی.
56767
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/26/2008 10:05:03 AM
کاربر مهمان
  هواي مرثيه دارد دل پريشانم

بگريه آيم اگر ، كرده را پشيمانم

به طعنه از چه كند آنكه خود خراباتيست

مرا ملامتي نبود ار به توبه باز آيم

حديث مرثيه گوياي خسته جاني هاست

دل شكسته بر آن است كه مرثيه خوانم

اگر نگار من اكنون كرامتي نكند

غمين شود دل زار و هميشه بيمارم

دريغ و درد كه دل رفته از پي مستي

چه چاره گر كه چنين است بخت و اقبالم

خدا كند نشود دل بحال غم امشب

كه تا دمي ز پس گريه ها بياسايم
ا.ر (احسان )
56766
نام: دیده
شهر: امام رضا(ع)
تاریخ: 7/26/2008 8:53:06 AM
کاربر مهمان
  سلامی ازدلتنگی به همه دوستان عزیز حرف دلی

سلام به اونایی که هستن
سلام به اونایی که نیستن
سلام به دوستان قدیمی
سلام به دوستان جدید

سلام به صاحب خونه

و...سلام به صاحب ثانیه ها



به گیتی چه داند بجز کردگار
که فردا چه بازی کند روزگار.

دو روز در هفته است که نسبت به آن هرگز نگران نیستم

دو روز بدون دغدغه ورها از بیم وهراس .

یکی از روزها دیروز است وروز دیگر فردا.

...

...رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر. سوره قصص


اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
56765
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/26/2008 8:49:20 AM
کاربر مهمان
  سلام به آقا سید بزرگوار
سلام به دوستان حرف دل
سلام به همه اونائی که هستن ، میان و میرن و با بودنشون و حضورشون قوت قلب به ما می دن
سلام به ونوس کوچولوی حرف دل
سلام به همه اونائی که تازه اومدن و مارو خیلی خوشحال کردن
همیشه شاد و سربلند باشید
یاعلی
56764
نام: شهره
شهر: تهران
تاریخ: 7/26/2008 8:10:00 AM
کاربر مهمان
  باسلام و آروزی ظهور امام مهدی عج برای سلامتی آن حضرتو شفای تمام بیماران ۱۰۰۰ صلوات و قرائت جزء ۲۱ قرآن را ختم خواهم کرد.
56763
نام: محمد
شهر: شیروان
تاریخ: 7/26/2008 2:24:42 AM
کاربر مهمان
  اشک در چشم من موج ميزد
وقتي که نگاهم خيره به دنبال تو بود

اندک اندک سرازير مي گشت
وقتي که بر لبانم نام تو بود

واي که از اين همه بد اقبالي
اي خدا چگونه آخر کنم اين دل خالي

تا نباشد کينه و ياد بدي
تو خدايا اين رو خوب بلدي
<<ابتدا <قبلی 5683 5682 5681 5680 5679 5678 5677 5676 5675 5674 5673 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved