اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 56752 |
نام:
*-*
شهر:
*-*-*
تاریخ:
7/25/2008 11:56:43 AM
کاربر مهمان
|
ادامه ……….
ديگه عاشقاي واقعي يت كه مردند هر چه قدر كار ميكنند تو هيئتات خدمت ميكنند راه جمكران پياده پا برهنه طي مي كنند و اشك چشماي قشنگشون خشك نميشه ندبه خونت هستند آل يسين ميخونند تا بيائيد و شما نمي آئيد آيا خشك و تر بايد پاي هم بسوزند بخاطر اونا بيائيد اگه ما گنه كارا مانعيم شما به خاطر اونا بيائيد تا بلكه ماهم از همجواري با اونا به اون فيض برسيم آقا جون ديگه چه اعترافايي بكنم من خودم و لايق نميدونم اگه بگن قدر خودت و بدون!!! براي چي من كه خوب نيستم من كه دلم هنوز با اندك….ميلرزه مال خودم نميشه از راه خدا بيرون ميشه چرا بايد قدر خودش و بدونه حتي كربلا رفتنم من و آدم نكرد حتي تو هيئتا خدمت كردن هم من و نساخت، رفتن پيش شهداي گمنام و….براي همين خودم حبس كردم شايد ديگه من كه لياقت ديدار مهدي خودم و ندارم لياقت ، ديدن بنده هاي خوب خدا و حتي بنده هاي بدي مثل خودم و ندارم خدايا دوست دارم توي يكي از اين همين ماههاي خوبت برم كه موندنم بيشتر گناهام(اقرار به گناه خودش يه گناهه قبول دارم) و زياد ميكنه ،ميخوام به هيچكس و هيچ چيز دل نبندم ، ميخوام با همون حال و هواي خونه خودت بمونم و بميرم مرگ حقه اگه خواستنش گناهه ولي من ميخوام نموندن و چون موندنم هيچ سودي نداره خداي خوبم از اينكه با نوشتن سبك شدم خوشحالم ولي دوست ندارم عد ه اي كه من و از قلمم ميشناسند، من كه بدم رو مسخره كنند ، به اين دلم نخندند اين دل هم عاشق خدا و ائمه بوده و هست و همه دنيايي بوده، كه ميخواد ديگه نباشه فقط اگر اشكت جاري شد، دلت هواي جاي كرد التماس دعا يا امام رضا دوست دارم روز ميلاد مولامون باب الحوائج ابوالفضل يا امام حسين بيام حرمت آقا جون هنوز منتظر دعوتنامه ام اگر چه دربهاي حرمت بازه ولي من منتظر دعوتنامه ي خودتم آقا جون دلم تنگه…..
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
|
|
| 56751 |
نام:
مسعود
شهر:
تبریز
تاریخ:
7/25/2008 11:54:14 AM
کاربر مهمان
|
میخواهم همدم گریه های اسمان باشم تا انقدر بگریم تا شاید دلم کمی وابشه نمی دانم با کدامین قلم سرنوشت مارو نوشتند که هرجه را می خواهم قسمت من نمیشه من با گریه زاده شدم با غم زندکی کردم با تنهاییم میمرم.
|
|
| 56750 |
نام:
باران
شهر:
دوست دارم کربلا باشه
تاریخ:
7/25/2008 6:21:26 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همگی.
دارم میرم دعا ندبه بعد از اونم کاروانی داریم میریم شهرری بابچه ها
نذر برگشتنم بوده یکی از دوستان گذاشته گردنم.
برا همتون دعا میکنم.یاعلی
دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برا خودش.
یازهرا.
|
|
| 56749 |
نام:
سارا
شهر:
غریب
تاریخ:
7/25/2008 4:39:12 AM
کاربر مهمان
|
با سلام .امیدار گرامی ما را هم در ختم ها شرکت بدهیند .۱۰۰۰شاخه گل صلوات ویک جز از قرآن به نام خودم و۱۰۰۰شاخه گل صلوات به نام بجه هام ثبت بفرمایند.خداوند خیر تان بدهندهمه شما عزیزان را که همیشه این جا را بااعلام ختم ها نورانی میکنیند.یا حق
|
|
| 56748 |
نام:
عارفه
شهر:
یزد
تاریخ:
7/25/2008 1:36:54 AM
کاربر مهمان
|
سلام سلام به وسعت آسمان ها
سلامی با شرمندگی و خجالت
نمی دونم چرا ولی بعضی وقت ها یه گناهی می کنم و بعد پشیمون می شم شاید ۵ دقیقه هم نگذره. دارم از دست خودم دییونه می شم. چرا باید اینجوری دل مولا رو بشکنم چرا با اینکارا خدا را دلگیر می کنم حتی از خودم هم خجالت می کشم
|
|
| 56747 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
7/24/2008 8:24:51 PM
کاربر مهمان
|
يا صاحب زمان(عج)
صادقي دستي به موهايش كشيد، نگاهي در آينه به خود كرد و در حالي كه خود را براي نگهباني جاي من آماده ميكرد، چشمكي زد و خواست برود كه متوجهي چيزي روي زمين شد. سرپرست غرق در نوشتن خاطراتش بود. ناگهان متوجهي كارت شد كه از لابلاي دفترش افتاده بود زمين؛ نيمخيز شد كه كارت را بردارد كه صادقي پريد و كارت را محكم در دست گرفت و گفت: «خداحافظ»
سرپرست با خنده از جايش بلند شد و جلوي صادقي را گرفت و گفت: «يا الله بده.» صادقي صدايش را تغيير داد و گفت: «خودم پيدا كردم، نميدم.» سرپرست مثل پدربزرگها در جواب صادقي گفت: «مرد حسابي، خودم پيدا كردم چيه؟! از لاي دفتر من افتاده، پس مال منه.»
صادقي دو زانو نشست و گفت: «خواهش ميكنم اين يك شب اين كارت مال من باشه.» هر سه به خنده افتاديم. صادقي كه فرصت را مناسب ديد فرار كرده و خود را به بيرون از چادر پرتاب كرد.
در حال صحبت كردن دربارهي حركات بامزهي صادقي بوديم كه صداي بمب ما را برجا ميخكوب كرد. به طرف درب چادر حركت كرديم، به دلشوره افتادم، اشك در چشمانم جمع شد كه چرا او به جاي من شهيد شد، من بايد به جاي او شهيد ميشدم، نميتوانستم حركت كنم، پاهايم سست شده بود. به طرف نگهباني كه حالا در حال سوختن بود نگاه ميكردم. صداي صادقي در گوشم پيچيد: «بچهها...بچهها...»
چشمهايم را بستم و به چند لحظهي قبل فكر كردم، وقتي چشمهايم باز شد، صادقي را روبهروي خود ديدم. قلبم داشت از حركت ميايستاد، در حالي كه با چشمان گرد ما را نگاه ميكرد، از نگاهمان سؤال را خواند و گفت: «از چادر كه بيرون آمدم كارت از دستم رها شد و بر باد نشست. به دنبال كارت رفتم كه با صداي انفجار برگشتم.» كارت را به دستم داد، روي كارت چيزي نبود جز كلمهي «يا صاحب الزمان (عج)»
دندان درد را فراموش كرده و صادقي را محكم در آغوش گرفتم. آنقدر بوسيدمش كه در آخر گفت: «بايد به حمام بروم، چون به قدري آب دهانت روي صورتم است كه در حال چكيدن است.» با اين حرف صادقي دوباره هر سه به خنده افتاديم.
منبع: ماهنامه سبزسرخ
راوي: مهدي مهدوي
|
|
| 56746 |
نام:
صبا
شهر:
هرجا که یار بخواهد
تاریخ:
7/24/2008 7:48:30 PM
کاربر مهمان
|
************************
السلام علیک یا اباصالح المهدی
***************************
بچه ها داره بارون ممممی آد حاجاتها زیر بارون روا می شه جمعه شب ماه رجب هم که هست تر خدا بیاید برای فرج آقا دعا کنیم.
|
|
| 56745 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
7/24/2008 6:37:10 PM
کاربر مهمان
|
*سلام
سلام بيد، سبز است
سلام رود، آبي
سلام گرم خورشيد
بلند و آفتابي ست
سلام ابر، خيس است
سلام ماه، روشن
سلام چشمه، شادي ست
شبيه خنده ي من
سلام مرغ حق، حق
سلام باد، هو هو
سلام غنچه مخفي ست
ميان خنده ي او
خداي روشني ها!
خداي مهر و لبخند!
همه از دور و نزديك
سلامت مي فرستند
شاهين رهنما
*ونوس كوچولوي حرف دل ، سلام.
اين شعر رو تقديم كردم به شما عزيز حرف دل. اميدوارم پسنديده باشيد.
كاري كه چهل روز انجام بشه ملكه ي آدم مي شه.(يعني همچين آدمي ديگه به همه چيز اون كار آشنايي پيدا ميكنه.بزرگا مي گم به چم و خمش وارد مي شه.)حالا اگه وسطاش آدم اون كارو رها كنه يا كاري كنه كه تاثير اون كارخوب از بين بره اولا حيفه ، بعدشم بايد تا مي تونه از اول شروع كنه چون اون چله خراب خرووب شده ، غلط غلوط شده ديگه رفته پي كارش.
چهل رمز داره...
اميدوارم هميشه موفق باشي.
نمي دونم چرا امروز هي تند و تند دوست دارم بهت شعراي خوشگل خوشگل هديه كنم:
*نماز گلها
وقت اذان است
گلها مي خندند
پشت سر سرو
قامت مي بندند
سنبل مي گويد
*الله اكــــــــــــبر*
لاله مي خواند
سوره را از بر
نرگس در ركوع
گل ميدهد باز
كوكب در سجده
غرق در نياز
دستان سوسن
رو به قنوت است
وقت تشهد
بر سمت توت است
هنگام سلام
گلها يكـــــرنگند
وقت اذان است
گلها مي خندند
بهار
|
|
| 56744 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
7/24/2008 6:32:42 PM
کاربر مهمان
|
باسلام وروزبخیر...
*به حول وقوه الهی دراستانه 27رجب روزمبعث حضرت محمد(ص):*ختم14000صلوات محمدی تقدیم به ساحت مقدس رسول الله و*ختم30جزء قران کریم به نیت سلامتی وتعجیل درظهورصاحب الزمان(عج)وشفای عاجل همه بیماران وبراورده شدن حاجات ورفع گرفتاری مسلمین جهان.
*******************************************
1000صلوات محمدی:اقاشهاب گرانقدر
1000صلوات محمدی:امیدوار
500صلوات محمدی:ارام بزرگوار
1000صلوات محمدی:ایمان محترم
1000صلوات محمدی:فاطمه خانم محترم خواهرایمان
1000صلوات محمدی:اشرف خانم گرامی دوست ایمان
1000صلوات محمدی:چه فرقی می کنه بزرگوار
1000صلوات محمدی:شهنازخانم محترم
500صلوات محمدی:مریم خانم گرامی.انتظار...
1000صلوات محمدی:ساراخانم محترم.مشهدالرضا
1000صلوات محمدی:هدهدغریب صبای ارجمند
...صلوات محمدی:....
**************************************
جزء1:اقاشهاب ارجمند
جزء2:زنده یادخانم سادات گرامی
جزء3:مریم خانم گرامی.انتظار...
جزء4:سارا خانم محترم.مشهدالرضا
جزء5:...
..
..
..
..
جزء27:اشرف خانم محترم دوست ایمان
جزء28:فاطمه خانم گرامی خواهرایمان
جزء29:امیدوار
جزء30:ایمان محترم
********************************
*بزرگواران محترم اسامی خودرابرای ثبت اعلام بفرمایند.
التماس دعا...
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
|
|
| 56743 |
نام:
امیر حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
7/24/2008 6:26:46 PM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم
ونوس کوچولوی گرامی و بزرگوار سلام کی گفته کسی شما را دوست ندارد شما بزرگوارید شاید کسی حواسش نیست شما بدل نگیر این برادر کوچک خودتان را هم دعا کن
------------------------------------------
دشمن از منطقه قصر شیرین وارد شده بود تا به اسلام آباد غرب پیش روی کرده بود تا حدود اسلام آباد هواپیماهای عراقی تامین لازم را به آنان دادند ولی بعد از اسلام آباد آنها هم رفتند و اینان سرمست از اینهمه پیروزی به پیش می تاختند باک تمامی خودروهایشان پربود وتا تهران نیاز به سوخت نداشتند اسلام آباد را ردکردندنزدیک تنگه حسن آباد رسیدند ولی نمدانستد که جنود الهی در کمین آنان هستند تا دندان مسلح بودند ولی نمی دانستند و مکرو ومکرا... را تنگه حسن آباد در گیری شروع شد از همه طرف آتش قهر الهی بر سرشان باریدن گرفت نیروهای بسیجی از چند طرف آتش سنگین برسرشان ریختند دلیر مردان هوانیروز همیشه پیروز از بالا چنان آتشی برسرشان ریختند که از همانجا قید تهران آمدن را زده و بسوی بغداد و مقر اشرف(لع) فرار کردند تلافاتشان چنان سنگین بود که تا حدود یکی دو روز جنازه ها و چندین ماه خودروهای سوخته روی زمین بودند و چه زیبا نام تنگه حسن آباد به تنگه مرصاد تغیر نام داد یاد تمامی شهداء هشت سال دفاع مقدس و خصوصا شهداء عملیات غرور آفرین مرصاد گرامی شادی روحشان صلوات
|
|