شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56542
نام: رضا
شهر: سراب
تاریخ: 7/19/2008 8:28:46 PM
کاربر مهمان
  خسته شدم از زندگی
56541
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 7/19/2008 7:38:22 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)


سلام علیکم جمیعا
***********************************************
در احوالات ابواسحاق شهريار


نقل است كه امير ابوالفضل ديلمي به زيارت شيخ آمد.

شيخ فرمود:از خمرخوردن توبه كن.
گفت:يا شيخ من نديم وزيرم-فخرالملك-

مبادا كه توبه من شكسته شود.

شيخ فرمود:اگر بعد از آن در مجمع ايشان تو را زحمت دهند و فرو ماني مرا ياد كن.

پس توبه كردو برفت.

بعد از ان ‌روزي در مجلس خمرخوارگان حاضربود پيش وزير الحاح ميكردند تا خمرخورد.

پس گفت: اي شيخ كجايي؟

در حال گربه در ميان دويد و آن خمر بشكست و بريخت و مجلس ايشان بهم ريخت.

ابوالفضل چون آن كرامات بديدبسيار بگريست.

وزير گفت : سبب گريه تو چيست؟ حال خود با وزير بگفت.

وزير او را گفت: همچنان بر توبه ميباش و ديگر او را زحمت نداد.


***********************************************

یا علی مددی


56540
نام: امير
شهر: تهران
تاریخ: 7/19/2008 6:36:46 PM
کاربر مهمان
  من مجردم، بعضي وقتها به رفتارهاي بعد از ازدواج فكر ميكنم. اين كار گناه است؟
56539
نام: فاطمه
شهر: تهران
تاریخ: 7/19/2008 6:27:16 PM
کاربر مهمان
  ميخواستم بگم دلم برات تنگه خدا جون
56538
نام: عاشق
شهر: هیچ جا خوب نیست
تاریخ: 7/19/2008 5:38:31 PM
کاربر مهمان
  وتنها عشق....

اقا ایمان سلام اولا ما باید به شما خوش امد بگیم ..
ثانیا من الان یک ساله که با بچه های اینجا رفیقمو یه حس خواهروبرادری نسبت به هم داریم با اقا شهاب با مریم بوی گل نرگس گرامی که خیلی کم پیداست چه فرقی میکنه عزیز ..
هر چند مارو غریبه میدونن اما باز
حالا فهمیدی من کیم راستی اقا شهاب برنامت واسه ی ماه رمضان چه طوریه .
شما چه طور اقا ایمان خلاصه میخوام مثل ماه رمضان پارثال این سایت رو گل بارون کنیم اگه اهلشی یاعلی بگو پاشو....

جواب مسابقه رو خود امام زمان به من گفت اگه مشتاقی به گوش دادن حرفاش باید قول بدی همونیکه...... باشی .حالا می خواین باور کنین میخواین نکنین ولی خود امام زمان گفت...

اگه طاقت شنیدنشو داری بهت بگم من خودم از گریه از حال رفتم.یا علی..
56537
نام: صبا
شهر: هرجا که یار بخواهد
تاریخ: 7/19/2008 5:36:34 PM
کاربر مهمان
  THE BIRD WILL DIE SOON. SO TRY TO LEARN HOW TO FLY...
56536
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/19/2008 5:11:38 PM
کاربر مهمان
 
.:: يا رب العالمين ::.

سلام به آقا سيد مرتضي.

*سلام به حرف دل.

*سلام به اهالي باصفا و محترمش.(غيرمحترمين مستثناء هستند.)

*اميدوارم طاعات و عبادات همگي شما عزيزان مورد قبول درگاه احديت واقع بشه و ما رو از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد. ان شاء الله.

*بنده خداي ارجمند ، ايمان بزرگوار ، saraي بزرگوار از تهران ، سلام و عرض ادب.
بزرگي و كوچكي هر فرد در كلام او و متني كه مي نويسه نهفته است و به قول امام حسن عسكري(عليه آلاف التحيه و الثناء): قلب الاحمق فى فمه ، و فم الحكيم فى قلبه .

قلب احمق بر زبان اوست و زبان خردمند فرزانه در قلب اوست .

پس لازم است پاسخ آدم احمق داده نشه . به چند دليل:

*افرد احمق به واسطه ي حماقتش ممكنه فكر كنه حرفي كه انداخته وسط قابل اعتناء و پاسخ دادن بوده.

*شخصي كه پاسخ اون آدم احمق رو مي ده موقتا شخصيتش رو به اندازه ي او مياره پايين و اين زيبنده ي اون فرد عاقل نيست.

*اون آدم احمق وقتي ببينه پاسخش داده نشده ممكنه به حماقتش پي ببره.

*و...

لذا توصيه ي بنده به شما بزرگواران اينه كه ابتدائا بسنجيد ببينيد يك متن و كلام و سخن تا چه حد داراي ارزش پاسخ دادنه و بعد پاسخ او رو ارسال فرماييد.

*سمانه ي گرامي از يزد ، سلام و خير مقدم و عرض ادب.
بنده اولين باره پيامي از شما مي بينم. اميدوارم دفعه ي بعد قبل از محاكمه و صدور حكم تفهيم اتهام كنيد.

موفق باشيد.


اللهم عجل لوليك الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56535
نام: صبا
شهر: هرجا که یار بخواهد
تاریخ: 7/19/2008 2:23:52 PM
کاربر مهمان
  "... وجدان قاضی خوبی است .شبها بنشینیم این وجدان را قاضی کنیم امروزمن کار خودم را کردم یا نکردم وجدانتان به شما می گوید چه کار کنید .
نه بگویید فرمانده لشکر نه بگویید فرمانذه گردان نه فرمانده تیپ وجدانتان را ثاضی کنید ببینید آن وظیفه ای که به عهده شما بود انجام داده اید یا نه ؟
شهید حاج محمد ابراهیم همت
56534
نام: خ
شهر: یه جای دور
تاریخ: 7/19/2008 1:34:00 PM
کاربر مهمان
  اول از همه سلام به آقا سید که باعث شد شماها رو پیدا کنم. خیلی خوشحالم که هنوز شماها هستید و هنوز میشه حرفای قشنگ رو از زبون دوروبریها شنید.
برام خیلی دعا کنین. من یه خاطره شکسته شده هستم و دارم سعی می کنم به زندگی برگردم. سعی خودم رو هم کردم اما زمان میخواد...
56533
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 7/19/2008 1:11:52 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه گلهای شقایق
شقایق گل همیشه عاشق


شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره ی آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
یا حق.....
<<ابتدا <قبلی 5660 5659 5658 5657 5656 5655 5654 5653 5652 5651 5650 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved