شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56462
نام: سعید
شهر: تبریز
تاریخ: 7/16/2008 4:28:46 PM
کاربر مهمان
  دنیا بدون که دنیای من فقط غصه است
56461
نام: فرح
شهر: دبی
تاریخ: 7/16/2008 4:28:16 PM
کاربر مهمان
  سایت بسیار مفیدی است. خدای تعالی روح شهید آوینی را متعالی تر بفرماید.

جهت بهتر شدن لطفا فهرست مطالبتان را که در سمت راست قرار دارد ساکن کرده و نماما در معرض نمایش قرار دهید. وقنی به پایین صفحه میرویم فهرست هم پایین میرود و نمیتوانیم پایین فهرست را ببینیم. یا روی آن کلیک کنیم. با تشکر
56460
نام: حمزه
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/16/2008 4:14:58 PM
کاربر مهمان
  خداجون!سلام... ما يه جورائي عاشقتيم.مارودرياب....


56459
نام: سمیه .ک
شهر: شیراز
تاریخ: 7/16/2008 3:40:13 PM
کاربر مهمان
  باسلام وعرض تبریک
ازهمه شما مومنان ورهروان شهیدان عاجزانه التماس دعا دارم وامیدوارم به برکت این روز عزیز وتولد زیباترین نام هستی ایزد منان همه بیماران محتاج را شفاعنایت فرماید والسلام
56458
نام: سحر
شهر: مشهد
تاریخ: 7/16/2008 11:27:02 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی اهالی حرف دل
عیدتون مبارک .این روزو به همه ی پدرهای بزرگوار قلعه تبریک می گم.
امیدوارم که توی جامعه ی ما همه ی مردا علی وار زندگی کنن وهمه ی خانم ها زهرا وار .
به امی آن روز...


امام علی (ع) :
هرکس عاشق چیزی شود محبت آن چیز چشم و گوش او را از حقیقت کور و کر می سازد پس شخص عاشق نگاه میکند با چشمی که سالم نیست و گوش میکند با گوشی که شنوائی درستی ندارد و شهوات پرده عقل او را پاره کرده.
نهج البلاغه خطبه 198

امام علی (ع) :
هر خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و اهل آن خانه به ذکر و یاد خدای عزوجل مشغول باشند برکت و نعمت در آن خانه زیاد شود و ملائکه در آنجا حاضر شوند و شیاطین از آنجا دور شوند و چنین خانه ای برای اهل آسمان ها نور افشانی می کند همچنانکه ستارگان برای اهل زمین روشنایی و درخشش دارند ولی خانه ای که در آن تلاوت قران نشود و به یاد و ذکر خداوند عزوجل هم مشغول نباشد برکت آن خانه کم میشود و ملائکه از آنجا خارج می گردند و شیاطین در آن خانه حاضر میشوند.
کافی جلد 4 صفحه 413

التماس دعا...
56457
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/16/2008 10:57:15 AM
کاربر مهمان
  ادامه:
عزيزم تا احساسم زير دستو پاهاي اين بازيهاي خشكو خشن اجباري له نشده و نمرده بار ديگه بهم فرصت بده تا تو رو در اثناي بازيهاي پاكو صادقانه ديگه اي پيدا كنم...در حين يك بازي عاشقانه و ساده و پاك كه در اون سهم من تنها معني دادن به زندگي باشه,حتي اگر معني زندگي يه كاسه خونم بود مهم نيست مهم حس كردنه!!!حتي اگر اين بازي بازيه خونبازي باشه!!حتي اگر توي اين بازي بميرم,ولي تو بامن باش...و بگذار كه انسان بودنو با تو تمرين كنم و با تو تجربه...باور كن كه بدون تو من فقط يه بزرگه بي احساسو خرابكارم...باور كن كه بي تو من نه ميتونم چيزيرو بسازم و نه ميتونم زندگيمو فدا كنم..اگه تو نباشي من فقط يه كار بلدم و اونم هدر دادن عمرمه...من ميرم كه بخوابم به اميد وصل دوباره به تو اميدوارم كه تو باقيمونده عمرم منو همراز قصه هات كني ...شب بخير عزيزم


56456
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 7/16/2008 5:34:55 AM
کاربر مهمان
  با سلام وبهترین وزیباترین تبریک را به همه شما بزرگواران وعزیزان به مناسبت میلاد مولود کعبه تقدیم میکنم.وامیدوارم ما را از دعای خیر تان فراموش نکنیند.انشاالله.برادر گرامی سید سعید از شهر استرلیا من هم تا چند وقت پیش همین مشکل را داشتم ولی با داشتن این سایت پر برکت مشکلم حل شد.ما پیش از این بایداز سفارت اوقات شرعی را می خواستیم ولی بعضی وقت ها دیر میرسید ولی به یاری خدا از این سایت درست کردم.همونطور برادر گرامی مان شهاب فرمودن انجام بدهیند .اگر شما اینطور هم عمل کنیند شاید بهتر اوقات شرعی را پیدا کنیند اول شما به اوقات شرعی برویند بعد اگر شهر شماbrisbane Australiaهستیند شهر استرلیا را کلید کنیند ودر قسمت طول جغرافیایی در زیر درجه۱۵۰ ودر زیر دقیقه ۰۰ وعرض جغرافیایی در زیر درجه ۲۷ ودرزیر دقیقه ۳۰ را بنویسید و تنظیم دلخواه را کلید کنیندوشما میتونیند اون صفحه را در قسمت فورد خودتون قرار دهیند وبرای ماه بعدی قسمت بعد را کلید کنیند .شما باداشتن این شماره ها خیلی راحت اوقات شرعی تان بدست میاد امید وارم کمکی شده باشه.
56455
نام: فاطمه
شهر: اهواز
تاریخ: 7/16/2008 2:43:25 AM
کاربر مهمان
  .
الو سلام...
بهشت خانه خدا؟
و آن طرف فرشته ای جواب می دهد شما؟
من از زمین شماره را گرفته ام خدا کجاست؟
و باز هم جواب می دهدچه مهربان صدا
چه خوب شد که آمدی خدا سفارش تو را به عشق و آفتاب کرده است و بعد هم به ما
به او بگو که پلک کوچه هفته هاست می پرد
دلم برای پر زدن دوباره لک زده
زمین چه نانجیب بال را گرفته از پرنده ها
و قطع شد الو ...!
کسی نبود هیچ کس!
دوباره می شود گرفت
نه ... خیال بود یا!!!
ولی کسی کنار من زمین و آسمان به دست
کسی که قد او بلند از زمین گرفته تا...
نشسته بود پیش من فقط دو آه فاصله
کسی که مثل هیچ کس نبود جز خود
خدا
..................................
من به آمار زمين مشكوكم

اگر اين شهر پر از آدمهاست

پس چرا اين همه دلها تنهاست؟
...............................
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست
.......................................
56454
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/16/2008 1:58:48 AM
کاربر مهمان
  اين گنجيشكا چه راحتن دارن تو اب حوضچه همسايه حموم ميكنن.......يادش بخير اونزمونا كه بچه بوديمو با دنياي مورچه ها دلخوش.......
حالا ديگه مثلا بزرگ شديمو واسه خودمون كسي!!!!!!!!اما واقعا يادش بخير اون موقع ها كه ظهرا همه ميخوابيدنو ما دلخوش از اينكه تو بيداريمو بزرگترا نيستن كه دنياي شاد كودكانمونو بهم بزنن!!!!حالا هم كه مثلا بزرگ شديم حس غريب ظهرا يه طور ديگه شده...حالا بازيا عوض شدن!!!نه نه....ديگه حتي حوصله ندارم راجبشون صحبت كنم. خسته ام...وقتي ياد اين بازيا ميافتم دنيام عوض ميشه!!!!دلم ميخواد از اون دنيا فرار كنم...نه نه...بازي بزرگا بازي ترسناكيه.....من دلم هيچوقت براي اين بازيا تنگ نميشه!
راستي شما چطور???
وقتيكه بچه بوديم بيشتر با همسنو سالامون بازي ميكرديم ...اما اگه يه وقت يكي ميومد بينمون كه از ما بزرگتر بود ديگه همه چيز شكلش عوض ميشد!!!!چشمامو ميبندم نسيم ملايمي از خاطرات روي صورت فكرم مشغول وزيدنه...
هرگز نقش خاطرات خوب از لوح دل و جان پاك نميشه. حالا چي بايد گفت مثلا بزرگ شديم ...خدايا راضي ام به رضاي تو!خدايا يه بازي يادم دادي گفتي كه اون بازي واسه سنم مناسبه....توي اون نقش كه نقش خيلي سختيم هست و سر هر صحنه اي هم نميشه اون نقشو حفظ كرد, مثلا مشغول بازيم....اره خدا جون توي اين بازي بعضي وقتا خيلي كم ميارم!!!!!!
ولي دوباره عجيب بوي خاك خيس شده و عطر اسفند تو هوا ميپيچه!!!!و دل ادم عجيب براي ادامه اون بازياي دون كودكي تنگ ميشه!!!فقط تو بازيه كه يادت ميره كي هستي..مگه نه?!
ولي راستي مگه بازي جز براي بازيه?!مگه بازي جز براي تسكين درد چيز ديگه اي همميتونه باشه?!فكر كنم دردامون از همون وقتي شروع شد كه فهميديم بزرگ شديم و ديگه زشته كه بازي كنيم...وقتي فهميديم بزرگ شديم در حاليكه هنوز از بازي دل نكنده ,و هنوز يه دل سير بچگي نكرده بوديم حالا بايد وارد دنياي ادم بزرگا ميشديم!!!
جسمه داشت بزرگ ميشد اما روحه نميخواست دنياي زلالو پاكو اسمونيشو ترك كنه...دنياي پاكو ساده ميخواست جاشو با دنياي پيچيده و ناپاك عوض كنه!!!ما داشتيم بزرگتر ميشديم و ديگه ليلي بازيو طناب بازيو خاله بازي نميكرديم ...ديگه بادبادك نميساختيم كه يه نصفه روز سرمون تو اسمونا مشغول و گرم باشه...ما بزرگ ميشديم و ديگه كسي برامون جوجه نميخريد...ديگه قرار نبود معلما پاي نمره هاي بيستمون ستاره و ماه بچسبونن!!!ما داشتيم بزرگ ميشديم چقدر اندوهگين بود وقتيكه ميديدي همبازي 13 ,14 سالت داره ميره خونه بختو پونزده سالگي بايد مامان بشه!!!چه قطره هاي اشك كه پاي هم نريختيم..اه اي يگانه كودكي كه بدون تو لذت شادي و لذت غم رو نميشه فهميد كو كجايي اي نازنينم?!هر وقت بيادت ميوفتم اشك تو چشام جمع ميشه...اين چند كلامو از دور برات مينويسم ...تو در مني اما فاصله هاي زيادي بينمون افتاده...فاصله هايي به اندازه رگ گردن!!!همينطور كه بهت نگاه ميكنم ميبينم كه حالا تو از بين حجاب اندر حجاب به من لبخند ميزني!!!ميدونم كه تو گذشته بيشتر مال تو بودم!!!مال تو مال اون چشماي پاكو معصومت...مال اونهمه هيجان براي فهميدن و اونهمه حس براي درك كردن...ميدونم اره ميدونم كه اگر خوب جلو ميرفتم الان حس ميكردم كه از رگ گردن بهم نزديكتري ولي چه كنم كه دنياهاي پيچيده گاه احساساتمرو فلج كردند و من نتونستم هميشه رابطمرو باهات حفظ كنم...راستي چه كنم ايا راه نجاتي هست??????عزيزم قلبم طاقت اينهمه دوريرو نداره..عزيزم تا احساسم زير دستو پاهاي اين بازيهاي خشكو خشن اجباري له نشده و نمرده بار ديگه بهم فرصت بده ت
56453
نام: حامد
شهر: کیف
تاریخ: 7/16/2008 1:57:19 AM
کاربر مهمان
  خدا جون سلام
منم حامد
ببین منم
منو ببین غریبیم ببین تنهام
به قودت قسم دلم گرفته نمیدونم دیگه چه کار کنم دلم بد جوری گرفته
حال و روزمو میبیثنی دیگه به کدوم اسم باید صدات بزنم چه جوری دیگه صدات بزنم خدایا کجایی
<<ابتدا <قبلی 5652 5651 5650 5649 5648 5647 5646 5645 5644 5643 5642 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved