شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56302
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 7/12/2008 1:57:37 AM
کاربر مهمان
 
* * * میلاد امام جواد (علیه السلام) مبارک * * *

56301
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 7/12/2008 1:35:01 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی
امیدوارم خوب و سلامت باشید
راستش رو بخواین از خودم حسابی بدم اومده ....خیلی دلم میخواد بیشتر بیام اینجا تا حس معنویتم بیشتر شه اما نمیشه....واسم دعا کنید خیلی....خوش به حال اونایی که دیشب دعا کردند...البته منم دعا کردم اما چه دعایی ...

سلام خدمت بزرگوار حرف دل آقاشهاب اگه ممکنه برای حقیر ۱۰۰۰صلوات محمدی و ۱۰۰۰لااله الا الله و نمازامیرالمومنین رو ثبت بفرمایید

سلام باران جان خوبی ؟؟؟کجایی؟؟؟دلم واست یه ذره شده .

سلام سارا خانم از مشهدالرضا میخواستم ازتون خواهش کنم وقتی رفتید حرم مطهر به یاد ما هم باشید و سلام منو به آقا برسونید...

التماس دعا
اللهم عجل لولیکالفرج
56300
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/12/2008 1:04:10 AM
کاربر مهمان
  با سلام...

خرگوش كوچولوي من
ديروز وقتي از پشت شيشه داشتم به خرگوشه نگاه ميكردم يه صحنه جال ديدم كه ديدن اين صحنه باعث شد كه يه اتفاق بد براش درست كنم....موضوع از اين قرار بود كه اين خانوم كوچولو مشغول تمييز كردن گوشاش بود و با حركتهاي جالبي گوشاشو بين دو تا دستاش ميگرفت و درست مثل شونه كردن مو اين گوشارو از بالابه پايين با بزاق دهنش تمييز ميكرد...بزاق دهن خرگوشا يه ماده ضد عفوني كننده داره كه باعث ميشه اين حيوون از حمله ميكرباي اطراف در امون بمونه...وقتي ديدم اون داره با تلاش زياد خودشو تمييز ميكنه اوردمش تو و بردمش تو سينك دستشويي و با شامپو بچه شروع كردم به شستنش...حسابي كلافه شد و موقعي كه من داشتم خشكش ميكردم همش سعي داشت فرار كنه....خلاصه بعد از دو ساعت زحمت براي حموم كردن اين خانوم كوچولو بالاخره رهاش كردم كه بره تو قفسش يه چيزي بخوره كه متوجه شدم داره خوراكياشو كه يه چندتا برگ كاهو و هويج بودرو با دندون تيكه تيكه ميكنه و ميريزه از قفسش بيرون....خيلي نگران شدم و مشغول سرزنش كردن خودم كه اخه اين چكاري بود اي كاش اصلا حمومش نكرده بودم....چي بگم تمام كل روز هر چي ميذاشتم جلوش به حالت قهر پشتشو ميكرد بهم و غذاهاشو مينداخت بيرون...دست زدم به گوشاش ديدم اونا سرده سردن ...مشخص بود كه مريض شده...ديگه خودمم هه كلافه شده بودم حالا بايد چكار كنم نكنه يه وقت شب بيام و ببينم مرده....هر بار كه ميگرفتم تو بغلم تا گوشاشو گرم كنم با همه بي جونيش فرار ميكرد..در حاليكه هميشه با ذوق عجيبي بطرفم ميدوييد. و بعضي وقتا سرشو خم ميكنه كه يعني نوازشم كن....داستان مريضي 24 ساعته اين كوچولو يا اين فرشته نازنين بحدي منو ناراحت كرد كه وقتي ديدم هيچي نميخوره از مظلوميتش بي اختيارگريم گرفت.... يه چندتا قطره اشكم چكيد روسرش ...باخودم ميگفتم خوب اينم از ثواب ليل الرغاب ديدي چكار كردي...حيووني داره ميميره...خرگوشو گذاشتم تو بغلم و شروع كردم به گريه و استغفار و معذرت خواهي ازاون ...همينطور كه اشكام ميچكيد رو سرش يه دفعه بلند شد رو پاهاش وايسادنو اون زبون كوچولوي يه سانت زد به اشكام و بعد همينطوري به مدت چند دقيقه زل زد به چشمام...ديگه حالم بدتر شد بلند شدم رفتم يه گوشه بطوري كه اطرافيان متوجه نشن و شروع كردم به زجه زدن... چيزي كه ناراحتم ميكرد حالا شكلشو داد به يه تجربه عاطفي بزرگتر...حالا ديگه من يه دوست كوچولو داشتم كه نميتونست ناراحتيمو ببينه...اومد طرفم ديد كه يه گوشه كز كردم و دارم گريه ميكنم با بي رمقي اومد كنارم نشست و هردو تا نيمه هاي شب خوابمون برد ...نزديكاي وقت نماز ديدم با يه پرش منو بيدار كرد ...يه گاز كوچولو از دستم گرفت كه يعني گرسنمه...بلندش كردم بردم گذاشتمش تو قفسش غذاشو گذاشتم جلوش و با ولع شروع كرد به خوردنشون..الانم كه دارم اين خاطره سفيدرو مينوسم اومده زير صندلي من و چمباتمه زده..ديگه خيلي باهام رفيق شده..اما منم بهش قول دادم كه ديگه كاريرو كه خلاف طبيعتشه باهاش انجام ندم..اون خوشحال از اينكه يه خرگوشه و من خوشحال از اينكه يه ادمم هردو مون خوشحاليم از بودن در كنار هم بدون اينكه چيز زيادي از دنياي همديگه بدونيم..اما يه چيز ما رو بهم وصل ميكنه و اونم تجربه وحدت و تجربه يه عشق طوليه....خوشحالم از اينكه خداوند اين توفيقو شامل حالم كرده.....
56299
نام: فريال واعظي
شهر: تهران
تاریخ: 7/12/2008 12:49:58 AM
کاربر مهمان
  به نام اوكه چشم انتظاري رادرنهادمانهاد. الان همه خوابن وفقط من بيدارم.مي خوام حرف بزنم.ازدل شكستم بگم.ازاون چيزايي كه وقتي بهشون فكرمي كنم داغون مي شم.داغون مي شم... خيلي سخته عاشق باشي ودهنتوببندنوبگن هيچي نگووتوبموني و يه دنيااحساس. خيلي سخته بخواي ازعالم وادم گله كني ولي نتوني. دلم ازاين كره ي خاكي گرفته.كره اي كه تاچشم كارمي كنه همش شده زمين وزمين وزمين.اين خاك اسموني نداره كه به بارونش دلم روخوش كنم.اين جاهمش شده زمين...زميني كه خداي ادماش شده افراددوروبرشون...زميني كه اون قدرپست وحقيرشده كه ديگه كسي نمي تونه ازمحبوبش ازعشقش ازجونش وازوجودش حرف بزنه.زمين مااينه.زميني كه توش دردودل كردن باعشق جرمه وبه خاطرش بايد زندگيتوبدي.زميني كه ادماي توش چيزي جزپولوقدرتونمي شناسن .من اين زمينوبدون اسمونش-درياش وطبيعتش نمي خوام.
دلم گرفته...خيلي زياد...نمي دونم تاكي ادمامي خوان توانتظاربمونن وجاي رازونيازودرددل كردن باهاش هي همديگروبكشن ودائم ازهم شكايت كنن...بابا...ادما...توروخدابيايين هممون باهم براش دعاكنيم تاكي مي خواين درانتظارش باشين ديگه وقتش شده همه باهم متحدشيموبراي اقامون دعاكنيم اون موقع شايد زمين قشنگ تربشه پس دعاكنيم. الهم عجل لوليك الفرج
56298
نام: فريال واعظي
شهر: تهران
تاریخ: 7/12/2008 12:05:58 AM
کاربر مهمان
  شهیدمهدی زین الدین:درزمان غیبت به کسی منتظرگفته می شودکه منتظرشهادت باشد.
56297
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 7/11/2008 11:56:38 PM
کاربر مهمان
  سلاه اهالی اهل دل

برای اطلاع از مکان دعا ... زمان دعا ... موانع استجابت دعا .... آثار دعا ....آداب و شرایط دعا به سایت زیر مراجعه کنید :


http://www.hawzah.net/hawzah/default.aspx

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
56296
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 7/11/2008 11:24:11 PM
کاربر مهمان
  سلام اهالی اهل دل

متسفانه پیام بنده در حرف دل ثبت نشده ....به قول آقا شهاب احتمالا مشکل فنی بوده .....

خواهر بزرگوار ....
ممنون که جواب دادید .... سعی میکنیم از همین مطالبی که در حرف دل مینویسید استفاده کنیم ..... مطمئن باشید بنده و بچه های حرف دل مطالب شما را میخوانیم حتی اگه واکنشی به مطالب شما نشان ندهیم .....حالا که شما نمینویسید پس من داستان کوتاه مینویسم .... امیدوارم که مفید باشد .... انشاءالله که موفق باشید ......

خانم ستاره ....

باید به اداره ارشاد مراجعه کنید ..... اول باید به شما مجوز بدهند که دادن مجوز چیزی نزدیک به شش سال طول میکشد ..... انشاءالله فردا بیشتر توضیح میدهم ..... ولی کار خسته کننده ای است .... پر از دروغ ... ریا ... نیرنگ .... تظاهر .... تهمت .....

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
56295
نام: سارا
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 7/11/2008 10:22:08 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

سلام و عرض ادب خدمت اقا سيد و دوستان حرف دلي

اومدم از صاحب حرف دل براي پاره اي از مشكلات يه هفته اجازه مرخصي بگيرم .
انشاء… برميگردم و مطالبم و ارائه ميدم.
از يكايك شما عزيزان التماس دعا دارم در رأس دعاهاتون فرج منجي عالم و صاحب يكايك ما آقاي وفادارمون حضرت صاحب الزمان(عج) باشه با ذكر قشنگ و مشكل گشاي صلوات:
مؤيد باشيد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

56294
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 7/11/2008 9:54:47 PM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست
سلام
مرسی شهاب.واقعآ ممنونم از توجهت.
________________________________________________
واقعآ اینجا چرا اینجوری شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همش تعارف تیکه پاره میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه حرف دل گوش نمیکنن.واقعآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
56293
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/11/2008 9:22:17 PM
کاربر مهمان
 
شيخ رجبعلی خیاط گاهی ، اين جمله از دعای عرفه را برای دوستان می‌خواند:

* ماذا وجد من فقدك و ما الذی فقد من وجدك؛
كسی كه تو را نيافت چه يافت و آن كه تو را يافت چه نيافت؟ *

<<ابتدا <قبلی 5636 5635 5634 5633 5632 5631 5630 5629 5628 5627 5626 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved