اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55912 |
نام:
ّبوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
7/1/2008 6:46:50 PM
کاربر مهمان
|
این الرجبیون
ای دوست بدان که :رجب نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر .
پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد ، از آن نهر سیراب خواهد شد .
به فرموده پیامبر گرامی : ماه رجب ، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت . اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه ، رحمت خدا بر امت من ریزش می یابد .
در صحرای محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکباراست ، آوائی در گوشها طنین می اندازد که : این الرّجبیون کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند . و بدین ترتیب آن افراد ، از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند.
باشد که ما نیز فردای محشر ، مشمول رحمت و غفران الهی واقع گردیم
|
|
| 55911 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
7/1/2008 6:22:34 PM
کاربر مهمان
|
.:: یا ارحم الراحمین ::.
*چه فرقی می کنه ی عزیز ، سلام و عرض ادب.
ما که جز تشکر و قدردانی چیزی نگفتیم به خواهرعزیزمون ایمان.
اتفاقا همواره بنده دنبال چنین کتابهای تخصصی مورد لزومم بوده و هستم.
راستش با خوندن اسم کتاب در آخر مطلب ایمان گرانقدر یاد خاطره ای افتادم.
سال شصت و پنج بر روی رودخانه ی دز اردوی نظامی داشتیم و مشغول آموزش ش. م. ر. و ...(البته قصد بنده برعکس نیتم اصلا ریا و ... نیستا اشتب نشه!)
من باتوجه به اوضاع جسمانی اون موقع که مدتی بود سرمای شدید خورده بودم و سینوس هام به شدت متورم شده بودند امکان تحرک زیاد نداشتم. اما یک روز حس کردم بهترم و کلی هوس پرش و شیرجه در آب در سر دارم. لاف تشک (لاوی جاکت) تنمون کردیم و سوار قایق شدیم با دوستان رفتیم وسط سد برای انجام تمرین.
سرتونو درد نیارم ، سوار شدن به قایق و وسط دز پریدن همان و باد خوردن به پیشانی حقیر و عود کردن بیماری سینوزیت شهاب بخت برگشته همان.( بختمون عینهو یه لاک پشت طوری برگشت که هر چی تقلا کردیم هیچ راه نجاتی نیافتیم! البته کمی هم شبیه اون جونور گیر کرده در گل شده بودیما ، ناگفته نماند یوهو!)
چشتون روز بد نبینه الهی!
طوری چشام سیاهی و قیری ویری رفت که حس می کردم دور از جون کور شده ام و حالت تهوع(گلاب به روتون ، روم به دیوار) و ....
وقتی برگشتیم به ساحل یه بنده خدایی که تازه اولین روزی بود که به اردو ملحق شده بود و شنیده بودم دکتره بنده رو با آب نمک و استنشاق و تخلیه ی چرک و خون و ... از مرگ حتمی!!! به نحو معجزه آسایی نجات داد ...(همه رو برق می گرفت اون موقع ها تو اون سال های خون ، ما رو ویبره ی موبایل توماس ادیسون! البته شایدم خواست و حکمت خدا بوده که بمونیم واسه اذیت کردن بچه های حرف دل و سقاخونه و سخنی با سید مرتضی! الله اعلم!)
القصه!!!بعد خوب شدنم شدم مضحکه ی خاص و عام! ...
حالا نگو اون بنده خدا دامپزشکی بیش نبوده!!! ...(ضمن عرض ادب و احترام به تمامی دامپزشکان عزیز و جامعه و حرف دل و دو بنده خدای حرف دل البته.)
یادش بخیر.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 55910 |
نام:
بی نشان
شهر:
یه جایی تو ایران عزیز
تاریخ:
7/1/2008 5:32:56 PM
کاربر مهمان
|
دلم به اندازه یه دنیا شکایت داره ولی حیف که نمیتونم بنویسم.
ای کاش خدا آدرس داشت تا می رفتم و شکایاتم رو بهش می گفتم , من که حتی اجازه یه زیارت ساده رو هم ندارم, ای کاش ....
|
|
| 55909 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
7/1/2008 5:21:35 PM
کاربر مهمان
|
مقرب درگاه
لبریز کرده آینه را آه زلف تو
حیف است در محاق شود ماه زلف تو
شب با هلال ماه رجب همسفر شدم
با زایران کعبه به همراه زلف تو
من آمدم که دعوی پیغمبری کنم
با معجزات آیهی کوتاه زلف تو
هر ره که میرویم به زلف تو میرسد
در امتداد سیر الی الله زلف تو
ای زلف تو مقرب درگاه ذوالجلال
کی میشوم مقرب درگاه زلف تو؟
از مسجدالحرام به میخانه میروم
در حلقهی جماعت گمراه زلف تو
علیرضا قزوه
|
|
| 55908 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
7/1/2008 4:46:35 PM
کاربر مهمان
|
سلام آقا شهاب خسته نباشید ممنون از اینکه به من و نوشته هام و اسم خوشگل کتابام لطف داری سعی می کنم بیشتر واست بنویسم
یاعلی
|
|
| 55907 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
7/1/2008 4:39:59 PM
کاربر مهمان
|
شهاب جان این کتاب لطفا گوسفند نباشید از آن دسته کتابهای پر باریست که پیشنهاد میکنم هر چه سریعتر تهیه فرمائید و مطالعه کنید . بسیار تا بسیار کتاب پر محتوا و جالبی است ضمن اینکه قدرت فهم و درک را بالا برده و روایات اینچنینی که ایمان محترم درج فرمودند را دارد . لذا امیدوارم لذت ببرید از خواندن این کتاب و استفاده کنید . انشالله
عاشق ناامید که انشالله همیشه امیدوار باشی عشق با ریا و هوس صد در صد گناه است و از آن اجتناب کنید. عشق واقعی عشقیست که با عقل انتخاب گردد و تا همیشه جاودان بماند و به یاد داشته باشید عشق اول و واقعی عشق به خدای یکتاست.
بنده خدای محترم خواهر گرامی جرا اینقدر نا آرام شدید؟ صبور باشید و توکل کنید ؟ شما انسان با اعتقادی هستید به خدای متعال توکل کنید و از شر شیطان لعین به او پناه ببرید باشد که خوده خدا به شما کمک کند و راه را برایتان باز نماید انشالله .
انشالله که شاهد آرامش شما و نوشته های آرامتان مثل همیشه باشیم . انشاالله.
بانوی دل آرام قلعه هنوز غائب هستند؟ مریم خانم در انتظار بهاران خواهرتان پیدایشان نیست شما از ایشان خبری برسانید . به ایشان گفتیم شما را آرام کنند و به جمع ما بازگردانند خودشان غایب شدند.
التماس دعا
یا علی و یا فاطمه
|
|
| 55906 |
نام:
عاشق
شهر:
ناامیداباد
تاریخ:
7/1/2008 4:21:28 PM
کاربر مهمان
|
باسلام می خواستم بپرسم عاشقی گناهه
|
|
| 55905 |
نام:
تارک
شهر:
مهران
تاریخ:
7/1/2008 4:06:18 PM
کاربر مهمان
|
بنام اوکه نامی جزنام اونمی شناسم
نمی دانم ازکجاشروع کنم خداحافظ
|
|
| 55904 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
7/1/2008 3:46:35 PM
کاربر مهمان
|
*ایمان گرامی ، سلام و خدا قوت.
دست شما درد نکنه.
جدا خسته نباشید.
هم مطلب و هم نام کتاب بسیار بسیار جالب بود!!!
موفق باشید.
|
|
| 55903 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
7/1/2008 3:28:48 PM
کاربر مهمان
|
خاطره ای از دکتر ژان کوکتو دانشمند فرانسوی
خبرنگاری تعریف می کرد : روزی به منزل ژان کوکتو رفتم خانه ی او در حقیقت کوهی از قاب عکس و نقاشی های هنرمندان مشهور و کتاب بود.
ژان کوکتو همه چیز را نگه می داشت و علاقه زیادی به هریک از آن اشیاء داشت در یک مصاحبه از ژان کوکتو پرسیدم اگر مشکلی پیش بیاید چه می کنید ؟
کوکتو پرسید چه مشکلی ؟
گفتم : مثلا اگر همین حالا این خانه آتش بگیرد و فقط مجبور باشید که یک چیز را با خودتان ببرید کدامیک از این چیــــزها را انتخــاب می کردید؟
ژان کوکتو قدری مکث کرد و گفت : آتش را انتخاب می کردم
باید مانند ژان کوکتو هنگام بروز مشکل به جای دست پاچه شدن و نگران بودن مشکل را تعطیل و بی درنگ آن را حل کرد !
مشکلی نیست که آسان نشود
مرد خواهد که هراسان نشود
از کتاب : لطفا گوسفند نباشید
|
|