شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55902
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/1/2008 3:23:10 PM
کاربر مهمان
  ضمنا محبوبه خانم گل اين نكته خيلي خيلي مهم رو هم مد نظر داشته باش كه حتي خود عشق هم متزلزله اگر احترام اونو پشتيباني نكنه...احترام خيلي مهمه...احترام مثل يه ساختموني هست كه از عشق محافظت ميكنه اگر شما اجازه بديد مسائل مادي اين ارزشهارو تحت اشعاع قرار بده يعني به ماديات بيش از خودتون اهميت بديد حتما رابطتون صدمه ميخوره...ادب پذيرش و توجه به اشخاص مخالف حتي اونهايي كه ميخوان اين رابطه سست بشه همه باعث ميشن كه شما با يه روحيه اسيب ديده وارد زندگي جديدتون نشيد ...همه چيز وابسته به خودتونه اگر ما حقوق پدر و مادر رو كه عمري پاي ما زحمت كشيدن برسميت نشناسيم و در تصميم گيريهامون خواسته و نيازهاي اونهارو نديده بگيريم بنظر مياد كه درست نباشه و نشوندهنده اين موضوع هست كه في الواقع ما انچنان كه بايدوشايد براي خودمون ارزش كافي قائل نيستيم اونها بيش از هر كسي سزاوار عشق و احترام هستن و ما بامحبتشون بزرگ شديم بايد تا اونجاييكه ميتونيم بهشون محبت كنيم....حتي اگر چارچوب فكريشون با ما متفاوت باشه...خواهر عزيز دعا ميكنم كه زندگيت روبراه روبراه بشه...
55901
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/1/2008 2:53:17 PM
کاربر مهمان
  سلام بنده ی خدا بروجرد
چی شده که دوست خوب و دختر من اینهمه بر آشفته شده مشکل که همان مشکله چیز جدیدی نیست که این همه با خودت کلنجاربری و خودتو عذاب بدی سعی کن همین رو هم یواش یواش کمرنگش کنی نه اینکه نکنه دیگه توکلت کمرنگ شده تو که وقتی با من حرف میزنی خیلی موجه بنظر می رسی که هستی پس این همه شکوه واسه چیه مگه تو دختر خوب و مومنه فراموشت شده که وقتی خداوند کسی رو زیاد دوست داره با همین مسائل و مصائب است که بیشتر امتحانت می کنه پس از خدا بخواه که امتحان تا همین جا باشه بیشتر از اینشو که طاقتمون کمه
یه شهیدی توی بروجرد بود که نسبت نزدیکی با ما داشت یک پسر و سه تا خواهر بودن مادرش تمام دنیاش همین یک پسر بود مهندس هم بود شاید اسمش را شنیدی مهندس ناصر پورمحسن ؛ وقتی جنازه قطعه قطعه اش را آوردن مادرش بدون اینکه گریه کند به پسرش توی غسالخانه می گفت پسرم از اینکه برای اولین بار خوابیده با مادرت صحبت میکنی ترا می بخشم
مگه اونا مادر نیستن یا نبودن مشکلات منو شما که فکر نمی کنم حتی قابل مقایسه کردن هم باشه پس توکلت را از دست نده عزیزم من باهات تماس می گیرم و بیشتر صحبت می کنم نگران نباش و فقط دعا کن
یاعلی
55900
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 7/1/2008 2:48:24 PM
کاربر مهمان
  تقديم به شهداي شيميايي


مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه مي‌کرد
با گريه روز و شب ‌کرد

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس مي‌کشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش مي‌ديد

قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود

سرفه کن و پس بده
تموم غصه‌هاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصه‌هاتو

توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود

يه روز مي‌رفت آي سي يو
يه روز مي‌رفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش

مي‌گفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول

بسته ديگه پرستار
من که يه روز مي‌ميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل مي‌گيرم

به من مي‌گفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بي‌خبر
از تو اتاق پر کشيد

رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت

غروب جمعه بود که
رفتم بهشت‌زهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا

اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخه‌هاش شکسته

پاهام جلوتر از من
مي‌رفت به سمت يک قبر
انگار که پر مي‌زد
اصلاً نداشت کمي صبر

نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي


منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 59
شاعر
بهزاد پودات


55899
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 7/1/2008 2:08:17 PM
کاربر مهمان
  .:: یا ارحم الراحمین ::.


هر کسی طعم مرگ را می چشد ،

ما شما را با خیر و شر می آزماییم ،

سپس به سوی ما باز خواهید گشت.

سوره ی انبیاء _ آیه ی سی و پنج.

55898
نام: ملیکا
شهر: عاشقا
تاریخ: 7/1/2008 2:07:03 PM
کاربر مهمان
  مدتی است عاشق شدم
55897
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/1/2008 1:49:31 PM
کاربر مهمان
  محبوبه خانم سلام عزيز:
اينكه زندگي در نظرت اينقدر غيرقابل تحمله كه فكر ميكني خودكشي از ادامه اين زندگي بهتره مسلما اين ميل صددرصد ربطي به موضوع ازدواج و شرايطي كه پيش اومده نداره.
احتمالا شما در محيطي بزرگ شدي كه درش نيروي كافي براي مقابله با مشكلات زندگي وجود نداشته و بيشتر زندگي شمادر يه جو نااميدانه سپري شده و مسلما در شرايطي كه محيط ادمرو تحت فشار قرار بده قطعا اختلالات افسردگي پيش ميادو متاسفانه اين اختلالات گاه انسانرو به افكاري چون پوچ بودن زندگي يا بي اعتقادي به خدا و بدترين نوع اين افكار سم الود يعني خودكشي سوق ميده...وقتيكه ما در زندگي گزينشي انجام ميديم كه به اعتقادات مذهبي ما ربط پيدا ميكنه قطعا با يك سري موانع و مقاومتا روبرو ميشيم كه اين موانع ميتونن مقدمه يه پيشرفت و يا مقدمه يه پسرفت باشن...اين بستگي داره به خود اون شخصي كه فكر كنه توانايي گرفتن چنين تصميمي رو داره يا نه ? يابالعكس فرديه كه با فقدان نيرو مواجه شده و براي تامين نيروي دوباره چاره اي جز تسليم وقبول شكست نداره!!!من نميدونم حقيقتا شما موضوع خودكشي رو تا چه حد جدي مطرح كرديد ولي اينو ميدونم كه وقتي اين فكر توي ذهن بياد احتمال خطر و فلج عاطفي خيلي بالاست و حتي در بعضي كشورها اگر شخصي فقط ادعاي خودكشيرو به زبون بياره از خيلي ازحق و حقوق اجتماعيش محروم ميشه بهمين سادگي...يعني ميخوام بهتون بگم كه مواظب افكارتون باشيد و اصلا لازم نيست كه اينهمه نگران باشيد...به نظر بنده تمام مشكلاتي كه شما مطرح كرديد قابل حله اگر شما و همسرتون حقيقتا همديگرو دوست داشته و به هم احترام بزارين.كه اگر اينطور باشه قطعا به رشته محكمي چنگ زدين كه با تقويت ايمانتون اين رشته محكمو محكمتر خواهد شد بخصوص كه اگر پشتوانه اصلي اين عشق گرايش مذهبي مشترك باشه..موضوع سركوفتها مخالفتها مشكلات مالي جهيزيه همه و همه صوري و ظاهرين اما اين دل دو طرف هست كه قوت و نيروي كافيرو ميتونه در اختيار بزاره تا اين مشكلات رو بشه حل كرد...مسئله مهم احتمالا مشكل خوني همسرتون هست كه ممكنه مشكلاتي جديتر بوجود بياره . بايد با يك دكتر مشورت ميكرديد و با ديد بازتري تصميم ميگرفتيد... من فكر ميكنم بهتره كه دامنه تزلزل و خستگيهاي مفرط روحي خودتونرو بيشتر از اين دامن نزنيد و سعي كنيد به تقويت روحيه تون بپردازيد ...كمي به خودتون استراحت بديد تا يه نيرويي پيداكنيد...ولي خوب اگرم از زندگي سير شدين ميتونين به بار ملامتها تون اضافه كنيد و هي از خدا گله كنيد كه چرا همه كائناتو بسيج كرده كه بجنگ شما بيان?!!!نسبت به اطرافيان خودتون و شوهرتون سعي كنيد با احترام برخورد كنيد تا اونها به خودشون اجازه ندن كه حرفهايي بزنن كه روحيتون رو خرابتر بكنه...صبر قناعت سكوت اميد و انگيزه همه نيروهاي مثبت هستند كه به شما ميتونن كمك كنن ...اميدوارم كه لطف خداوند هم بيشتر شامل حالتون بشه و بتونيد با موفقيت اين مرحله رو پشت سر بگذاريد...امين يا رب العالمين
55896
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 7/1/2008 1:40:38 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

سلام علیکم جمیعا


**********************************************

اللهم فک کل اسیر



به امید آزادی اسرای عزیز



سيد حسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان به خانواده ديپلمات‌‌هاي ايراني اطمينان داده كه دست‌كم سه تن از چهار ديپلمات همچنان زنده‌اند.

با وجود آن كه با گذشت 26 سال از ربوده شدن چهار ديپلمات ايراني ...


ادامه خبر در وبلاگ انتهای افق (سردار فاتح خرمشهر حاج احمد متوسلیان )

http://hajiahmad.blogfa.com

یا علی مددی
55895
نام: جليل پربابائيان
شهر: ميبد
تاریخ: 7/1/2008 1:40:34 PM
کاربر مهمان
  باعرض سلام خداوندا ما راازشهيدان راحق قراربده
55894
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 7/1/2008 1:39:58 PM
کاربر مهمان
  دوست دارم خدا رو بشناسم و عاشقش بشم
دوست دارم حسش کنم
خیلی کم آوردم خیلی
دعا کنید به دست بیارمش گمش کردم
میی تونم ببینمش
55893
نام: رحیم
شهر: شیراز
تاریخ: 7/1/2008 1:30:09 PM
کاربر مهمان
  چرادر کشوری با دین اسلام مثل ایران جوونا نمی تونن به راحتی و حتی به سختی ازدواج کنن
<<ابتدا <قبلی 5596 5595 5594 5593 5592 5591 5590 5589 5588 5587 5586 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved