اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55782 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
6/29/2008 3:14:13 PM
کاربر مهمان
|
چهار شمع به آرامی می سوختند.
محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.
شمع اول گفت : من صلح نام دارم ! بنابراین هیچ کس نمیتواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که بزودی خاموش خواهم شد .
پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.
شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم و احساس می کنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند و لازم نیست بیشتر شعله ور بمانم .
وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.
نوبت به شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت :
نام من عشق است .من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمیت مرا درک نمی کنند.مردم حتی عشق ورزیدن به خدا را نیز فراموش کرده اند.
طولی نکشید که او هم خاموش شد.
ناگهان پسرکی وارد اتاق شد و دید که از چهار شمع سه تا خاموش شده اند.
پسرک به آن ۳ شمع خاموش گفت:
شما ها چرا خاموشید؟!مگر قرار نبود تا وقتی که تمام می شوید روشن بمانید؟!و سپس شروع به گریه کرد.
ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:
نگران نباش تا زمانی که من هستم میتوانی به وسیله ی من آن سه شمع خاموش را روشن کنی.
نام من امید است.
پس چرا وقتی که امید در زندگی وجود دارد ما با هم در صلح زندگی نمیکنیم ؟
و به خدا و همدیگر عشق نمی ورزیم تا ایمانمان هم کامل تر شود؟
|
|
| 55781 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
6/29/2008 3:03:28 PM
کاربر مهمان
|
سلام اهالی اهل دل
علیک سلام خواهر محترم
حق با شماست ولی بعضی اوقات این افراد از روی غرض و مرض و حتی برای کلاه برداری اقدام به طرح چنین مسائلی میکنند ..... مثل قضیه اون آقایی که مدعی بود نوه آیت الله بروجردیه .... چه حمایتی کشورهای غربی ازش کردن .... توی یکی از سخنرانیهاش دوازده هزار نفر جمع شدن ( باورتون میشه دوازده هزار نفر )..... طرف مدعی بود از امام زمان دستور میگیره و ......
تا حالا چند بار پیام گذاشتم ولی جوابی ندادید ..... یک ماهنامه در استان خوزستان منتشر میکنیم که میخواستیم از مطالب شما استفاده کنیم .... آیا تمایل دارید با نشریه ما همکاری کنید ؟؟؟؟؟
سلام آقا شهاب
خوبی مومن ..... کنکور کجا بود ؟؟؟؟؟ بابا ما سال هشتاد دو وارد دانشگاه شدیم ..... کامپیوترم خراب بود فرستادمش شیراز تا درست شد بعدش که درست شد حوصله نوشتن نبود ...... ما رو هم دعا کن ... علی علی
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
|
|
| 55780 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
6/29/2008 2:55:25 PM
کاربر مهمان
|
***شكوفه
قيام متّصل به ظهور در نمازهاي واجب بسياري از مردم فراموش شده است.
آخر پاييز جوجههاي زيادي از فقر، گرسنگي و سرما ميميرند و از فهرست سرشماري خط ميخورند.
دلهاي بزرگ هيچ وقت عكسشان در قابهاي كوچك چوبي جا نميگيرد.
وقتي يك خورشيد درون قلبت طلوع كرده باشد، همه چيز به دور تو ميگردد.
ماهيگيري كه بلد نباشي، نميتواني ماهي بگيري؛ نه تازه، نه كهنه و گنديده!
خواب زمستاني فرصتي است براي آنهايي كه بيداري را در زندگي تجربه نكردهاند.
كسي كه راه آسمان را ميشناسد، چاله چولههاي زمين را نميبيند.
شاهين شبخيز
|
|
| 55779 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
6/29/2008 2:52:26 PM
کاربر مهمان
|
.:: یا ذالجلال و الاکرام ::.
*بوی سیب گرانقدر حرف دل ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.
نمی دونم چه جوری تشکر کنم ازتون.
مطالبتون واقعا کاربردی و پر بهاء هستند.
سپاسگزارم مومن.
کار خیر اگه مستدام باشه موثره که خوشبختانه شما در این امر ثابت قدمید مثل گذشته.
اجرتون با سید شهیدان اهل قلم.
ان شاء الله.
*الهه ی بزرگوار از مشهد مقدس ، سلام و عرض ادب و خیرمقدم.
از اینکه مجددا از خواندن مطالبتون استفاده می کنیم خوشحالم.
از اظهار لطفتون به حقیرکمترین حرف دل سپاسگزارم.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 55778 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
6/29/2008 2:44:33 PM
کاربر مهمان
|
کند همجنس با همجنس پرواز..........
یه نفر یه قناری داشت خوشگل و خوش آواز ..... برای اینکه قناریش از تنهایی در بیاد رفت یه فنچ خرید گذاشت تو قفس پیش قناری ..... ظرف دو هفته پرهای سر قناری سیخ شده بود و از خوندن هم افتاده بود . هر وقت فنچ شروع میکرد به بال و پر زدن تو قفس , بیچاره قناری از ترس می افتاد ته قفس و شروع میکرد به جیر جیر کردن! بعد از یک ماه و نیم مرد !!!!!
حالا جای این دوتا رو با آدما عوض کنید ........ خیلی از مشکلات ازدواج به دلیل نداشتن تفاهم فرهنگی -مالی و اخلاقی حاصل میشه ..... پس بهتره برای انتخاب همسر احساسات بر عقل غلبه نکنه که یه عمر پشیمونی بدنبالشه ..............
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
|
|
| 55777 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
6/29/2008 2:38:09 PM
کاربر مهمان
|
سلام دختر عمو..................
یه متن دیدم گفتم شاید به دردت بخوره ................
همه آنها را خسرو و شیرین می پنداشتند. کمکم از شوق روزهای اول آشنایی کاسته می شد . حقایق خودشان را نشان می دادند و فاصله ها و اختلافها جان میگرفتند. دیگر خبری از گلم و عسلم و عزیزم نبود. زخمها سرباز کرده بودند و ............... سماجتهای روز نخست هم علتی شده بود که حالا جرات درددل با هیچ کس را نداشته باشند. حالا زندگی آنها روی کاش می چرخید. تجربه ای که هزینه ای گران در برداشت : مرگ آرزوهایشان ................
( معمولا زوجای جوان سالهای اول ازدواج خیلی جرو بحث میکنند ...... اگه چنین مشکلی برای شما پیش اومد که انشاء الله هیچ وقت پیش نیاد یه موقع فکر نکنید انتخاب شما اشتباه بوده ...... سعی کنید اختلافها رو مدیریت کنید ...... از به میان آمدن حرفهایی که باعث بحث میشود جلوگیری کنید ...... خیلی اوقات نوشتن بهتر از حرف زدن است ..... زیرا هنگامیکه دو نفر با یکدیگر سر یک موضوع بحث میکنند .....اگر عصبانی شوند حرفهایی میزنند که بعدها پشیمان میشوند ولی زخم این حرفها تا سالها باقی می ماند .
انشاء الله همیشه موفق باشی )
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
|
|
| 55776 |
نام:
هیلدا
شهر:
آلمان
تاریخ:
6/29/2008 2:36:16 PM
کاربر مهمان
|
salam khedmate hameye doostane aziz va salame makhsoos be agha shahabe va dooste azizi ke javabe soale manro dadand.
agha shahab pasokhi ke baraye soale man darj karde boodid khaily kamel va khaily jaleb bood va man na tanha javabamo gereftam balke matalebe jalebi ham yad gereftam va khaily khoshhal hastam ke alan dige nesbat be un mored ehsase khoobi daram.
az hamegi sepasgozaram
ya ali
|
|
| 55775 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
6/29/2008 2:30:03 PM
کاربر مهمان
|
***گفتوگوي شيطان و فرعون
روايت شده كه شيطان، به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد، فرعون گفت: كوبنده در كيست؟
شيطان گفت: اگر خدا بودي، ميفهميدي چه كسي در را ميكوبد. فرعون گفت: اي ملعون داخل شو.
شيطان گفت: ملعوني بر ملعوني وارد ميشود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نكردي تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوي؟ در جواب گفت: چون مانند تو در صلب آدم بود. فرعون به او گفت: آيا بدتر از من و خودت بر روي زمين سراغ داري؟ شيطان در جواب گفت: انسان حسود از من و از تو بدتر است. چون حسد عمل نيك انسان را ميخورد، همچنان كه آتش هيزم را ميخورد و ميسوزاند.
٭ برگرفته از كتاب گنجينه جواهر (كشكول ممتاز)
|
|
| 55774 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/29/2008 2:24:46 PM
کاربر مهمان
|
خدایا شکرت .
خدایا ممنون که به من قدرت درک و استدلال اتفاقای دور و برم رو می دی.
خدایا بهم کمک کن طوری ننویسم که دلی بشکنه یا طوری رفتار نکنم که کسی آزار ببینه.
|
|
| 55773 |
نام:
میم
شهر:
جنون
تاریخ:
6/29/2008 1:57:40 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
______________________________
(((مجنون طفل معصوم)))
[قسمت آخر]
______________________________
...
.....
اندکی بـــــــــــــــــــــعد...
وسایل و مقدمات ازدواج به گونه ای شگفت
فراهم گردید.
حال ، مجنون بسته های پول بی زبان را بر زمین
گسترانیده ، بی آنکه ذره ای حریم حرمتشان
پاس بدارد.
...
....
مجنون شاد و خندون
نشسته بود تو ایوون
چرتکه رو مینداخت بالا
با ذوق می گفت که حالا
ولیمه هفتصـــد تومن
کت شلوار هم صد تومن
اینم لبــاس عروس
اینم گل تاج خروس
اونم شاباش و شیتیل
اونم کفگیر و پاتیل
البــاقی قضایا
دست خودت خدایا
مــادر مجنون رسیـــد
چون مادرانه می شنید
چی چی می شماری مادر
این وامه ها یواش تر
این همه شاباش بدیم
شامو باید آش بدیم
_خب دیگه ازدواجه
هم خرجه هم خراجه...!!![خراج= مالیات سنگین]
حسابمون به دینار
بخششمون به خروار
آخ پسرم مبارک
تاج سرم مبارک
حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی
...
.....
باری...
در آن حال که مطربان دنبک زدندی و خلقی پشتک زدندی
و چراغان چشمک زدندی:
تو هیر و ویر عقدش
ببر و بگیـــر عقدش
یه آواز غریبی
از طرف حبیبی
ندایی آشنــا بود
کدوم طرف کجا بود
صدایی چون ارغنون
سلام آقای مجنـــون
به آرزوت رسیدی؟
دست خدا رو دیدی
یادت باشه ای جوون
همیشه یادم بمــــون
قلب و که آفریدم
خودم بهش دمیــدم
این آشیونه مـــاست
این خونه خونه ماست
تو شادی و تو راحت
تو اوج رنج و محـنت
این نور و خاموش نکن
ما رو فراموش نـــکن
قصه ما سر اومد
داد قلم در اومد
اگر اجازه باشه
رخصتی تازه باشه
مثنوی مون غزل شه
یه کم عوض بدل شه
این آخرین بخشش است
تقاضـــای بخشش است
بفرمایید حلالم
که مـوجب ملالم
خب ادامش با حافظ
همین جا خدا حافـظ
دل می رود ز دستم ، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصـت شمـار یارا
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفست
با دوسـتان مـــروت با دشمنان مدارا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند*****
گر تو نمی پسندی تغییـــر کن قضا را
|
|