شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55452
نام: یونس بیست
شهر: تهران
تاریخ: 6/22/2008 11:52:54 AM
کاربر مهمان
  چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که پنج نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال پانزده نمره ای پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
55451
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 6/22/2008 11:51:07 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه
حقیقت اینه که من زیاد فرصت نمیکنم مطلبی ثبت کنم ...
مختصرا الساعه از خدا میخام تمام اهل دلیها هرچه که میخواهند و مراد دلشان است مستجاب شود.
شما هم برای فرج امام زمان بیش از پیش دعا بفرمائید.
55450
نام: فراق
شهر: دیدار یار
تاریخ: 6/22/2008 11:05:00 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

سلام به اهالی حرف دل
دلم میخواد حرف دلمو بزنم این دفعه دیگه فرق داره میخوام خوابمو براتون بگم که توی دلم مونده خواب مادرم زهرا(س) اگه اشکال داره بگین تا نگم چون نمیخوام دل بی بی رو بشکنم .
ازشما پرسیدم اشکال داره خوابمو بگم؟


آقاشهاب زیارت قبول با اجازه شما شعرت رو حفظ کنم؟ اگه خدا خواست توی صحن امام رضا بخونم آخه حرف دلم بود زایر بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

آقاایمان برادر خیلی قشنگ مینویسی من اهل خواندن هستم اسمتونو یادم نمیمونه از خانم ها وآقایون بابت نوشته هاشون تشکر

بنده خدا ازبروجرد خدا کمکت میکنه دوستت دارم برات دعا میکنم قهرمانی مادر

صلوات
55449
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/22/2008 10:19:56 AM
کاربر مهمان
  زهرا از . سلام و عرض ادب همان اشکی که میگی می ریزی من فکرکنم خیلی خودش عامل تخلیه روح و روان است و نباید بغضی واست بمونه ولی بازم سعی کن حرف بزنی اگه میتونی البته نه به همه کس و در همه جا ؛ تا این بغضت کلا از بین بره

سیف الدوله از اولین حامی قدس . سلام خسته نباشید از امتحانات و مشغله درس و امیدوارم همیشه در امتحانات زندگی سربلند باشی
سارا از تهران سلام خسته نباشی من همیشه از نوشته هاتون لذت می برم و اینو تائید می کنم که عشق و دوست داشتن در همه زمینه ها کمرنگ شده شاید علتش اینه که دیگه روراست یو صداقت بین آدما کمتروکمرنگ شده به هر حال شاید ما ها بتونیم بیشتر با هم باشیم و بهتر درک کنیم ما که هنوز کمرنگ نشدیم
دوست گرامی خلیل از اهواز سلام و خیر مقدم . همشهری خوشحالم که آمدی و خبری از شهرمان دادی و علاوه بر باران باید دعا کنیم که باران خاک از سر اهواز وخوزستانی ها کم شود که کمتر عذاب بکشند
لیلا از زیرآسمون خدا سلام چرا بی حرف دل
دوست گرامی محمد از لار سلام امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشی مومن

یاعلی
55448
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 6/22/2008 10:19:12 AM
کاربر مهمان
 
.:: یا رب الزهراء(س) ::.


* * * عید میلاد حضرت زهراء(سلام الله علیها) بر همه ی عرشیان و فرشیان مبارک . * * *


طلوع گل محمدی

این جا ، مکه مکرمه است... و امروز ، جمعه... بیستم جمادی‏الثانی...از سال هشتم قبل از هجرت.

شب در سحرگاهان پنهان شد...
و فجر صادق به سوی کرانه ی روزی زیبا روانه گشت.
خانه نبوت در این روز فرخنده که روز آدینه و عید است و روز شادی ، منتظرمهمان است...

...آن هم چه مهمانی!...

محمد و خدیجه هر دو، لحظه شماری می‏کنند که باردرخت نبوت را برگیرند.

ناگهان گل‏های وجود شکوفا شده به عطر افشانی می‏پردازند.

...نسیم می‏وزد...

پرندگان هوا نغمه سرایی می‏کنند...

فرشتگان سپاسگزارانه سر به سجده می‏افکنند.

در آن روز فرخنده و زیبا، همراه با هلهله ی ملائک، پرفروغ‏ترین شعاع نور محمد،طلوع می‏کند.

و...

...زهرا به دنیا می‏آید...

پدرش به او می‏نگرد، گویا به آیینه نگریسته; خود را در سیمای دخترش می‏بیند...

خود را با تمام وجود:

با سیما... با شکل... با شمایل... با رنگ... با زیبایی... با اخلاق... با منش... و با منطق...

او آن چنان به این دختر، از هر نظر، شباهت دارد که گویا او پدر را به دنیاآورده! و ام ابیها است. یا این که دو روح اندر یک بدن; نه! اشتباه نکنم; یک‏روح است در دو بدن! او آیینه تمام نمای پدر است و همه فضایل و ملکات اخلاقی ومعنوی و وارث حقیقی همه خوبی‏ها و برتری‏ها و کمال‏ها.

گل خوشبوی محمدی است که گل‏های معطر روزگار را تحت‏الشعاع قرار داده.

گلی است که بوی خوش عطرش آسمان و زمین وجود را تا برقرار است فرا می‏گیردو اگر کسی این بوی عطر را استشمام نکند، خود مشکلی دارد که باید به سامان دهی‏خویشتن بپردازد! به هر حال، زهرا زاده شد. پدر و مادر خرسندی غیر قابل توصیفی‏داشتند. گرمی وجود زهرا قلب پیامبر را حرارت بخشید و سیمایش از خوشحالی،فرخنده و گلگون شد. و فروغ نورش تابش آفتاب را شرمسار کرد...

استاد سید محمد جواد مهری


(ادامه دارد بخوانید:http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=15762 )

55447
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 6/22/2008 10:11:42 AM
کاربر مهمان
  یه نفر داد می زنه :


( برف پارو می کنیم)


چشام از خواب می پرن


پلکامو هم میزنم


شیشه ها بخار گرفتن


پا می شم پنجره رو وا می کنم


همه ی کوچه پُره از پر قو


شاخه ها عروس شدن


آدما دستاشونو ها می کنن


جای پاشون میشه کفش مخملی


چه هوای پاکیه


ریه هامو پر و خالی می کنم


حسّ شاعرانه ام گل می کنه


قلمو ور می دارم


توی دفترم می نویسم:


اونی که دلم براش پر می زنه

دوس دارم الان بیاد در بزنه

55446
نام: سارا
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 6/22/2008 10:08:06 AM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم**********

سلام اقا سيد سلام دوست دارم اينبارم جوابم و بدي
روزگاري در باغ شهادت زندگي كردم طوفانها و حوادثي از گذر اين باغ رد شدند تا باغ و اونايي كه در ش ساكنند را از پاي در آره، باغ شهادت باغ دوستان شهدا و عاشقان واقعي ،مكان سر سبزيه ،مدتي است درب اين باغ را بسته اند روزهاي اول كه وارد اين باغ شدم اين ندا به گوشمان رسيد كه درِ باغ شهادت باز باز است . دوستان با عشق بازيشان و مطالب نابشان با تو نجوا ميكردند و از هم التماس دعاي شهادت تو اين باغ، گمان نميكردم چنين روزي برسه به هر جا سرك كشيدم از سرسبزي و گرمي حضور وصف ناپذير اون باغ هيچ كجا پيدا نكردم براي من اون باغ، باغ ديگه ايه و اين باغ را نه اينكه قبول ندارم و دوستش ندارم ولي من اينجا غريبه ام البته اين حس منه ؛ اگر مدتيست اينجا قلم و قدم ميزنم و استغاثه دعا ميكنم به اين اميده كه دوباره در باغ شهادت باز بشه خدايا:آقا سيد: لطف كنيد مرا از اين آوارگي نجات بديد .
من باغ خودمون و ميخوام………..
خيلي دلم براي نفس كشيدن تو اون هوا تنگ شده دلم برا نغمه هايي كه در آن سر داده ميشه تنگ شده كمك كنيد . عجيب دلتنگشم سكوت اون باغ از من آدم ديگه اي ساخته تو اين 1 ساله كه من و دعوت كرده حسابي عوض شدم و خيلي وقتها باغ و برو بچه هاش به من اميد دادند نميدونم كسي از شما تو اون باغ سر زده يا نه؛ ولي چند روزيه كه من هر چه سر ميزنم ،در ميزنم ،كسي جوابم و نميده .
ولي آقا سيد صبر ميكنم بالاخره يه خبرايي ميشه كه من مزاحم حرف دليها نباشم و برم تو باغ خودمون زير سايه درختاش و با گوش دادن به نغمه هاي پرنده هاش نفسي تازه كنم تا خفه نشم و اشك بريزم تا كسي نبينه ودلتنگ بشم و كسي از اين دلتنگيم بويي نبره و خلاصه بازم خودم و پيدا كنم تا گم نشدم خدايا:آقا سيد جون : من و به قلعه خودت و به اون باغ پر صفا ت دعوت كن منتظرم………….
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم******
55445
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 6/22/2008 10:07:23 AM
کاربر مهمان
  اقا شهاب گرامي سلام ,از اينكه وقت,انرژي و فكر خودتون صرف اين مكان ميكنيد كمال تشكر رو دارم و اميدوارم كه هر قدمي كه براي رضاي خدا بر ميداريد مقبول درگاه خداوند واقع بشه ..و همينطور بقيه عزيزان چه اونهايي كه حاضرند و چه غايبين كه جاشون خاليه ...برادر امير حسين از تهران, جمله اي كه به نقل از امام خميني گفتيد از جملات تاريخي دكتر شريعتي هست احتمالا اشتباه چاپي بوده...انها كه رفتند كاري حسيني كردندو...ايمان عزيز مطالب گلچين شده شما رو به دوستان ديگر فوروارد كرده ام و دعاي قشنگ صفا از شيراز...از نوشته همه دوستان استفاد ميكنم...توفيق خداوند شامل همه اهل دليهاي عزيز
55444
نام: ليلاي غريب
شهر: اصفهان
تاریخ: 6/22/2008 9:34:28 AM
کاربر مهمان
  سلام
به تو خدای خوبم
و سلام به همه مومنای خدا
هنوز ننوشتم...اشکام جاریه....
خدایی که الان کنارمی...
محبوبی که صدامو میشنوی...
میخوام بگم شکرت که یاد من افتادی..
یک سالی میشه ...که ننوشتم و تو رو از یاد بردم
اما تو هنوز به یادمی...
ممنونم خدا

یه پیام برا رضا از تهران
*************************
امروز تو رو بخشیدم...و ازت میگذرم
یا علی
55443
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/22/2008 8:31:12 AM
کاربر مهمان
  سلام به بزرگ و ولی حرف دل آقا سید مرتضی
سلام به دوستان حرف دل از قدیمی ها و جدیدترها

صبح را با نام ویاد خدا آغاز می کنیم ای کاش تا آخر روز همچنان خداوند مد نظرمان باشد



* درسی که باید از رود گرفت *
رود از ابتدا تا انتها افتادگی و فروتنی را تجربه می کند و همين است

که درنهايت به مهمانی آسمان دعوت میشود رودها در مواجهه با موانع
به آرامی آن را دور می زنند و به راه خودادامه می دهند پويائی رود،
ازجريان داشتن آن است . رود هاهم وقتی به مانعی می رسند فرياد می
کشند، ولی خيلی زود خودراپيدا می کند.هيچ جوی آبی حقير نيست،زيرا
مادری چون باران دارد رود ها در مسير خود با همه چيز پيوند میخورند
ولی، در نهايت روشن و شفاف به آسمان می پيوندند . رود ها
برای آنکه زلال شوند، گاهی در سخت ترين لايه های زمين رياضت
می کشند.رود ها باآرامش خويش حتی سنگ ها را صيقل می دهند.

دوست گرانقدر چه فرقی می کنه سلام و عرض ادب ؛ واقعا مردان بی ادعا کجایند یعنی ممکنه باشند مانندآنهائی که در هشت سال جنگ شجاعانه جان دادند و یا جانباز شدند البته هنوز باقیمانده آنها که زخمهای هشت سال جنگ را بر تن و بدن دارند و از درون میسوزند همانقدر بی ادعا هستند ؛ ما باید قدرشان را بدانیم


<<ابتدا <قبلی 5551 5550 5549 5548 5547 5546 5545 5544 5543 5542 5541 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved