اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55132 |
نام:
نمی گم که ریا نشه
شهر:
به یاد بی بی بی حرم
تاریخ:
6/12/2008 1:24:26 PM
کاربر مهمان
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یا حمید به حق محمد
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا مطلب دل این بارونی عزیز رو هم برآورده بفرما
|
|
| 55131 |
نام:
جوادگلچین
شهر:
آزادشهر
تاریخ:
6/12/2008 1:05:31 PM
کاربر مهمان
|
در ضمير ما نمي گنجد به غيردوست كس
هردوعالم رابه دشمن ده كه مارادوست بس
الهي وصل خودراسهل گردان
دل نااهل مارااهل گردان
|
|
| 55130 |
نام:
عاطفه مشتاقي
شهر:
شاهرود
تاریخ:
6/12/2008 12:51:58 PM
کاربر مهمان
|
بار الها:از يك سو بايد بمانيم تا شهيد اينده شويم
از سوي ديگر بايد شهيد شويم تا اينده بماند
هم بايد بمانيم كه فردا شهيد نشود
هم بايد شهيد شويم تا فردا بماند
عجب دردي است .......
چه مي شد كه امروز شهيد ميشديم
و فردازنده و دوباره شهيد مي شديم
سلام من ۱۷ سالمه اولين بار امروز اومدم تو سايت شما الحق والانصاف عالي بود من رو امروز عاشق شهيد اويني كردين انشاالله توفيق پيدا كنم دوباره بيام تو سايت شما خداحافظ
|
|
| 55129 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/12/2008 12:48:33 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی
مظلومیت حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه از زبان خودشان ؟
به اطرافم نگریستم دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی از من دفاع می کند جز خانواده ام که مایل نبودم جانشان به خطر بیفتد ، پس خار در چشم فرو رفته ، دیده بر نهادم و با گلوی استخوان در آن گیر کرده جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم.(خطبه 217)
یا علی
|
|
| 55128 |
نام:
مهدیه
شهر:
کرمان
تاریخ:
6/12/2008 12:28:32 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا علی ابن موسی رضا
آقا جان بد جوری توی کارم حیران وسرگردانم نمی دانم چکار کنم تو به جان جوادتان از خدا برایمان طلب خیر کن ما رابطلب انشاالله
|
|
| 55127 |
نام:
باران
شهر:
دوست دارم کربلا باشه
تاریخ:
6/12/2008 12:09:10 PM
کاربر مهمان
|
بچه ها سلام.
دلم درگیره.دلم گرفته.دلم مریضه.دلم...........
اگه احساس میکنید یکم حتی یکم گردن همدیگه حق داریم،بخاطر سلام علیکامون،بخاطر حس های معنوی که بهم میدیم با مطلبامون،بخاطر خود حاجی و...خواهش میکنم برام دعا کنید.بدجوری گیر افتادم.............
تک تک اسم نمیبرم چون به دعای همتون نیاز دارم.
دعاکنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش.
یازهرا*
|
|
| 55126 |
نام:
رضاانصاری
شهر:
تبریز
تاریخ:
6/12/2008 11:18:18 AM
کاربر مهمان
|
ای ول دس مریضا انصافا گل کاشتید اجرتان با خانم فاطمه
|
|
| 55125 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
6/12/2008 11:04:23 AM
کاربر مهمان
|
نامه اي به دريا
سلام به درياي مهربانم ، مهربان يگانه در دلم
تنها صداي باران است كه نبضم را براي ادامه حيات به ياد تو به حركت در مي آورد. تنها يادگار من كجايي و چه مي كني؟
چقدر مرغ دلم را به هواي تو به پرواز درآورم؟ پاييز هم تمام شد و من تنها تو را در صداي خش خش برگ ها ي زرد يافتم. يگانه بي همتاي من امروز و فردا و فرداها همه بوي تو را دارد. انتظار تا كي؟
خسته ام ، خيلي خسته ،آنقدر كه چشم هايم ياراي ديدن نمي كنند، آنقدر كه دستهايم توان نوشتن را از من برده اند و آنقدر كه لبهايم جان حرف را از من گرفته اند. چگونه مي توانم تا انتهاي راه ، تك وتنها و بي سرپناه خودم را سرگردان و گمراه به مقصد برسانم. امروز و هر روز با توام ، با تو
كاش مي دانستي كه چقدر براي ديدن دوباره ات ، تلاش مي كنم ، تلاش هايي كه بي فايده است يعني هر چه تلاش مي كنم كمتر مي رسم. كاش مي دانستي در انتظار بودن يعني چه؟ مي خواهم هميشه در كنارت باشم.
درياي آبي من، خسته ام از چنگال خونين زمين كه اينگونه مرا به استثمار مي كشد. از مهرباني هاي بي سرانجام ، از عشق هاي ناتمام ...من خودم را به تو سپردم . درياب درياب
دريا صدامو مي شنوي؟ دلتنگم ،........ كجايي؟
صداي سيلي موج هايت در گوشم طنين انداز است، آيا مي شود دوباره درد و دلم را روي شن هاي ساحل ات بنويسم؟
دوست دارم زير باران ، نگاه خيس ات را ببينم . اين را بدان حتي اگر با دست موج ها مرا به اعماق اث ببري ، من تو را فراموش نمي كنم.
دريا اشك هايم تقديم به تو . مي دانم كه مي داني در دلم چه مي گذرد ، فقط اين را بدان كه بدون تو تنها و بي فانوس خواهم مرد
آينه گواه عشق و اشك من است و تنها اوست كه مي داند از دوري تو چه مي كشم. من فقط به اميد دوباره توست كه زنده ام ، مي دانم شايد تو دلتنگ من نباشي ، اصلا شايد من را به حساب نياوري و حتي به فكرت هم نرسد كه من ، يك قطره كم و بي ارزش ، براي رسيدن به تو چه ها خواهم كرد، اما تو ذره اي اشتياق در وجودت نباشد كه دوباره مرا ببيني اما من سرشار از شور و اشتياقم و دوست دارم با فكر كردن به تو عشق ات را در درونم زنده نگه دارم ، تا ابد ...... تا هميشه
هر بار كه مي نويسم به اين اميدم كه بار آخر نوشتن من است و من هر چه زودتر تو را مي بينم اما چه كنم كه قلم دوباره به دستم مي آيد ، كاش به غير از چند عكس و يك گنبد طلايي از خورشيد چيز ديگري از تو به يادگار داشتم .
ثانيه ها ، دقيقه ها ، روزها و هفته ها و...همين جور مي گذرد و هر روز كه ميگذرد من به عشق تو اميدوارتر و عاشق ترم
نكند كه يك روز در مرداب زندگي مرا تنها بگذاري كه طاقت دست و پا زدن در لجن زار مشكلات را ندارم . درياي من امروز و هر روز به ياد توام حتي حافظ و تاگور هم به ياد توهستند وبا شعر ها و جملات زيباشان تو را به يادم مي آورند
ساحل در گوش دريا نجوا مي كند
آنچه را كه موج هايت سعي در گفتنش را دارند برايم بنويس
دريا بارها و بارها آن را با كف هايش مي نويسد
و با ياسي متلاطم نوشته ها را پاك مي كند
_تاگور
مطمئن باش هيچ وقت شمع روشن چشمهايت در چشمانم خا موش نخواهد شد
دريا آبي ،هميشه آبي ، آبي تر از هميشه،آبي آسماني، آبي و آبي ،آبي تر از آبي
_
دريا شبهايت را خيلي دوست دارم ، مرز بين تو و آسما ن يكي ست و افق در بين شما ، گم. و آن كف هاي سفيد در سياهي مطلق مرا در وصفت عاجز مي كند.روزشمار انتظار به عدد 109 رسيد و اين زمان ، فرصت كمي نيست ! حداقل براي من ، كسي كه ثانيه
|
|
| 55124 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/12/2008 10:53:05 AM
کاربر مهمان
|
قلبم افتاده آن طرف دیوار
دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دورتادور زندگی را فرا گرفته اند نمی شود از دیوارهای بلند بالا رفت .نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد .کاش این دیوارها پنجره داشت ،کاش میشد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد
با این دیوارها چه می شود کرد؟می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلأ فراموش کرد که دیواری هم هست ،شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند . شاید دریچه ای ،شاید شکافی ،شاید روزنی.
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن، برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای... بگذریم.
گاهی ساعت ها پشت دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم ، اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت ،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند.
دیوارهای دنیا بلند است ، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود،گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
آن طرف حیاط خانه خداست.
و آن وقت هی در می زنم ، در می زنم، در می زنم ، و می گویم: "دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید...؟"
کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند، اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار. همین .و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار... همین که...
من این بازی را ادامه می دهم. و آنقدر دلم را پرت می کنم، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند،تا آن در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو.
آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم.
من این بازی را ادامه می دهم...
|
|
| 55123 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/12/2008 10:41:36 AM
کاربر مهمان
|
سلامتي آدمين ودوستان يه صلواتي بر محمدوآلش بفرستيد صلوات
|
|