شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55122
نام: سعيدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 6/12/2008 10:07:51 AM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز

السلام عليك يا صاحب الزمان

شايد اين جمعه بيايد شايد

براي سلامتي وظهور اقا امام زمان صلوات

وازتمامي عاشقان حضرت التماس دعا

55121
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/12/2008 9:54:26 AM
کاربر مهمان
  عجب روزي وعجب شبي ،شب وروزت بخير شه وشاد باشي واموات وشهدا راشاد كن باذكر صلوات بر محمد وآل محمد ص صلوات بفرست
55120
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/12/2008 9:53:53 AM
کاربر مهمان
  حکایت ( این شعرداستان یک اتفاق واقعی است ) گفتم شاید واسه شما هم جالب باشه و آموزنده

مردی از اهل جنوب و گرمسیر * در سر افتادش هوائی دلپذیر

چون تعهد داشت او با همسرش*راز خود گفتا به نیکو دلبرش

گفت با آن مه لقای باوقار *میل ما افتاده بر تجدید یار

گر بدین رفتار زشتم مایلی *رخصتی فرما که یابم حاصلی

زن چو بشنید این سخن آشفته شد *آنچه آمد بر زبانش گفته شد

گفت او را فکر واهی داشتی *در کجا از من گواهی داشتی

گر رضایت خواهی از من آیدت *هر چه را گویم بر آن تن بایدت

مرد عاشق پیشه معلوم حال *شرط زن را خواست در حد کمال

زن بگفتا خواهم اموالم دهی *قیمتی بر عمر پامالم دهی

هرچه را داری جمله از ریز و درشت *دو به یک باید دهی ما را به مشت

شد قبول مرد و پیمان بسته شد *دیگر از بیهوده گوئی خسته شد

شرط ؛ رسمی آمد و حاکم گواه *رخصت اندر دست و مرد آماده راه

خواست تا آسوده ؛ دل راضی کند *یا به تعبیری هوسبازی کند

گفتش آن زیبای مه رو با حیا *بر که میل افتاده ای بر گو به ما

گر به ما گوئی تو را دلبر کجاست *یا چه کس ما را بدان سو رهنماست

خود پذیرا می شوم آن یار را *می کنم آماده هر افکار را

مرد دانا حیله ساز و حقه باز *وارد آمد سوی احساس و نیاز

گفت با عشقت جوانی باختیم *ما که عمری با رفاقت ساختیم

خود سبب دانی که مجنون نیستم *زین سبب دانم که تو همیار آمدی

شرط شوخی داده غمخوار آمدی *چسم خود کی ما به دیگر داشتیم

جز تو یاری ما کجا پنداشتیم *کی مرا یاری بود یا دلبری

دلبر و یارم توئی خود سروری *آنقدر آوای عاشق ساز کرد

تا دل زیبای خود دمساز کرد *گفت آن زیبای سر تا پا عفیف

فربهمی خواهد دلت یا که ظریف *مرد چون جولانگه خود باز دید

پیش رو دلبر به خود همراز دید *گفت ای زیبای من ای نازنین

هر که را خواهی تو بهرم برگزین *میل من با میل تو بیگانه نیست

خلوتم را غیر تو همخانه نیست *هر که را گوئی تو آن باشد مرا

من پذیرا ؛ فارغ از چون و چرا *شد فراهم وصلت و جشنی بپا

نو عروسی آمد از ره پرصدا *هر دو زن زیبا و روی آراسته

نغمه و شادی خوش برخواسته *در لباس شادی آمد نوعروس

درکنارش مرد بی غم چاپلوس *بی خبر از سینه سوزان زن

گو به ناچاری شده بسته دهن *آمد آن زیبا و اسژندش به دست

مردشیدا غافل از او خود پرست *ناگهان آن نوعروس تازه راه

شد مقابل با هوو در یک نگاه *هر دو زیبا رو و سر تا پا سپید

کس بدان حالت عروسان را ندید *نو عروس آمد به مردش التماس

دست من بگذار و با او کن تماس *بنگر او گوئی از خود غافل است

این چنین جسنی به هر جا باطل است *حالت او حالت مدهوشی است

رنگ و رخسارش پی بیهوشی است *مرد غافل بر خود آمد ناگهان

چون ستونی شد بر آن افتاده جان *برد او را سوی منزلگاه وتخت

بی خبر از حالت آن تیره بخت *در عجب افتادم از این سادگی

بی خود از خود گشته در آزادگی *زین عجایب تر در آن جشن و سرور

صوت و تصویر از پسر آمد ظهور *آنکه مادر بهر او غمخوار بود

در عروسی با پدر همکار بود*هرچه گویم آه جانسوزی بود

قصه های خانمان سوزی بود *گرچه قانون داده مردان اختیار

با شرایط امر بر تجدید یار *لیک
55119
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/12/2008 9:39:11 AM
کاربر مهمان
  سخنان و احادیثی از امام علی بن ابی طالب (ع)

•شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است . (نهج البلاغه )
•علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود . ( غرور الحکم و درالکم )
•زبان , حیوان درنده است , اگر رهائی ؛ می گزد. ( نهج البلاغه )
•قلب خود را از کینه دیگران پاک کن , تا قلب آنها از کینه تو پاک شود ( الامالی )
•کسی که به تو گمان نیکی برد ؛ گمانش را ( عملا" ) تصدیق کن . ( نهج البلاغه )
•خویشتن داری ؛ زینت فقر است و سپاسگزاری زینت غنا و توانگری .
•به خشم در آوردن و شرمنده ساختن دوست , مقدمه جدائی از اوست.
•قیمت و ارزش هرکس به اندازه کاری است که به خوبی می تواند انجام دهد.
•کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است و انصاف مایه فزونی دوستان است.
•همیشه جاهل : یا افراط گر و تجاوز کار و یا کندرو و تفریط کننده است .
•قربانگاه عقل ها غالبا" در پرتو طمع ها است .
•ثمره تفریط و کوتاهی پشیمانی است و ثمره دور اندیشی سلامت .
•سخت ترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.
•عاجزترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجز تر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد.
55118
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/12/2008 9:02:36 AM
کاربر مهمان
  سلام به آقا سید مرتضی از اینکه پذیرفتی بیایم اینجا و باهات حرف بزنیم و با دیگر دوستان خوبت آشنا بشیم ممنونم
سلام به همه دوستان خوب حرف دل
باز هم پنج شنبه ای دیگر و دل بی قرار من ؛ بیاد عزیزان از دست رفته کسانی که روزی فکر میکردیم اگر روزی نباشند و موئی از سرشان کم شود ما هم در جا خواهیم مرد ؛ ولی نمردیم و بعد ازآن عزیزان سالیان سال هم نفس کشیدیم و زنده ماندیم ( البته همه این حرفهای خودم است به کسی توهین نشود ) من فکر میکردم اگر روزی بعد از پدر ؛ بعد از عمو ؛ بعد از همسر ؛بعد از جوانان ایل و طائفه که یکی یکی هر کدام به نحوی پرپر شدن و رفتن من هم خواهم مرد ولی نمردم وپوست کلفت تر از همیشه به این زندگی سنگین و سخت ادامه می دهم و همه اش با توکل بر خدا سعی بر آرامش دارم شاید روزی برسد و من هم به آنجائی که تعلق دارم بروم و از این همه دلشوره و سختی رها شوم
بعضی وقتها بخودم میگم تو که قوی تر ازاین حرفها هستی ؛ همه همکاران و دوستان و فامیل تو را مثل یک مرد قوی و با اراده می دانند ولی باز هم میگم اگه یه روزی واقعا مرد هم بودم نیاز به گریه داشتم ؛ نیاز به تخلیه روحی داشتم مگه مردها نباید درد داشته باشن
بهرحال نمی خوام اول روز با این حرفها ناراحتتان کنم پس بیائیم همه دوستان برای شادی تمام امواتمان از کوچک و بزرگ علی الخصوص شهید بزرگوار خودمان آقا سید یک فاتحه و صلواتی بفرستیم

الفاتحه؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
55117
نام: دلتنگ علی
شهر: بقیع و کربلا
تاریخ: 6/12/2008 8:57:55 AM
کاربر مهمان
  آقایم مهدی جان مولای غریبم همیشه ازت میخوام که غلاده این سگ روسیاه را به نخل های بین الحرمین ببندی چی کار کنم آقا هیچ وقت منو سر دو راهی نذار که بین شما و ... یکی رو انتخاب کنم آخه ... برای رسیدن به شماست اگر هم شما دوست داری خودت به خدا بگو نظری بکنه آقاهیچ وقت اینقدر خودمو خار و ذلیل ندیم اینقدر دلم تنگ شانه های بی بی نشده دوست دارم سر رو پای بی بی بذارم و زار زار گریه کنم بگم بی بی جان نذار کنیزت آواره بشه نذار غلام سیات تنها بشه نذار انگشت نما بشم همه با اشاره بگن این همونه کنیز بی بی که دم از قرآن میزد دیدی بی بی چطور جوابشو داد ...جان آقا عالی هوامو داشته باش بی بی آخه من این همه مشکلمشکل جامعه و مردم خانواده دوستام اینم ازهمه بدتر بخدا بی بی من هنوز به سن این همه مشکل نرسیده ام بخدا تنهام جان مهدیت جوابمو بده - بچه های دلتنگ جبه ها و کربلا برام دعا کنید -
آنان رفتند که خود را فدای ما و شما کنند - دعا کنید که امشب ما را دعا کنند - شهیدان ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست - خدا مگه شهدا گوشه ی سنگراشون چی گفتن که زود بردیشون -
نه ز وصل تو نشان می یابم - نه ز هجر تو امان میابم
اونایی که منظور منو گرفتید بگید چی کار کنم تو نماز شباتون بران دعا کنید - یاعلی - التماس دعا
55116
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 6/12/2008 8:41:48 AM
کاربر مهمان
  سلام دوباره به همه یاران شهر دل

آسمونی باشی ان شاءالله!
آدمي كه تنها راه نيايشش ، گوشه اتاقش باشه كه چند دقيقه اي در روز براي خواندن نماز و دعا به در گاه محبوب با خالقش خلوت كنه ، شكايت كنه ، التماس كنه ، دعا كنه ، شكر كنه ، ... و گريه كنه
مي گن خدا دعايي را كه در سجده گفته بشه ، خيلي قبول داره و حتما اجابتش مي كنه ، اما هر وقت سجده مي كنيم هر چي به ذهنمون مي رسه ; زمينيه ، خاكيه حتي بعضي وقتها اصلا رومون نمي شه از خدا بخوايم چه برسه به اينكه براي اجابتش دعا هم بكنيم
چه كار كنيم كه شديدا زميني هستيم؟
آخرين برگ سفر نامه باران اين است كه زمين چركين است
و اما از اون رايحه بگم كه ما آدما تا وقتي زمين را داريم نمي تونيم به آسمون برسيم بايد دل بكنيم ، بايد جدا بشيم
گل نيلوفر هميشه سمبل انسانهاي عارف و عاشقه ، براي اينكه در آبه ، ريشه در خاك نداره ، فارغ از هر گونه دل بستگيه و قيد و بند زمينيه.
كاشكي حد اقل اگه نمي توني خا ك را رها كني ، نگاهت به آسمون باشه و آبي آسمون را ببيني شايد لطف و رحمت آن يگانه بي نياز ، از عشقه زميني به عشق آسموني هدايتت كنه.
اي خداي آسمونا : يكمي آسمون دنيامون را بزگتر كن
چيزهايي درونش قرار بده كه با وجود گرد و غبار خاك زمين ديده بشند
خورشيدي به درخشاني راه حق
ماهي به سپيدي قلب پاك
ستاره اي به استواري سپيدار
و شهابي كه ياد آور قضا و قدر ت باشد
الهي آمين
یا حق التماس دعا.
55115
نام: دلتنگ علی
شهر: بقیع و کربلا
تاریخ: 6/12/2008 8:35:45 AM
کاربر مهمان
  سلام - با تشکر از متن زیبای بنده خدا- راستش را بخواهی منم خیلی دوست دارم با خدا حرف بزنم اما احساس میکنم دیگه دوست نداره صدامو بشنوه آخه یکسال و نیمه یه چیزی رو میخوام - اینقدر دوست دارم برم روی یک بلندی همش داد بزنم خدا کجایی خدا مگه صدامو نمیشنوی خدا چرا جوابمو نمیدی خدا - خدا جز در خونت جایی رو ندارم خدا با دستای خالی اومدم خدا نذار با دست خالی برم جای همتون خالی چند روز تعطیل ایام فاطمیه رفتیم مناطق عملیاتی غرب کنار شهدا واقعا دلم تنگه برا خدام برا شهدام برا دادش احمد شهیدم برا آسید محسن برا اونایی که رفتن و ما تنها ماندیم از همه خسته شده از همه مردم همه دروغ میگن همه دل آقا و رهبر خون میکنن همه ریا همه نیرنگ بخدا تاب ماندنم نیست باید برم شما بگید چی کار کنم بخدا حتی از مامان و بابای خودم هم خسته شده آخه بخاطر دین و عقایدم اذیت میکنند آخه من نمیتونم با اون لباسا بیرون برم من نمیتونم چادر خاکی که امانت بی بی است رو کنار بزنم - بخدا دل شهدا درد گرفته از کارامون - میخوام یک کار فرهنگی بکنم برا شهرم که آقا راضی بشود - من دانشجو هستم فرهنگی هم هستم درضمن کاری بگید که از یک دختر ۶۸ بر بیاد البته خیلی تو هیات ها و کارای سپاه بودم - جان حضرت زهرا کمکم کنید - یاعلی برام دعا کنید جان آقا
55114
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 6/12/2008 8:30:22 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

بادبادک سفید خواهر محترم با شرایط خداحافظی شما و اکنون دیدن آی دی مجددتان و بازگشتتون بسیار خوشحال شدم و امیدوارم شاهد مطالب ارزشمند شما چون گذشته باشیم و انشالله که رفع گرفتاری شده . انشالله

سبکبار جان به روی چشم مومن .
الهم صلی علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم

اردیبهشت یزدان چشممان روشن شد به نوشته ات اخوی . بد نیست با خروش عزیزم دست به یکی شوی .

بنده خدای گرامی راهنمائیها از دوستان . بنده فقط دعا میکنم و امیدوارم پسر صالحی را به جامعه تحویل دهید . توکل به خدای منان را فراموش نفرمائید .

امیدوار گرامی غیبت دارید . حضوری بزنید خیالمون راحت شه ما را فراموش نکردید مومن.

التماس دعا
یا مولا
55113
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 6/12/2008 8:05:45 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ياران شهر دل
*برادر گرامي اميرحسين از تهران ممنونم از راهنمائيهاتون .خدا كنه همين طور كه شما ميگين باشه .
منم حسابي مواظب مهديار هستم كه براش اتفاقي نيافته .خيلي لطف كردين .متشكرم...

دوري ما از خدا و حكمتهاي خدا براي ما.....

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنهااينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم نباشتي؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟
گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، اگر تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کردي همان بار اول شفايت مي دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم.
تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ...
کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
التماس دعا .يا حق.
<<ابتدا <قبلی 5518 5517 5516 5515 5514 5513 5512 5511 5510 5509 5508 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved