شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55102
نام: پسری با آرزوهای ............
شهر: دزفول
تاریخ: 6/11/2008 5:58:17 PM
کاربر مهمان
  من خیلی تو زندگی امیدوارم ولی بعضی وقتا امیدم ناامید میشه.
چکار کنم با این روزگار
بجنگم باهاش یا نجنگم؟
55101
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 6/11/2008 5:42:53 PM
کاربر مهمان
  چی می شد اگه امروز خدا وقت نداشت به ما برکت بده؟!چرا که دیروزما وقت نداشتیم ازش تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما رو هدایت نمی کرد؟!چون امروز اطاعتش نکردیم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود؟!چرا که امروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی رو نمی دیدیم؟!چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم.

چی می شد اگه خدا عثق و مراقبتش رو از ما دریغ می کرد؟!چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسشو از ما می گرفت؟!چرا که امروز فرصت نکردیم آنرا بخوانیم.

چی می شد اگه خدا در خونشو می بست؟!چون ما در قلب های خودمون رو بسته ایم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرفامون گوش نمی داد؟!چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.

چی می شد اگه خدا خواسته هامون رو بی پاسخ می گذاشت؟!چون فراموشش کردیم.

چی میشد اگه ما از این مطالب به سادگی نگذریم؟!

بیاییم خود رو به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خداشناسی رو در قلب های یکدیگر بکاریم...
55100
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 6/11/2008 5:40:37 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا
شلمچه، خاك خوب خدا!
سالهايي است كه پنجره روشن بهشت بسته مانده است و دلهايي كه تو مي‌شناسي در تب و تاب ماندن مي‌گدازند.
به هرسو مي‌نگريم نه نشاني از پرنده است نه اثري از پرواز.
دلها همه در احاطه فراموشي‌اند و خاموشي! دستهاي بلند دعا ديگر معجزه نمي‌كنند.
رودهاي زلال آواز خشكيده‌اند.
نخلهاي شاهد شفاعت به حاشيه رانده مي‌شوند.
سرودهاي لبريز از مظلوميت راه شب را پيش مي‌گيرند.
نمي‌داني كجا بايد سراغ فرشته‌ها را بگيري.
هر مرثيه كه مي‌سرايي باران نمي‌آيد. هر مويه‌اي كه مي‌نالي راه تو را پيدا نمي‌كند.
ازدحام كينه آسمان دلها را سربي كرده است.
درختها به خاكستر مي‌انديشند.
خيابانها همهمه آن همه دريا را فراموش كرده‌اند.


آه اي قد كشيده تا بهشت!
نمي‌دانم چه بگويم.
سر ريزم از بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهايم در كوچه‌هاي بي‌آويز ستاره، سرگردانم در انتهاي مبهم خويش، بي‌چراغ و بي‌آفتاب.
كاش مي‌توانستي ببيني مجنون به انتها رسيده است .
قلاويزان پشت لحظه‌هاي كشدار فراموشي خاك مي‌خورد.
طلاييه ديگر تمام شد.
فكه فراسوي ديروز مانده است.
كارون موج در موج لبريز از گلايه مي‌گذرد.
اروند به ساحل خويش دلبسته است.
كرخه در غروب غوطه مي‌خورد.
آوازهاي شاخ شميران آشنا نيست.
شهيدان در ماووت معمولي شده‌اند.
همه مي‌خواهند با اروند شبيه شبهاي نه چندان دور شوند.
نمي‌دانم تو را تاب و تحمل دوري از آن همه آيينه آسماني و دريايي هست؟!

آه اي يادگار فرشته‌ها!
تو هم گوشه‌اي گرفته‌اي و دم بر نمي‌آوري؟
تو هم اين همه نامردمي را مي‌بيني اما سكوت مي‌كني؟
تو هم مي‌شنوي اين همه زخم را اما چيزي نمي‌گويي؟
آخر مگر تو را چه مي‌شود؟
چرا از اين همه سكوت بر لب دوخته سراغي نمي‌گيري؟
چرا از اين همه غريبي عريان چيزي نمي‌گويي؟
چرا نمي‌گويي از نگاههاي پر جست و جوي مادران؟
چرا آسمان هشت سال خون گرفته جنوب را گواه نمي‌گيري؟
چرا فرياد نمي‌زني از پلاكهاي ته‌نشين شده در اروند؟
چرا نمي‌سرايي از ارتفاع بلند دلهاي كوچك؟
مگر از دروازه‌هاي تو به كرانه‌هاي بهشت نمي‌رسيدند؟
مگر از صبحگاه تو داوطلب ميدان مين نمي‌شدند؟
مگر از خاك پاك تو نگاهي به عطش و محاصره نداشتند؟
مگر از آسمان تو شهادت خويش را پيشاپيش نمي‌گفتند ؟
مگر از فضاي مظلوم تو دست به دامان مظلومه‌اي بي‌مزار نمي‌شدند؟
اگر تو نمي‌داني او خوب مي‌داند.
او خوب مي‌داند كه بر بالاي پيشاني بندها چه مي‌نوشتند.
او خوب مي‌داند كه چه آرزويي داشتند.
او خوب مي‌داند آخرين پلكها در آرزوي ديدن روي كه بود.
مگر يادت رفته است محاصره سوزان گردان حنظله را در فكه؟
مگر يادت رفته است گلوله‌هاي شيميايي پشت كانال ماهي؟
مگر يادت رفته است فريادهاي دردآلود خفه شده در گلوي پاي كمين را؟
مگر يادت رفته است سوختن خاموش آن آرپي جي زن براي لو نرفتن عمليات را؟
يادت رفته است آن همه بي‌قراري و التماس براي خط شكن شدن را؟
يادت رفته است غواصهاي غوطه‌ور در اوج و موج را؟
يادت رفته است روزهاي سراسر فرشته و بال را و غلتيدن در ميدان مين را؟

شلمچه آخر تو را چه مي‌شود؟
55099
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 6/11/2008 5:31:22 PM
کاربر مهمان
  چه بگویم؟!
آیا این کوه ها و صحرا ها و دشت ها را یکی پس از دیگری پیموده ام؟!
آیا کنون منتظر ظهورم؟!
چه بگویم که غم دل تازه شود چون تو بیایی... اون موقع دیگه روم نمی شه به چشمان آسمونی آقا نگاه بندازم...
بسیار زیباست...
به امید شهادت
التماس دعا
55098
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 6/11/2008 5:29:21 PM
کاربر مهمان
  بچه ها دارم احساس می کنم ا راهم دارم دور می شم
خیلی محتاجم به دعا...
55097
نام: سارا
شهر: مشهدمقدس
تاریخ: 6/11/2008 5:29:00 PM
کاربر مهمان
  خدایا تو بزرگی و رحیمی از گناه ما در گذر خدایا همچنان ما را در طاعت و بندگی خودت غرق کن از دوستان التماس دعا.....
55096
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 6/11/2008 5:25:35 PM
کاربر مهمان
  ای کاش آن روز ...

ای کاش نمی گفتم...

ای کاش آن گونه نمی شد...

ای کاش برگردد...

اشتباه كردم ، ای کاش....

اي كاش ...

و باز هم اي كاش....

اي كاش ،‌وا‍‍ژه ايست عجيب

چرا هميشه اي كاش دل آدمي را آتش مي زند؟؟؟

تنها دلت مي خواهد گريه كني، كه چرا؟؟؟؟

اي كاش...

واي ي ي ، پشيمانم...

اي كاش هاي گذشته و اي كاش هاي آينده

آرزوهاي فنا... تخيل... اي كاش بشود ،‌ اي كاش بيايد ...‌ اي كاش ....

تا كنون فكر كرده اي اگر...

اگر رفته بودم...

اگر نمي گفتم...

اگر بود....

اگر پنهان نمي كردم...

اگر .. اگر.... اگر... اي كاش .... اگر.....



اين انسان جهول... آري انسان جهول

هرگز گونه اي زندگي نكرد كه مجبور به اي كاش نباشد

اي كاش .... اگر ....

واي بر ما

اين چه گونه زندگيست كه هميشه پشيمانيم؟؟؟؟

هميشه آرزوي دور مي كنيم!!!!

خوشا به حال آنان كه همواره آن گونه بودند كه ديگران گفتند :

اي كاش او بودم....



خدا ‌به فرياد گذشته هاي حسرت بارمان برسد...

خدا ‌آرزوها و توهمات را از دلمان بگيرد...

خدايا ، به حرف هاي ندامت بارم گوش كن:

اي كاش بهتر زندگي مي كردم...

اگر توبه مي كردم ...

اي كاش ....

اگر...


55095
نام: جامانده ازقافله
شهر: دوکوهه
تاریخ: 6/11/2008 5:21:36 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا




الوداع فاطمیه ........ الوداع فاطمیه


تموم شد.....اما ما هنوز....


التماس دعا ..
55094
نام: بادبادك سفيد
شهر: زير گنبد نيلي، روي خاك پاك ايران زمين
تاریخ: 6/11/2008 5:16:23 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

سلام سلام سلام

***

اي آتش مرا درياب، مرا درياب كه در آتشي دائمي مي سوزم، صبرم به پايان رسيده، دل پر دردم ديگر طاقت ندارد، با اشك به خود سكون مي بخشم، ولي ديدگانم نيز ديگر رمقي ندارد.
خدايا به تو پناه مي برم. مهر خود را آن چنان در دلم جايگزين كن كه جايي ديگر براي عشق ديگران نماند. سراپاي وجودم را آن چنان مسخر اراده خود كن كه به ديگري نيانديشم و محلي از اعراب براي اعمال ديگر نماند.

شهيد مصطفي چمران

***

التماس دعا براي فرج مولا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
55093
نام: لیلا
شهر: بم
تاریخ: 6/11/2008 4:03:31 PM
کاربر مهمان
  خدایا تا حالا هزار بار غلط های زیادیه زیادی کردم و هر دفعه توبه هامو شکستم حرف اخرم اینه: منو ببخش
<<ابتدا <قبلی 5516 5515 5514 5513 5512 5511 5510 5509 5508 5507 5506 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved