شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55072
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 6/11/2008 10:17:35 AM
کاربر مهمان
  سلام خدای خوب من
سلام خدای مهربان من
وقتی که می یای ، چقدر دلم هوای حرف زدن با تو را می کنه.
خدایی که می دونم همیشه هستی ، همیشه سبزی و همیشه عزیزی !
مهربانم، دلم می خواد از یه حس خوب باهات حرف بزنم . حسی که چند وقتی ازم دور شده بود!
حس همراهی تو ، احساس اینکه با دستای قشنگت دستای ناتمیز منو گرفتی و می خوای که به من هم پاکیزگی خودت سرایت کنه.
احساسی که می خوای به من بقبولونی که باورت کنم. که بدونم من از تو ام!
و تو از رگ گردن به من نزدیک تری .
خدایا شاید مثله بیشتر آدما وقتی می خوام حست کنم روی رگ گردنم دست می ذارم و وقتی ضربان نبضمو حس می کنم ، می فهمم که همین دور و برایی.
خدایا دلم یه آهنگ خدایی می خواد ، یه نوای شاد الهی!
خداجونم ، راستی مهربونم چقدر دلم برات تنگ شده بود، خداجونم!
خدای من ، لطیفم، اجازه بده چندبار حس در حضور تو بودن را با تمام وجود ببلعم. نه برای بعدن برای کمبودهای قبلیم. می دونم همیشه بودی ، اما من انسانم دیگه ؛ آخه یادم می ره که دستای من توی دستای لطیفت قراره محکم بمونه.
نورآروم و قشنگم، می دونم که همیشگی هستی، اما دلم می خواد باز تکرار کنم: همیشه همینطوری توی دل کویری من سبز بمون!خداجونم!

55071
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/11/2008 10:00:11 AM
کاربر مهمان
  سلام دوست گرانقدر آقا شهاب چه خوب نوشتی دستت درد نکنه میشه انتظار تمام بشه و ماهم چشمامون روشن بشه ؟ و اینو شما معلم عزیز میدونی که امی همیشه هست هست هست باید داشته و نگهش داشت
دوست گرامی وحید از مشهد اینشاالله مه همیشه با خوبی و در نهایت با پاکی جسم و جان و روح از دنیا برویم ؛ التماس دعا دارم از امام رضا (ع) سفارش ما یادت نره
دوست گرامی بوی سیب غ مطلبتان بسیار جالب و آموزنده بود و درسته نباید به راحتی و سرعت از کنار همدیگر بگذریم شاید یکی از ما یا حتی خودمان روزی نیازمند دیگری گردیم
یا علی
55070
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 6/11/2008 9:50:56 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ياران حرف دل
*ايثار گرامي ممنونم كه همدري مي كنيد ولي اين يه واقعيته كه در زندگي من و مهديار اتفاق افتاده و منم هيچ كاريش نمي تونم بكنم و تازه فكر مي كنم اين بهترين راه حل ممكنه كه داريم از هم جدا زندگي مي كنيم چون اگه خودم بودم و به جاي پدر واقعا دلسوزم يه همچين پدري داشتم هيچ وقت مادرم رو نمي بخشيدم كه اجازه داده بود به همين راحتي زندگي منو برادر و خواهرام به اين راحتي خراب بشه . باور كنيد كه نبود پدرش بهتر از بودنش هست .اينو خودم مطمئن هستم.
* ايمان عزيزم خدا قوت. و اما مهران گفتين دوباره دور هم جمع شيم من هيچي نمي گم ولي شما خودتون ارزيابي بفرمائيد بعد نتيجه گيري كنيد . اول محاسن مهران رو مي گم :اون خيلي مهربون بود .خيلي . با زبون چرب ونرمش حسابي خرم مي كرد . هيچ وقت نه باهاش دعوا مي كردم و نه اون بامن دعوا ميكرد . اول سفره هميشه غذاي منو تو بشقابم مي كشيد بعد خودش مي خورد . من و مهديار رو خيلي دوست داشت البته نه قد من چون به نظر من اگه همينطور بود بايد بخاطر ما تمام كارهاشو كنار مي ذاشت .نه! هميشه همه جا همراهم بود سر كار يا مهموني خيابون تفريح و هر جاي ديگه .هر جا مي خواستم برم اول منو مي برد بعد كار خودش رو راه مي انداخت . هيچ وقت تو زندگيم بهم بدبين نشد . به خاطر اينكه من غذام رو بخورم هميشه مهديار رو نگه مي داشت وقتي من مي خوردم تازه خودش مي خورد . جلوي ديگران خيلي بهم احترام مي ذاشت . حتي اگه گاهي من عصباني مي شدم و با برخوردم يه جورايي ناراحتش مي كردم اون موقع هيچي بهم نمي گفت تا بعد باهام حرف ميزد و البته منم خيلي راحت و منطقي قبول مي كردم كه اشتباه كردم و ديگه واقعا هم تكرارش نمي كردم.و اما بدي هاش :يك ذره اعتماد به نفس نداشت . فوق العاده آدم بي اراده . والبته حرف ديگران خيلي روش تاثير مي ذاشت . البته اين موضوع به نفع من تمام شده بود چون اغلب تاثير زيادي مي تونستم روش بذارم تقريبا در تمام موارد غير از مبحث كثافتكاريهاش .
چطو برگردم عزيزدلم وقتي تمام حرامهاي خدا رو حلال ميكنه و حلال خدا رو حرام چطور باهاش زير يه سقف زندگي كنم باوجود اينكه من يه پسر دارم كه مهران مي تونه الگوي خيلي خوبي براش باشه .جون خودشه .تا حالا هم تنها بودم كه تحملش كردم اگه تو بدوني تو اين هفت يا هشت سال چقدر سخت بود تو خونه اي زندگي كني كه همه براشون كاراي تو احمقانه باشه . كاراي من مگه چي بود روزه يا نماز يا دعا و...
مي خنديدن بهم مي گفتن آخه تو داري براي كي نماز مي خوني مگه ديوونه اي خودتو گرسنه نگه مي داري كه چي بشه مگه بعد از مرگم زندگي وجود داره . مثلا بابام رو مسخره مي كردن حالا همه مردم به ما حرف مي زنن ولي يه كم بعضي ها مراعاتمون رو مي كنن ولي اينا با اينكه من عروسشون بودم تا مي رفتم يهو مي گفتن بابات و امثال بابات خوب دارمن مال اين ملت رو مي خورن شماها چون پارتي دارين همتون به جايي رسيديد هم خواهر شهيدي هم بابات ... بگذريم مهران از هيچ كار خلافي فروگذار نبود تا حالا تمام كارهايي كه من بدم مي يومده انجام داده ديگه فقط يكي مونده اونم اينه كه خيلي ببخشيد دست همسر دومشم يگيره بياره تو خونه و بهم بگه تو دختر ناسازگاري هستي وگرنه خيلي ها با يه همچين مردايي زندگي مي كنن و دم نمي زنن مطمئن باش اگه اين بار هم امتحان كنم و برگردم اين كارم باهام مي كنه بعدم من از
55069
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/11/2008 9:15:20 AM
کاربر مهمان
  * استوار *
سحر برخيز و با خود گفتگو كن

كه من چون كوه الوند استوارم

هراسي در دل از سختي ندارم

چو در سختي بسي من بردبارم

لطافت دارم همچون جويباران

ولي ره در دل خارا گشايم

* چرخ گردون *
چرخ گردون خشم بی حد می کند
هرچه خواهش می کنم رد می کند
میل او با ما نباشد سازگار
راه ما را بی سبب سد می کند
اختیار از ماربود و هم قرار
دم به دم حکم مجدد می کند
55068
نام: عبالرضاقادری
شهر: شهرستان لامرد
تاریخ: 6/11/2008 9:11:11 AM
کاربر مهمان
  وقتي گوش شنوا نيست
حرف تازه اي ندارم
سر عاشقي نمونده
كه به صحرا بگذارم
كه به صحرابگذارم
شور شاعرانه اي نيست
غزل و ترانه اي نيست
به لب آينه حتي
حرف عاشقانه اي نيست

هر كسي مي پرسد ازمن
در چه حالي در چه كاري
تو كه اهل روزگاري
خبر تازه چه داري
مي بينن اما مي پرسن
چه سوال خنده داري

55067
نام: تنهاترین تنها
شهر: طلائیه
تاریخ: 6/11/2008 9:05:21 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم -
جان حضرت زهرا برام دعا کنید لنگ دعام - جان شهدا برام دعا کنید - یاعلی
55066
نام: فاطمه ی دلتنگ نجف
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 6/11/2008 8:54:37 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام علیکم -امروز اولین بار وارد این قسمت میشوم خیلی خوشم آمد -آی بچه مذهبی هایی که منتظر آقائید تو رو خدا اینقدر دل آقا رو مثل من خون نکنید همش میگیم اگه اون موقع مدینه بودیم نمیذاشتیم بی بی سیلی بخوره بخدا ما الان دست کمی از نامردای اون موقعه نداریم همش با کارا و گناهامان به صورت آقامون سیلی میزنیم اگه بی بی یکبار سیلی خورد آقا هر روز از دست ما سیلی میخوره - ما که زمان جنگ نبودیم ای خدا گناه ما چی خدایا چی میشد ما هم شهید از دنیا بریم ای خدا اونوقت سرمون روی پای بی بی بود و آقام میگفت ای ولا - آی بچه مذهبی های که دارید حرف داتان رو می نویسید یه کمک به من بکنید که وضع شهرمون خیلی بد دراه میشه یه کار فرهنگی خوب البته خدا لطف کرده تا حالا ولی راه حلی بدهید - بخدا هرچی داریم از پیراهن مشکی پوشیدن های در خانه ی اهل بیت - جان حضرت زهرا برام دعا کنید یک سال و نیم مشکل بدی دارم دعا کنید تو رو به غربت آقام دعا کنید - تازه من گلگی از اربابم هم دارم چی میشه ما هم کربلا بریم علقمه بریم - ولی دعا یادتان نره - منتظر کمک های شما هستم ... یاعلی
شهیدان ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست ...
آنان رفتند که خود را فدای ما و شما کنند دعا کنید که امشب ما را دعا کنند - التماس دعا دعا دعا دعا
55065
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 6/11/2008 8:51:13 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

شهاب جان مرحبا به روایتی که نوشتی . مامانه قهرمانم.

سبکبار عزیز سلامتی خود و خوانوادت صلوات میفرستم .

بانوی دل آرام قلعه کجائید؟

مریم خانم از انتظار بهاران کم پیدایند؟

اگر قلم نوشتن نیست فقط امید دارم که سید نگاهشو ازم برنگرفته باشه . هستم و میخوانم فقط دستی به قلم نمیرود.

برآورده شدن حوائج قلبی همه اهالی صلوات ختم بفرمائید و دعا فراموش نشود.

یا مولا
55064
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/11/2008 8:26:49 AM
کاربر مهمان
  و خداوند سکوت را آفرید
سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.
سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.
هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.
موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.
سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،در سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.
سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.
سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.
بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق السکوت، مي فروشانند.
سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.
سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.
بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.
سکوتِ در بيمارستان، بهترين هديه ي عيادت کنندگان است.
آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.
ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.
آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر اميدواري مي دهند.
وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.
سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.
سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.
سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.
خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.
زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير،انار خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.
بر خانه عروس، آخر شبي که به خانه بخت مي رود، در تنهائي پدر و مادرش، غمناک ترين سکوت، چنگ مي اندازد.
سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.
غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش رادر حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلویزيون مي بيند.
آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،فقط نگاه مي کند.
در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت برقرار است.
بعضي، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حيف که زبانشان آخر همه را به باد مي دهد.
آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.
تابلوهاي جهت نما، در خيابان و جاده ها، در سکوتي بي ادعا، عابران راراهنمائي مي کنند.
تمام مردم جهان، با يک زبان واحد سکوت مي کنند، ولي به محض باز کردن دهان از هم فاصله مي گيرند.
کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگي مي کنند.
سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي.
بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در قبالش گرفته باشند.
در آخرت، تو را به خاطر حرفهاي نسنجيده، ممکن است مجازات کنند، ولي سکوتِ بي جايت را، هرگز نمي بخشايند.
سکوت را با هر چيزي مي شود شکست، ولي با هر چيزي نمي توان پيوند زد.
دفاترِ سفيد و بي خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.
تا کنون، هيچ مترجمي پيدا نشده که بتواند سکوت را، از زباني به زبان ديگر ترجمه کند.
قطعاً يکي از راههاي تحمل ِزندگي،
55063
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 6/11/2008 8:16:20 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه یاران شهر دل

پيك ناپيدا .....
دلسوخته‏اى هر شب خدا را مى‏خواند و ذكر ((الله )) از دهان او نمى‏افتاد.
در همه حال لفظ ((الله )) بر زبان داشت و يك دم از اين ذكر، نمى‏آسود.

شبى شيطان به سراغش آمد و گفت: ((اين همه الله را لبيك كو؟ چگونه او را اين همه مى‏خوانى و هيچ پاسخ نمى‏شنوى؟ اگر در اين ذكر، سودى بود، بايد ندايى مى‏شنيدى و لبيكى مى‏آمد.))

مرد، شكسته دل شد و به خواب رفت . در خواب حضرت خضر را ديد كه به او مى‏گويد: ((چه شد كه از ذكر بازماندى؟ ))

گفت: (( همه عمر او را خواندم، هيچ پاسخ نشنيدم. اگر بر در كسى چند بار بكوبند، پاسخى شنوند . من سال‏ها است كه الله مى‏گويم و لبيك نمى‏شنوم. ترسم كه مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبيك نباشم .))
خضر گفت: ((هرگاه كه او را خواندى، او تو را پاسخ گفته است .))

گفت: چگونه؟
گفت: (( همين كه او را مى‏خوانى، او تو را حال و توفيق داده است كه باز بيايى و الله بگويى . آن الله گفتن‏هاى تو، لبيك‏هاى خدا است . اگر رد باب بودى، آن توفيق نمى‏يافتى كه باز آيى و باز او را بخوانى . بدان كه اگر در دل تو سوز و دردى است، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند كه از جانب خدا تو را پاسخ مى‏گويند و به درگاه او مى‏كشانند.
گفت آن الله تو لبيك ماست
آن نياز و درد و سوزت پيك ماست‏
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيك هاست
اگر ديدى كه جاهلى و غافلى، خدا را نمى‏خواند، بدان كه خدا بر دهان و دل او قفل زده است، و اگر اهل دلى پيوسته خدا را خواند، آن از توفيق و اراده حق است كه خواسته است بنده‏اش به درگاه آيد و نالد. پس اگر چون گذشته ذكر بر لب داشتى، بدان كه او تو را بدين كار گمارده است و اگر به ذكر و مناجات، رغبت نداشتى، پس همو تو را اجازت نفرموده است . ))
برگرفته از : مثنوى معنوى ،
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سبکبار گرامی اینقدر امروز صلوات فرستادم تا کامبیوتر درست بشه که بتونم با شما یاران حرف دل حرف بزنم که به جای هر کلمه که می نویسم صلوات می فرستم .
اللهم عجل لولیک الفرج
<<ابتدا <قبلی 5513 5512 5511 5510 5509 5508 5507 5506 5505 5504 5503 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved