اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55042 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/10/2008 3:42:10 PM
کاربر مهمان
|
دوست خوبم بنده ی خدا بروجرد
سلام خسته نباشی شیر زن ؛ همیشه و همه وقت ایران شیر زنانی داشته که درتمام دوران تاریخ از شهامت و شجاعتشون مثلهائی سر زبان مردم ما است .
خواهر و دوست خوبم چندتا سوال داشتی که من نمیخوام در این مورد صحبت کنم و جوابی نیست فقط کمی انتقال تجربه می کنم چون خیلی واسم سخته ولی فقط اینو میگم اگه بشه و راهی داشته باشه واسه خوب شدن مهران آیا حاضرنیستی بخاطر وجود مهدیار و همچنین مهران و خودت برگردی ؟
خودت میدانی که خواه نا خواه مهدیار کوچولو بزرگ میشه و قانون ما هم میگه بچه بعد از هفت سالگی مال پدره ؛ حالا خود مهدیار چی میگه یا چی میخواد واسه اینا مهم نیست میگن قانون میگه ؛ در این وسط هم تنها کسی که ضربه می بینه درآینده اش هم خیلی تاثیر می زاره خود مهدیاره ؛ اگه واقعا آنقدر کفه ترازو سنگین نشده که بدی های مهران خیلی شده باشه و قابل گذشت است و با کمی صبر و تحمل بشه دوباره دور هم جمع بشید فکر کنم بد نباشه چون وقتی بزرگ بشه سوالاتی داره که جواب دادن بهش خیلی دشواره . شما هم تو محیط بروجرد که خودت بهتر می دانی حرف و .... زیاده نمیتونی مجرد بمانی و یه روزی زندگی جدیدی را شروع خواهی کرد و این جا باز هم مهدیار را چه می کنی ؟ اگه بگی اصلا همین طور که هست ادامه می دم که بهرحال بعد از چندسال مجبوری نمونه های زیادی را دیدیم . ولی اگه واقعا آنقدر سنگین شدی که دیگه هیچ گذشتی نمی تونی بکنی دوست خوبم فکر خودت باش مهدیار هم بزرگ میشه و به قول پدر بزرگوارتون تا پنج سال دیگه خدا بزرگه اگه فقط راهش جدائیه پس برای اینکه از این فکر و خیال راحت بشی تمامش کن
در مورد عکسهای پدر مهدیار همیشه پیشش باشه خیلی بهتره ؛ که بدونه پدرش کی بوده و چه کرده و مادرش چقدر جانفشانی کرده و شناختش دقیقتر بشه نه اینکه بعدها احساس کمبود و کوچکی کنه بگذاربدونه مادر خوب و بزرگی مثل شما داره که همه جوره باهاش بودی
امیدوارم از من دلخور نشی خواهرخوبم . در ضمن من هفته آینده میام بروجرد روز پنج شنبه بیمارستان هستی بیام ببینمت یا نه ؟
|
|
| 55041 |
نام:
سجاد رضویان
شهر:
بهبهان
تاریخ:
6/10/2008 3:34:26 PM
کاربر مهمان
|
ازخدا نترسید احترامش راداشته باشید.
برای شادی روح امام زمان صلوات بفرستید
|
|
| 55040 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/10/2008 3:23:25 PM
کاربر مهمان
|
علی مولای مظلومان عالم
بگو از نارفیقان چون بنالم
از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی
طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد
پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند
کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود
زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود
تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد در خطر بود؟
ندانستم که در چشم حقیقت
کدامین مصلحت مد نظر بود
گلویت استخوانی آتشین داشت
که فریادت فقط در چشم تر بود؟
فدای تیغ عریان تو گردم
کسی آیا زتو مظلوم تر بود؟
مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا
چراغ شعله خلقت کیست ؟ زهرا
پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد
علی تنهاست در یک قوم گمراه
زبانش را که می فهمد به جز چاه
پس از او کیسه نان و رطب کو
صدای ناله های نیمه شب کو
خدایا کاش آن شب بی سحر بود
که تیغ ابن ملجم شعله ور بود
اذان گفتند و ما در خواب بودیم
علی تنها به مسجد رهسپر بود
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زینب افتاد
فدک شد پایمال نانجیبان
علی لرزید و در تاب و تب افتاد
یقین دارم به جرم فتح خیبر
فدک در دست ال مرحب افتاد
علی جان کوفیان غیرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند
علی جان کوفیان با کیاست
جدا کردند دین را از سیاست
بنام دین سر دین را شکستند
دو بال مرغ امین را شکستند
|
|
| 55039 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
6/10/2008 3:21:55 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
سلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته
**************************************
حرم عشق کربلاست ، و چگونه در بند خاک بماند ، آنکه پرواز را آموخته است و راه کربلا را می شناسد.....
**************************************
یا علی مددی
|
|
| 55038 |
نام:
رها
شهر:
ماهشهر
تاریخ:
6/10/2008 2:23:49 PM
کاربر مهمان
|
دراین دنیا که صداقت گل نایافته است به چه کس می توان گفت با تو خوشبخت ترین انسانم
|
|
| 55037 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
6/10/2008 1:38:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام مامان قهرمانم .
میدونی ..حالا که روز تولدته من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم ارایش بخریم..میگفت اگه مامانت ارایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه..می گفت : زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره...میگفت: شاگردهاش می فهمند شوهرش...
میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری...آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...بابا هم که تو رو کتک میزنه...فحش می ده...حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم...فقط می بینیم و گریه می کنیم.
من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه.. بعد می ری تا بابا کتکت بزنه و موهای قشنگتو بکشه... من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .اخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه ... دست خودش نیست...تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ... به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی...از ترکش های توی بدنش...از موجی شدنش...از... ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه...وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه...دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.
مامان جون:مامان خوب و قهرمانم: پس سهم ما چی می شه؟ما هم می خوایم مثل تو وبابا قهرمان باشیم...می خوایم روز تولدت پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری ...فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...
مامان جون : تولدت مبارک.
|
|
| 55036 |
نام:
ناهید
شهر:
بوشهر
تاریخ:
6/10/2008 1:26:19 PM
کاربر مهمان
|
من از شما میخواهم برای من و محسن دعا کنید تا به هم برسیم ما همدیگر را دوست داریم ولی پدر محسن با ازدواج ما مخالفه التماس دعا
|
|
| 55035 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
6/10/2008 1:16:57 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ياران شهر دل
ادمين ارجمند تو رو خدا تمام نوشته هام رو ثبت كنيد خط ايترنت بروجرد وضعيتش خيلي خرابه به جون خودمه چهار بار تموم اين مطلب رو نوشتم تا ثبت شده . همي ن دفعه رو گوش كنيد . ممنون
آقا شهاب گرامي ممنونم از احوالپرسيتون مهديار حالش خوبه خوبه !
منم تمام تلاشم رو مي كنم تا شايد مهديار همون به نفر بروجردي باشه كه در ركاب امام عصر شمشير مي زنه .اون بچه باهوشيه همه چيزا رو خيلي خوب ياد مي گيره تمام شعرهايي رو كه براش خوندم حفظ كرده اسم تمام حيواناتي رو كه بهش ياد دادم بلده و صداهاشون رو هم تك به تك ياد گرفته اسم ماشينها رو مث كاميون و اتوبوس و موتور و ... بلده از وقتي مي ريم بيرون نگاهش به خيابونه و اسم ماشينا رو مي گه تا سر منو ببره . تازه هم شروع كردم سوره هاي كوچيك رو براش مي خونم تا كم كم اونا رو هم ياد بگيره . كلا بچه با حاليه با نمكه همه كاراش جذابه آدم رو وادار مي كنه كه بيشتر بهش چيز ياد بدي.
ولي باچند تا مشكل رو برو شدم كه از شما مي خوام .البته از شماو تمامي دوستان كه در رفع مشكلاتم كمكم كنيد.
اول: مهديار شديدا" به موسيقي هاي شاد عادت كرده و من از اين موضوع ناراحتم و البته اين در حالي هست كه من اغلب اوقات شبكه هشت رو تو خونه نگاه مي كنم و يا گاهي اوقات صداي استاد شجريان و افتخاريان رو . از وقتي از خواب بيدار مي شه تا شب كه مي خواد بخوابه فقط ناناي دوست داره گوش بده كه اين موضوع تقريبا غير عاديه.
دوم: وابستگي شديد مهديار هست كه براي من مشكل ساز شده . از وقتي كه وارد خونه مي شم نمي ذاره حتي كارهاي خيلي ضروريم رو انجام بدم پيش هيچ كسي نمي مونه طاقتم رو مي بره و البته اينم در صورتي هست كه من تصميم گرفتم ادامه تحصيل بدم به نظر شما با اين همه وابستگي مهديار از لحاظ روحي و عاطفي ضربه شديد بهش وارد نميشه اگه من صبحها سركار باشم و بعد از ظهرها برم دانشگاه.
سوم: مهديار جديدا هر چند وقت يكبار ميره سراغ عكسهامون و عكسهاي مهران رو پيدا مي كنه اينقدر بوسش ميكنه كه انگار هميشه پيششه . تازه از بقيه هم مي خواد كه به اون عكسها ابراز محبت كنند . البته منم ديگه زياد رو اين قضيه حساس نيستم وقتي عكسها رو مي ياره منم مثل خودش بهشون ذوق مي كنم تا ذهنش نسبت به همه خراب نشه بالاخره باباشه و هيچ كاريش نمي شه كرد . حالا به نظر شما اون عكسها رو از جلو دستش بردارم كه ديگه پيداشون نكنه يا اينكه بذارم سر جاش بمونه.
چهارم: من مي خوام كارم رو با مهران يكسره بكنم . چند تا وكيل بهم گفتن مهريه ام رو ببخشم و در عوض حضانت مهديار رو بطور دائم بگيرم يعني يه جورايي توافق كنيم . ولي قاضيها در بروجرد مي گن نميشه اون بعد از هفت سالگي مي تونه بياد و مهديار رو ببره .حالا با اين تفاسير نمي دونم بذارم اين قضيه راكد بمونه تا موقعيتش پيش بياد .يا اينكه به نظر بابام برم مهريه ام رو ببخشم و طلاق بگيرم تا پنج ساله ديگه هم خدا بزرگه. يا به نظر مامانم مهريهام رو كامل بگيرم وهمينطور نفقه خودم و مهديار روهم تا مهران ادب بشه.
بنظر من بهترين راه حل ممكن همين نظر وكلا هستش كه البته اگه راه قانوني داشته باشه .
حالا ممنون مي شم اگه نظرات و راهنمائيهاتون رو در اختيارم بذاريدتا شايد در رفع مشكلاتم كمكم كنه.
بازم ممنونم.
|
|
| 55034 |
نام:
محتاج دعا
شهر:
غم گرفته
تاریخ:
6/10/2008 1:15:02 PM
کاربر مهمان
|
سلام
شما رو به خدا قسم میدم دعام کنید که قبول بشم و دیگه مشروط نشم
برای ظهور زود آقا امام زمان(عج) صلوات
|
|
| 55033 |
نام:
دیده
شهر:
امام رضا(ع)
تاریخ:
6/10/2008 1:09:10 PM
کاربر مهمان
|
سلام علی آل یاسین
سلام شهدا سلام امام
سلام دوستان
امام کاظم (ع):
هرچیزی نشانه هایی دارد .نشانه خرد اندیشیدن است ونشانه تفکر سکوت است.
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اللهم عجل لولیک الفرج به حق محمد وآل محمد
|
|