اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54982 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/9/2008 10:01:46 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام من به فاطمه ی زهرا سلام الله علیها
سلام به همه ی بزرگواران حرف دلی
همه ی کسانی که یادم کردند و همه ی کسانی که یادم بودند :
برادر بزرگوارم چه فرقی میکنه ، بنده ی گرامی خدا ، خواهر خوبم از شهر توکل به خدا(زیارتتون قبول) ، باران نازنین و مریم عزیزم که این چندروز سنگ صبور دل من بودند و همه ی اونایی که حرف دلم رو شنیدند و به روش خودشون کمکم کردند و کمک می کنند!
فقط می تونم بگم این چند وقت که بودم و ننوشتم ، روحیه ی مناسبی نداشتم و اگر هم چیزی می نوشتم مطمئنا حرف دل خودم نمی بود.
|
|
| 54981 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/9/2008 9:10:38 AM
کاربر مهمان
|
.روزي ، فيلسوفي در ميان راه به ديوانه اي رسيد كه در دستش ، كتابي قطور داشت .
فيلسوف خنده ايي كرد و گفت :
-چه جالب كه ديوانگان هم كتاب مي خوانند ! حال بگو چه مي خواني ؟
. ديوانه در حالي كه به كتابش خيره شده بود گفت :
- مي خوانم تا بدانم زيبا كيست و زشت چيست؟ كه درست چيست و نادرست كدام است؟
و گناه چيست و گناهكار كيست؟
فيلسوف دستي به ابروي بلندش كشيد و سپس انگشت اشاره اش را بين ريشش كرد و به تمسخر گفت :
- حال چه دانستي ؟ چه كسي زيباست ، چه درست است و گناهكار كيست؟
و ديوانه ، در حالي كه راهش را گرفته بود كه برود گفت :
- همين را دانستم كه زشتي و نادرستي ، از گناه است و وقتي اين كتاب مقدس را به پايان رساندم ، دانستم كه همه گناهكاريم.
|
|
| 54980 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/9/2008 9:06:59 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان حرف دل
امیدوار گرامی سلام و عرض ادب ممنون از شما ؛ صددرصد به یاد تمام دوستان حرف دل بودم و نایب الزیاره و ملتمس دعا بودم
یاعلی
|
|
| 54979 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/9/2008 9:06:42 AM
کاربر مهمان
|
به یاد دوست
سلام به همگی
***مولا ، مهدی جان!
خسته ام قطره به قطره بشمارم باران
د وست د ارم که بر اين خاک ببارم باران
د وست د ارم که د ل از شهر و د يارم بکنم
بروم سر به بيابان بگذارم باران
زرد نه، سبز نه، آميزه اي از سبزم و زرد
بس که د ر هم شد ه ی پاييز و بهارم باران
تو نمي آيي و من اين همه خاکي شد ه ام
تو اگر باشي با خاک چه کارم باران
د اروگ نيست، خد ا! قاصد کي بود اي کاش
کاش مي شد به نگارم بنگارم باران
نسل د ر نسل، د لم د ر عطش خواند ن توست
آه اي زمزمه ی ايل و تبارم باران
خسته ام خسته از اين قول و قرارم باران
که نمي آيي بر سنگ مزارم باران
خسته ام از خود م و هر چه که باقي ماند ه است
گله د ارم گله د ارم گله د ارم باران...
یا مهدی ادرکنی
|
|
| 54978 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
6/9/2008 8:24:56 AM
کاربر مهمان
|
به نام آسمانی ترین مهربانی
...مولای غریب و مظلومم علی(ع) زین پس تنها...
...چاه میهمان نوای پرسوز راز و نیاز و اشک چشمان مولایم علی است...
** يا قاضي الحاجات **
________________________________________________
دعاى حضرت زهرا (س) براى برآورده شدن حاجات
اى پروردگار اولين و آخرين، و اى بهترين اولين و آخرين، و اى داراى نيروى قوى، و اى رحمكننده به بيچارگان، و اى مهربانترين مهربانان.
اى آغاز هر آغاز، و اى پايان هر انتها، و اى داراى نيروى قوى، و اى مهربانترين مهربانان، مرا بىنياز گردان و حاجتم را ادا كن.
سپاس خداى را سزاست كه هر كه او را ياد كند فراموش ننموده، و هركه او را بخواند نااميد نمىسازد، و اميد اميدوار بخود را زائل نمىكند.
اى گرامىترين نامى كه ياد شده، و ديرينهترين نام در عزّت و فرمانروايى، اى رحمكننده بر هر كه از او طلب رحمت كند، و پناه هر كه به او پناهنده شود، اى رحم كننده بر هر محزونى كه شكوه و شكايت بسوى او برد، اى بهترين كسى كه از او نيكى طلب شده و بسرعت آنرا اجابت فرمود، اى كسى كه فرشتگان نورانى از او در هراسند.
بحقّ نامهايى كه حاملان عرشت، و آنانكه در اطراف آن قرار دارند، و از هراس عقاب تو تسبيح و تنزيه تو را مىگويند، تو را بدان نامهامى خوانند، و بحقّ نامهايى كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل تو را بدان نامها مىخوانند، از تو مىخواهم دعايم را اجابت كنى، و مشكلم را بر طرف كرده، و گناهانم را بپوشانى.
اى كسى كه فرمان داد نفخه صور در ميان موجودات دميده شود، تا آنان در اجتماع بزرگ قيامت گرد هم آيند، و بحق آن نامى كه استخوانهاى پوسيده را زنده كردى، از تو مىخواهم كه قلبم را زنده، سينهام را گشاده، و امورم را اصلاح فرمائى.
اى كسى كه بقاء و جاودانگى را ويژهى خود قرار داد، و مرگ و زندگى و فناء را براى موجوداتش خلق فرمود، اى كسى كه عملش مطابق گفتارش، و گفتارش همانند فرمانش، و فرمانش بر هرچه خواهد جارى مىباشد.
یا علی (ع)...
یا زهرا(س)...
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 54977 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
6/9/2008 8:18:04 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ياران شهر دل
*چه فرقي مي كنه گرامي خوشحالم از بازگشتتون ان شاءالله كه بقيه بچه هاي غايب هم سالم و شاد باشند.
بنام يگانه معبودم ...
اشك پرستو
چه تنهاست پرستوي من همان پرستوي بي ياد و بي خاطره ، همان يگانه فانوس همره تنهاي من ، همان پرنده زيبا كه با بالهاي نقره اي دفتر آسمون آبي را ورق مي زد. هموني كه دريا با ديدن چشمهاش نگران و پريشان مي شد و غرش و طوفان تمام وجودشو شستشو مي داد. هموني كه خورشيد با ديدن صورتش اشك مي ريخت و ذره ذره آب مي شد.
اما ..... ،حالا پرستو با كوله اي كه مملو از عشق ، نون و زندگي است ، عازم سفر شده شده ، سفري به دور قطره آب ، به دور خوشه گندم ، به دور دلي تنها كه ستاره شبهاش مثل فانوسي شكسته چشمك مي زنه . سفري كه مي تونه بي بازگشت باشه . كاشكي مي توانستم با تو باشم ، كاش مي توانستم مثل تو عاشق بهار باشم ،عاشق مريم ، عاشق عشق.
بايد صداي ناله آفتاب را با نغمه نازك باران درآميزم و به جاي شراب عشق الهي بنوشم تا بتونم خودم را به تو برسونم : اي معشوق هميشگي.
ديگه وقت رفتن رسيده ، ديگه اشكها هم نميتوانند كاري بكنند حتي نميتوانند زمين را به سخاوتش قسم بدهند كه هر چه زودتر برگردي ! نگاه هاي بيقرارم بال هاي خسته ات را دنبال مي كند ، ديگه توان ديدن را ندارم چشم ها يم را مي بندم تا فقط فقط گوشهايم صداي پر كشيدنت را
بشنود. غروب رفتنت را با لحظاتم مي شمارم تا شايد صدايم كني ! شايد از من بخواهي كه كنارت باشم و تو را توي اين سفر بي بازگشت همراهي كنم. مي دانم جاده هم منتظره تو مي مونه تا وقت بازگشت گل هاي پرپر شده ياس و نسترن بر روي سرت بريزه . از اين به بعد بايد با خيال تو ، زير بارون قدم بزنم و شبهاي بي ستاره ام را با ياد تو پرواز بدهم.
ديگه برو ، برو و مرا با خودم تنها بگذار ، بگذار با گريه هايم كنار بيايم. بگذار غروب درياي چشم هايم را با ديدن تو طلوعي ديگر ببخشم ، بگذار احساس غربتم را در ميان همه آدم ها ابراز كنم و به همه پرستو ها بگويم: بدون تو تنها و بي فانوس خواهم مرد.....
بگذار بگويم : بگذار و بگذر
همه چيز از نبودن تو حكايت مي كند ، به جز دلم كه همچون دانه اي در تاريكي خاك ، در انتظار بهار مي تپد .... تو بر مي گردي ... مي
التماس دعا .
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 54976 |
نام:
هدیه ی الهی
شهر:
؟
تاریخ:
6/9/2008 7:39:44 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدای زهرا سلام علیها
سلام بانوی من
سلام خانمم ، مهربانم
تسبیح زهرا علیهاالسلام؛ هدیه ی آسمانى
ستارگان درخشانتر از همیشه ی تاریخ در آسمان مدینه پرتو افشانى مىكردند. شمیم عطر محمدى - صلی الله علیه و آله - در كوچههاى مدینه پراكنده بود و یاس علوى، آنگاه كه به معراج نماز مىرفت، نورش براى اهل آسمان مىدرخشید و بر چهره ی اهل زمین نور مىپراكند.
در آن هنگام فاطمه علیهاالسلام ار سختى كارهاى خانه در زحمت بود.(1) امیرمؤمنان علیه السلام آنگاه كه چنین دید به فاطمه توصیه كرد، نزد پدر برود و خدمتكارى درخواست كند تا در امور منزل یار و همكارش باشد.
وقتى پیامبر صلی الله علیه و آله از خواسته آنان آگاهى یافت، فرمود: اى فاطمه چیزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنیا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است؛ بعد از نماز سى و چهار مرتبه (الله اكبر) و سى و سه مرتبه(الحمدلله) و سى و سه مرتبه(سبحان الل) بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. این كار برایت از چیزى كه مىخواهى و از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است.
تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار ركعت نماز (مستحبى) در هر روز، محبوبتر است.
در آن لحظه كه این هدیه ی آسمانى به فاطمه علیهاالسلام عطا شد، فرمود: (از خدا و رسول خدا راضى شدم.)
بانوی مهربانم به لطف و عشق تو
|
|
| 54975 |
نام:
مریم
شهر:
نیشابور
تاریخ:
6/9/2008 5:47:02 AM
کاربر مهمان
|
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
|
|
| 54974 |
نام:
غریب آشنا
شهر:
راه آسمانی
تاریخ:
6/8/2008 11:03:39 PM
کاربر مهمان
|
هر وقت تابوت شهید می آوردند می گفتیم :مادر کاش این بار ناصر می آمد.می خندید و حرفی نمی زد
برایمان سوال شده بود که چگونه یک مادر بی تابی نکنه.:؟و سراغ فرزندش را نگید.آخه مادر تموم مفقود الاثر ها معمولا منتظر بچه هاشون هستن.
یه روز اعلام کردن تعدادی شهید گمنام قراره تشیع بشه. نشستم کنارش و گفتم دعا کن اینبار ناصر برگرده.
یک دفعه عصبانی شد و گفت خدا نکنه....ازش خواهش کردم که بگه چرا؟.....گفت این یک راز بین من و ناصر هست که نباید فاش بشه...قسمش داد متا برام بگه..گفت:.روز آخری که می خواست بره جبهه رو کرد به من و گفت اگر می خوای روز قیامت حضرت زهرا شفاعتت کنه دعا کن گمنام بمونم و دیگه جنازه ام به این شهر برنگرده..من هم ناخود آگاه دعا کردم و دیگه منتظرش نیستم.............
|
|
| 54973 |
نام:
هونیا
شهر:
سنندج
تاریخ:
6/8/2008 10:21:16 PM
کاربر مهمان
|
راستیتش از این زندگی تکراری کلافه و خستم نمیدونم چیکار کنم این طوری باشه دیوونه میشم کمکم کنید
|
|