اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54522 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/28/2008 10:39:46 AM
کاربر مهمان
|
.:: یا رب ::.
كربلا رو از تو ميخوام
خودت بگو چيكار كنم
جون به يه چشم به هم زدن
قربون چشم يار كنم
* السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع) *
.:: ختم چهل زيارت عاشورا ::.
جهت تعجیل در فرج آقاامام زمان (عج) و شادی روح امام راحل(ره) و شفای تمام جانبازان و به خصوص حاج عزیز پورصفایی جانباز شیمیایی ازدزفول و رفع تمام گرفتاري هاي بچه هاي باصفاي حرف دل:
*زيارت عاشوراء اول : سيف الدوله ي بزرگوار.
*زيارت عاشوراء دوم : چه فرقي مي كنه ي عزيز.
*زيارت عاشوراء سوم : اميدوار گرانقدر.
*زيارت عاشوراء چهارم : مريم بزرگوار از شهرانتظار بهار و باران.
*زيارت عاشوراء پنجم : مريم گرانقدر از شهري كه در اون دل آرام گيرد به ياد خدا.
*زيارت عاشوراء ششم : بنده خداي ارجمند از بروجرد.
*زيارت عاشوراء هفتم : ديده ي گرانقدر از شهر امام رضا(عليه السلام).
*زيارت عاشوراء هشتم : شهاب از شهر اميد به رحمت خدا.
*زیارت عاشوراء نهم : شهناز خانم گرامی.
*زیارت عاشوراء دهم : خانم سادات مرحومه.
*زیارت عاشوراء یازهم : شمسی خانم بزرگوار.
*زیارت عاشوراء دوازهم : سید مهدی عزیز.
*زیارت عاشوراء سیزدهم : آقا امید گرانقدر.
*زیارت عاشوراء چهاردهم : محمد عزیز.
*زیارت عاشوراء پانزدهم : امین گرامی.
*زیارت عاشوراء شانزدهم : پیام محترم.
*زیارت عاشوراء هفدهم : الهه خانم بزرگوار.
*زیارت عاشوراء هجدهم : ایمان گرانقدر از شهر توکل به خدا.
*زیارت عاشوراء نوزدهم : فاطمه خانم بزرگوار از بروجرد.
*زیارت عاشوراء بیستم : رز سفید ارجمند از ایران سرای من.
*زیارت عاشوراء بیست و یکم : یونس بیست بزرگوار.
*زیارت عاشوراء بیست و دوم : باران بزرگوار که دوست داره کربلا باشه ، به نیابت از شهدا.
*زیارت عاشوراء بیست و سوم : باران بزرگوار که دوست داره کربلا باشه ، به نیابت از گذشتگان.
*زیارت عاشوراء بیست و چهارم : باران بزرگوار که دوست داره کربلا باشه .
*زیارت عاشوراء بیست و پنجم : گمنام بزرگوار از سرزمین حضرت دوست.
*زیارت عاشوراء بیست و ششم : کربلایی جامانده از قافله دو کوهه.
*زیارت عاشوراء بیست و هفتم : کربلایی گل نرگس بزرگوار.
*زیارت عاشوراء بیست و هشتم : کربلایی گل نرگس بزرگوار به نیابت از پدر شهیدشون.
*زیارت عاشوراء بیست و نهم : مریم بزرگوار از شهر انتظار بهار و باران.
*زیارت عاشوراء سی ام : هدهد غریب صبای گرامی از شهر غربت .
*زیارت عاشوراء سی و یکم : سارای گرانقدر از شهر غریب. (سلام و عرض ادب.)
*زیارت عاشوراء سی و دوم : مریم بزرگوار از شهر دل آرام گیرد به یاد خدا.
*هر روز با ثبت یک کار حسنه و یک عمل رذیله سعی بر انجام دادن اون کار حسنه و ترک کردن اون عمل رذیله داشته باشیم که البته ان شاءالله صفت ناپسند در وجود هیچکدوممون نباشه و صفت حسنه در همه ی ما تقویت بشه .
عناوین خودسازی این دوره:
*حسنه: خوشرویی با اطرافیان.
*رذیله: خشم بی جا و بی دلیل.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 54521 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/28/2008 10:38:19 AM
کاربر مهمان
|
سلام مریم گرامی از زنجان ؛ همه ما یه جورائی دلتنگیم و تنها و خسته این تنها تو نیستی که نمی دانی از کدومش بگی شاید بعضی از ماها شادبودنش انگشت شمار باشه و بیشتر دلتنگ پس واسه این زیاد فکر نکن هر کدام از دلتنگی هات که بیشتر از همه عذابت میده و خواب و خوراک رو ازت گرفته اونو اول بگو تا کمی آروم بشی و شایدبتونن از بچه های با صفای حرف دل کمی راهنمائیت کنن تا سبک تر بشی و بتونی با بقیه دلتنگی هات کنار بیائی
خواهر خوبم بنده ی خدا بروجرد
سلام خسته نباشی از همه کارها و مسائل روزمره زندگی ؛ دلتنگتان شدم خواستم حالی بپرسم ضمنا خواستم بگم اگه تونستی و فرصتی داشتی یه سر به آدرسی که میدم بزن تا بتونیم از مطالبتون بیشتر فیض ببریم
یا علی
www.avini.com
|
|
| 54520 |
نام:
احسان
شهر:
مهربانی
تاریخ:
5/28/2008 10:35:49 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر شهیدان روحشان شاد ویادشان گرامی باد.
((شهيدان))
گل در چمن از نغمه بلبل
شاد است و نداند غم ديگر
بلبل به چمن بهر تماشا
پروازكنان نغمه كند سر
گل باز شود باز دگر بار
بلبل پس اين شاخه به آن شاخه زندپر
شايد كه بيابد گل و يا غنچه نوتر
افسوس بهار آمده000
گلهاشده پر پر
پر پر شدن گل
همه جا
فصل خزان است
الي،گل ميهن
كه بهاران شده بي بر
در جبهه برفتم من و بسيار بديدم
افتاده جدا از تن سر باز خدا سر
اي آدميان طلب پست و رياست
هوشيار
كه هستند شهدا
زنده و منصورو مظفر
خواهي كه غم از دل رودو
نيك بماني
گاهي به مزار شهدا نيز بزن سر
با ديد بصيرت نظري كن كه ببيني
سربازو اميران
همه خفتند برابر
ايـدوست، چنان كن تو، كه بعـداز تو بگويند
صد حيف ، كسي بود ، بسي ، پاك و مطهر
|
|
| 54519 |
نام:
باران
شهر:
دوست دارم کربلا باشه
تاریخ:
5/28/2008 10:35:10 AM
کاربر مهمان
|
الهی!
این نفس گر بی حب زهرا س رفت به سینه برنگردد.
بچه ها هرکس سایت خوبی برای فاطمیه سراغ داره که مطالبش جالب باشه بگه لطفا برای نشریمون میخوام.خدا خیرتون بده.یا علی
دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش.
یازهــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا.
|
|
| 54518 |
نام:
sara
شهر:
از تهران
تاریخ:
5/28/2008 10:33:38 AM
کاربر مهمان
|
اون ميخواست بمونه ...يه ظرفيتي داشت كه خيلي فراتر از ادماي معمولي بود...انگاري از يه جنس ديگه بود...اگر,اگر نداشت...تو هدفاش تقلب نميكرد... نوميدي پيشش جا ميزد.. براي محبت و احترام نثار كردنش شرط و شروط نميذاشت...اصلا قردادي نبود...براي اينكه شايستگي خودشو ثابت كنه احتياجي به نشون دادن رفتاراي تصنعي نداشت...
ميدونيد من باور ندارم كه خدا يي داشته باشيم كه بگه من رب و مربي شمام ولي يه دنياي پر از انزجار افريده باشه....من باور ندارم كه خدا موجودي را بيافرينه كه با بخشندگي و مهربوني رشد ميكنه اما اونو تو دنيايي رها كنه كه پر از سرمازدگيو پر از جنگو نفرت باشه.. من اگر بگم اينا خواست خداست باورام اشكال دارن..چونكه هرروز صبح پرنده هاش نغمه هاييرو ميخونن كه پر از رضايت و شادمانين... چونكه درختاش پر از شكوفه اند...چونكه ستاره ها ميدرخشن...
من ميدونم كه خدا اينا رو با دادو ستد نيافريده اما ما رو نيازمند افريده...نيازمند نعمتاش و نيازمند درك اين نعمتا...نيازمند ونه متوقع نيازمند و نه خودخواه...نيازمند و نه هميشه كودك ....نيازمنديكه براي بهره گرفتن از مواهب او نبايد فكر كنه كه همه چيز حق اوست و نيازي به تشكر نيست...من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق...
همونطور كه قبلا گفتم بعضي ادما فقط به فكر گرفتن هستن اما كمتر براي خوشايند ديگران كاري ميكنن اگرم بكنن باز در فكر يه معامله هستن...درسته كه اگر بديم بهر حال ميگيريم ولي در محبت كاسبكارانه برخورد كردن واقعا انزجار اميزه...اينكه يكي هميشه حواسش جمع داده ها و ستاده هاش باشه!!!!...ولي هستن ادمايي كه واقعا با "دهششون شادن و چونكه خداگونه رفتار ميكنن با هيچ چيزي به اندازه اتصال با رودخونه عشقي كه تو وجودشونه شاد نميشن...حالا يه عمري با همه ميجنگه جز با خودخواهي خودش بعد ميگه كو كجاست خدا?!!!!برو بابا توام دلت خوشه ;نونرو بچسب عشق كيلويي چنده?!!!!!تازه عشقو با پولم ميتوني بخري ميگي نه برو ببين وضع فلانيرو....خوب وقتيم ميري سري به فلاني ميزني جز يخ و يخبندون هيچي نميبيني....ولي خوب بيچاره ها فكر ميكنن دارن تو دنيايي از عشقو احترام زندگي ميكنن...بگذاريمو بگذريم...خواستم به خودم به خواهرها و برادراي خوبم گوشزد كنم كه عشق مياد حتما هم مياد ولي نه با طرز فكر كاسبكارانه...مياد صدها برابر قويتر از تصور ما,اما موقعي مياد كه حداقل ما دو صفت رو خوب تمرين كرده باشيم....بخشش و مهربونيرو...چونكه همه ما يه مربي بيشتر نداريم كه هم خيلي مهربونه و هم بخشندست و چون خودش اينطوريه دوست داره هركسيرو كه مثل او باشه....خونه دلتون اكنده از عطراو......حق يارو نگهدارتون
|
|
| 54517 |
نام:
باران
شهر:
دوست دارم کربلا باشه
تاریخ:
5/28/2008 10:23:49 AM
کاربر مهمان
|
سلام.
دو ماهی میشه دلم عجیب هوای عمومو کرده ولی قسمت نمیشه برم سر مزارش.فکر کنم باهام قهر کرده...
یادش بخیر پارسال روز رحلت امام با هم رفتیم حرم،همراه با یه سری دیگه از دوستای جانبازش.عجب صفایی داشتن.با اونا بود که فهمیدم امام کی بوده...
این شعرو یکی از اونا به اسم عمو رضا بهم داد تا توی نشریمون تو صفحه ی شهدا بزنم.امروز دلم خواست براتون بنویسمش.شعر از ابوالفضل سپهره.راستی برای عمو رضا دعا کنید.خیلی باصفاست، چند روز پیش بهم گفت یواش یواش داره نوبت پر کشیدنش میشه......
یادمون نره هرچی داریم از این عمو هاست.یاعلی
هر چند كه بر پيكر ما تاخته ايد
از جمجمه هاي ما،بنا ساخته ايد
هر چند ز خون پهلوانان اينك؛
ديريست،به ضرب سكّه پرداخته ايد
هر چند كه از،رگ بُبريده ي ما
زنجير طلا به گردن انداخته ايد
هر چند كه در باغ شقايق هامان
چونان علف هرز،قد افراخته ايد
غم نيست اگر به اشك ما طعنه زنيد
تاريخ قبيله را چو نشناخته ايد
امّا،به همان كه رفت و نآمد خبرش
سوگند كه اي دوزخيان،باخته ايد!
دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش.
یازهـــــــــــــــــــــرا.
|
|
| 54516 |
نام:
مهدی
شهر:
شیراز
تاریخ:
5/28/2008 9:54:01 AM
کاربر مهمان
|
سلام چطورید.
|
|
| 54515 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
5/28/2008 9:42:25 AM
کاربر مهمان
|
يه سلام دوباره به تمام حرف دليهاي دلتنگ
مي بخشيد همه مطلبم ثبت نشد ما بقيش رو دوباره مينويسم:
گريه مي کنم آن قدر که نمي دانم چند قطره مي شود؟!
و باري ديگر از آسمان دنيا باران فرو مي ريزد بي آنکه ابري در آسمان باشد!
و من در زير باران اشکهاي فرشتگان که اينبار از شوق بازگشت من ميگريستند
براي خودم و همه کساني که چون من بهشت را گم کرده اند دعا مي کنم.
و در حاليکه به دروازه شهر نور و خانه ام بر مي گردم به خداوند مي گويم:
تو را سپاس که به من فرصتي دوباره دادي.
سپاس تو را که به من اجازه دادي به سراي خود بازگردم.
فراموش کرده بودم اما در دنيا به ياد آوردم که سراي من آنجا نيست، سراي من بهشت است.
خدايا بالهاي پروازم را ميخواهم، پرواز تا ملكوت . . .
*مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك....
التماس دعا.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 54514 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
5/28/2008 9:33:00 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی
ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود :
يخرج المهدى فى امتى يبعثه الله عياناً للناس يتنعم الامة و تعيش الماشية و تخرج الارض نباتها و يعطى المال صحاحاً .
مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگيزد ، مردم در رفاه ، و چهار پايان در آسايش باشند، و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم نمايد
اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
| 54513 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/28/2008 9:28:26 AM
کاربر مهمان
|
خوب هر آغازی پایانی دارد، این ماییم که پایان ها را زیبا و دوست داشتنی یا غمگین و ناراحت کننده می بینیم. دلتنگی ها هم پایان خودش را دارد. لازم نیست حتما به خوشی و وصال تمام شود، می تواند به شکلی دیگر تمام شود. آخرهای هفته می شود به جای دلتنگی نشست و حسرت خورد، یا این که اصلا الان بهانه خوبی برای فکر کردن داشت ... بماند .. شاید اگر بخواهیم از دلتنگی ها بنویسیم بیخود همه روزها مشغول باشیم، چه کاری؟.. اما باید تمامش کرد، چرا؟ چون ما آمده بودیم قصه ها جان بگیرند، ولی وقتی داریم قصه ها را می کشیم بگذار کشتن ها را تمام کنیم. چرا قصه؟
فقط به لحظه ای فکر کن که می خواهی قصه ای برای کودکی بگویی (که میتواند شروین کوچک باشد) تا خوابش ببرد و فرض کن مانند آنها که می گویند باید منطقی دوست داشت، فرزند چوپان عاشق دختر چوپان شده باشد. آن وقت قصه را مرور می کنیم : «پسر چوپان عاشق دختر چوپان شد و آنها با هم زندگی خوشی را آغاز کردند». نگاهت به روی صورت کودک برمی گردد. لبخند روی لبش ماسیده است؛ همین؟! خوب راست می گوید جوابش را بده. حالا می توانی کلی تخیل کنی؛ که مثلا گنجی پیدا می کنند و پولدار می شوند یا آن که خان محل از دختر خوشش می اید مجبور می شوند فرار کنند. اما نه فایده ندارد. داستان بی مزه است. حالا داستان را این گونه آغاز کن، پسری از کسی خوشش آمد که شبیه خودش نیست، فرض کن اصلا عقل می گوید که ... و تازه در گذشته پسرک ....
دیدی چقدر داستان جذابی می شود. خوب ما هم برای همین آمده بودیم، اما من چکار می کنم؟ چون آخر همه این داستان ها تلخ است، من تعریفش نمی کنم. مگر قرار است همش داستان ها تمام شوند؟ هر کس هر جور دوستش دارد تمامش کند. اصلا بگذار آدم های منطقی فرض کنند آن پسرک یک دختر مشابهش پیدا کرد و آن دختر هم خوشبخت شد. اصلا بگذار آنها موعظه کنند. بگذار ادم های رمانتیک بگویند ناگهان نظر دختر عوض شد و قبول کرد. بگذار ادم های بدبین بگویند پسره از ناراحتی مرد. ما که می دانیم آخر قصه چه شده است. بگذار دیگران تعریفش کنند.
من چکار می کنم؟ خوب، من به جنگ نا امیدی ها می روم، البته بی سپر، بی شمشیر، بی نیزه، بی شعر، بی کلام؛ من سکوت می کنم. همین.
تو از دل شیدای من مبر امید
که اکنون با سکوت حرف می زنم
|
|