اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54512 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
5/28/2008 9:21:20 AM
کاربر مهمان
|
به نام دوست که هر چه داریم از اوست
آقا سید مرتضی سلام.
هر روز که می خوام وارد حرف دل بشم اول صلواتی محمدی(ص) تقدیم به شما و همه شهدا از صدر اسلام تا به حال می کنم...
راه سبز و آسمونی شما تا همیشه جاودان خواهد ماند...این ما هستیم که باید توان گام نهادن در راه شما را داشته باشیم...این ما هستیم که وقتی آمده ایم باید توان ماندن داشته باشیم...دعایمان کنید.
اهالی دریا دل قلعه سلام.
برادرم چه فرقی می کنه بزرگوار سلام.
عذر تقصیر برای تاخیر. شرمنده ام که دیر پاسختون را می دهم. ممنونم از احوالپرسی شما، مریضمون هم چنان محتاج دعاست.
آقا شهاب بزرگوار سلام و خدا قوت.
ممنونم از اینکه قابل دونستید و اسم حقیر را ثبت کردید. لطف کنید یک زیارت عاشورای دیگر به نامم ثبت کنید.
انشاء الله زیارت ابا عبدالله الحسین(ع) در دنیا و آخرت نصیب شما و همه آرزومندان به خصوص دریادلان قلعه گردد.
** اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد **
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 54511 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
5/28/2008 8:56:32 AM
کاربر مهمان
|
** به نام آسمانی ترین مهربانی **
خداوندا...ای پروردگار جهانیان...ای صاحب بزرگی و بزرگواری...ای برآورنده حاجات محتاجان...ای بخشنده ترین بخشایندگان...ای معبود همیشه پاینده...ای خدایی که هیچ خدایی جز تو نیست...و ای صاحب حق آشکار...درود بی کرانت را بر پیامبر رحمت، خاتم رسولان(ص) و خاندان پاکش بفرست...
معبود بی همتایم سلام!
شکرت هزاران هزار بار...شاید که نه! حتما حکمتی داشته...
امروز نامت را آرام می خوانم...صدایم را می سپارم به بال های فرشتگانت...می دانم که نوای قلبم به عرش کبریائی ات خواهد رسید.
** یا حي و يا قيوم **
________________________________________________
مولای من!
آقا جان!
یوسف زهرا!
مهدی جان!
می گویند اندکی صبر، سحر نزدیک است!
می دانم و می دانم و می دانم که روزی خواهی آمد...مولای من، بغضی به طول تاریخ گلویمان را می فشارد...خدا کند که بیایی...
** اللهم عجل لولیک الفرج **
|
|
| 54510 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/28/2008 8:56:29 AM
کاربر مهمان
|
قسمت سوم ) عشق یعنی
عشق یعنی ظاهر باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی کردن روی زمین
عشق یعنی مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی
هرکه با عشق آشنا شد ؛ مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
کاش در جامم شراب عشق باد
خانه جانم شراب عشق باد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
شهرهاش خوب دیوان جهان
شر عشق است و سرود عاشقان
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق ؛ کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر ؛ مستی ؛ والسلام
|
|
| 54509 |
نام:
امیر
شهر:
اردبیل انایوردوم
تاریخ:
5/28/2008 8:55:55 AM
کاربر مهمان
|
از چی بگم دله ادم اونقدر پره که این فضایه مجازی هم نمیتونه دردودلم و دل تنگیمو از بین ببره.ولی یه تسکینی هستش بر تمام این دل تنگیم.
|
|
| 54508 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/28/2008 8:49:50 AM
کاربر مهمان
|
قسمت دوم ) عشق یعنی
عشق یعنی برگ روی ساقه ها
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ؛ ناتوان عشق باش
پهلوانا ؛ پهلوان عشق باش
ای دلاور ؛ دل بدست آورده باش
در دل آزرده منزل کرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی بر و بی پیکر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی ؛ احترام
بخشش را دیدی ؛ خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد ؛ خویش را گم کن عزیز
قوت ات را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی شکلی آسان کنی
دردی از درمانده ی درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش ؛ از آئین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق ؛ نامردی مکن
لاف مردی میزنی ؛ مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری ؛ مردمی آزاده باش
هرچه بالا میروی افتاده باش
در دین ؛ دکانداری مکن
چون به خلوت میروی کاری مکن
|
|
| 54507 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/28/2008 8:30:50 AM
کاربر مهمان
|
سلام به آقا سید مرتضی
سلام به همه دوستان حرف دل از قدیم تا جدید
قسمت ۱ ) عشق یعنی
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست !
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ؛ اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرفهای دل ؛ بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی
عشق ؛ یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویر چشمه ای جار شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگ ریز وزرد و سخت
عشق ؛ تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن
بی شمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده
عشق یعنی گنگی زیبا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل بجای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
زیر لب با خود ترنم داشتن
عشق ؛ آزادی ؛ رهائی ؛ ایمنی
عشق ؛ زیبائی ؛ زلالی ؛ روشنی
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهوئی آرام و رام
عشق یعنی صیادی بدون تیر و رام
|
|
| 54506 |
نام:
احسان
شهر:
مهربانی
تاریخ:
5/28/2008 8:21:11 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه یاران با وفای حرف دل
التماس دعااز یاران حرف دل مشهدی وزائران حرم آقا امام رضا.اگر گذرتان از سمت کوچه خامنه به خیابان افتاد واز درب باب الجواد وارد حیات حرم آقا امام رضا شدید یادی هم از ما کنید . ساید از دعای خیر شما برای ما هم دعوتنامه بیاد . چند ماهی است که دعوت نامه نرسیده بگیت که یه نفر شدیدأ مشتاقه. . .
پروازدوباره
میلـم شــده تـا دوبـاره پرواز کنم
ســوزدل خـــود زسـیـنه آوازکنم
میلـم شده تا دوباره ازباب الجواد
راهی به سرای دوست آغـاز کنم
میلـم شـده تا وضوء کنم بهر نماز
بــردرگــه شــه نـیـازخود بازکنم
میلـم شــده در مـیـان عشاق حرم
بـنـشـیـنـم وسـوزسینـه را سازکنم
میلـم شــده تـا صــدای نقاره رسد
بـرگـوش من آنچنان که پروازکنم
میلـم شـده تا بریزد اشکم به حرم
شایـد کـه زاشک دیـده دل بازکنم
میلـم شــده تـا کـنـار ایــــوان طلا
بـنـشـینم وبـا امـام خــود رازکنم
|
|
| 54505 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
5/28/2008 8:20:07 AM
کاربر مهمان
|
وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می رسد ، ایّام هجران می رود...
|
|
| 54504 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
5/28/2008 8:17:26 AM
کاربر مهمان
|
يه سلام دل تنگ به تما م حرف دليهاي دلتنگ
خدا قوت حرف دلي هاي عزيز.
خدايا بالهاي پروازم را ميخواهم!
در بهشت زندگي مي کردم دو بال روي شانه هايم بود چهره ام نوراني و چشمانم پر فروغ بود.
اما اکنون چهره ام تاريک و نگاهم بي فروغ است !
خسته هستم و پاهاي خستهام تحمل اين جسم سنگينم را ندارد.
دست روي شانه هايم ميکشم
خالي هستند و خبري از بالهايم نيست!
بغض مانند سنگ گلويم را مي گيرد احساس خفقان ميکنم.
صداي قران به گوشم ميرسد
به ياد بهشت ميافتم.
آنجا که سراي من بود و اکنون نيست.
دلم مي خواهد آنجا باشم آنجا که قصر نور بود.
نزديک خدا بود.
بهشت که بودم نزديکترين جا به خدا جايگاهم بود
روي شانه هايم دوبال سفيد رنگ بود.
پيراهنم ديباي سبز رنگ بود
فرشته اي قشنگ هميشه کنارم بود.
و دلم از غصه عالم خالي بود.
روزي که از بهشت بيرون آمدم همه فرشتگان برايم گريه کردند
آنروز از آسمان زمينيها باران فرو ريخت اما در آسمان ابري نبود.
لحظه وداع ياد دارم که در نگاه فرشتگان حرفي بود که معنايش را ندانستم.
آن روز بي تفاوت به نگاه آنها از بهشت بيرون آمدم
و زمين دنيا فرش زير پاهايم شد.
در بهشت که بودم هر کجا پا مي گذاشتم لطافت گلبرگها را احساس ميکردم
اما اينجا به هر کجا که ميروم خار هست و خاشاک و من لطافتي احساس نمي کنم.
آن روز فرشتگان مي گريستند اما من شادمانه مي خنديدم.
آن روز به خدا گفتم نمي خواهم کسي همراهم باشد.
گفتم از اينکه هميشه فرشته اي مرا مراقبت کند خسته شدم و مي خواهم تنها به سفر بروم
به زميني که گمان ميکردم زيباست.
آن روز خداوند نگاهي پر معنا به من کرد و گفت : برو
و من تنها از بهشت بيرون آمدم.
به ياد دارم از همان لحظه که پا از سراي بهشت بيرون گذاشتم احساسي شبيه دلتنگي همه وجودم را در بر گرفت.
و احساس کردم چقدر از خدا دور شدم.
هر قدم که از بهشت دور مي شدم رنگ چهرهام، لباس تنم عوض ميشد!
حتي بالهايم را از دست دادم!
اما آن روز ذوق ديدن دنيا چشمانم را کور کرده بود.
به ياد دارم آن زماني را که در بهشت بودم.
آن روز خدا به من گفت هر گاه دلتنگ شدم خدا را صدا بزنم و از صميم قلب دعا کنم.
اما من معناي دلتنگي را نمي دانستم.
و خداوند گفت: خواهي دانست.
آنگاه به فرشته اي که در کنارم بود گفت تا دستانم را در کنار هم قرار دهد و به من ياد دهد چگونه دعا کنم.
و من هم اکنون مي دانم دلتنگي چيست؟
کاش هيچ گاه از بهشت بيرون نمي آمدم
کاش از خدا نمي خواستم تنها باشم
کاش همان فرشته را همراهم ميکرد، تا مرا از اين تباهي نجات ميداد.
بوي خوشي مي آيد همه جا از تاريکي در آمده است و فضا نورانيست
کسي دستهايم را ميگيرد و در کنار هم مي گذارد و مي گويد: دعا کن.
باورم نميشود اما او فرشته اي هست که هميشه همراهم بود.
در خاموشي سخن مي گفتم که فرشته لبخندي زد و گفت: از خداوند خواسته بودي که تو را تنها گذارد اما خداوند حتي اگر تو نيز اين را بخواهي او هر گز اين را برايت نمي خواهد و هيچگاه تو را تنها نمي گذارد.
گريه مي کنم آن قدر که نمي دانم چند قطره مي شود؟!
و باري ديگر از آسمان دنيا باران فرو مي ريزد بي آنکه ابري در آسمان باشد!
و من در زير باران اشکهاي فرشتگان که اينبار از شوق بازگشت م
|
|
| 54503 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/28/2008 2:04:16 AM
کاربر مهمان
|
تقدیم به همه ی خواهرانم:
این شعر رو روز میلاد حضرت زهراء(سلام الله علیها) هم تقدیمتون می کنم.
سیب
کی می گه بین دو تا نی یکیشون شکر نداره
نه عزیزم واسه بابا دختر و پسر نداره!!!
دخترا سیب گلابن
مثل برفن مثل آبن!!
برف جاده گل و خاکه
آب چشمه اما پاکه
دخترا شاخه نباتن
چشمه ی آب حیاتن
چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست
تو ظلماته
ظلمات طرح یه پردست
مثل پرچین مثل نرده ست
آب که بی پرده میشه دریای شوره
آب روشن توی چشمس توی یک تنگ بلوره.
یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سفیده
رو لباش سرخی شرمه تو چشاش برق امیده...
زین اسبش نقره کوبه
سیب گندیده نمی خوام ده نمی خوام صد نمی خوام
جماعت یک دونه می خوام اما سیب بد نمی خوام.
|
|