اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54382 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
5/25/2008 11:32:25 AM
کاربر مهمان
|
به یاد دوست
در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه ی فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم مثلا قایم باشک همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد که من چشم میذارم و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی ایستاد و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن:یک....دو....سه....همه رفتند تا پنهان شوند:لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد!
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد!
اصالت در میان ابرها مخفی گشت!
هوس به مرکز زمین رفت!
دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشوم.اما به ته دریا رفت!
طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد!
و دیوانگی مشغول شمردن بود :هفتادونه....هشتاد....هشتادویک.....
همه پنهان شده بود به جزً عشق که مردٌد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد.وجای تعجب هم نیست چون همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید :نودوپنج...نودوشش....نودوهفت....هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد:دارم میام دارم میام.و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود.چون تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی را پنهان شود.و لطافت را یافت که به شاخه ماه آویزان شده بود.
دروغ ته دریا .هوس در مرکز زمین.اصالت در میان ابرها ..... ویکی یکی همه را پیدا کرد.
به جز عشق.او از یافتن عشق نا اوید شده بود که حسادت در گوش هایش زمزمه کرد:تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شا خه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت هیجان زیاد آنرا در بوته ی گل رز فرو کرد .
و دوباره و دوباره تا از صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون آمد .با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشت هایش قطرات خون بیرون میزد.شاخ ها به چشمان عسق فرو رفته بود.واو نمی توانست جایی را ببیند.او کور شده بود.
دیوانگی گفت:من چه کار کردم ؟چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟
عشق پاسج داد:تو نمیتوانی مرا درمان کنی. اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من شو.
و این گونه است که از ؟آن روزبه بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست!!!
همه ی مطالب مربوط به امام زمان از وبلاگ هستند .
|
|
| 54381 |
نام:
من فقط خدا رو دارم
شهر:
هر جا خدا هست
تاریخ:
5/25/2008 11:31:19 AM
کاربر مهمان
|
سلام واقعا ممنونم از اینکه جوابمو دادین از راهنماییتون واقعا ممنونم.
میخواستم بگم که من همیشه سر سفره خدام ولی بدجور نمکدونشو میشکنم اصلا هنوز رد نشدم از کنار سفره به جای دستت در نکنه نمکدونشو میشکنم.همیشه قول میدم که دفعه بعد دیگه تکرار نمیکنم ولی چیکار کنم خودش بد عادتم کرده چیکار کنم.من همه امید خدا رو ناامید میکنم.چیکار کنم؟
بازم از راهنماییتون ممنون.من اینجا رو خیلی دوست دارم بالاخره یه جا پیدا کردم که پاک باشه پاک پاک
میشه با قلبت بیای نه با دروغ و ریا
|
|
| 54380 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
5/25/2008 11:13:57 AM
کاربر مهمان
|
به یاد خدا
سلام به همگی
مهدی جان!
تمام هستی ام، لحظه های بی کسی ام و آشیان وجودم تنها زمانی معنا پیدا
می کند که تو در کنارم باشی...
هر جمعه چشم به راه جاده بی منتهای روزگار هستم تا روزی که تو بیایی...
هر گنهکاری مجازاتی دارد ولی روزگار سخت ترین مجازاتش را برای دل
عاشق من گذاشت، آن هم دوری تو...
مهدی جان!
گر چه گناهکارم ، ولی امید به لطف تو دارم،
امیدم را نا امید نکن
یا مهدی عج
|
|
| 54379 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
5/25/2008 11:03:04 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه حرف دليهاي دلتنگ
ايمان عزيزم سلام درسته بيمارستان شهيد دكتر چمران واقع در خيابان دكتر فاطمي منتظر ديدنت هستم.
سبكبار گرامي ان شائ الله هيچ وقت چراغ دلت خاموش نشه صلوات .
دوستان و معلمان عزيز خسته نباشيد و خدا قوت.
ادامه مطلب شيطان در چند جاي زوزه مي كشد:
هفتم ، وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به پيامبرى مبعوث شد و مردم را از نادانى و گمراهى و جهنم نجات داد و به سوى بهشت رهنمون ساخت ، زوزه اى كشيد
هشتم ، زمانى كه آيه توبه نازل شد، مبنى بر اين كه انسان اگر گناهى كند يا ظلمى به خود و ديگران روا دارد و سپس خدا را بخواند و طلب استغفار نمايد، خداوند تمام گناهان او را مى بخشد. در اين موقع شيطان فريادى كشيد و ناله زد به طورى كه تمام بچه شيطان ها دور او جمع شدند و احوال او را پرسيدند؟ گفت : آيه اى نازل شده كه خدا تمام گناهان را مى بخشد و زحمات ما باطل مى شود.
نهم ، بعد از تولد حضرت عيسى عليه السلام وقتى مى خواست به آسمان رود، فرشتگان به دستور خداوند او را سنگ باران نمودند و از آسمان چهارم برگداندنددهم ، وقتى كه آخرين پيامبران (حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ) پا به عرصه وجود گذاشت ناله او بسيار سوزناك بود.
يازدهم ، وقتى سوره مباركه (حمد) نازل شد فريادى زد و ياران خود را فرا خواند و داستان آمدن سوره را بيان كرد. وبه او گفتند:اى (عزازيل ) چرا از نازل شده اين سوره ناليدى
گفت : من در لوح محفوظ ديدم كه نوشته بود، اگر بنده اى از بندگان خدا در تمام طول روز گناه كرده باشد و پيش از آن كه آفتاب غروب كند، طهارت بگيرد و سه مرتبه اين سوره را بخواند، به بركت آن ، همه گناهانش آمرزيده مى شود و بدون واسطه از ميان عرش ندايى آمد كه اى بنده من !گناهانت را آمرزيدم و اسم تو را در دفترى كه اسم صالحان را در آن نوشته ام ثبت كردم
التماس دعا.
اللهم عجل لوليك الفرج
|
|
| 54378 |
نام:
مسافر
شهر:
مسافرخانه
تاریخ:
5/25/2008 11:01:34 AM
کاربر مهمان
|
* حضرت مهدي (عج) من آخرين وصي پيامبرم و خداوند به خاطر من هر بلايي را از اهل و شيعيانم دفع ميكند. (بحار ج 52 ص 92)صلوات
|
|
| 54377 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
5/25/2008 10:48:52 AM
کاربر مهمان
|
عاقبت بخير شي انشاا...صلوات بفرست صلوات،،بهترين بهانه براي آشتي با خدا صلواته صلوات بفرست
|
|
| 54376 |
نام:
امیرارسلان
شهر:
تهران
تاریخ:
5/25/2008 10:06:07 AM
کاربر مهمان
|
من یاد گرفته ام:مهم نیست که در زندگی چه چیزی داشته باشی،بلکه مهم اینه که تو زندگی چه کسی را داری.
|
|
| 54375 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/25/2008 9:38:55 AM
کاربر مهمان
|
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
پیش کمان ابرویش لابه همیکنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکند
با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند
چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمیکند
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمیکند
کشته ی غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمیکند
|
|
| 54374 |
نام:
حیدر زال
شهر:
تهران
تاریخ:
5/25/2008 9:36:11 AM
کاربر مهمان
|
کجایند مردان الهی
|
|
| 54373 |
نام:
آرام
شهر:
اصفهان
تاریخ:
5/24/2008 11:51:49 PM
کاربر مهمان
|
زندگی شاید همین است یک فریب ساده وکوچک آن هم هز دست عزیزی که تو دنیا رو جز برای اووبااونمیخواهی
|
|