اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54332 |
نام:
چه فرقی میکنه (امیدوار)
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
5/24/2008 8:45:08 AM
کاربر مهمان
|
به حول و قوه الهی این ختم نیز پایان یافت...
باسلام وعرض تسلیت شهادت حضرت فاطمه(س)به دوستان محترم حرف دل *به مناسبت فرارسیدن ایام دهه فاطمیه پایان *ختم14000صلوات محمدی و*ختم40سوره مبارکه*حشر*تقدیم به ساحت مقدس فاطمه زهرا(سلام الله علیها)وبه نیت براورده شدن حاجات ورفع گرفتاری مسلمین. *************************************
1000صلوات محمدی:امیدوار
1000صلوات محمدی:شهاب بزرگوار
1000صلوات محمدی:چه فرقی می کنه
1000صلوات:ایمان ارجمند
1000صلوات:فاطمه خانم گرامی.بروجرد
1000صلوات:مریم خانم گرامی.دل ارام...
500صلوات محمدی:یک نفرمحترم
500صلوات محمدی:شهنازخانم گرامی
1000صلوات محمدی:هدهدغریب صبای گرامی
500صلوات محمدی:مریم خانم گرامی .انتظاربهار...
500صلوات محمدی:مهدیارگرامی
1000 صلوات محمدی:ارام بزرگوار
1000 صلوات محمدی:سارای غریب
1000 صلوات محمدی:رز سفید
1000 صلوات محمدی :سعیده خانوم از تهران
500صلوات محمدی: آقا محمد
1000 صلوات محمدی : گل نرگس بزرگوارم
***********************
ختم1سوره حشر:امیدوار
ختم2:شهاب گرانقدر
ختم3:چه فرقی می کنه بزرگوار
ختم4:اقامحمدگرامی
ختم5:الهه خانم محترم
ختم6:زنده یادخانم سادات گرامی
ختم7:اقاامیدارجمند
ختم8:شهیدسیدمرتضی اوینی
ختم9:اقاپیام گرامی
ختم10:شهنازخانم محترم
ختم11:مهدیه خانم گرامی
ختم12:اعظم خانم محترم
ختم13:صمن نازگرامی
ختم14:سیدمهدی بزرگوار
ختم15:اقاامین ارجمند
ختم16:شمسی خانم محترم
ختم17:منصوره خانم گرامی
ختم18:به نیت رفع گرفتاری وشفای بیماران وحفظ ابروی دوستان حرف دل.
ختم19:مریم خانم گرامی.دل ارام...
ختم20:باران محترم که دوست داره کربلاباشه
ختم21:دوست محترم باران
ختم22:باران به نیت شهداء
ختم23:باران به نیت گذشتگان
ختم24:منتظرگرامی
ختم25:به نیت سعادت وخوشبختی جوانان
ختم26:تقدیم به شهدای گرانقدراسلام
ختم27:مریم خانم گرامی.انتظاربهار...
ختم28:هدهدغریب صبای گرامی
ختم29:دیده ی محترم ازامام رضا(ع)
ختم30:بنده خدای محترم.بروجرد
ختم31:رز سفید
ختم32:بتول خانوم از غربت بقیع
ختم33:سعیده خانوم
ختم34:به نیت خوشبختی برادر خوبم مجتبی شعبانزاده
ختم35:حاج علی بزرگوار
ختم36:آقا مهدی عزیز
ختم37:هدهدغریب صبای گرامی
ختم38:هدهدغریب صبای گرامی
ختم39: سلام گرامی
ختم آخر:ایمان گرامی
و پایان ختم سوره حشر به نیت همه غائبین و حاضرین سکوت کرده در حرف دل
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
التماس دعا.
|
|
| 54331 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
5/24/2008 8:43:22 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه حرف دليهاي دلتنگ
با عرض پوزش فراوان دو روز كابل نوري بروجرد خراب بوده و من نتونستم با شما در تماس باشم براي اينكه كابل ارتباطي خودمون با خدا قطع نشه صلوات و براي تمامي شهداي جنگ تحميلي يك ختم فاتحه.
ايمان عزيزم با عرض يه سلام گرم به شما: من در بيمارستان شهيد دكتر چمران كار مي كنم و كماكان منتظر ديدن شما هستم التماس دعا .
آقا شهاب بزرگوار ان شاء الله كه هميشه پر كار باشيد و پر انرژي ولي با تمام وجودتون بي درد.خداقوت
چه فرقي مي كنه عزيز ممنونم از دلداريتون و راهنمائيهاتون خدا قوت .
بوي سيب عزيز-مريم گرامي انتظار بهار - اقا صادق گرامي-سناتور گرامي - سبكبار گرامي - اميدوار عزيز- ارديبهشت يزدان - سارا غريب -هدهد غريب- و... وهمچنين زهرا خانم بد اخلاقي نداشتيم ها!
از بچه هائي كه اسامي شون از قلم افتاده معذرت می خوام. همگي خدا قوت.
شيطان در چند جا زوزه ميكشد:
ِبسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اول ، وقتى كه حضرت آدم عليه السلام توبه كرد و خداوند توبه او را پذيرفت - هنگامى كه او از بهشت اخراج شد، دويست سال گريه كرد تا اين كه جبرئيل نازل شد و گفت : اى آدم آن اسامى كه بر ساق عرش نوشته بود بخوان و خدا را به آنها قسم بده تا توبه ات قبول شود - و آنها را به آدم ياد داد. - چون حضرت آدم خدا را نافرمانى كرد و از بهشت بيرون آمد، شيطان خوش حال كه آدم هم مانند او از بهشت رانده شده است ؛ ولى آدم با توجه به خدا توبه اش پذيرفته شد. اين شيطان ملعون از سوز دل ناله كرد كه ملائكه آسمان و زمين را متوجه كرد و همه او را لعنت كردند
دوم ، روزى بود كه حضرت يوسف از دست زليخا گريخت ، ووقتى زيلخا يوسف را خريد، عاشق او شد و او را در سالن شاهى برد و درها را بست ، شيطان خوش حال شد كه پيغمبر زاده و گبر زاده را در مجلس خلوتى جمع كرده ، يوسف گناه مى كند، و نامش از مرتبه نبوت محو خواهد شد! هنگامى كه يوسف فرار كرد و خود را نجات داد، بر مقام و مرتبه او افزوده مى شود - اين بود كه شيطان از سوز دل ناله اى كرد كه ملائكه صداى او را شنيدند و لعنتش نمودند.سوم ، در عيد غدير خم وقتى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حضرت على عليه السلام را به خلافت نصب كرد و فرمود(من كنت مولاه فعلى مولاه ) بعد فرمود:اى مردم ! دوستى على حسنه است . با دوستى و ولايت على هيچ گناهى مانع از رفتن به بهشت نمى شود. در اين هنگام شيطان از دل پر درد خود ناله اى كشيد و گفت : از اين پس چه كنم و چاره من چيست ؟ اولاد خود را جمع كرد و گفت : تا مى توانيد مردم را به شك اندازيد. محبت و ولايت و دوستى على را چنان بر مردم مشتبه كنيد كه او را به خدايى باور كنند و از راه غلو به جهنم بروند. و عده اى از راه و روش او برگردند و جهنمى شوند.
اين مطلب ادامه داره .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
التماس دعا .
|
|
| 54330 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/24/2008 8:35:00 AM
کاربر مهمان
|
قسمت دوم
به مناسبت روز آزادي خرمشهر
*احمد خالقي* يکى از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در اين مورد مي گويد: هنگام اين عمليات فرماندهان مرتب تذکر مىدادند که سعى کنيد زياد خرابى ايجاد نکنيد.
وي مي افزايد: آزادسازى خرمشهر، کارآسانى نبود، زيرا بايد به طرف شهر خودمان شليک مىکرديم و اين براى بچهها بسيار دردناک بود. چنانچه در نخستين مرحله از اين عمليات، رزمندگان اسلام با زدن پل بر روى رودخانه کارون و يورش رعد آسا به قلب مواضع دشمن دراين منطقه و تصرف بخشى از اراضى اشغال شده به اهداف اوليه مرحله نخست دست يافتند.
اين رزمنده ياداور شد : با ادامه نبرد و عقب نشينى پى در پى عراقي ها و خارج شدن آنها از شهر حماسه و خون هويزه دشمن تمام تلاش خود را براى نگهداشتن آخرين سنگر خود يعنى خرمشهر معطوف کرده بود.
به گفته اين رزمنده دفاع مقدس رزمندگان اسلام با محاصره کامل نفرات ارتش متجاوز صدام در خرمشهر از سه جناح بهآنان حملهور شده که طى اين تهاجم گروه گروه عراقيها دستهاى خود را به نشانه تسليم بالا بردند.
علي سلماني يکى ديگر از رزمندگان عمليات بيت المقدس از آزادسازي اين شهر با افتخار ياد مي کند و مي گويد: همه ايرانيان در آزادى خرمشهر حضور داشتند ، چه آنکه از مشهد يا تبريز و يا زابل آمده بود و چه آن پير مرد يا پير زن گيلانى که هر روز براى پيروزى رزمندگان دعا مىکرد، همه و همه نقش داشتند.
وي به همدلى و وحدت نيروهاى عملکننده اعم از بسيج ، سپاه، ارتش اشاره کرد و اظهار داشت : خلبانان هوانيروز با پروازهاى مکرر خود بر سر مواضع ارتش رژيم ساقط شده صدام و قطع ارتباط دشمن با عقبه خود نقش موثرى در پشتيبانى رزمندگان اسلام داشتند.
به گفته اين رزمنده پس از اين عمليات موازنه جنگ به نفع جمهورى اسلامى ايران تغيير کرد و به تبع آن جهانيان به حقانيت ايران در جنگ اذعان کردند.
روايت اين خاطرات از سوي رزمندگاني که خود در صحنه هاي نبرد عمليات بزرگ بيت المقدس حضور داشتند نشان مي دهد که نامگذاري سوم خرداد (روز فتح خرمشهر) به عنوان روز مقاومت، ايثار و پيروزي پرمعني و مفهوم و برملت بزرگ ايران مبارک است، زيرا سوم خرداد روز بزرگي است
از آن روزها که تاريخ يک ملت را مي سازند
از آن روزها که غرور شکسته يک ملت احيا مي شود
از آن روزها که با تمام وجود حس مي کني که اگر همه يک دل و يک صدا شويم آنگاه تمام دنيا هم نخواهد توانست درمقابل اراده به حق ملت ما بايستد
از آن روزها که در تاريخ يک ملت انگشت شمارند
از آن روزها که به يقيين عشق به وطن خود نمايي مي کند
از آن روزها که هر وقت يادشان مي کني نمي داني به سرفرازي ملت و کشورت لبخند بزني يا به خاطر جوانان به خاک و خون غلطيده بگريي
از آن روزها که عشق را معني مي کنند
از آن روزها که مسئوليت من و تو را سنگين مي کنند...
|
|
| 54329 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/24/2008 8:32:56 AM
کاربر مهمان
|
به مناسبت روز آزادي خرمشهر
سوم خرداد؛ و خدا خرمشهر را آزاد کرد
خرمشهر سوگلي خوزستان در روزهاي آغازين جنگ و در پي تهاجم وحشيانه رژيم بعث صدام خونين شهر شد و با اين که بيش از چهل و پنج روز در مقابل انچه ناپاکي و هجوم دشمن بود ايستاد ولي در شهريورماه یکهزار و سیصد وپنجاه ونه به اشغال دشمن در آمد
خرمشهر که تا آن روز کنار کارون آراميده بود و هيچ صداي خمپاره اي نشنيده بود با صداي چرخ هاي تانک دشمن از آرامش به درآمد و پس از گذشت روزهاي تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد سال شصت ویک با فداکاري و رشادت رزمندگان اسلام آزاد شد .
آنچه در مدت نوزده ماه اسارت بر خرمشهر گذشت ناگفته است ولي از بقاياي نخل هاي سوخته ،
خانه هاي ويران ،گهواره هاي خالي از گريه کودکان و آوارهاي فروافتاده بر زنان وکودکان مي توان دريافت که روزهاي اسارت بر اين مرز و بوم آسان نگذشت و خاک گواهي مي دهد که دليرمردان جنوبي هر يک داغي از سياهي دشمن بر دل نهفته دارند .
از اين رو فتح خرمشهر در تاريخ جنگ تحميلي عراق عليه ايران از اهميت ويژهاي برخوردار است چنانچه خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفتآور بود که سراسر ميهن اسلامي را به وجد آورد و با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانوادهاي بزرگ که فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشک شادي ريختند .
رزمندگان اسلام در طي عمليات بيت المقدس از جناح غرب و خيابان کشتارگاه اين شهر براي آزادسازي خرمشهر اقدام کردند و دشمن را در محله گمرک در کنار اروند رود در هم شکستند .
از سوي ديگر در ساعت دوازده ظهر همان روز قواي رزمندگان اسلام از سمت شمال و شرق نيز وارد شهر شدند و در ساعت چهارده بعد ازظهر سوم خردادماه خرمشهر شهر خون و شهادت آزاد شد و پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران بر فراز مسجد جامع اين شهر و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد .
اين در حالي بود که راديوي رژيم بعثي ميکوشيد در تبليغات کاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بکشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شکست خورده عراق باشد.
فتح خرمشهر در زماني کمتر از بیست و چهار ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.
نبرد بزرگ، سرنوشتساز و غرورآفرين عمليات بيت المقدس که براي رها سازي خرمشهر از سلطه نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت تا چهارم خردادماه سال شصت و یک به طول انجاميد.
اين نبرد حماسي علاوه بر پايان بخشيدن به نوزده ماه اشغال بخشي از حساسترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربهاي سهمگين و کمرشکن به توان رزمي و جنگ طلبيهاي دشمن مهاجم وارد ساخت.
سقوط بیست فروند هواپيماي دشمن ، غنيمت شصت عراده توپ ، سکصد وپنجاه دستگاه نفربر ،پنجاه دستگاه تانک از جمله غنايم نبرد بيت المقدس بود .
براساس مدارک مستند و موجود عمليات بيتالمقدس به عنوان برجستهترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي هشت سال دفاع مقدس ثبت شده است.
گذر به گلزار شهيدان در هر شهر و روستا و توجه به تاريخ نقش بسته بر سنگهاي مزار شهدا گواه براين حقيقيت است که خرمشهر به آساني آزاد نشد بلکه سلحشوران اين مرز و بوم با خون خود وجب به وجب اين خطه از خاک کشورمان را آزاد کردند.
شادي هاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد که مردم سراسر ايران اعم از آنهايي که خرمشهر را ديده بودن
|
|
| 54328 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/24/2008 8:29:17 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان حرف دل
سلام به همه دوستانی که احوال هم دیگر را می پرسند
دیده گرامی از شهر امام رضا سلام التماس دعا دارم شدیدا فراموش نشه
شهاب گرامی ؛ چه فرقی می کنه ؛ و مابقی دوستان همه و همه سلام و شروع هفته خوبی را برایتان آرزو دارم
دوست جدیدی که از دزفول به ما ملحق شدی سلام و خیر مقدم دوستی از شهر ایثار و گذشت و فداکاری درود بر خوزستان و خوزستانی های خونگرم و عزیز
دوستان گرامی از اینکه روز جمعه نتونستم مطلبی بنویسم عذر میخوام چون دسترسی به کامپیوتر نداشتم امیدوارم مطالب شما مفیدتر و قابل استفاده تر از قبل برایمان باشد
یا علی
|
|
| 54327 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
5/24/2008 8:12:14 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی
سلامی به زیبایی انتظار و به وسعت سکوت
می نویسم...
می نویسم تنها به یاد او و برای او...
می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار ، به یاد لحظه های فراق و چشمان
منتظر..
می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت و واژه ی شیرین
انتظار را به من آموخت.
به راستی که انتظار چه زیباست...
چه زیباست آن چشمانی که هر جمعه چشم به راه معشوق میماند و چه پاک
و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.
زندگی آن لحظه ای است که منتظر خود را در زیر سایه ی معشوق بیابد،
معشوقی که تمام هستی تنها با وجود او معنی پیدا میکند. معشوقی که نام
قشنگش کبوتر دل را دیوانه وار به شوق پرواز در می آورد.
آری...
نام دلربایش مهدی است
مطلب مربوط به وبلاگ است
|
|
| 54326 |
نام:
سیف الدوله
شهر:
اولین حامی قدس
تاریخ:
5/24/2008 5:52:49 AM
کاربر مهمان
|
سلام اینو از من داشته باشید
در آغاز یک روز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه / دروغ گفت بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد اما تا لباسهایش را درآورد و در آب رفت دروغ لباس اورا دزدید و رفت ...
از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت می بینند .
|
|
| 54325 |
نام:
sara
شهر:
از تهران
تاریخ:
5/24/2008 5:32:35 AM
کاربر مهمان
|
حالا كه سالها از ما دور شديد ...تازه ميفهمم كه بايد تا بن دندان مسلح به درون خود رفت...... بايد كوشيد تا نقش خود را خوب بازي كرد... و حالا ميتونم به همون تقوايي كه شما رو از گهواره رنج به ارامگاه قبر كشوند سوگند بخورم كه حالا من يه ارزو دارم تو قلبم... اون اينه كه بتونم مثل يه انسان مثل شماها,خودمو از تو اغوش دنيا بيرون بيارم و بتونم راحت به مرگ خودم فكر كنم خودي كه همه ديدن خويش است و نديدن ديگران ....راهمون خيلي طولاني شده... و اي داد از اين خود...اي داداز اين همه شاديها كه از كف ميرن...اي داد از نبودن انسانهاييكه نيستن در بين ما تا نگريستن به بالا را بما ياد بدن....اي داد از شاديهايي كه در خاطر نميمونن و غمهايي كه هميشه بياد ميمونن...و امان از روح بشر كه اينهمه تاريك شده....اه اي تكه هاي بريده جهنمي و اي سكوتهاي زخمي...اه اي بطالتهاي بيكران و اي شماها كه از خود پريد...اگر ميدانيد كه چه هستيد پس چرا ارزوي مرگ نميكنيد...چرا جدا از عشق اينهمه رنج ميكشيد...چرا هيچ بودن را به حساب همه چيز بودن ميگذاريد????????چرا كمتر از يك فكر اينهمه ناسپاسي ميكنيد....فردا باز فردا و فرداها ميگذرندو شعله هاي ناتوان مثل سايه هاي سرگردان ميخرامند و مينالند و هيچ چيز تا اين اندازه به مرگ و نيستي شباهت ندارد كه تو من ما فقط خود را ببينيم اين خود خرد حقير كه براي عشق ورزيدن افريده و براي ارامش دادن خلق نشده, براي پيوستن شكل نگرفته...براي سربلنديو پيروزي پروريده نشده...و اگر صدها معلم بخواهند كه او چيزي شود نميشود....اين خود خاكي پوشالي ...چقدر با ما ميجنگد تا شكست بخوريم...خواستم بگم كه خدا گفت كه دعاي ما رو ميشنوه و اجابت ميكنه پس خيلي زشته كه ما اين حقيقترو باور نكنيم...خيلي زشته كه نيايشرو تمرين نكنيم و خيلي زشته كه بزاريم دنيا مارو تو خودش نگه داره و دعاهامونرو حبس كنه...فقط اين سستي اراده ها و اين شكهاي توي قلب...توان دعاو نيروهاي دلو كم ميكنن....اما دل يه عاشق ارزشش كمتر از عرش نيست...ميلرزه و ميلرزونه...و حيات دوباره ميده البته اگر كه ما واقعا دعا كنيم و بخواهيم كه عظمت بودنمون رو تجربه و به نظاره بنشينيم............
|
|
| 54324 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/24/2008 3:14:34 AM
کاربر مهمان
|
*مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا
در كشور مصر, شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك , كه چون پسرش عبدالله نام داشت , او را ابوعبدالله مى خواندند, عبدالملك منكر خدا بود, و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است , او شنيده بود كه امام شيعيان , حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند, به مدينه مسافرت كرد, به اين قصد تا درباره ی خدايابى و خداشناسى , با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت , به او گفتند:امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است , او به مكه رهسپار شد, كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است , وارد صفوف طواف كنندگان گرديد, (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد, امام با كمال ملايمت به او فرمود:
نامت چيست ؟
او گفت : عبدالملك.
امام : كنيه ی تو چيست ؟
عبدالملك : ابو عبدالله.
امام : اين ملكى كه تو بنده ی او هستى از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان ؟ وانگهى (مطابق كنيه ی تو) پسر تو بنده ی خداست , بگو بدانم او بنده ی خداى آسمان است , يا بنده ی خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى .
عبدالملك چيزى نگفت .
هشام بن حكم , شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در آنجا حاضر بود, به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى ؟عبدالملك از سخن هشام بدش آمد, و قيافه اش درهم شد.
امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود, بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم .
هنگامى كه امام از طواف فارغ شد, او نزد امام آمد و در برابرش نشست , گروهى از شاگردان امام (ع ) نيز حاضر بودند, آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:
آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطن دارد؟
آرى .
آيا زيرزمين رفته اى ؟
نه.
پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است ؟
چيزى از زمين نمى دانم , ولى گمان مى كنم كه در زير زمين , چيزى وجود ندارد.
گمان و شك , يكنوع درماندگى است , آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى .
آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى ؟
نه .
آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟
نه.
عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى , نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى , و نه بر صفحه ی آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست , و با آنهمه جهل و ناآگاهى , باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است , ناآگاهى , چرا منكر خدا مى باشى ؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است , آن را انكار مى كند؟
تاكنون هيچكس با من اين گونه , سخن نگفته.
بنابراين تو در اين راستا, شك دارى , كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟
آرى شايد چنين باشد
(به اين ترتيب , منكر خدا از مرحلهء انكار, به مرحلهء شك و ترديد رسيد). كسى كه آگاهى ندارد, بر كسى كه آگاهى دارد, نمى تواند برهان و دليل بياورد.
از من بشنو و فراگير, ما هرگز درباره ی وجود خدا شك نداريم , مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده ی خود گردش كرده و سپس باز مى گردند, و آنها در حركت در مسير خود, مجبور مى باشند ,اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه , نيروى رفتن (و اختيار) دارند, پس چرا بر مى گردند, و اگر مجبور به حركت در مسير
|
|
| 54323 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/24/2008 12:51:03 AM
کاربر مهمان
|
بارالها می دونم در اون حد و اندازه ها نیستم اما بازم می گم:
اللهم ارنی الطلعه الرشیده...
نشون به اون نشون که:
خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حلال
هر غمی كو گِرد ما گَردید شد در خون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم
ذوق مسكینانِ غم دِه ساقیا افیون خویش
|
|