شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54272
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/22/2008 11:57:19 AM
کاربر مهمان
  امور دنيوي واخروي شما به لطفش بخير بشه وغم وغصه نابود بشه قلبت نوراني و اعتماد بذات خداونديش در قلبت زياد بشه تافريب دنيارانخوري وخودت ارزان نفروشي وبازي دنيا كاري نكنه ازمسير اصلي خارج شي صلواتي بفرست صلوات
54271
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 5/22/2008 11:51:55 AM
کاربر مهمان
  کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم



گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم


54270
نام: ميخوام همه چيزو از اول شروع كنم
شهر: خدا
تاریخ: 5/22/2008 11:34:28 AM
کاربر مهمان
  دیروز چهره ی واقعیشو روکرد یعنی خودم زمینشو براش درست کردم اخه من نمیتونستم ببینم اون همه دوستی و صمیمیت اون همه علاقه اون همه محبت که بهش کردم نجاتش دادم ... .چطوری تونست انقدر راحت فراموشم کنه البته بعد اون ماجرا وقتی دیدم دیگه جایی ندارم تو دلش رفتم و خواستم دیگه نبینمش تقصیر اون بود که دوباره برگشت و با احساسات پاک من بازی کرد چون میدونست من هیچی تو دلم نیست اینو همیشه خودش میگفت اخه به اشتباهش پی برده بود ولی مثل قبلا نبود من این رابطه رو نمیخواستم بخشیدمش ولی چرا اون بازم از من گریزان بود من این سلام و احوالپرسی خشک و خالی و نمیخواستم تحملش برام خیلی سخت بود ترجیح میدادم چشمم تو چشمش نیفته که مجبور به سلام کردن بشم چرا هفته قبل نگاش کردم چرا دیروز نگاش کردم که بهش اجازه بدم روشو از من برگردونه بعد از این همه اتفاق ... چرا بخشیدمش که راه برا ناز کردنش باز بشه خدایا دارم دیوونه میشم یه لحظه هم نمیتونم اون لحظه رو یادم بیارم کمکم کنید تا به یاری خدا همه چیزو فراموش کنم...
54269
نام: یه سنگ ریزه
شهر: سنگستان
تاریخ: 5/22/2008 10:27:04 AM
کاربر مهمان
  اگر دستم رسد بر چرخ گردون

همی پرسم که این چون است و آن چون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا؟!
54268
نام: سعيدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 5/22/2008 10:16:31 AM
کاربر مهمان
  ياعلي رفتم بقيع اما چه سود هرچه گشتم فاطمه(س)انجانبود***************شهادت حضرت فاطمه بر تمامي دوستداران ان حضرت تسليت باد ***


مابي خيال پهلوشكسته مادر نميشويم

هرگز جدا زدامن حيدر نميشويم



التماس دعا
54267
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/22/2008 9:49:27 AM
کاربر مهمان
  (طلاق)

مردی آمد زدراما ،غمگین

خسته وبی رمق وفـرسوده

گوئی ازخانه اورفته برون

شادمانی وصفا بیهوده

. . .

بی خبر از غـم تنهائیها

کودکی شاد، پی بازی بود

دوراز انــدوه و غـم آینده

از عملکرد پدرراضی بود

. . .

چند روزیست که مادرشده دور

زپس کشمکش ناچیزی

خانه سرداست واجاق هم خاموش

نه خوراکی ، نه غذا ، بر میزی

. . .

همچنان در پس بازی به پدر

گفت کودک،چه کنیم ،شام امشب

خنده مصلحتی کرد پدر،گفت به او

میشود حکم توانجام امشب

مثل هرشب ،زپس ِ یک تلفن !

. . .

پسرک خنده کنان

پی بازی شد باز

بی خبرازغم آینده خویش

ز پی وعـده شامی زپدر

دلنوازی شد باز

. . .

دل مادر ، پُر بی تابی بود

چند روزی ،شده ازخانه بدور

مانده در حسرت همخانه وطفل

پشت یک سد عظیم

که بنا کرده حماقت ، به بلندای غرور

. . .

هیچ بود اول این کشمکش

اما افسوس

به درازا شدو بد فرجامی

نامه ای بود بدست مادر

حکم قاضی (بجدائی ) وغم وناکامی . . .

دوست بسیار خوبم بنده ی خدا بروجرد

من خیلی خوشحالم که بتونم شما را از نزدیک ببینم و به هر حال هر کسی تو زندگیش درد و رنجی داره که همه جا هم نمی تونه مطرحش کنه و به قولی خودشو دشمن شاد کنه ؛ من و امثال شما از آن قشری هستیم که خیلی توی چشم فامیل و آشناها هستیم که چه کردیم یا چه می کنیم ولی اهمیت نده به زندگی خودت بچسب و اینکه مهدیار گل رو چطوری بزرگ کنی که کمبود نداشته باشه من خودم از بچگی طعم نداشتن پدر را کشیدم ولی خوشبختانه مادری داشتم که جای نداشتن اونو واقعا واسم پر کرد و الان هم همه کسم است و روزی که واقعا بی پدر شدم یعنی بعد از سی سال بی پدری ؛ فقط اسم اونو می شناختم توی مراسمش وقتی اسمش می اومد عکس العمل نشان می دادم همه می گفتن چرا وقتی حرفش میشه یادش میشه صحبتش رو می کنیم تو هیچی نمی گی ولی همین که اسمش میاد جیغ می زنی و خودتو می زنی من هم گفتم آخه این سی سال من فقط با اسمش که توی شناسنامه من بوده زندگی کردم نه با خودش ؛ ولی خواهرم با همه این احوال پدر خیلی خوبه هر چند که نباشه سعی کن هم پدر بشی هم مادر پدر مهدیار هم فکر کنم تحت تاثیر آن مواد لعنتی است که قوه تصمیم گیری رو ازش سلب کرده . پس صبور باش و به خدا تکیه کن که تنها پناه گاه امن و دائمی است که میتونی داشته باشی
حتما باهات ارتباط برقرار خواهم کرد و می بینمت فکر کنم بیمارستان هم کارکنی اگه اشتباه نفهمیده باشم کدوم بیمارستان تا پیدات کنم
مشتاق و منتظر دیدارت هستم
یا علی

54266
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/22/2008 8:49:15 AM
کاربر مهمان
  خواهر خوب زهرا . زاهدان
من نمیدونم طرف کلامت کی بود به بچه های حرف دل بودی یا کسان دیگه مدنظرت بود . خانم خانما ما همه که اینجا هستیم یه جورائی همدردیم و واسه اینکه حرف دلمون را بگیم و یه جورائی سبک بشیم اینجا جمع شدیم حالا این سبک شدن می تونه با حرف زدن باشه یا همدردی کردن باشه یا می تونه ذکر صلوات و دعاهای دیگه باشه شما هم دانشجو رشته عربی هستید بهتر از ما می تونی شرکت کنی و ادا کنی پس منتظر حضور بیشترتون هستیم با ما باش نه جدا از ما
ببین چه سبک بشی چه تخلیه بشی از هرچی که تو جاهای دیگه به آدما میگن و سنگینشون می کنن اینجا میگی و میگن و سبک میشی پس بیا همینجا نه با بغض و کینه ؛ بلکه با بغض و سبکی دل

یا علی
54265
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 5/22/2008 8:36:57 AM
کاربر مهمان
  از امروز مینویسم بالای هر برگ : به نام خدا . برای خدا...
از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره):
فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد.
یا علی
54264
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 5/22/2008 8:35:06 AM
کاربر مهمان
  به نام ایزد تعالی عزه ذکره

دوش در جعبه ی جادویی همی بشنیدیم :
شنوندگان عزیز دل توجه همی بفرمایید
شنوندگان عزیز دل توجه همی بفرمایید
خرمشهر شهر خون و قیام ، همی آزاد بگردید!
و موسیقی ای پخش همی بگردید که ما را به دویست سال پیش پیوند همی بزد، پیوند زدنی !
(مثلا خاکستری همی ببینید)
القصه !
حضور شریفتان همی است که مدادگلی به کادویی دریافت همی بنومودیم به زرنگی و درس و مقشمان را بنوشتیم به شادمانی از یک تا هفت و با آن مداد همی گلی بین اعداد را فاصله همی بگذاردیم به دلخوشی و دفتر مقشهایمان را بر آن بودیم که ببندیم که همی چشمتان روز بد نبیناد ، به یکباره شیشه ها بلرزیدندی و سقف قصد فرود همی کردندی و مادرمان چهارشنبه سوری زادگان را در آغوش همی بگرفتندی و فریاد برآوردندی که ای اردیبهشت بجست که آنیست در زیر آوار باقی مانی به بمباران!
القصه تر !
ما هم لرزان و ترسان دوپای همی بداشتیم و چهار اسب بخار دیگر پای وام همی بگرفتندی و سوی بیرون فرار بر قرار !به هفت سالگی!
چون بید همی لرزان بودیم و موشکهای جنگی بر بالای سرمان به گردش ، که آژیر سفید به صدای درآمد و ما تازه بنگریستیم که هیچ گالش بر پای نداشته و لباسی نازک!
چون بر خانه وارد همی بگردیدیم شیشه ها فرو ریخته و اوضاع را آشفته بیافتیم که مادرمان بگفتا جلو نیا که شیشه ها بس پراکنده بگردیده و بران و ما بدنبال مداد گلی !
پدر از کار همی برگشت به همراه فامیلی ؟ ناشناس و همی بگفتا اردیبهشت ! کتابهایت را بر همی دار و با این مرد روانه شو که جایت امن همی بگردد و چون بر مادر اصرار همی بنومودیم که با این نوباوه اش بیاید ، بگفتا ! ای اردیبهشت عزیز فرزندی نیز هست که دو سالیست چشم انتظارش همی هستم . بگفتا اردیبهشت ! همی برو که برادرت در مرز مشغول کارزار همی است و من چشم انتظار خبری از وی ... این آقا برادرمان (مورخان از تاریخ تولد وی هیچ ننوشته اند)(مثلا تابستان زاده) مدت دو سالی به صورت داوطلب به جنگ همی برفته بود و نامه هایی از وی دریافت همی می نمودیم از بانه و خوزستان و ... و هر بار که در نامه هایش نام اردیبهشت را همی می برد کلی خوش همی حال می شدیم که ما را نیز همی می شناسد!
چشمتان روز بد همی نبیناد که از آن شب ما به دهات اطراف آواره همی بگشتیم به چندین ماه و دل تنگ بس همی گردیدیم از برای خانواده که این ناشناسان فامیل را هیچ نبشناختیم وآنان نیز !
و البته اقامت در میان این قوم روستایی خود حدیثی دیگر همی است !

یا علی با علی تا اعلی
54263
نام: هدهد غريب صبا
شهر: غربت
تاریخ: 5/22/2008 8:25:46 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان
آقاي صفي ياري مطلبتون واقعا زيبا بود.
التماس دعا از همه دوستان
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
<<ابتدا <قبلی 5433 5432 5431 5430 5429 5428 5427 5426 5425 5424 5423 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved