شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54222
نام: مارال
شهر: بندر انزلی
تاریخ: 5/21/2008 8:54:24 AM
کاربر مهمان
  ...و من می نویسم حرفهای نگفته دلم را که یقین دارم بار ها نوشته اید و بارها خوانده اند ،می نویسم تا شاید با خواندن آن باریدن دلم آغاز شود و این دل که شاید نتوان نامش را دل نهاد کمی سبک شود،شاید...مینویسم از درد روزگار از نا مهر بانی ها از بی صدا شکستن ها از هیچ نگفتن ها و در خود مردن ها تا شاید روزی،یک موسمی که می دانم زیاد هم دور نیست آن را بخواند و کمی با من همنوا شود همنوای این دل افسرده ،می نوسم از سردی نگاه او وقتی که چشمانم از ریزش اشک جز سیاهی نمیدید ،مینوسم از لحظه هایی که می گفتم واو نمی شنید و می خواستم و او نمی خواست، نگاه می کردم او نگاه از من بر می گرفت... ولی همچنان برایش می نویسم که بداند چگونه بی صدا میمیرم و هیچ نمی گویم آری برایش می نویسم:که بازآ که این دل طاقت ماندن ندارد ،باز آ که این تن طاقت جستن ندارد ،باز آ که این اشک طاقت ریختن ندارد باز آ ... شاید هرگز نخواند حرف دلم را شاید ... ولی من می نوسم که ای محبوب من باز آ که این زندگی بی تو رونق ندارد واین بهار هیچ سبزی ندارد ،شاید در عین لیلا بودن مجنون شده ام شاید چون این دل حتی از حال خود نیز خبر ندارد ،شاید مجنون شده ام شاید...
54221
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 5/21/2008 8:43:48 AM
کاربر مهمان
  به نام خداوندگار همیشه پاینده

مهربانترین مهربانان سلام!
امروز نامت را با حسی غریب بر لب می رانم...از آینده چیزی نمی دانم ولی خوب می دانم که همیشه بهترین را برایم خواسته ای...نور امید به نگاه و لطف بیکرانت را تا همیشه در دلم زنده نگه دار ای معبود ازلی و ابدی...

** یا حی و یا قیوم **
________________________________________________

** دعاى روز چهارشنبه

به نام خداى بخشاينده مهربان
ستايش خدايى را كه شب را پوشش (خلق ) قرار داد و خواب را مايه آسايش و روز را (وسيله ) تكاپو و جنبش ستايش خاص تو است كه مرا از خوابگاهم برانگيختى و اگر اراده مى كردى خوابم را هميشگى مى كردى آن ستايشى كه دائمى است و قطع نگردد و خلائق شماره اش نتوانند خدايا ستايش خاص تو است كه آفريدى و پرداختى و اندازه كردى و گذراندى و ميراندى و زنده كردى ، بيمار كردى و شفا دادى ، تندرست كردى و گرفتار ساختى و بر عرش استيلا يافتى و بر ملك وجود احاطه دارى مى خوانمت خواندن آنكس كه وسيله اش ضعيف و راه چاره اش قطع شده و مرگش نزديك گشته و آرزويش در دنيا اندك شده و سخت نيازمند رحمتت گرديده و افسوسش در كوتاهى و تقصير خود بزرگ گشته و لغزش و خطايش بسيار شده و توبه اش بدرگاه تو خالص گرديده پس درود فرست بر محمد خاتم پيمبران و بر خاندان پاك پاكيزه اش و شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را را روزى من گردان و از همنشينى او محرومم مكن كه تو ارحم الراحمين هستى خدايا در روز چهارشنبه چهار حاجت مرا برآور: نيرويم را در طاعت خويش قرار ده و نشاط و شادمانيم را در عبادتت و رغبت و ميلم را در پاداش نيكت و پارساييم را در آنچه موجب عذاب دردناك براى من گردد كه همانا تو نسبت به هرچه بخواهى مدارا كنى

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
54220
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/21/2008 8:19:42 AM
کاربر مهمان
  سلام به خواهر بسیار خوبم بنده ی خدا بروجرد
سلام به همه دوستان حرف دل

خواهر خوبم بنده ی خدا بروجرد . چرا عموی من عموی خوبم همان آقای بختیاری مهربون و دامادشان هم آقای اشراقی که اگه بشناسین که حتما می شناسین یکی از بهترین آدمهائی بود که تا به حال خداوند آفریده بود ولی دیدی که چگونه پرپر شدند ما که سوختیم تا ابد وخداوند به بچه هایش خصوصا دختر عمویم که برایم بسیار عزیز و محترم است صبر بدهد . پدر شما را هم خداوند بی بلا نگه دارد چون پدر و مادر نعمتی است از طرف خداوند برای بچه هاشون خصوصا واسه دختر این پدره که همه کس میشه من حس می کنم چون از وقتی پدرم رفت همه چیزم را از دست دادم . خلاصه خواهر خوبم ممکنه من و شما با هم آشنا هم باشیم ولی دوست ندارم از این حرفامون کسی مطلع بشه چون اینها حرف دله نه کس دیگه اینو که می دونی ما در ظاهرهمیشه خودمان را بی درد و غم نشان دادیم
خواهر خوبم مریم از انتظار بهار و بارون از شما متشکرم که توجه کردین البته این شعر را یکی از دوستان که به علاقه وافر من به حرف دل اطلاع دارد سروده و به من هدیه کردن
مقداد گرامی از اهواز بسیار زیبا نوشتی واقعا تحت تاثیر این شعر زیبا اشک ریختم و دعا می کردم به حق فاطمه زهرا همه ما از دوست داران و ادامه دهنده راه آن حضرت باشیم

یا علی
54219
نام: عاطفه
شهر: مشهد
تاریخ: 5/21/2008 7:41:16 AM
کاربر مهمان
  پس کی ظهور اقا امام زمان سر می رسد دیگه خسته شدیم از این همه ظلم و ستم
آیا صدایم را می شنوم و به فریاد دلم گوش می دهد پس چرا یاریم نمی کنی
54218
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 5/21/2008 7:33:35 AM
کاربر مهمان
  به نام خدای بخشاینده
سلام آقا سید

سلام به همگی

خواهر خوبم از شهر توکل به خدا شعر بسیار زیبایی سرودید ، انشاء الله که موفق باشید همیشه.

بنده ی گرامی خدا ، عرض تسلیت دارم خدمتتون و انشاء الله خدا بهتون صبر بده و توکل خودتون به خدا را فراموش نکنید.


بوی سیب گرامی ممنون از شعرهای زیباتون


یا حی و یا قیوم.
54217
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 5/21/2008 7:31:46 AM
کاربر مهمان
  سلام معبود همیشگی من
سلام خدای مهربان من
سلام بی نیاز از هر کس و برآورنده ی نیاز نیازمندان
سلام ای فریادرس فریادزنندگان که پژواک هر فریاد صدای توست و هر فریادی نیز از توست.
تویی که در چشم من نشسته ای و مرا به دیدن سبزه و آب و بوییدن خاک هدایت می کنی که اصلم از آن است و می دانم که بوی باران را دوست دارم و چرا !مگر می شود بوی رحمتت را دوست نداشت!
سلام ای مهربان نشسته در قلب من که به سوی خوبیها می بری و از بدیها دور می کنی .
سلام ای نازنین خدای من که پیوسته مراقبم هستی و نگران . نگرانیت را آن وقت بیشتر حس می کنم که ناخواسته آشفته و بیقرار می شوم و ذهنم به دنبالت می گردد و چه زیباست و من چه غافل!
نازنین مهربان من می دانم ، می دانم ، بارها خوانده ام و نوشته ام که آنچه را عتو نخواهی نباید با اصرار بدست آورم ! اما... اما معبودم تو آرامش را دوست داری و منشاء محبتی... ساکن نباید بود اما وظیفه ی من چیز دیگریست.
مهربانا دلم هوای زمزمه های آبشار معرفتو جویبار رحمتت را کرده و هنوز بر لب جوی منتظر یک شاخه گل سرخ تو مانده ام!
رحمت و مهربانی و لطف تو مرا امیدوار نگه می دارد...





54216
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 5/21/2008 3:03:09 AM
کاربر مهمان
  ترای زهره زهرای اطهر .شباهتهاست باشهزاده اکبر.علی اکبر اگر جان حیسن است. اگراوچشمان حسین است.توهم جان امیرالمومنینی.به چشم مصطفی نور میبینی.گرفت اکبرزساقی سعادت .به هجده سالگی جام شهادت.توهم خودکوتاهی نمودی.بوقت مرگ هجده ساله بودی.به احمد اشبه الناس است اکبر.که باشد خلق وخاقش چون پیمبر.تو هم درخوی وخلقت آنچنانی.که اشبه درمیان بانوانی.چو اکبرشدبخون خویش غلطان.حسین آمدکنارش زاروگریان.بدوگفت ای امید رفته بر باد.پس ازتو خاک بر فرق جهان باد.علی هم چون ترا در خاک بنهفت .کنار قبر توباگریه میگفت. که بعدازاین مرا آرام جان نیست.پس از تو خیر دیگر در این چهان نیست.چو اکبر تشنه از مرکب افتاد. پیمبر جام پر آبی به او داد. گرفت احمد شبیه خود در آغوش .نمود اکبر غم دنیا فراموش.علی هم چون ترا در قبر بنهاد.در آندم مصطفی آمد به امداد.ترا دست نبی از شاه بگرفت.امانت از امین الله بگرفت.یکی دستش بر آن آزرده بازو.دگر دستش برآن بشکسته پهلو.محمددرعجب از صبر زهرا.علی نالان کنار قبر زهرا.ای دوستان تا مشکلتان آسان شود حل.توسل کن به این بانوی اول.تسلیت میگویم خدمت امام زمان (ع)وشما دوستان گرامی وعزیز.اگر از ختم سوره حشر باقی ماند یکی به نام من ثبت بفرمایند باتشکر از شما خوبان.برای شادی قلب امام مهدی عزیزمان صلوات.
54215
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/21/2008 2:32:46 AM
کاربر مهمان
  از جميع بلا محفوظ باشي صلواتي بفرست
54214
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 5/20/2008 10:46:57 PM
کاربر مهمان
  *بوی سیب عزیز با این یه تیکه آتیشم زدی:


کمی از غسل زیر پیرهن ماند

کمی از خون خشک بر بدن ماند

کفن را در بغل بگرفت و بو کرد

همان طفلی که آخر بی کفن ماند



54213
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 5/20/2008 9:39:00 PM
کاربر مهمان
  دخترم!خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
بی وجود تو صفا در گلشن عقبی نبود

- جان بابا! بارها مرگ از خدا کردم طلب
بی تو جز خون چگر در دیده زهرا نبود

- دخترم! آن شب که من دست علی دادم تو را
جای پنچ انگشت سیلی در رخن پیدا نبود


- جان بابا! نقش این سیلی گواهی می دهد
هیچ کس مثل من و علی تنها نبود

- دخترم! روزی که بر ماه رخت سیلی زدند
هر چه می پرسم بگو آیا علی آنجا نبود؟!

- جان بابا! بود اما دست هایش بسته بود
چاره ای جز صبر بین دشمنان او را نبود

- دخترم! آیا حسینت دید مادر را زدند؟!
شاهد آن صحنه آیا بود زینب یا نبود؟!

- جان بابا! لرزه بر اندامشان افتاده بود
ذکرشان جز یا رسول الله و یا اماه نبود!

- دخترم! با آن همه احسان که دید امت زمن
بوسه گل میخ در اجر ذوی القربی نبود!

- جان بابا! خانه پر گردید از دشمن ولی
هیچ کس جز فضه و دیوار با ما نبود

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
<<ابتدا <قبلی 5428 5427 5426 5425 5424 5423 5422 5421 5420 5419 5418 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved